سقوطِ معمارِ ساواک؛ چرا تیمور بختیار از نمادِ قدرت به مخالفِ دربار تبدیل شد؟

آن‌چه سرنوشت سیاسی بختیار را متمایز می‌کند، تغییر جایگاه او از یکی از قدرتمندترین مأموران حکومت به مخالف مسلح همان حکومت است.

امیرمهدی نادری: تیمور بختیار از چهره‌های بحث‌برانگیز تاریخ سیاسی و امنیتی ایران در دوره حکومت محمدرضا پهلوی است؛ افسری که از عملیات نظامی در آذربایجان و فرماندهی تیپ زرهی کرمانشاه به فرمانداری نظامی تهران رسید، نخستین رئیس ساواک شد و در یکی از حساس‌ترین دوره‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد در کانون قدرت قرار گرفت. اما روند قدرت‌گیری او سرانجام به رقابت با دربار، خروج از ایران و فعالیت برای سرنگونی همان حکومتی انجامید که سال‌ها در تثبیت آن نقش داشت. زندگی سیاسی بختیار در مرداد ۱۳۴۹، پس از تیراندازی در شکارگاهی در عراق، پایان یافت؛ عملیاتی که اسناد و روایت‌های مختلف، ساواک را در طراحی آن دخیل می‌دانند.


از دزک تا سن‌سیر؛ شکل‌گیری یک افسر نظامی

درباره سال دقیق تولد تیمور بختیار در منابع اختلافی جزئی وجود دارد و سال‌های ۱۲۹۲ و ۱۲۹۳ ذکر شده است. بر پایه «دانشنامه زندان سیاسی دوره پهلوی»، او در سال ۱۲۹۲ در منطقه دزک شهرکرد در خانواده‌ای از خوانین بختیاری متولد شد. پدرش فتحعلی‌خان سردار معظم و پدربزرگ پدری‌اش لطفعلی‌خان امیرمفخم بختیاری بود. مادر او نیز از خانواده یکی دیگر از سران ایل بختیاری بود. جواد عربانی نیز در کتاب «پدر ساواک» محل تولد او را قلعه دزک ذکر کرده، اما سال تولد را ۱۲۹۳ نوشته است.[۱][۲]
بختیار پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه راهی بیروت شد و در مدرسه لائیک تحصیل کرد. اقامت در لبنان برای آینده او نیز بی‌اهمیت نبود؛ شماری از هم‌دوره‌های او بعدها در ساختار سیاسی و نظامی لبنان صاحب مقام شدند. ازجمله این افراد شارل حلو بود که سال‌ها بعد به ریاست‌جمهوری لبنان رسید. بختیار سپس عازم فرانسه شد و در مدرسه نظامی سن‌سیر آموزش دید. پس از بازگشت به ایران، در میانه دهه ۱۳۱۰ با درجه ستوان دومی وارد ارتش شد.[۱][۳]
نخست در تهران خدمت کرد و سپس مدتی در زاهدان و مناطق جنوب شرقی ایران مأموریت داشت. با آغاز دهه ۱۳۲۰ و تحولات ناشی از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، مسیر نظامی او سرعت بیشتری گرفت. بختیار در سال‌های بعد در واحدهای مختلف ارتش خدمت کرد و در جریان بحران آذربایجان و مقابله ارتش با فرقه دموکرات به رهبری جعفر پیشه‌وری نیز حضور داشت. جزئیات عملکرد او در این دوره در منابع یکسان روایت نشده است، اما منابع مختلف در این نکته اشتراک دارند که حضور در عملیات آذربایجان موجب افزایش اعتبار نظامی و ارتقای جایگاه او شد.[۳][۴]
بختیار سپس وارد دانشگاه جنگ شد و در پایان دهه ۱۳۲۰ به ریاست ستاد لشکر گارد رسید. یکی دیگر از نقاط مهم کارنامه نظامی او مأموریتی بود که در دوره نخست‌وزیری محمد مصدق برای مقابله با ابوالقاسم‌خان بختیاری، عموی خودش، دریافت کرد. موفقیت در این مأموریت نیز به ادامه صعود او در سلسله‌مراتب ارتش کمک کرد. او درنهایت در اردیبهشت ۱۳۳۲ به فرماندهی تیپ زرهی کرمانشاه رسید.[۱][۲]


۲۸ مرداد؛ نقطه عطف زندگی بختیار


نام تیمور بختیار با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز پیوند خورده است. در روزهای منتهی به سقوط دولت مصدق، طراحان و حامیان کودتا در جست‌وجوی جلب حمایت واحدهای نظامی شهرستان‌ها بودند. در ۲۶ مرداد سرهنگ عباس فرزانگان با بختیار در کرمانشاه تماس گرفت و از او خواست در صورت لزوم نیروهایش را به سمت تهران حرکت دهد.
درباره انگیزه و میزان نقش او در کودتا روایت‌های متفاوتی وجود دارد. برخی منابع حرکت واحد تحت فرمان او را نشانه همراهی با کودتا می‌دانند و برخی دیگر بر فرصت‌طلبی سیاسی بختیار تأکید می‌کنند و معتقدند در صورت پیروزی هر گروهی او به آن‌ها می‌پیوست‌. آن‌چه روشن است این است که تعیین تکلیف نبرد سیاسی تهران پیش از رسیدن نیروهای او صورت گرفت. پس از کودتا، بختیار به‌سرعت ارتقا یافت؛ به درجه سرتیپی رسید و فرمانده لشکر ۲ زرهی شد.[۱][۵]
چند ماه بعد مرحله مهم‌تری از زندگی او آغاز شد. بختیار در دی ۱۳۳۲ به فرمانداری نظامی تهران رسید و به یکی از قدرتمندترین مقام‌های امنیتی کشور تبدیل شد. این مقام در شرایطی اهمیت داشت که حکومت پس از کودتا، مهار نیروهای سیاسی مخالف را در اولویت قرار داده بود.


فرمانداری نظامی و سرکوب مخالفان


دوره فرمانداری نظامی بختیار یکی از مهم‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین بخش‌های کارنامه اوست. در این دوره شبکه نظامی حزب توده کشف و صدها نفر از اعضا و هواداران آن بازداشت شدند. شماری از افسران سازمان نظامی حزب توده محاکمه و اعدام شدند. حکومت همچنین برخورد گسترده‌ای با فعالان جبهه ملی و دیگر مخالفان انجام داد.[۱][۶]
اعدام حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق، در آبان ۱۳۳۳ نیز در همین دوران اتفاق افتاد. فاطمی پس از ماه‌ها اختفا بازداشت، در دادگاه نظامی محاکمه و اعدام شد.
فدائیان اسلام گروه دیگری بودند که فرمانداری نظامی تحت ریاست بختیار با آنان برخورد کرد. نواب‌صفوی و شماری از اعضای این جمعیت در سال ۱۳۳۴ دستگیر و سپس اعدام شدند. درباره مرگ عبدالحسین واحدی نیز منابع مورد استفاده تصریح کرده‌اند که او هنگام بازداشت و پس از مشاجره، با شلیک بختیار کشته شد. روایت رسمی آن زمان اما مرگ واحدی را به تلاش او برای فرار نسبت می‌داد.[۷]
در همین دوره، بختیار و سرلشکر نادر باتمانقلیچ در جریان تشدید فشار بر جامعه بهائیان در سال ۱۳۳۴ در تخریب ساختمان حظیره‌القدس در تهران حضور یافتند. این واقعه در فضایی رخ داد که کارزار گسترده‌ای علیه بهائیان شکل گرفته بود.[۱]
همچنین درباره اعمال شکنجه و رفتارهای خشن در فرمانداری نظامی تهران گزارش‌های متعددی وجود دارد. حسین فردوست در خاطرات خود تصویری بسیار خشن از عملکرد بختیار ارائه می‌کند؛ با این حال، مانند هر خاطره سیاسی، گزارش‌های فردوست باید با توجه به زمان نگارش، موقعیت نویسنده و مقایسه با منابع مستقل خوانده شود.[۸]


تولد ساواک و رسیدن بختیار به اوج قدرت


پس از کودتای ۲۸ مرداد، حکومت پهلوی در پی تمرکز فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی بود که تا پیش از دهه‌ ۱۳۳۰ش، سیستم اطلاعاتی و امنیتی فراگیری در ایران وجود نداشت. سیستم امنیت کشور عملاً به دو بخش کمابیش مشتق و متمایز از هم تقسیم می‌شد: یکی در ارتش و دیگری در شهربانی. امور مربوط به اطلاعات و ضد اطلاعات برعهده‌ رکن دوم ارتش بود که مرکزیت آن در ستاد ارتش مستقر بود و شعبات آن در واحدهای زیرمجموعه‌ ارتش فعالیت می‌کردند. با وجود این، در ارتش تنها به گردآوری اطلاعات که شامل اخبار و اطلاعات نیروهای نظامی بود پرداخته می‌شد و کار ضد اطلاعات عملاً انجام نمی‌گرفت. در شهربانی نیز نیروی پلیس آگاهی، وظیفه‌ کنترل اوضاع سیاسی کشور را عهده‌دار بود و فعالیت احزاب، سندیکاهای کارگری، مطبوعات و فعالان سیاسی کشور را زیر نظر داشت. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به عنوان یکی از سرفصل‌های مهم تاریخ معاصر ایران، تأثیرات زیادی در اوضاع سیاسی و امنیتی مملکت برجای گذاشت که ازجمله می‌توان به ارائه‌ تعریف جدیدی از امنیت، اطلاعات و ضد اطلاعات اشاره کرد.
تیمور بختیار نخستین رئیس این سازمان شد. او در مقام معاون نخست‌وزیر و رئیس ساواک، تشکیلاتی را هدایت کرد که به‌تدریج به مهم‌ترین دستگاه اطلاعاتی و امنیت داخلی حکومت پهلوی تبدیل شد. کریستین دلانو در کتاب خود «ساواک» نوشته است که بختیار طی چهار سال شبکه‌ای اطلاعاتی با پوشش سراسری ایجاد کرد.[۹]
تأسیس ساواک البته صرفاً حاصل ابتکار بختیار نبود. منابع تاریخی بر نقش ایالات متحده و همکاری و مشاوره دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی در طراحی و آموزش ساختار جدید امنیتی ایران تأکید دارند. تجربه بختیار در فرمانداری نظامی و مقابله با حزب توده از عواملی بود که او را به گزینه‌ای مناسب برای ریاست سازمان جدید تبدیل می‌کرد.[۹]

 به گفته فردوست، از آن‌جا که ساواک سازمانی آمریکایی بود آمریکا ترجیح می‌داد یک مهره آمریکایی در رأس آن قرار گیرد؛ چراکه بختیار در جریان کودتای ۲۸ مرداد  توانسته بود اعتماد آمریکا را به خود جلب نماید. با این حال برخی معتقدند انتخاب تیمور بختیار توسط خود شاه صورت گرفت تا از این طریق قدرت او را کنترل نماید؛ چراکه شاه ظن آن را داشت که بختیار درصدد قدرت‌ گرفتن و کودتا علیه اوست و ریاست او بر ساواک می‌تواند ضمن راضی کردن او، مانع از هرگونه تهدیدی گردد.
این دوره، اوج قدرت سیاسی بختیار نیز بود. در مهر ۱۳۳۹ به درجه سپهبدی رسید. اما توسعه نفوذ سیاسی و اقتصادی او به‌تدریج رابطه‌اش با شاه را پیچیده کرد.


از اعتماد شاه تا رقابت بر سر قدرت


درباره ثروت بختیار و چگونگی دستیابی او به آن، اسناد و خاطرات گزارش‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند. فردوست از ثروت گسترده او سخن گفته و اسناد منتشرشده ساواک نیز بعدتر فهرستی قابل توجه از املاک، زمین‌ها، سهام کارخانه، خودروها، فرش‌ها و جواهرات متعلق به بختیار ثبت کرده‌اند.[۸][۱۰] بخشی از اتهامات مالی علیه بختیار البته پس از اختلاف او با حکومت مطرح شد و از این جهت باید میان اصل برخورداری او از ثروت گسترده و ادعاهای سیاسی حکومت درباره منشأ همه آن اموال تفاوت گذاشت.
مسئله حساس‌تر، جاه‌طلبی سیاسی او بود. منابع متعدد از تمایل بختیار به نخست‌وزیری سخن گفته‌اند. براساس روایت باری روبین به نقل از کرمیت روزولت، بختیار در جریان سفر به آمریکا با مقام‌های آمریکایی درباره امکان کنار زدن شاه گفت‌وگو کرده بود.[۱۱] در منابع دیگر نیز تماس او با مقام‌های آمریکایی و طرح موضوع نخست‌وزیری ذکر شده است. با این حال، جزئیات ادعاهایی مانند درخواست صریح حمایت آمریکا از یک «کودتا» عمدتاً بر خاطرات و روایت‌های بعدی استوار است و نمی‌توان همه آن‌ها را با قطعیت یکسان پذیرفت.

همچنین ارتباط‌های رو به گسترش وی با سران مجلس شورای ملی و سنا و رفت و آمدهای او با سفیران کشورهای خارجی، شاه را نگران کرده بود. بختیار پیش از این با استفاده از وجود ثریا همسر شاه نیز که زنی از ایل بختیاری بود در تصمیمات شاه اعمال نفوذ می‌کرد.
آن‌چه تردید کمتری درباره آن وجود دارد، نگرانی محمدرضا شاه از قدرت مستقل بختیار و رقابت او برای کسب مقام‌های بالاتر است. با روی کار آمدن دولت جان اف. کندی در آمریکا و حمایت واشنگتن از نخست‌وزیری علی امینی، موقعیت بختیار نیز تغییر کرد.
در اسفند ۱۳۳۹ حسن پاکروان جای او را در ریاست ساواک گرفت. تیمسار برکنار شده، صلاح در این دید که با استفاده از تحریکات و ایجاد شورش‌هایی در میان دانشجویان به نوعی خود را به شاه بقبولاند. اشتباه فاحشی که منجر به تبعید وی از ایران به اروپا در سال ۱۳۴۰ شمسی گردید.[۲][۱۰]
 


رئیس پیشین ساواک در جایگاه مخالف حکومت


خروج از ایران نقطه آغاز دگردیسی سیاسی چشمگیری بود. مردی که چند سال قبل مسئول برخورد با مخالفان حکومت بود، خود به یکی از مخالفان شاه تبدیل شد. بختیار در اروپا فعالیت سیاسی علیه حکومت پهلوی را آغاز کرد و کوشید شبکه‌ای از مخالفان را پیرامون خود جمع کند.
او با طیف‌هایی بسیار متفاوت تماس گرفت؛ از جبهه ملی و دانشجویان مخالف حکومت تا نیروهای چپ، افسران ناراضی، مالکان مخالف اصلاحات ارضی و برخی سران عشایر. تناقض سیاسی این تلاش آشکار بود: کسی که در فرمانداری نظامی و ساواک در سرکوب حزب توده نقش داشت، اکنون می‌کوشید با برخی نیروهای کمونیست نیز همکاری کند.
بختیار همچنین تلاش کرد با روحانیان مخالف شاه ارتباط برقرار کند. اسناد و منابع مربوط به اقامت آیت‌الله روح‌الله خمینی در نجف نشان می‌دهد این تلاش ناکام بود. در آذر ۱۳۴۸، بختیار در پوشش جمع همراهان استاندار کربلا وارد محل دیدار با آیت‌الله خمینی شد، اما گفت‌وگویی میان آن‌ها شکل نگرفت. منابع نزدیک به نهضت اسلامی نیز بر مخالفت آیت‌الله خمینی با همکاری سیاسی با بختیار تأکید کرده‌اند.[۱۲]


پرونده لبنان و انتقال فعالیت‌ها به عراق


یکی از نقاط عطف دوران تبعید بختیار ماجرای لبنان بود. در سال ۱۳۴۷ او هنگام ورود به لبنان به دلیل حمل غیرمجاز سلاح بازداشت شد. اسلحه و تجهیزات دیگری نیز در خودرویی مرتبط با او کشف شد. دادگاه لبنان سرانجام او را به ۹ ماه حبس محکوم کرد.[۱۳]
تهران خواستار استرداد بختیار شد، اما لبنان این درخواست را نپذیرفت. پرونده به بحرانی دیپلماتیک تبدیل شد و ایران در فروردین ۱۳۴۸ روابط خود را با لبنان قطع کرد. مطبوعات همان دوره، ازجمله روزنامه «اطلاعات»، به تفصیل اختلاف تهران و بیروت بر سر این پرونده را گزارش کرده‌اند.[۱۴]
پس از آزادی، بختیار سرانجام به عراق رفت. دولت بعث که در آن مقطع اختلافاتی جدی با ایران، به‌ویژه بر سر اروندرود و مسائل مرزی داشت، از حضور او استقبال کرد. بختیار در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۸ با تشریفات وارد عراق شد و امکاناتی برای اقامت و فعالیت در اختیارش قرار گرفت.[۱۳]
او از خاک عراق تشکیلاتی با عنوان «جنبش آزادی‌بخش ملت ایران» را دنبال کرد و علاوه بر فعالیت تبلیغاتی، برای ایجاد شبکه‌های عملیاتی در ایران تلاش کرد. اسناد ساواک از برنامه‌های او برای ارسال اسلحه، ایجاد گروه‌های چریکی و حتی ترور مقام‌های حکومت خبر می‌دهند.[۱۵] از آن‌جا که بخش بزرگی از اطلاعات موجود درباره این فعالیت‌ها از گزارش‌های خود ساواک به دست آمده، ارزیابی آن‌ها مستلزم احتیاط است؛ با این همه، تعدد گزارش‌ها و شواهد نشان می‌دهد فعالیت بختیار از مخالفت تبلیغاتی فراتر رفته و دست‌کم برنامه‌هایی برای اقدامات مسلحانه وجود داشته است.
ساواک نیز شبکه‌ای از عوامل نفوذی را پیرامون او ایجاد کرده بود. عباس شهریاری، که با شبکه‌های حزب توده ارتباط داشت اما با ساواک نیز همکاری می‌کرد، یکی از مهم‌ترین این افراد بود. به این ترتیب بخشی از سلاح‌ها، نامه‌ها و برنامه‌هایی که بختیار برای داخل ایران در نظر می‌گرفت، زیر نظر دستگاه امنیتی حکومت قرار داشت.[۱۵]


پایان کار در شکارگاه دیاله


حکومت ایران در تابستان ۱۳۴۸ اموال بختیار را ضبط کرد و دادگاه نظامی نیز او را در ۳۱ شهریور غیاباً به اعدام محکوم کرد.[۱۶] حدود یک سال بعد، زندگی نخستین رئیس ساواک در خاک عراق به پایان رسید.
در ۱۶ مرداد ۱۳۴۹، بختیار برای شکار به منطقه دیاله در نزدیکی مرز ایران رفت. یکی از همراهان او که در اسناد با نام مستعار «فرهنگ ماه‌نشان» معرفی شده و نامش اگلن ماطاوسیان ذکر شده است، به سوی او تیراندازی کرد. فرهنگ پیش از این با درجه استوار یکمی بازخرید و از ارتش اخراج و به طور غیرقانونی از کشور خارج شده و در ژنو نزد بختیار رفته بود. خانواده بختیار در این شهر به سر می‌بردند و بختیار هر از چند گاهی نزد آنان می‌رفت. فرهنگ توانسته بود اعتماد بختیار را جلب کند و حتی به عنوان یکی از محافظین خانواده‌اش استخدام شود. در چنین شرایطی ساواک با فرهنگ ارتباط برقرار کرد و از او خواست در ازای واگذاری پنج امتیاز به وی، بختیار را ترور کند این پنج امتیاز عبارت بودند:

۱. خروج غیرقانونی او از مرز بخشوده شود.

۲. پس از بازگشت به ایران با یک درجه ترفیع با درجه ستوان سومی داخل ارتش خواهد شد.

۳. مبلغ ۲۵۰ هزار تومان به او به عنوان پاداش خواهند پرداخت.

۴. یک خانه سازمانی تا زنده است در اختیارش خواهد بود.

۵. از تاریخ بازخرید تا تاریخ مراجعت به ایران بدون احتساب مبلغی که به عنوان بازخرید گرفته حقوق بازنشستگی او یک جا به او پرداخت خواهد شد.

ضمناً برای نجات و سلامت او اطمینان کامل داده شد که پس از عملیات ترور، وی را به سرعت از مهلکه نجات خواهند داد

در درگیری بعدی چند نفر نیز کشته یا زخمی شدند. بختیار زنده به بیمارستان الرشید بغداد انتقال یافت و پس از حدود ۹ روز، در ۲۵ مرداد ۱۳۴۹، بر اثر جراحات جان باخت. بنا بر گزارش ساواک مورخ ۱۰ شهریور ۱۳۴۹، جسد او شامگاه هفتم شهریور به نجف منتقل و دفن شد.[۱۷]
درباره عامل و طراح ترور، روایت‌های متفاوتی منتشر شده است. برخی روایت‌های قدیمی پای کا.گ.ب یا گروه‌های دیگر را پیش کشیده‌اند و حتی شایعه شده بود ربایندگان یک هواپیمای ایرانی برای اجرای این عملیات به عراق رفته‌اند. اسدالله علم در یادداشت دوم شهریور ۱۳۴۹ نوشته است : «در ملاقاتی که با شاه داشتم گفتم: "مردم در عین خوشحالی از مرگ تیمور بختیار، از قدرت رعب‌انگیز نیروهای امنیتی شاه مبهوت‌اند و شایع است دو جوانی که چند هفته پیش یک هواپیمای ایران‌ایر را ربودند و به عراق بردند از مأموران مخفی ساواک بوده‌اند که برای کشتن بختیار رفته‌اند". شاه از این ماجرا خوشش آمد و گفت: "هرچند این حرف، مطلقا مزخرف است، ولی بد نیست این شایعه را زنده نگه داریم"».[۱۸]


منابع و مآخذ:
۱. «دانشنامه زندان سیاسی دوره پهلوی»، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری، چاپ اول، ۱۴۰۱، ج ۱، صص ۱۶۵ تا ۱۷۰.
۲. جواد عربانی، «پدر ساواک؛ نگاهی به زندگانی سیاسی ـ اجتماعی تیمور بختیار»، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۰، صص ۱۷ تا ۲۲، ۱۰۴ تا ۱۳۰.
۳. منیژه صدری، «تیمور بختیار به روایت اسناد»، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲، صص ۲۶ تا ۳۰ و ۴۹ به بعد.
۴. محمود طلوعی، «بازیگران عصر پهلوی»، ج ۲، تهران: نشر علمی، ۱۳۷۳، صص ۲۷۳ تا ۲۷۴.
۵. «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، ج ۱، صص ۳۰ تا ۳۱ و اسناد مربوط به دوران نظامی بختیار.
۶. جواد عربانی، همان، ص ۳۵؛ همچنین «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۱.
۷. حشمت‌الله سلیمی، «شکنجه به روایت شکنجه‌گران ساواک»، ج ۳، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۸، صص ۹۴ تا ۹۵؛ نیز مجموعه «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۱.
۸. حسین فردوست، «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، ج ۱، تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۱، صص ۴۱۵ تا ۴۲۰.
۹. کریستین دلانو، «ساواک»، ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر، تهران: نشر طرح نو/هما، صص ۷۳ تا ۸۳.
۱۰. «دولتمردان عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک»، ج ۱، تهران: مرکز بررسی اسناد وزارت اطلاعات، ۱۳۸۵، صص ۲۷۴ تا ۲۹۲.
۱۱. باری روبین، «جنگ قدرت‌ها در ایران»، ترجمه محمود طلوعی، انتشارات آشتیانی، ۱۳۶۴، ص ۹۴؛ نیز محمود طلوعی، «پدر و پسر»، تهران: علم، ۱۳۷۲، صص ۹۸۵ تا ۹۸۶.
۱۲. سید حمید روحانی، «نهضت امام خمینی»، ج ۲، صص ۴۲۰، ۴۲۹ و ۴۳۰؛ همچنین «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۱، صص ۱۷۹ تا ۱۸۲.
۱۳. «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۲، اسناد مربوط به «بختیار در لبنان»، از جمله صص ۲۸ تا ۳۹ و ۳۶۶ تا ۳۶۸.
۱۴. روزنامه «اطلاعات»، ۲ اردیبهشت ۱۳۴۸، صص ۱ و ۲۱؛ همچنین «اطلاعات»، ۱۸ خرداد ۱۳۴۸، ص ۱۷ و ۲۳ تیر ۱۳۴۸، ص ۴.
۱۵. «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۳، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، به‌ویژه صص ۱۶، ۳۲۷، ۳۴۹، ۳۵۸، ۴۰۷ و ۴۱۴ تا ۴۱۷.
۱۶. «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۱، اسناد مربوط به سلب عناوین و ضبط اموال، صص ۱۵۰ تا ۱۵۱؛ روزنامه «اطلاعات»، ۲۳ تیر ۱۳۴۸، ص ۴.
۱۷. بولتن ویژه ساواک درباره مراجعت مهندس سهراب یاوری از بغداد، شماره و تاریخ مندرج در سند: ۱۰ شهریور ۱۳۴۹؛ بازنشرشده در مجموعه اسناد مربوط به تیمور بختیار. همچنین «سپهبد تیمور بختیار به روایت اسناد ساواک»، ج ۳، صص ۴۱۴ تا ۴۱۷.
۱۸. اسدالله علم، «گفت‌وگوهای من با شاه (خاطرات محرمانه امیر اسدالله علم)»، ج ۱، تهران: طرح نو، ۱۳۷۱، یادداشت ۲ شهریور ۱۳۴۹، ص ۲۵۸؛ در چاپ/ترجمه دیگری از همین اثر، روایت مرتبط در ص ۲۸۵ آمده است.

۲۵۹

کد مطلب 2258667

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین