۰ نفر
۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۵
پیوند پاره های حقیقت با طرح آراء متفاوت

 جان لاک، پدر لیبرالیسم و یکی از مهم‌ترین متفکران غربی به شمار می‌آید. او به عنوان یکی از بزرگترین حامیان مدارا، این مفهوم را با معرفت‌شناسی گره زد و گفت از آن جا که دستیابی به حقیقت دشوار است و امکان دارد مکاتب گوناگون در راه رسیدن به آن خطا کنند، پس بهتر است در برخورد با آراء گوناگون، رواداری پیشه کنیم. جان استوارت میل (۱۸۷۳-۱۸۰۶)، با حمایت از این استدلال گفت که هرگاه در جامعه‌ای فرصت طرح آراء رقیب فراهم شود، امکان پیوند پاره‌های حقیقت که در میان رقبای فکری توزیع شده است، فراهم می‌گردد.

   مدارا (Toleration)، به معنای تحمل کردن، تاب آوردن و اجازه دادن است. پس از اصلاحات پروتستانی، فِرَق مذهبی گوناگونی در اروپا پدید آمد و کشمکش میان آن ها نیز بالا گرفت. از دل همین منازعه و به منظور کاستن از هزینه‌های انسانی و اجتماعی آن، متفکرانی مانند پیر بِل، جان لاک و جان استوارت میل، به دفاع از مفهوم رواداری، پرداختند. اگر چه خاستگاه اصلی این مفهوم، اروپای مدرن است، اما مدارا به عنوان یک نگرش سیاسی، پیش از آن، در ایران باستان و جهان اسلامی، به کار گرفته شده بود.

 جان لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲)، پدر لیبرالیسم و یکی از مهم‌ترین متفکران غربی به شمار می‌آید. او به عنوان یکی از بزرگترین حامیان مدارا، این مفهوم را با معرفت‌شناسی گره زد و گفت از آن جا که دستیابی به حقیقت دشوار است و امکان دارد مکاتب گوناگون در راه رسیدن به آن خطا کنند، پس بهتر است در برخورد با آراء گوناگون، رواداری پیشه کنیم. جان استوارت میل (۱۸۷۳-۱۸۰۶)، با حمایت از این استدلال گفت که هرگاه در جامعه‌ای فرصت طرح آراء رقیب فراهم شود، امکان پیوند پاره‌های حقیقت که در میان رقبای فکری توزیع شده است، فراهم می‌گردد.

یکی از اصلی‌ترین متون در حمایت از مدارا، «نامه‌ای در باب تساهل»، اثر جان لاک است. او در این اثر، بر لزوم جدایی دین و سیاست پافشاری کرد. لاک اعتقاد داشت که دولت، اجتماعی از انسان‌هاست که صرفا برای تامین منافع مدنی، مانند: مالکیت، امنیت و آزادی، پدید آمده است. از این رو، اقتدار فرمانروا، فقط به امور مدنی محدود می‌شود و امور مربوط به رستگاری انسان‌ها را شامل نمی‌شود. سعادت ارواح آدمیان، امری فردی است و به خود آنان واگذار شده است، از این رو، حاکم سیاسی نمی‌تواند در این امور، دست به قانون‌گذاری بزند.

 در مقابل، کلیسا، اجتماع داوطلبانه افرادی است که به هم می‌پیوندند تا به شیوه‌ای که به اعتقاد آنان در نزد خدا مقبول است، به طور جمعی به عبادت بپردازند. البته لاک تذکر می‌دهد که امید به رستگاری، تنها انگیزه‌ای است که باعث می‌شود شخص به کلیسا یا فرقه‌ی خاصی بپیوندد. از این رو، اگر بعدها خطایی در شیوه‌ی عبادت آن اجتماع رخ دهد، شخص می‌تواند آزادانه آن را ترک نماید و کلیسا نیز حق آزار او را ندارد. همان گونه که می‌بینیم در نظر لاک، دین و دولت، هرکدام کارکردی جدا از هم دارند و باید از مداخله در حریم یکدیگر، خودداری ورزند.

  البته باید تذکر بدهیم که جان لاک، به عنوان یک متفکر قرن هفدهم، تساهل را امری نامحدود نمی‌دانست. او دو دسته را از مدارا شدن، محروم کرد. دسته اول، کسانی هستند که با عضویت در یک کلیسا، خود به خود، به خدمت پادشاه دیگر در می‌آیند. حاکم مدنی نمی تواند با این اشخاص مدارا کند، زیرا تساهل با چنین کلیسایی، به این معناست که فرمانروا، اجازه استقرار قدرت خارجی را در سرزمین خود داده باشد. در اینجا، اشاره فیلسوف انگلیسی به کاتولیک‌هاست که خود را به واتیکان و پاپ، متعهد می‌دانستند.

 گروه دومی که در نظر لاک، مشمول مدارا نمی‌شوند، خداناباوران هستند. به داوری او، اعتقاد به خداوند موجب می‌شود تا اشخاص، رفتار اخلاقی در پیش گیرند و به پیمان‌های اجتماعی خود نیز وفا کنند. در واقع، روی تافتن از خدا موجب می‌شود تا فرد منکر، دیگر به وعده‌ها و میثاق‌های خود در اجتماع نیز پایبند نماند. چنین فردی، برای جامعه خطرناک است و نمی‌توان با او مدارا کرد!

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2254267

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین