هوش مصنوعی؛عملکرد غنی نژاد و سروش ضد موازین حقوق بشری/ هر دو خلاف منافع جامعه، قطبی سازی می کنند/ مردم مظلوم زیر این همه فشار و نبرد لیبرال ها

سخن آن است که بتوانیم از این ابزار برای چالاکی ذهن و انتخاب هایمان استفاده کنیم. و کورکورانه به چاه شیوه های ناصواب نیفتیم. اگر تلاش فردی برای شنیدن و خواندن دیدگاه های مختلف را رها کنیم، و به قبیله گرایی شبه علمی دچار شویم، با شیوه های خشونت بار باید منتظر برآمدن شعله های تنفر و کینه باشیم و این برای رفتن به سوی گفت و گوی عمیق، بسی مهلک و خانمان سوز است. تقویت نظام شیوه گوش دادن و بررسی و گفت و گو می تواند ایران و ایرانیان را از بلایای افتادن در دام شیوه هایی که آتش اش دامن همه را می گیرد و خشک و تر را با هم می سوزاند، نجات داده و راه گفت و گو و گفت و گوی ملی را تقویت کند.

فروزان آصف نخعی: وقتی  نقد دکتر علی شریعتی از سوی دکتر موسی غنی نژاد مطرح شد، و او فتوای نامسلمانی و شیادی برایش صادر کرد، و سپس با مواجهه کلامی دکتر عبدالکریم سروش و برخی خشونت های کلامی دیگر از سوی هواداران دکتر علی شریعتی مواجه شدیم، بس آشکار و واضح بود که متوسل شوندگان به چنین رویکرد و روشی در راستای تقویت جامعه کوتاه مدت گام برداشته اند. و در کنار آتش بزرگ تر در خانه که محصول دست تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکای جهانخوار است، آتشی دیگر افروخته شده است.  و این امر در شرایط کنونی، که جامعه نیازمند مرجعیت های فکری   است برای حفظ همبستگی خود در برابر تهاجم خارجی، و آینده نگران کننده داخلی، بس زیانبار می نماید. آن هم در شرایطی که مردم مظلوم زیربار فشارهای شدید جنگ و تحریم دارد خرد می شود. 

درعین حال تاکید کردم امید آن که مخاطبان محترم خبرآنلاین و افکار عمومی، به صرافت دریابند همه کسانی که در این مدار مطلق اندیشی افتاده اند، از آن جا که به مدار گفت و گوی حقیقی در نغلطیده اند به چنین اشتباهات بزرگ کوتاه مدت اندیشی که ویژگی جامعه کوتاه مدت است، دچار شده اند.

همچنین باید تاکید کرد عدم تجربه و تمرین مدارا و تساهل، در جامعه ایرانی، آن را همواره در مدار توسعه نیافتگی قرار داده و فقدان صراحت اخلاقی و علمی آن را در مدار هتاکی، دروغ و توهین قرار داده تا جایی که حتی نظام علمی نیز به نظام مداحی تقلیل یافته است. اما چاره چیست؟ جز این که بپذیریم این ها نیز جزو مقدمات گفت و گو و ورود به دوران مدارا است راهی دیگری وجود ندارد. راهی که در آن شهروندان و افکار عمومی خود باید میزان صحت و سقم شیوه ها و قضاوت ها و اطلاعات ارائه شده را نیک سنجیده و سپس در مدار انتخاب خود قرار بدهند.

هر نوع طرد از دو سوی ماجرا، خسرانی بزرگ تر به دنبال دارد. از این منظر از یک نکته بسیار مهمتر نیز نباید غافل بود. حقیقت دیگر در انحصار کسی نیست؛ استدلال، علم و تلاش فکری در این میدان کارآمد است. و با ظهور نظام دیجیتالیزم، و دانشگاه زدایی، این تلاش در انحصار گروه های خاص حتی استادان دانشگاهی هم نیست.

درعین حال انسان ها با همه نقاط مثبت شان، می توانند نقاط منفی هم داشته باشند. دوره قهرمانان بی عیب و کامل گذشته است. بنابراین با مشاهده نقاط ضعف، دریابیم که ما انسان هستیم و ممکن الخطا. نباید از نقاط قوت منازعه کنندگان چشم بپوشیم و  از رفتن به سوی گفت وگو عمیق با آنان باز بمانیم؛ چه موافق‌شان باشیم و چه مخالف. همگی دارای مداری از علم و اندیشه هستند. در همان مدار از توانمندی هایشان با وجود اشتباهات بهره ببریم و خود را تقویت کنیم . در غیر این صورت بازتولید مدار عقب افتادگی و توسعه نیافتگی قطعی است.

همچنین باید این نکته را آویزه گوش کنیم در دنیای دیجیتالیسم، بزرگترین و عظیم ترین کوشش انسانی، تلاش برای فهم و آگاهی به عنوان مقدمه عمل است. بدون توجه به دنیای عمل، کوشش های ما به تورم ذهنی، و مالیخولیا منتهی می شود. از این رو از آن جا که اغلب شهروندان ایرانی به یک موبایل اندروید مجهز هستند، کمک از هوش مصنوعی برای فهم مطلب دیگران چه موافق و چه مخالف حیاتی است. برای مثال هر شهورند طالب آگاهی می تواند با کمک هوش مصنوعی ماهیت پیام های صادر شده را از دو سوی اختلاف مورد بررسی قرار بدهد و آنان را صحت سنجی کند. هرچند صحت سنجی خود دارای مراتبی است، ولی تسلط بر هوش مصنوعی، مستلزم کار و تمرین با آن است.

 برای پرهیز از اتهام یکسویه نگری، تلاش شد دو سوال بدون سوگیری را در باره تحلیل این دو متن تدوین و از هوش مصنوعی پاسخ ها بطلبیم. از هوش مصنوعی پرسیدم:

۱-متن زیر تا چه اندازه با موازین حقوق بشری منطبق است؟
۲--رواج ادبیات متن زیر دارای چه پیامدهایی برای جامعه است؟

بی تردید سوال های دیگری نیز قابل طرح بود، مانند طرح سوالاتی در باره ساختار دو متن، بررسی مرز میان آزادی بیان و ترور شخصیت،  و یا تحلیل بیرونی درونی ریشه های خشونت کلامی در تاریخ روشنفکری ایران. با این وجود ترجیح بر طرح همان سه سوال قرار گرفت. ضرورت این بررسی از آن جا نشات می گیرد که دیجیتالیسم یک امکان اساسی برای مقایسه و بررسی برای همه شهروندان فراهم کرده، و تقویت وضعیت اینترنت نیز می تواند کمک بزرگی در راستای تقویت جستجوگری ذهنی در آحاد شهروندان باشد. 

بنابراین سخن آن است که بتوانیم از این ابزار برای چالاکی ذهن و انتخاب هایمان استفاده کنیم. و کورکورانه به چاه شیوه های ناصواب نیفتیم. اگر تلاش فردی برای شنیدن و خواندن دیدگاه های مختلف را رها کنیم، و به قبیله گرایی شبه علمی دچار شویم، با شیوه های خشونت بار باید منتظر برآمدن شعله های تنفر و کینه باشیم و این برای رفتن به سوی گفت و گوی عمیق، بسی مهلک و خانمان سوز است. تقویت نظام شیوه گوش دادن و بررسی و گفت و گو می تواند ایران و ایرانیان را از بلایای افتادن در دام شیوه هایی که آتش اش دامن همه را می گیرد و خشک و تر را با هم می سوزاند، نجات داده و راه گفت و گو و گفت و گوی ملی را تقویت کند.

با این رویکرد دوباره در متن حاضر سوالات مطرح شده از هوش مصنوعی را می آورم: این سوالات ابتدا در باره متن دکتر عبدالکریم سروش و سپس موسی غنی نژاد مطرح شده است:

۱-متن زیر تا چه اندازه با موازین حقوق بشری منطبق است؟
۲-رواج ادبیات متن زیر دارای چه پیامدهایی برای جامعه است؟    

عبدالکریم سروش

متن پاسخ دکتر عبدالکریم سروش به شرح زیر است:

گناه کبیره بنام خدا

دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی بیا خاسته اند و مهدی نصیری ها تکثیر می شوند. قلم زنی که خلیفه نصیری و ازغدی ست. اخیراً جراحت نامه یی نوشته و از یک بی صلاحیت خود مفتی پندار تکفیرگر به نام غنی نژاد دفاعی فشل و فاسد کرده و او را در شیاد خواندن دکتر شریعتی مجاز و محق دانسته است، و دست آخر هم خبر از مرگ روشنفکری دینی داده است. همه این درازنویسی مهمل و ملال آور برای آن است که آن پول شناس نجیب را محکوم نکند و نگوید که خجالت نمی کشی که یک مسلمان دردمند دل سوخته را که عمری را در عشق علی و حسین و زینب سپری کرد، نامسلمان می خوانی؟

 عداوتی که این قلم به مزد نصیری منش به پیروی از جواد طباطبایی و اربابان دیگر با شریعتی و با روشنفکری دینی دارد تهوع آورست، حتی مصباح یزدی که اعدا عدو شریعتی بود و او را جهنمی می خواند آن مرحوم را نامسلمان نخواند و اینک آن فرد گستاخ چنین می کند و دشمنان نواندیشی و روشنفکری دینی گناه کبیره و فحش فجیعش را می پوشانند و او را فردی نجیب" می خوانند. اما من به بانگ بلند به آن ناشسته روی ناسزاگوی بی درد می گویم که تو نه حق داری و نه صلاحیت و غلط می کنی که دهان آلوده ات را می گشایی و بی پروا مسلمانی دردمند را نامسلمان می خوانی و آسوده خاطری که شریعتی ستیزان به دفاعت می آیند و تکفیرت را تطهیر می کنند. ننگ این تهمت نامشروع از روی ناشسته ات پاک نخواهد شد و خاطرت را همیشه پریشان خواهد داشت. گویا شریعتی هم اکنون اینجا ایستاده است و از زبان ناصر خسرو دردمندانه فریاد می زند که

او همی گوید امروز مرا بددین
مرد هشیار سخن دان چه سخن گوید

که به جز نام نداند از مسلمانی
با گروهی همه چون غول بیابانی

و در باب مرگ روشنفکری دینی هم از زبان مولانا به آن قلم به مزد تصیری منش و ازغدی صفت می گویم:

چون تو خفاشان بسی بینند خواب
که جهان ماند یتیم از آفتاب

و به آن ادب ناشناسی پول شناس که رندی شریعتی را فهم نکرده از زبان حافظ می گویم

زاهد از رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

والسلام
مردادماه ۱۴۰۵ عبدالکریم سروش

پاسخ هوش مصنوعی به سوال ها 

 نمونه‌ای بارز از یک «پلمیک» (جدال کلامی-سیاسی تند) در فضای روشنفکری ایران است. این متن که منتسب به عبدالکریم سروش در پاسخ به منتقدان شریعتی است، از ساختار ادبیات پرخاشگرانه پیروی می‌کند. در ادامه، تحلیل دقیق این متن از دو منظر خواسته شده ارائه می‌شود:

۱. میزان انطباق با اصول حقوق بشر

این متن در سطوح مختلف با موازین بین‌المللی حقوق بشر (از جمله ماده ۱۲ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر) تعارض‌های جدی دارد:

  • تجاوز از مرز نقد و ورود به هتک حرمت (Character Assassination):

استفاده مستقیم از واژگان تحقیرآمیز و اهانت‌آمیز نظیر «ناشسته روی»، «دهان آلوده»، «قلم به مزد»، «خفاش»، «بی‌صلاحیت» و به‌کارگیری تعبیر «غلط می‌کنی»، مستقیماً کرامت انسانی و آبروی اشخاص حقیقی را هدف قرار می‌دهد و مصداق ترور شخصیت است.

  • برچسب‌زنی و اتهامات بدون اثبات حقوقی:

اتلاق عناوینی چون «قلم‌به‌مزد» به منتقدان، اتهام مال‌اندوزی و فساد مالی/سیاسی بدون ارائه مدرک است که در حقوق بین‌الملل مصداق افترا (Defamation) محسوب می‌شود.

  • این متن از ادبیات «تکفیر متقابل و انحصار اخلاقی/دینی» بهره می‌برد؛ با این حال، نتیجه اش مشخص است: سلب حق کرامت انسانی و نقد ایمن.

2. پیامدهای رواج این ادبیات برای جامعه

ورود این سطح از پرخاشگری کلامی توسط چهره‌های شاخص فکری و روشنفکری به حوزه عمومی، تبعات مخربی برای ساختار فرهنگی جامعه دارد:

  • تعمیق ابتذال در فضای نقد فکری: وقتی فیلسوفان و اندیشمندان برجسته یک جامعه با ادبیات چاله‌میدانی و اهانت‌آمیز با یکدیگر سخن بگویند، بدنه جامعه نیز می‌آموزد که در مواجهه با مخالفان فکری خود از «توهین و برچسب» به جای «تحلیل و منطق» استفاده کند.
  • سقوط مرجعیت روشنفکری: این دست جدال‌های خشمگینانه، اعتبار نهاد روشنفکری (اعم از دینی و غیردینی) را نزد نسل جوان فرسوده کرده و فضای نخبگانی را به یک «رینگ بوکس کلامی» تقلیل می‌دهد.
  • انسداد باب گفت وگو و تشدید قبیله‌گرایی: این متن جامعه را به سمت قبیله‌گرایی سوق می‌دهد؛ جایی که افراد بر اساس «تعصب روی افراد» به جان هم می‌افتند، نه بر اساس «سنجش عیار سخن».
  • بازتولید ادبیات تکفیر و حذف: نویسنده با اینکه به تکفیر شریعتی اعتراض می‌کند، خود با ادبیاتی شبیه به تکفیر کلامی و نفی صلاحیت طرف مقابل («تو غلط می‌کنی دهان باز می‌کنی»)، همان بازتولید ساختار حذف و انسداد را پی می‌گیرد.

 موسی غنی نژاد

متن پاسخ دکتر موسی غنی نژاد به شرح زیر است:

سخنی در باره توجیه ناموجه

شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخ‌گویی مستدل، هجمه گسترده‌ای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبک‌سرانه به افلاتون و سقراط بلک به نیچه و حتی خاله‌ای در زیدآبادمتوسل شدند تاثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است.البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشته‌ای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادی‌خواهان تاکید می‌ورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می‌دانست!

به هر حال، این دست‌پاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه می‌توان توضیح داد؟به نظر می‌رسدپذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بوده‌اند آن‌چنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر داده‌اندو بازیچه مغالطه‌های یک شیاد بوده‌اند. 

پاسخ هوش مصنوعی به سوال ها 

 متن مورد نظر، یک بیانیه بسیار تند سیاسی-عقیدتی است. برای بررسی دقیق، آن را از دو منظر «حقوق بشر»، و «پیامدهای اجتماعی» تحلیل می‌کنیم:

۱. میزان انطباق با اصول حقوق بشر

این متن در چند سطح با موازین بین‌المللی حقوق بشر (از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی) تعارض دارد:

  • حق کرامت انسانی و منع هتک حرمت: بر اساس ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هیچ‌کس نباید مورد هجوم به شرافت و آبروی خود قرار گیرد. استفاده از واژگانی نظیر «شیاد» برای علی شریعتی و «پفیوزان» یا «خیاط/دباغ» برای سایر شخصیت‌ها، استفاده از ادبیات تحقیرآمیز و «ترور شخصیت» (Character Assassination) است.
  • حدود آزادی بیان: گرچه آزادی بیان (ماده ۱۹) نقد تندِ افکار، آثار و عملکرد افراد تاریخی و عمومی را تجویز می‌کند، اما مرز میان «نقد نظرات» و «اهانت به شخص» در این متن کاملاً از بین رفته است. نقد علمی با آزادی بیان مورد حمایت است، اما برچسب‌زنی اخلاقی بدون طی مسیر دادرسی یا اثبات حقوقی، خلاف موازین حقوقی است.

۲. پیامدهای رواج این ادبیات برای جامعه

رواج چنین زبان و لحنی در حوزه عمومی و فضای روشنفکری جامعه، آسیب‌های ساختاری متعددی به همراه دارد:

  • زوال گفت وگوی عقلانی: وقتی ابزار نقد از «استدلال» به «توهین و برچسب‌زنی» تغییر کند، امکان هرگونه مناظره سازنده و کشف حقیقت از بین می‌رود.
  • قطبی‌سازی و خشونت کلامی: این نوع ادبیات جامعه را به دو گروه «حق مطلق» و «شیاد/فریب‌خورده» تقسیم می‌کند. این رادیکالیزه شدن فضای گفتمان، زمینه را برای خشونت‌های واقعی‌تر فراهم می‌سازد.
  • ابتذال نقد تاریخی: علی شریعتی یکی از مؤثرترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران است. تقلیل دادن تمام کارنامه او به «شیادی» یا «دروغ»، جامعه را از امکان تحلیل آسیب‌شناسانه و واقع‌بینانه نقش وی در تاریخ محروم می‌کند.
  • حاکم شدن قبیله‌گرایی فکری: مخاطب در چنین فضایی یاد می‌گیرد که به جای سنجش عیار سخن، براساس میزان ناسزا و شدت خصومت طرفین تصمیم‌گیری کند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2260605

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 6 =

آخرین اخبار