۰ نفر
۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۱
نفرین باعث شکست تیم ملی شد؛ تحلیل ها شناختی متناقض

در واقع آن‌ها هر اتفاقی را چنان تفسیر می‌کردند که به نفع جهان‌بینی و مرکزیت خودشان تمام شود...می‌گویند نرفتن تیم ملی ایران به دور بعد به دلیل نفرینی است که پشت آن‌ها بوده است. از تناقض رویکردشان به مسائل جهان و خودشان آدمی در حیرت می‌ماند؛ آفساید را نتیجهٔ کارما می‌دانند و بلاهایی را که بر سر خودشان آمده، جور دیگری تفسیر می‌کنند. به این فکر نمی‌کنند که اگر سازوکار جهان چنین دقیق بود، داغ کودکان و نوجوانان بی‌گناه مینابی و لامردی از شمال تا جنوب آمریکا را به آتش کشیده بود.

گروه اندیشه: علی ورامینی در یادداشتی با عنوان «یک تیم؛ از استیصال و تفسیر تا واقعیت»، که در کانال هم میهن منتشر شده، به روایت تلخ و پردرد یک شهروندِ بازمانده از جنگ (احتمالاً اشاره به تنش‌های اخیر ایران در سال ۱۴۰۴/۱۴۰۵) است، به کالبدشکافی رفتار متناقض و کینه‌توزانه اپوزیسیونِ جنگ‌خواه و کارشناسانِ مرعوب داخلی در قبال حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ می‌پردازد. ورامینی با نقد رفتارهای تقلیل‌گرایانه‌ای چون کارمایی دانستنِ آفسایدها، تبیین می‌کند که چگونه بدخواهان تلاش کردند تیمی جنگ‌زده، بدون بازی تدارکاتی و تحت فشار روانی را تحقیر کنند؛ اما فوتبالیست‌ها با غیرتِ عینی خود، فراتر از قاب آرزوهای دشمن‌شادکن آن‌ها ایستادند. این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

صدای موتور که می‌شنوم، هنوز هول برم می‌دارد که نکند جنگنده باشد و کماکان صدای ماشین چمن‌زنی را با صدای پهپاد اشتباه می‌گیرم. برای منی که همچنان زیست دوگانه میان جنگ و صلح دارم، از حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی دو سخن بیش از همه در ذهنم مانده است؛ یکی صحبت استیصال‌گونه وزیر ورزش بود و یکی هم خوش‌خیالی آدمی که برای بمباران ایران از آن سر دنیا کف می‌زد. وزیر ورزش چند روز بعد از آتش‌بس گفته بود: «شاید در جام جهانی شرکت نکنیم.» آن جنگ‌خواه هم همان اوایل بمباران ایران گفته بود تیم جدید فوتبال ایران با سرمربیگری «علی کریمی» به جام جهانی خواهد رفت.

آن‌ها که منتظر بودند جام جهانی را با علی کریمی تحویل کنند، تیم ملی شاهنشاهی را دیگ خود می‌دانستند و حالا که بساطشان جور نشده بود، سرسگ در دیگ می‌انداختند. از ملاهی و مناهی هرچه از دستشان برمی‌آمد کردند تا بگویند این تیم ایران نیست و تیم حکومت است. از کتک زدن هواداران تیم ملی تا ساختن عکس بازیکن با هوشواره، همه کار کردند تا تیم ملی نه فقط ببازد، بلکه تحقیر شود و آن‌ها کیف کنند. فضا را چنان کردند که حتی گزارشگران داخلی هم از ترسشان تمام‌قد پای تیم ایران نمی‌ایستادند. بازی ایران با بلژیک را از یکی از پلتفرم‌ها دیدم؛ گزارشگر چنان گزارش می‌کرد که گویی از کشوری ثالث است و میان دو تیمی که برد و باختشان اهمیتی ندارد، بیشتر طرفدار بلژیک است.

مفسران و گزارشگران داخلی بیش از همه مایه تعجب بودند؛ لااقل برای من. مشهورترین ضرب‌المثل فارسی این است که هر سخن جایی و هر نکته زمانی دارد. انگار تا به حال این سخن به گوششان نرسیده است. من همان‌قدر از فوتبال می‌دانم که اسب از فیزیک کوانتوم، ولی آخر مگر می‌شود کسی چشمش را به آنچه از خرداد پارسال بر این کشور رفته ببندد و چنان دربارهٔ تیم ملی سخن بگوید که انگار دربارهٔ تیم ملی کشوری چون سوئیس حرف می‌زند؟

مگر می‌شود کارشناس ورزشی نداند برای هر بازی از تیخوانا به لس‌آنجلس و سیاتل رفتن برای یک تیم یعنی چه؟ مگر می‌شود کارشناسی نداند بازی در کشوری که چندی پیش هزاران تن بمب روی مملکتش ریخته است، چه فشار و اضطرابی دارد؟ مگر می‌شود گزارشگر و مفسر ورزشی ایرانی چشم بر همه مصیبت‌های یک تیم جنگ‌زده و بدون بازی تدارکاتی ــ که هر بازیش مصیبت است ــ ببندد و بعد بخواهد مانند یک ناظر بی‌طرف مو را از ماست بکشد که چرا فلان تاکتیک و تکنیک به کار نرفته است؟

از وضعیت «مزدک میرزایی»‌زدگی با شدت‌های متفاوت میان بسیاری از کارشناسان و گزارشگران ورزشی و وقت‌ناشناسی‌شان بگذریم؛ به تفسیرهای لاطائلات‌گونه و متناقض آن‌ها می‌رسیم که می‌خواستند همه ناکامی‌های سیاسی چند وقت اخیر خودشان را درفشی کنند و بر سر تیم ملی بکوبند. آن‌ها که منتظر بودند تیم ملی، به‌خصوص در بازی با مصر و بلژیک، حسابی تحقیر شود و به مراد دلشان نرسیدند، حالا گل‌هایی را که آفساید شد و توپ‌هایی را که به تیرک خورد، تفسیر کارمایی می‌کردند.

می‌گویند نرفتن تیم ملی ایران به دور بعد به دلیل نفرینی است که پشت آن‌ها بوده است. از تناقض رویکردشان به مسائل جهان و خودشان آدمی در حیرت می‌ماند؛ آفساید را نتیجهٔ کارما می‌دانند و بلاهایی را که بر سر خودشان آمده، جور دیگری تفسیر می‌کنند. به این فکر نمی‌کنند که اگر سازوکار جهان چنین دقیق بود، داغ کودکان و نوجوانان بی‌گناه مینابی و لامردی از شمال تا جنوب آمریکا را به آتش کشیده بود.

در واقع آن‌ها هر اتفاقی را چنان تفسیر می‌کردند که به نفع جهان‌بینی و مرکزیت خودشان تمام شود. واقعیت اما در تفسیر سخن وزیر ورزش نهفته است. ارشدترین مدیر ورزشی کشور، آن روز و فردای کشور و تیم ملی را چنان دیده بود که از احتمال نرفتن سخن می‌گفت. احتمالاً بیم آن داشت که وسط جنگ و بلا، رفتن تیم ملی مایه تحقیر شود و دشمن‌شاد شویم. آن‌ها رفتند، بازی کردند، باخت ندادند و با بدشانسی از دور بعد جا ماندند. واقعیت همین چند کلمه است. نه تلاش‌های آن‌ها فراموش خواهد شد، نه آنان‌که تلاش می‌کردند تیم ملی را در خاک و تحقیرشده ببینند.

216216

کد مطلب 2243179

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =