گروه اندیشه: دکتر جواد حیدری در مطلبی که برای خبرگزاری خبرآنلاین ارسال کرده اند، به دلایل اصلی تبدیل تحلیل سیاسی به روضه خوانی سیاسی و یا رادیکالیسم کور و فحاش می پردازد. این یادداشت در زیر از نظرتان می گذرد:
****
به اعتقاد من، اظهارنظرِ پخته و عملِ سازنده در سیاست، یک پدیدهی تصادفی یا صرفاً استعدادی نیست؛ بلکه محصولِ تقاطعِ سه مؤلفهی بنیادین است. هر تحلیلی که یکی از این سه پایه را کم داشته باشد، دیر یا زود به دیوارِ توهمِ دانایی برخورد میکند:
۱. پایهی اول: دانش سیاسی درکِ مفاهیمی چون ساختار قدرت، اقتصاد سیاسی، تاریخ تحولات، نهادها و روابط بینالملل. کسی که دانش سیاسی ندارد، تواناییِ "دیدنِ الگوها" را ندارد و فکر میکند هر اتفاقی در کشور رخ میدهد، استثنایی و بیسابقه است. او نمیداند که قدرت در طول تاریخ چه مکانیسمهایی برای بقا و بازتولیدِ خود دارد.
۲. پایهی دوم: تجربهی کار سیاسی سیاست در کتابها با سیاست در خیابان و احزاب تفاوت دارد. به قول ماکیاولی و وبر، سیاست "هنرِ ممکنات" است. کسی که تجربهی کارِ جمعی، تشکیلات، مذاکره، شکستهای میدانی و مواجهه با موانعِ سختگیرانهی قدرت را نداشته باشد، دچارِ "آرمانگراییِ خام" میشود. او نسخههایی میپیچد که روی کاغذ زیباست، اما در عالمِ واقع با یک تلنگر فرو میریزد.
۳. پایهی سوم: اطلاعات و اخبار دقیق است. شما میتوانید بزرگترین نظریهپرداز باشید و تجربهی میدانی هم داشته باشید، اما تا زمانی که پشتپردهها، معادلاتِ لحظهای، و اخبارِ موثق (و نه فیکنیوزهای تلگرامی و رسانههای زرد) را در اختیار نداشته باشید، تحلیلتان بر پایهی مفروضاتِ غلط شکل میگیرد. تحلیلگرِ بدونِ اطلاعاتِ دقیق، مثل خلبانِ ماهری است که رادارهایش هک شده باشد؛ قطعاً سقوط میکند.
پیامدِ فقدانِ این سهگانه چیست؟وقتی فردی این سه ابزار (دانش، تجربه، اطلاعات) را نداشته باشد اما به شدت درگیرِ توهم دانایی باشد، ذهن او برای جبرانِ این خلأ ساختاری، به سمتِ مکانیسمهای دفاعیِ نازل پناه میبرد و فضای عمومی را به دو عارضهی خطرناک آلوده میکند:
عارضهی اول: «روضهخوانیِ سیاسی»فرد به جای تحلیلِ ساختارها، شروع به ناله کردن و مرثیهسرایی میکند. مدام از اینکه چقدر بدبختیم، چقدر تاریخ علیه ماست و چقدر هیچچیز درست نمیشود حرف میزند. این روضهخوانی، در واقع استتارِ تنبلیِ فکری و نداشتنِ استراتژی برای تغییر است.
عارضهی دوم: «فحاشیِ سیاسی و رادیکالیسمِ کور»فرد چون تواناییِ کالبدشکافیِ سیستم، فهمِ پیچیدگیهای عالم سیاست یا درک متغیرهای اقتصادی را ندارد، کلِ سیاست را به "خوبها" و "بدها" تقلیل میدهد. بنابراین به جای نقدِ خطمشیگذاریها، به فحاشی، برچسبزنی، ترور شخصیت و نفرتپراکنیِ کور روی میآورد.
در نهایت رهایی از این بنبست، نیازمندِ پایین آمدن از توهمِ دانایی، و پذیرشِ این واقعیت است که: سیاست، علم است؛ مهارت است؛ و داشتنِ اطلاعاتِ دقیق میطلبد. جای خالیِ این سه را نه با اشک میتوان پر کرد و نه با دشنام.»
۲۱۶۲۱۶







نظر شما