روح‌الله اسلامی نوشت: شاید مهم‌ترین میراث حکمرانی آیت‌الله خامنه‌ای را بتوان در عرصه نهادسازی جست‌وجو کرد.طی چهار دهه گذشته، ساختار سیاسی ایران به سوی نوعی دولت چندلایه حرکت کرده است که در آن نهادهای سیاسی، اداری، نظامی، فرهنگی و مذهبی، هر یک نقش و کارکرد مشخصی در مدیریت جامعه بر عهده دارند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، روح‌الله اسلامی نوشت: پژوهش درباره رهبران سیاسی، تلاشی برای فهم الگوهای حکمرانی، منطق قدرت، شیوه نهادسازی و میراث فکری آنان است. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در چهار دهه گذشته، یکی از اثرگذارترین کنشگران سیاست ایران بوده است و مجموعه‌ای از آموزه‌ها و الگوهای راهبردی را صورت‌بندی کردند؛ آموزه‌هایی که از پایداری فردی تا دولت‌سازی چندلایه را دربر می‌گیرد و بخشی از ادبیات سیاسی ایران معاصر را شکل داده است.

****

از پایداری راهبردی تا دولت چندلایه ایرانی
روح‌الله اسلامی

یکم؛ پایداری راهبردی و اخلاق حضور دائمی

نخستین درس، «پایداری راهبردی» است؛ فهمی از سیاست که در آن کنشگر سیاسی هرگز از میدان عمومی خارج نمی‌شود و عضویت فعال در جامعه و تاریخ را تا واپسین لحظه حفظ می‌کند. در این الگو، خستگی‌ناپذیری، برخاستن پس از ناکامی، استمرار تلاش و مقاومت در برابر فشارها، نه یک فضیلت فردی، بلکه یک منطق حکمرانی است.

فعال بودن، در صحنه ماندن، مسئولیت‌پذیری دائمی و تسلیم نشدن در برابر تحولات پیش‌بینی‌نشده، نوعی اخلاق سیاسی مبتنی بر «استمرار کنش» را شکل می‌دهد؛ الگویی که پایداری را مهم‌تر از کامیابی‌های مقطعی می‌داند و سیاست را فرآیندی بلندمدت و تمدنی تلقی می‌کند.

دوم؛ ایران به مثابه یک حوزه تمدنی

در این منظومه فکری، ایران صرفاً یک واحد جغرافیایی یا دولت مدرن نیست، بلکه یک ایده تاریخی و تمدنی است که بر زبان فارسی، ادبیات، حافظه جمعی و پیوستگی فرهنگی منطقه استوار است. توجه به فردوسی، شعر فارسی و میراث فرهنگی ایران، در کنار تأکید بر تمامیت ارضی، تصویری از «ایران بزرگ فرهنگی» ارائه می‌کند که مرزهای آن فراتر از مرزهای سیاسی امروز تعریف می‌شود.

نگاه مثبت به پیوندهای تاریخی و فرهنگی با افغانستان و سایر جوامع فارسی‌زبان نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ رویکردی که همسایگی را صرفاً یک واقعیت جغرافیایی نمی‌داند، بلکه آن را سرمایه‌ای تمدنی برای شکل‌گیری نظم منطقه‌ای مبتنی بر اشتراکات فرهنگی تلقی می‌کند.ایران قوی، امن و آباد، در این برداشت، حاصل تلفیق هویت تاریخی، عمق راهبردی، چندهمسایگی فعال و حفظ انسجام سرزمینی است.

سوم؛ اقتصاد شهروندمحور و صیانت از مالکیت

از دیگر مؤلفه‌های برجسته این میراث، تأکید بر مالکیت خصوصی و نقش شهروندان در تولید ثروت است. تفسیر سیاست‌های کلی اصل چهل‌وچهار قانون اساسی، با هدف کاهش تصدی‌گری دولت و افزایش مشارکت بخش خصوصی، یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصاد سیاسی ایران معاصر محسوب می‌شود.

در این چارچوب، مالکیت جان، مال و سرمایه معنوی شهروندان، مبنای توسعه اقتصادی تلقی می‌شود و کار، تلاش و کارآفرینی، ارزش‌های محوری جامعه به شمار می‌روند. دولت مطلوب، دولتی کوچک، تنظیم‌گر و تسهیل‌کننده است؛ نه دولتی مداخله‌گر و انحصارگرا. هم‌زمان، نقد ساختارهای خصولتی و فاصله گرفتن از خصوصی‌سازی واقعی، بخشی از مباحثی است که در ارزیابی این تجربه اقتصادی مطرح شده و همچنان موضوع گفت‌وگوی کارشناسان و اقتصاددانان است.

چهارم؛ استقلال راهبردی و سیاست موازنه‌گر

اصل استقلال سیاسی، یکی از ارکان بنیادین این دستگاه فکری است. شعار «نه شرقی، نه غربی» در این برداشت، صرفاً یک موضع ایدئولوژیک نیست، بلکه الگویی برای حفظ استقلال تصمیم‌گیری ملی و جلوگیری از وابستگی ساختاری به قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود.

نگاه انتقادی به نظام قدرت جهانی، تأکید بر خودکفایی، ایجاد حلقه‌های حفاظتی پیرامون منافع ملی و حفظ استقلال ایران، مؤلفه‌های اصلی این رویکرد هستند. در عین حال، بهره‌گیری از ظرفیت‌های متکثر جهان اسلام، سنت شیعی و تمدن ایرانی، نوعی نگاه چندمرکزی و متنوع به سیاست خارجی را شکل می‌دهد که بر اصل عدم وابستگی استوار است.

پنجم؛ امنیت دانش‌بنیان و بازدارندگی فناورانه

یکی از مهم‌ترین آموزه‌های این تجربه حکمرانی، پیوند میان امنیت ملی و اقتدار علمی است. دانشگاه، فناوری، صنایع دفاعی، موشک، پهپاد و هوش مصنوعی، اجزای یک منظومه واحد تلقی می‌شوند که هدف آن، دستیابی به خودکفایی امنیتی و افزایش توان بازدارندگی کشور است.

این نگاه، بر مبانی واقع‌گرایی سیاسی استوار است؛ واقع‌گرایی‌ای که جهان را عرصه رقابت قدرت‌ها می‌داند و بر ضرورت شناخت تهدیدها، پرهیز از خوش‌بینی راهبردی و حفظ آمادگی دائمی تأکید می‌کند.
شجاعت سیاسی، اعتماد به توان داخلی و تلاش برای کاهش وابستگی‌های فناورانه، از عناصر کلیدی این الگوی امنیتی به شمار می‌آیند؛ الگویی که امنیت پایدار را محصول علم، فناوری و ظرفیت ملی می‌داند.

ششم؛ نهادسازی و دولت چندلایه توانمند

شاید مهم‌ترین میراث حکمرانی آیت‌الله خامنه‌ای را بتوان در عرصه نهادسازی جست‌وجو کرد.طی چهار دهه گذشته، ساختار سیاسی ایران به سوی نوعی دولت چندلایه حرکت کرده است که در آن نهادهای سیاسی، اداری، نظامی، فرهنگی و مذهبی، هر یک نقش و کارکرد مشخصی در مدیریت جامعه بر عهده دارند.

این الگو، مبتنی بر شبکه‌سازی نهادی، توزیع ظرفیت‌های حکمرانی و ایجاد حلقه‌های محافظتی پیرامون دولت و جامعه است. چنین ساختاری موجب افزایش تاب‌آوری، استمرار حکمرانی و توانمندسازی دولت در مواجهه با بحران‌ها شده است.دولت توانمند، در این معنا، صرفاً دولت بزرگ نیست، بلکه دولتی است که از طریق شبکه‌ای از نهادها، مشارکت شهروندان و سازوکارهای متنوع تصمیم‌گیری، امکان حفظ ثبات و استمرار را فراهم می‌آورد.

جمع‌بندی

میراث فکری و سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان در شش مفهوم کلیدی خلاصه کرد: پایداری راهبردی، ایران تمدنی، اقتصاد شهروندمحور، استقلال ملی، امنیت دانش‌بنیان و نهادسازی چندلایه. فارغ از داوری‌های سیاسی، این مفاهیم بخشی از تجربه حکمرانی معاصر ایران را تشکیل داده‌اند و مطالعه آنها برای فهم دولت، جامعه و سیاست در ایران امروز ضروری است.

شاید مهم‌ترین درسی که از این تجربه می‌توان آموخت، اهمیت ساختن ظرفیت‌های درونی، حفظ استمرار تاریخی و تلاش برای پیوند میان هویت ایرانی، استقلال سیاسی و توانمندی نهادی باشد؛ عناصری که در هر الگوی توسعه و حکمرانی پایدار، جایگاهی بنیادین دارند.

۲۱۶۲۱۶

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =