فاجعه؛ احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

از بزرگ‌ترین مخاطرات، نه نادانی، بلکه «بحران همه‌چیزدانی[۷]» است؛ وضعیتی که در آن، دسترسی آسان به اطلاعات و ابزارهای هوش مصنوعی، این توهم را ایجاد می‌کند که فهم نیز به همان نسبت افزایش یافته است. شاید هرگز در تاریخ، تولید پاسخ تا این اندازه آسان نبوده باشد، اما همین سهولت، گاه ما را از دشوارترین بخش اندیشیدن، یعنی صورت‌بندی درست مسئله، دور می‌کند. دانشگاه نیز اگر مراقب نباشد، ممکن است ناخواسته به بازتولید همین توهم کمک کند؛ جایی که انباشت مدرک، مقاله یا رتبه علمی، جایگزین قدرت فهم مسائل پیچیده شود و «عوام دانشگاهی» پدید آیند؛ کسانی که زبان تخصص را می‌دانند، اما زبان جامعه را نه.

 گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران در نوشتار حاضر با رویکردی توسعه‌محور به نقد ساختاری نظام دانشگاهی و سیاست‌گذاری ایران پرداخته و استدلال می‌کند که در عصر هوش مصنوعی و دموکراتیزه شدن داده‌ها، بزرگ‌ترین پاشنه آشیل پیشرفت کشور، کمبود تخصص یا اطلاعات نیست، بلکه بحران عمیق در «فهم، چارچوب‌بندی و صورت‌بندی درست مسائل پیچیده» است. از منظر توسعه پایدار، چالش‌های کلان و پیش‌روی ایران آینده در حوزه‌های راهبردی مانند بحران آب، صنعت خودرو، امنیت غذایی و زیست‌بوم رسانه‌ای، دیگر پدیده‌هایی ساده، خطی و تک‌بعدی نیستند؛ بلکه در زمره «مسئله‌های بدخیم و درهم‌تنیده‌ای» قرار می‌گیرند که ماهیتی کاملاً سیستمی دارند و از همین رو، هیچ رشته علمی، دانشگاه منفک یا نهاد بوروکراتیکی به تنهایی قادر به گشودن گره آن‌ها نخواهد بود. نویسنده با تبیین این نکته که مدل‌های سنتی توسعه تکنوکراتیک و مهندسی‌محور در ایران به بن‌بست رسیده‌اند، نشان می‌دهد که تقلیل چالش‌های چندوجهی به پاسخ‌های فنی صرف، بحران‌ها را مزمن‌تر کرده است. در این میان، نظام آموزشی با غرق شدن در مسابقه تولید رزومه و تبدیل دانشگاه به «کارخانه تولید مقاله»، از تربیت «معماران مسئله» بازمانده است؛ اندیشمندانی فرارشته‌ای که بتوانند میان جزایر پراکنده دانش پل بسازند. در نهایت، این تحلیل از زاویه توسعه هشدار می‌دهد که مانایی و تحول ایران، منوط به عبور از منطق قرن بیستم، شکستن «بحران همه‌چیزدانی» و بازطراحی نظام علمی بر محور «مسئله‌گرایی» است؛ چراکه در زیست‌بوم نوین جهانی، قدرت ملی کشورها نه در انباشت محفوظات، بلکه در توانایی انسان‌ها برای طرح پرسش‌های نو یو خلق معنا در مواجهه با واقعیت‌های عینی نهفته است. این مقاله را در ادامه می خوانید: 

****

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»
هومن قاپچی

شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهم عصر هوش مصنوعی این باشد که تصور کنیم مهم‌ترین سرمایه آینده، دسترسی بیشتر به اطلاعات است. در حالی که تقریباً همه ملت‌ها به اطلاعات مشابهی دسترسی دارند. آنچه آینده کشورها را از یکدیگر متمایز می‌کند، نه حجم دانش انباشته، بلکه کیفیت فهم مسئله است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با مسئله‌هایی روبه‌روست که دیگر در مرز یک رشته دانشگاهی، یک وزارتخانه یا حتی یک نهاد قابل حل نیستند. اگر دانشگاه نتواند از «کارخانه تولید مقاله» به «نهاد معماری مسئله» تبدیل شود، حتی پیشرفته‌ترین فناوری‌ها نیز راهگشای آینده نخواهند بود.

چند سال پیش اگر از دانشجویان می‌پرسیدیم مهم‌ترین مزیت یک استاد دانشگاه چیست، احتمالاً پاسخ‌هایی مانند «تسلط علمی»، «حافظه قوی»، «مطالعه زیاد» یا «آشنایی با منابع» می‌شنیدیم. امروز اما همان دانشجو می‌تواند در کمتر از یک دقیقه، با کمک هوش مصنوعی، خلاصه ده‌ها کتاب، صدها مقاله و هزاران صفحه متن را دریافت کند. این یعنی یکی از مهم‌ترین مزیت‌های سنتی دانشگاه، دیگر انحصاری نیست.

اما آیا این به معنای پایان دانشگاه است؟ قطعاً نه. اتفاقاً شاید برای نخستین بار، هوش مصنوعی فرصتی فراهم کرده باشد تا دانشگاه به مأموریت اصلی خود بازگردد؛ مأموریتی که سال‌ها زیر سایه مقاله، شاخص‌های استنادی، رتبه‌بندی‌ها و مسابقه تولید رزومه پنهان مانده بود. مأموریت دانشگاه، انبار کردن اطلاعات نبوده است؛ پرورش انسان‌هایی بوده که بتوانند جهان را بفهمند. تفاوت این دو، از زمین تا آسمان است. ما سال‌ها تصور کردیم اگر اطلاعات بیشتری در اختیار افراد قرار دهیم، جامعه نیز عاقل‌تر خواهد شد. اگر تعداد دانشگاه‌ها افزایش یابد، اگر مقالات بیشتری منتشر شود، اگر تعداد دارندگان مدرک دکتری بیشتر شود، به همان نسبت نیز توان حل مسائل کشور افزایش خواهد یافت. اما آیا واقعاً چنین شد؟

امروز ایران، شاید بیش از هر دوره دیگری از تاریخ خود، از نظر نیروی انسانی تحصیل‌کرده غنی باشد. هزاران عضو هیئت علمی، ده‌ها اگر نگوییم صدها هزار دانشجوی تحصیلات تکمیلی، میلیون‌ها فارغ‌التحصیل دانشگاهی و انبوهی از پژوهش‌های علمی در اختیار داریم. با این حال، بسیاری از مسئله‌های کشور نه‌تنها ساده‌تر نشده‌اند، بلکه هر سال پیچیده‌تر از گذشته به نظر می‌رسند. چرا؟ شاید پاسخ را باید در یک سوءبرداشت بنیادی جست‌وجو کرد؛ ما «تولید دانش» را با «توان حل مسئله» یکسان فرض کرده‌ایم. در حالی که این دو، الزاماً یکی نیستند.

ایران دیگر با مسئله‌های ساده روبه‌رو نیست

بیشتر مسئله‌هایی که ایران در دهه آینده با آن‌ها مواجه خواهد شد، از جنس آن چیزی هستند که در ادبیات سیاست‌گذاری و آینده‌پژوهی، مسئله‌های بدخیم یا درهم‌تنیده[۱] نامیده می‌شوند. این مسئله‌ها یک علت مشخص ندارند، یک راه‌حل مشخص هم ندارند و مهم‌تر از همه، هیچ رشته دانشگاهی به تنهایی قادر به حل آن‌ها نیست. برای مثال، بحران آب را در نظر بگیرید.

در نگاه اول، ممکن است تصور کنیم این مسئله، موضوعی صرفاً مهندسی است؛ ساخت سد، انتقال آب، شیرین‌سازی دریا یا توسعه فناوری‌های نوین آبیاری. اما آیا واقعاً بحران آب ایران فقط با مهندسی حل می‌شود؟اگر چنین بود، چرا با وجود ده‌ها سال سرمایه‌گذاری در پروژه‌های عمرانی، همچنان با فرونشست زمین، خشک‌شدن تالاب‌ها، مهاجرت روستاییان، کاهش امنیت غذایی و تنش‌های اجتماعی ناشی از آب مواجه هستیم؟

زیرا آب، فقط آب نیست. آب، اقتصاد است. آب، جامعه‌شناسی است. آب، سیاست است. آب، ارتباطات است. آب، فرهنگ است. الگوی مصرف آب، بدون شناخت رفتار انسان‌ها تغییر نمی‌کند. اصلاح الگوی کشت، بدون اقتصاد کشاورزی ممکن نیست. پذیرش سیاست‌های محدودکننده، بدون اعتماد عمومی اتفاق نمی‌افتد. مدیریت حوضه‌های آبریز، بدون حکمرانی یکپارچه ممکن نیست. و روایت رسانه‌ای بحران آب، بر رفتار میلیون‌ها شهروند اثر می‌گذارد. یعنی مسئله‌ای که در ظاهر مهندسی است، در واقع شبکه‌ای از علوم مختلف را درگیر می‌کند.

صداوسیما؛ مسئله رسانه نیست، مسئله زیست رسانه‌ای است

نمونه دیگر را در رسانه می‌توان دید. سال‌هاست درباره تحول سازمان صداوسیما سخن گفته می‌شود. گاهی مسئله را در مدیریت می‌بینیم، گاهی در بودجه، گاهی در کیفیت برنامه‌ها و گاهی در رقابت با شبکه‌های ماهواره‌ای. اما شاید همه این تحلیل‌ها، تنها بخشی از واقعیت باشند. مسئله امروز صداوسیما، دیگر صرفاً تولید برنامه نیست. مسئله، تغییر زیست رسانه‌ای مردم است. مخاطب امروز، فقط بیننده نیست؛ تولیدکننده، توزیع‌کننده، تحلیلگر و حتی انسان - رسانه است.[۲]

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

رقابت اصلی، دیگر میان شبکه‌های تلویزیونی نیست؛ میان الگوریتم‌های پیشنهاد محتوا، اقتصاد توجه، هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های ویدئویی، اینفلوئنسرها و ده‌ها بازیگر جدید است. اگر این تحول را صرفاً از منظر علوم ارتباطات تحلیل کنیم، بخشی از مسئله را خواهیم دید. اگر فقط اقتصاد رسانه را ببینیم، باز هم بخشی از مسئله پنهان می‌ماند. اگر علوم شناختی، روان‌شناسی توجه، علوم داده، طراحی تجربه کاربر و جامعه‌شناسی دیجیتال را کنار بگذاریم، اساساً مسئله را اشتباه صورت‌بندی کرده‌ایم.

صنعت خودرو؛ مسئله فقط کیفیت خودرو نیست

نمونه دیگر، صنعت خودرو است. در بسیاری از بحث‌های عمومی، مسئله به کیفیت پایین خودرو یا فناوری قدیمی تقلیل پیدا می‌کند. اما صنعت خودرو، تنها یک صنعت نیست. به زنجیره تأمین، اشتغال، سیاست صنعتی، رقابت‌پذیری، فرهنگ مصرف، محیط زیست، قیمت انرژی، حمل‌ونقل عمومی، دیپلماسی اقتصادی، نظام بانکی، استانداردهای ایمنی، اعتماد عمومی و حتی تصویر برند ملی گره خورده است. وقتی مردم درباره یک خودرو قضاوت می‌کنند، فقط درباره موتور یا گیربکس نظر نمی‌دهند؛ درباره کیفیت حکمرانی صنعتی نیز داوری می‌کنند. پس آیا این مسئله را فقط مهندسان خودرو باید حل کنند؟ پاسخ روشن است.

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

کشاورزی؛ از مزرعه تا امنیت غذایی

همین وضعیت را در کشاورزی نیز می‌بینیم. کاهش بهره‌وری کشاورزی را نمی‌توان تنها با بذر بهتر یا ماشین‌آلات پیشرفته حل کرد. مسئله، به تغییرات اقلیمی، قیمت‌گذاری، سیاست‌های یارانه‌ای، بازارهای صادراتی، فناوری، آموزش کشاورزان، مدیریت منابع آب، مهاجرت روستاییان، بیمه، زنجیره توزیع و حتی الگوی مصرف خانوارها وابسته است.

در واقع، آنچه «مسئله کشاورزی» می‌نامیم، مجموعه‌ای از ده‌ها مسئله کوچک‌تر است که به یکدیگر متصل شده‌اند. این همان چیزی است که علوم پیچیدگی از آن با عنوان «سیستم» یاد می‌کنند. در سیستم‌ها، تغییر یک جزء، رفتار کل را تغییر می‌دهد. و این دقیقاً همان چیزی است که در بسیاری از سیاست‌گذاری‌های ما نادیده گرفته می‌شود.[۳]

شاید بزرگ‌ترین بحران دانشگاه ایران، کمبود دانش نباشد. شاید بحران اصلی این باشد که هنوز بسیاری از ما، مسئله‌های قرن بیست‌ویکم را با منطق قرن بیستم تحلیل می‌کنیم. ما برای هر مسئله، متخصص داریم؛ اما کمتر کسی را تربیت کرده‌ایم که بتواند این متخصصان را دور یک میز بنشاند، زبان مشترکی میان آن‌ها ایجاد کند و از دل گفت‌وگویشان، «صورت‌بندی درست مسئله» را استخراج کند. شاید آینده ایران، بیش از هر چیز، به چنین انسان‌هایی نیاز داشته باشد؛ نه صرفاً متخصصانی که پاسخ‌های بیشتری می‌دانند، بلکه اندیشمندانی که پیش از پاسخ دادن، بتوانند سؤال را دوباره تعریف کنند.

بحران واقعی، کمبود متخصص نیست؛ کمبود «معمار مسئله» است

اگر بخواهیم صادقانه به وضعیت دانشگاه و نظام سیاست‌گذاری کشور نگاه کنیم، شاید به نتیجه‌ای برسیم که در نگاه نخست کمی تلخ به نظر برسد؛ ما در ایران، بیش از آنکه از کمبود متخصص رنج ببریم، از کمبود کسانی رنج می‌بریم که بتوانند میان تخصص‌ها ارتباط برقرار کنند.

برای ساخت یک سد، بهترین مهندسان را داریم. برای طراحی یک واکسن، بهترین پزشکان و زیست‌شناسان را داریم. برای تحلیل داده، متخصصان علوم کامپیوتر را داریم. برای مطالعه جامعه، جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان را داریم. برای شناخت رسانه، مدیران رسانه و متخصصان ارتباطات را داریم. برای تحلیل مغز، پژوهشگران علوم اعصاب شناختی را داریم.

اما سؤال اینجاست؛ چه کسی این همه دانش را کنار یکدیگر قرار می‌دهد تا از دل آن، یک راه‌حل ملی متولد شود؟ دانش امروز، بیش از آنکه به متخصص نیاز داشته باشد، به «معمار» نیاز دارد؛ کسی که بتواند میان جزایر پراکنده دانش، پل بسازد.

شاید یکی از مهم‌ترین دلایلی که بسیاری از سیاست‌های عمومی به نتیجه مطلوب نمی‌رسند، همین باشد که هر دستگاه، هر دانشگاه و هر رشته، مسئله را فقط از پنجره خودش می‌بیند. اقتصاددان، نسخه اقتصادی می‌نویسد. جامعه‌شناس، نسخه اجتماعی. روان‌شناس، نسخه روان‌شناختی.

مهندس، نسخه فنی. حقوق‌دان، نسخه قانونی. در حالی که جامعه، هیچ‌گاه مسئله‌هایش را به این شکل تجربه نمی‌کند. مردم، زندگی را به رشته‌های دانشگاهی تقسیم نکرده‌اند؛ این ما هستیم که دانش را تقسیم کرده‌ایم.

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

هوش مصنوعی؛ آینه‌ای که ضعف‌های ما را آشکار کرد

به گمان نگارنده این سطور، بزرگ‌ترین دستاورد هوش مصنوعی، تولید متن یا تصویر نیست. هوش مصنوعی، آینه‌ای است که روبه‌روی نظام آموزشی جهان قرار گرفته است. تا دیروز، اگر استادی ساعت‌ها وقت می‌گذاشت و منابع مختلف را جمع‌آوری می‌کرد، خلاصه‌ای می‌نوشت و آن را در کلاس ارائه می‌داد، این کار یک مزیت علمی محسوب می‌شد.

امروز همان کار، در چند ثانیه انجام می‌شود. اگر ارزش یک پایان‌نامه، صرفاً در کنار هم چیدن ادبیات پژوهش باشد، اگر ارزش یک مقاله، صرفاً در بازنویسی پژوهش‌های پیشین باشد و اگر ارزش یک استاد، تنها در انتقال محفوظات خلاصه شود، هوش مصنوعی دیر یا زود همه این مزیت‌ها را ارزان خواهد کرد.

اما آیا دانشگاه فقط برای انتقال اطلاعات به وجود آمده است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید بپذیریم که بخش مهمی از مأموریت آن در حال واگذاری به ماشین است. اما اگر دانشگاه را نهادی برای پرورش «قدرت اندیشیدن» بدانیم، اتفاقاً اکنون مهم‌ترین دوران تاریخ خود را تجربه می‌کند.

مسئله را اشتباه تعریف کرده‌ایم

آلبرت اینشتین جمله معروفی دارد که می‌گوید اگر یک ساعت برای حل مسئله‌ای فرصت داشته باشم، پنجاه‌وپنج دقیقه آن را صرف تعریف مسئله و تنها پنج دقیقه را صرف یافتن راه‌حل می‌کنم. شاید این جمله، بیش از هر زمان دیگری برای ایران امروز معنا داشته باشد.

ما معمولاً خیلی زود به سراغ راه‌حل می‌رویم. بودجه بیشتری اختصاص می‌دهیم. قانون جدید تصویب می‌کنیم. سازمان و قرارگاه و ستاد و نهاد جدید تأسیس می‌کنیم. فناوری جدید وارد می‌کنیم. اما کمتر از خود می‌پرسیم که آیا اساساً مسئله را درست فهمیده‌ایم؟

در علوم شناختی، پدیده‌ای وجود دارد که از آن با عنوان «چارچوب‌بندی مسئله[۴]» یاد می‌شود. گاهی پاسخ‌های ما اشتباه نیستند؛ بلکه برای سؤال اشتباهی طراحی شده‌اند. در چنین شرایطی، هرچه منابع بیشتری صرف کنیم، تنها با سرعت بیشتری از مسئله اصلی دور خواهیم شد.

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

وقتی دانشگاه، مقاله تولید می‌کند اما مسئله حل نمی‌شود

این سخن به معنای بی‌ارزش بودن مقاله یا پژوهش نیست. اتفاقاً هیچ کشوری بدون تولید علم پیشرفت نمی‌کند. اما پرسش اینجاست که آیا میان پژوهش‌های دانشگاهی و مسئله‌های واقعی کشور، گفت‌وگویی پایدار برقرار است؟ چند پایان‌نامه درباره فرونشست زمین نوشته شده است؟

چند مقاله درباره سرمایه اجتماعی منتشر شده است؟ چند پژوهش درباره سالمندی جمعیت انجام شده است؟ چند تحقیق درباره مبارزه با تروریسم، سواد رسانه‌ای، اقتصاد دیجیتال، مهاجرت یا هوش مصنوعی تولید شده است؟ بی‌شک تعداد آن‌ها کم نیست.

اما پرسش دشوارتر این است؛ کدام‌یک از این پژوهش‌ها توانسته‌اند فهم سیاست‌گذاران از مسئله را تغییر دهند؟ دانش زمانی به سرمایه ملی تبدیل می‌شود که از کتابخانه خارج شود و وارد تصمیم‌گیری شود. اگر دانشگاه فقط برای دانشگاه بنویسد، جامعه آرام‌آرام زبان دانشگاه را فراموش خواهد کرد.

آینده ایران، به متخصصان بین‌رشته‌ای، میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای[۵] نیاز دارد

جهان در حال ورود به دوره‌ای است که برخی آینده‌پژوهان آن را عصر «همگرایی علوم» می‌نامند. مرز میان علوم اعصاب و هوش مصنوعی در حال محو شدن است. زیست‌شناسی با داده‌کاوی پیوند خورده است. اقتصاد بدون علوم رفتاری قابل فهم نیست. رسانه بدون علوم شناختی دیگر قابل تحلیل نیست.

امنیت غذایی بدون اقلیم‌شناسی، فناوری، تجارت و جامعه‌شناسی ممکن نیست. حتی پزشکی نیز دیگر صرفاً پزشکی نیست؛ داده، الگوریتم، ژنتیک، اخلاق، فلسفه و علوم رایانه، همگی بخشی از آن شده‌اند. اما آیا ساختار آموزشی ما نیز به همین سرعت تغییر کرده است؟ هنوز هم بسیاری از دانشجویان، چهار یا پنج سال را در مرزهای رشته خود سپری می‌کنند، بی‌آنکه زبان رشته همسایه را یاد بگیرند. در حالی که مسئله‌های آینده، دقیقاً در مرز میان رشته‌ها متولد می‌شوند.

فاجعه و احتمال ظهور عوام دانشگاهی/ پاسخ قرن بیستمی دانشگاه های ایران به مسئله های قرن ۲۱/ دانشگاه عقیم یعنی «کارخانه تولید مقاله» بدون «معماری مسئله»

ایران آینده، به چه دانشگاهی نیاز دارد؟

شاید وقت آن رسیده باشد که معیار موفقیت دانشگاه را دوباره تعریف کنیم. دانشگاهی موفق نیست که فقط مقاله بیشتری منتشر کند. دانشگاهی موفق نیست که فقط رتبه بهتری در نظام‌های رتبه‌بندی جهانی به دست آورد. دانشگاهی موفق نیست که فقط دانشجویان بیشتری جذب کند.

دانشگاهی موفق است که بتواند فهم جامعه از مسئله‌هایش را عمیق‌تر کند. دانشگاهی که میان آزمایشگاه و مزرعه، میان کلاس درس و کارخانه، میان پژوهش و سیاست‌گذاری، میان نظریه و زندگی، پل بزند. شاید لازم باشد از خود بپرسیم که اگر امروز قرار بود دانشگاه را از نو طراحی کنیم، آیا باز هم آن را بر اساس رشته‌های مجزا، دانشکده‌های منفک و شاخص‌های صرفاً کمی بنا می‌کردیم؟ یا نهادی می‌ساختیم که محور آن، «مسئله» باشد، نه «رشته»؟

هوش مصنوعی، بزرگ‌ترین رقیب دانشگاه نیست. بزرگ‌ترین رقیب دانشگاه، عادت‌های فکری خود دانشگاه است.

عادتی که گاهی دانستن را با فهمیدن، مقاله را با اثرگذاری، تخصص را با حکمت و اطلاعات را با اندیشه اشتباه می‌گیرد. شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که هوش مصنوعی چه کارهایی را از انسان خواهد گرفت. پرسش مهم‌تر این است که چه کارهایی هرگز نباید از انسان گرفته شود. پرسیدن. تردید کردن. بازتعریف مسئله. پیوند دادن دانش‌های پراکنده. خلق معنا. و دیدن آن چیزی که هنوز هیچ الگوریتمی قادر به دیدنش نیست.

شاید مسئله اصلی ایران آینده، کمبود داده، فناوری یا حتی متخصص نباشد. ما وارد عصری شده‌ایم که می‌توان آن را عصر «ابررویدادهای پهن‌دامنه[۶]» نامید؛ رویدادهایی که مرز میان اقتصاد، رسانه، سیاست، فرهنگ، فناوری، اقلیم و زندگی روزمره را از میان برداشته‌اند. در چنین جهانی، هیچ مسئله‌ای در مرز یک رشته دانشگاهی باقی نمی‌ماند و هیچ پاسخ ساده‌ای نیز دوام نخواهد آورد.

در این میان، یکی از بزرگ‌ترین مخاطرات، نه نادانی، بلکه «بحران همه‌چیزدانی[۷]» است؛ وضعیتی که در آن، دسترسی آسان به اطلاعات و ابزارهای هوش مصنوعی، این توهم را ایجاد می‌کند که فهم نیز به همان نسبت افزایش یافته است. شاید هرگز در تاریخ، تولید پاسخ تا این اندازه آسان نبوده باشد، اما همین سهولت، گاه ما را از دشوارترین بخش اندیشیدن، یعنی صورت‌بندی درست مسئله، دور می‌کند.

دانشگاه نیز اگر مراقب نباشد، ممکن است ناخواسته به بازتولید همین توهم کمک کند؛ جایی که انباشت مدرک، مقاله یا رتبه علمی، جایگزین قدرت فهم مسائل پیچیده شود و «عوام دانشگاهی» پدید آیند؛ کسانی که زبان تخصص را می‌دانند، اما زبان جامعه را نه؛ از تازه‌ترین فناوری‌ها سخن می‌گویند، اما مسئله‌های واقعی مردم را کمتر می‌بینند؛ به پرسش‌های هوش مصنوعی پاسخ می‌دهند، اما هنوز پرسش‌های ایران را درست صورت‌بندی نکرده‌اند.

شاید رسالت دانشگاه در دهه‌های پیش رو، بیش از هر زمان دیگری، بازگشت به همین نقطه باشد؛ تربیت انسان‌هایی که میان دانش و حکمت، میان تخصص و فهم، و میان فناوری و واقعیت اجتماعی پل بزنند. زیرا در عصر هوش مصنوعی، مزیت رقابتی ملت‌ها نه در داشتن پاسخ‌های بیشتر، بلکه در داشتن انسان‌هایی خواهد بود که بتوانند برای مسئله‌های نوظهور، پرسش‌های نو خلق کنند؛ پرسش‌هایی که هنوز هیچ الگوریتمی قادر به طرح آن‌ها نیست.

پانوشت:

[۱] Wicked Problems

[۲] Prosumer = Producer + Consumer

[۳] حتما این روزها شما هم این چالش را زیاد دیده و شنیده‌اید که می‌گویند از دشمن قسم‌خورده گندم بخریم یا نه؟

[۴] Problem Framing

[۵]الف. بین‌رشته‌ای (Cross-disciplinary)

در این حالت، یک رشته از ابزارها یا مفاهیم رشته‌ای دیگر استفاده می‌کند، اما هویت خود را حفظ می‌کند.

مثلاً:

یک حقوقدان از آمار استفاده می‌کند. یک جامعه‌شناس از سامانه اطلاعات جغرافیایی بهره می‌برد. یک پزشک از هوش مصنوعی برای تشخیص بیماری استفاده می‌کند. در اینجا همکاری وجود دارد، اما رشته‌ها هنوز جدا هستند.

ب. میان‌رشته‌ای  (Interdisciplinary)

در اینجا دیگر فقط «کمک گرفتن» مطرح نیست.

رشته‌ها با هم ترکیب می‌شوند تا چیزی جدید خلق کنند.

برای مثال:

علوم شناختی حاصل تعامل روان‌شناسی، علوم اعصاب، زبان‌شناسی، فلسفه، هوش مصنوعی و انسان‌شناسی است. بیوانفورماتیک حاصل تلفیق زیست‌شناسی و علوم رایانه است. اقتصاد رفتاری از ترکیب اقتصاد و روان‌شناسی شکل گرفته است. در اینجا محصول نهایی، دیگر متعلق به یک رشته خاص نیست. اما امروز جهان از این هم جلوتر رفته است... امروزه بسیاری از دانشگاه‌های پیشرو مانند ام آی تی، استنفورد و آکسفورد درباره فرارشته‌ای صحبت می‌کنند.

ج. فرارشته‌ای  (Transdisciplinary)

اینجا دیگر مسئله، رشته نیست؛ مسئله محور اصلی است. ممکن است برای حل یک بحران، افراد زیر کنار هم بنشینند:

(مهندس، روان‌شناس، جامعه‌شناس، متخصص علوم شناختی، اقتصاددان، سیاست‌گذار، فعال صنعت، نماینده مجلس، متخصص رسانه و...)

همه روی یک مسئله واحد کار می‌کنند. مثلاً بحران آب. این بحران نه مهندسی است، نه اقتصادی، نه اجتماعی و نه رسانه‌ای. بلکه همه این‌ها با هم است.

[۶] Hyper Events with Wide Domain

[۷] Know it all Syndrome

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2245354

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین