گروه اندیشه: یادداشت دکتر هادی خانیکی استاد دانشگاه در روزنامه اعتماد، با پیوند زدن تجربه روزنامهنگاری به نبرد با بیماری در کتاب «همنشینی با سرطان»، هر دو را زیستن در وضعیت تعلیق، مواجهه با رنج و ایستادگی اخلاقی میداند. نویسنده با اشاره به فشارهای ساختاری و بحران اعتماد، بر «اخلاق مراقبت» و صیانت از کرامت انسان در خبر تاکید میکند. او تبدیل رنج به گفتوگو را راه دستیابی به امید جمعی و پاسداشت روزنامهنگاران را حافظ سلامت حافظه جامعه میداند. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
۱) امروز روز خبرنگار است، برای من این روز تنها یک مناسبت تاریخی و صنفی نیست، نشانه ای یادآور از یک جهان زیسته پر بیم و امید است. جهانی که در آن نوشتن و زیستن، هر دو با مسوولیت، اضطراب، حساسیت، درگیری مداوم با رنج انسان و جامعه و در عین حال عشق و دغدغه همراه است. روزنامه نگار در این جهان فقط ناقل خبر نیست؛ او- اگر به معنای عمیق حرفه خود وفادار بماند- راوی رنج، میانجی فهم و حافظ حرمت حقیقت است.
از این منظر، میان تجربه من در روزنامه نگاری و مواجهه با سرطان، فاصله ای چنانکه در نگاه نخست به نظر میرسد، وجود ندارد. دیدهام که هر دو، انسان را با شکنندگی، ناپایداری، نگرانی، امید و نیاز به تسال و مراقبت روبه رو میکنند. آنچه این دو جهان را به هم نزدیک میکند، صرفا حضور رنج نیست، بلکه نوع مواجهه با رنج و درک حقیقت است: اینکه چگونه میتوان ِ در دل آسیب پذیری، همچنان به معنا، مسوولیت اخالقی و ارتباطات انسانی وفادار ماند. از همین رو، روز خبرنگار برای من فقط تجلیل از یک حرفه نیست، دعوت به شیوهای از بودن و زیستن در میانه سختی هاست.
۲) روزنامه نگار در ایران امروز با دشواری هایی روبه رو است که از جنس دشواری های صرفا حرف های نیست. او در وضعیتی زندگی و کار می کند که در آن خبر واقعی، هم کمیاب تر و هم پرهزینه تر شده و به جای آن اخبار جعلی هم پر رونق تر و هم دست یافتنی تر شده است. فشارهای اقتصادی، محدودیت های ساختاری، فرسودگی های روانی، شتابه ای تحمیل شده از سوی شبکه های اجتماعی، تحدیدها و تهدیدهای مدام امنیت شغلی و فرو ریختن اعتماد عمومی، همه و همه جهان زیست روزنامه نگارانه را دشوارتر کرده اند.
در چنین وضعی، وفاداری به حقیقت فقط یک فضیلت حرفهای نیست، بلکه نوعی ایستادگی اخلاقی است. این وضعیت، برای من، بیشباهت به تجربه همنشینیام با سرطان نیست. بیماری سخت نیز انسان را در موقعیتی از «عدم تعین» و«بیقراری» قرار میدهد؛ زمان را دگرگون میکند، بدن را از بداهت میاندازد و آدمی را وامیدارد که معنای امید، دوام و تابآوری را از نو بفهمد. از این حیث، روزنامهنگار و همنشین سرطان، هر دو، در وضعیتی تعلیقی بهسر میبرند؛ یکی در برابر خبر و رخداد نامعین و ناتمام و دیگری در برابر درمان مبهم و نامعلوم و در هر دو حال، آنچه آدمی را پابرجا نگه میدارد، تنها توان فردی نیست، بلکه شبکهای از مراقبت اخلاقی، همدلی انسانی، معناداری معرفتی و اعتماد اجتماعی است.
۳) از همینجا مفهوم «اخلاق مراقبت» برای من در فهم روزنامهنگاری اهمیت پیدا میکند. اگر روزنامهنگاری را تنها به انتقال اطلاعات فروبکاهیم، بخش مهمی از حقیقت آن را نادیده گرفتهایم. روزنامهنگاری، پیش از آنکه فن روایت یا مهارت حرفهای باشد، نوعی ارتباط انسانی با جهان و با دیگری است. روزنامهنگار مسوول باید بداند که پشت هر خبر، انسانی ایستاده است؛ پشت هر عدد، زندگیای نهفته است و پشت هر تیتر، سرگذشتی از رنج یا امید حضور دارد.
اخلاق مراقبت یعنی حساس بودن به اینکه چگونه مینویسیم، از چه مینویسیم و نوشته ما چه نسبتی با کرامت و حقوق انسان برقرار میکند. همانگونه که در مواجهه با بیماری، مراقبت فقط درمان نیست، بلکه احترام به شأن بیمار و فهم تنهایی و رنج او نیز هست، در روزنامهنگاری هم مراقبت فقط به معنای کشف صحت خبر نیست، بلکه صیانت از حرمت انسان و اجتماع در متن خبر است. در روزگاری که خشونت کلامی، شتاب در داوری و مصرف هیجانی و جعلی خبر فراگیر شده، روزنامهنگاری اخلاقی بیش از همیشه به تأمل، درنگ و حساسیت مسوولانه نیاز دارد؛ حساسیتی که امکان میدهد خبر به جای آنکه فقط مصرف شود، فهم شود.
۴) پنجشنبه به همت «نشر اگر» و همکاری «کافه کتاب چشمه» در جمعی صمیمانه از کتاب اخیرم؛ «همنشینی با سرطان» رونمایی شد؛ خانم فریبا اقدامی که در دعوت به کتابخوانی، «کنشگر گفتوگو» است، جمع را به اشتراک رنجها و در هم تنیدگی دنیاهایشان بر سر سرطان فرا خواند.من باز دیدم که میتوان از هر درد و تجربهای نشانه و زمینهای ساخت برای باز کردن باب گفتوگو، چرا دنیای روزنامهنگاری و ساکنان صبور و مظلوم آن درباره تجربههایی که در عین فردی بودن، از مرزهای فرد فراتر میرود، سخن نگویند. وقتی بیماری، میتواند اگرچه بدن را فرسوده میکند، نگاه انسان را به رنج دیگران دقیقتر و مهربانتر سازد، چرا از نقش روزنامهنگاران غافل شویم؟
این همان نقطهای است که میان تجربه زیسته من و جهان روزنامهنگاری پیوند برقرار میشود. روزنامهنگار نیز اگر از سطح رویدادها عبور کند و به لایههای عمیقتر دردهای انسانی و اجتماعی نزدیک شود، به تدریج به نوعی همنشینی با رنج میرسد؛ همنشینیای که نه از سر تسلیم، بلکه از سر فهم و همدلی است. در این معنا روزنامهنگاری، صرفا گزارش یک رنج شخصی نیست، بلکه کوششی است برای اجتماعی شدن رنج؛ برای آنکه درد، از حبس تنهایی بیرون بیاید و به زبان گفتوگو، فهم متقابل و همدلی جمعی نزدیک شود. اگر رنج بتواند به گفتوگو بدل شود، از دل آن امید نیز زاده میشود؛ امیدی نه سادهلوحانه، بلکه برآمده از مشارکت در فهم دردهای مشترک و از توان انسان برای ساختن پیوند، حتی در دلِ آسیب و نااطمینانی.
۵) روز خبرنگار بدون یاد محمود صارمی و بیاعتنا به روزنامهنگاران شهید و فقید، معنای کامل خود را پیدا نمیکند. محمود صارمی، خبرنگار ایرنا، در ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ در مزارشریف افغانستان همراه با هشت نفر از کارکنان کنسولگری ایران به شهادت رسید و همان واقعه بود که ۱۷ مرداد را به نام روز خبرنگار در حافظه ملی ما نشاند. این نامگذاری فقط یاد یک حادثه نیست؛ یادآور این حقیقت است که خبر و حقیقت، گاه هزینهای سنگین دارند و روزنامهنگاری، در معنای راستینش، از خطر، تعهد و ایستادگی جدا نیست.
یاد همه خبرنگاران شهید و فقید نیز در همین افق معنا دارد؛ آنان که در راه روایت واقعیت، در برابر فشار، تهدید، فرسودگی یا فقر و مرگ ایستادند و نشان دادند که حرفه روزنامهنگاری، حرفه پاسداشت حافظه جمعی است. امروز، بیش از هر زمان دیگر، باید از روزنامهنگاران نه فقط به عنوان صاحبان یک حرفه، بلکه به عنوان حاملان حافظه جمعی و راویان رنج و امید جامعه مراقبت کرد. سیاست و جامعهای که راویان خود را فرسوده، خاموش یا تحقیر کند، در حقیقت توان فهم خود را کاهش میدهد. شاید مهمترین درسی که از همنشینی با سرطان و از همنشینی با جهان خبر میتوان گرفت همین باشد؛ زندگی نه با انکار رنج، بلکه با فهم رنج، با گفتوگو درباره آن و با مراقبت از یکدیگر ادامه پیدا میکند.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما