جشن اَمُردادگان؛ از نیایش طبیعت تا مسئولیت زیست‌محیطی

نیاکان باستانی ما برخلاف ذهنیتِ مصرف‌زده امروز، طبیعت را صرفاً منبع بهره‌برداری نمی‌دیدند، بلکه آن را ساحتی مقدس و نیازمندِ پاس‌داری می‌دانستند

علی نیکویی (دکتری پژوهش هنر، کارشناس‌ارشد تاریخ ایران باستان)| خبرآنلاین: در میانه تابستان وقتی که زمین زیر تابش آفتاب به اوج گرما می‌رسد و سبزیِ درختان درخشان‌تر از همیشه به چشم می‌آید امردادگان از راه می‌رسد؛ جشنی که در حافظه فرهنگی ایرانیان تنها یک نام در تقویم نیست، بلکه یادآور پیوند دیرینه انسان با زندگی، رویش و جاودانگی است. این آیین کهن در روزی برگزار می‌شود که نامِ ماه و روز بر یکدیگر منطبق می‌شوند و از همین هم‌نامی معنایی نمادین می‌گیرد؛ پاس‌داشتِ امرداد، فروغِ بی‌مرگی و نگاهبانی از گیاهان و زمین. امردادگان در ژرفای خود دعوتی است به تأمل در ارزش حیات، به این‌که در شتاب زندگی امروز هنوز می‌توان لحظه‌ای ایستاد به سبزیِ جهان نگریست و به یاد آورد که فرهنگ ایرانی شادی را همواره بامعنا و طبیعت درآمیخته است.

 امردادگان یکی از جشن‌های نام روز در سنت ایرانی است؛ یعنی جشنی که بر پایه هم‌نام شدنِ روز و ماه در گاه‌شماری ایرانی پدیدآمده[i] و از همین رو افزون بر بُعد تقویمی بارِ فرهنگی و آیینی نیز دارد. «امرداد» در اوستا در صورتِ «اَمِرِتات» آمده و معنای اصلی آن «نامیرایی» یا «بی‌مرگی» است؛ مفهومی که در دستگاه اندیشه زرتشتی تنها به دوامِ جسمانی اشاره ندارد، بلکه نشانه‌ای از رهایی از تباهی، پژمردگی و نیستی است. از همین منظر امرداد یکی از امشاسپندانِ[ii] مهم به شمار می‌آید و در سنت دینی زرتشتی نگاهبانِ گیاهان و رویشِ زمین دانسته می‌شود؛ یعنی آن نیروی مینوی که زندگیِ سبز را پاس می‌دارد و استمرارِ حیات را ممکن می‌سازد. به بیان ساده‌تر امردادگان جشنِ ستایشِ زندگی است؛ جشنی برای یادآوریِ این حقیقت که زمین، درخت، گیاه و هر آن‌چه می‌روید صرفاً عناصر طبیعی نیستند بلکه نشانه‌های آشکارِ تداوم، امید و برکت‌اند. از همین رو این جشن را می‌توان یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوندِ میان دین، طبیعت و فرهنگ در ایران باستان دانست؛ پیوندی که در آن احترام به گیاه و ستایشِ زندگی دوروی یک حقیقت‌اند. ریشه واژه «امرداد» ما را به یکی از ژرف‌ترین لایه‌های زبان و اندیشه ایران باستان می‌برد جایی که واژه‌ها تنها برای نام‌گذاری پدیده‌ها به کار نمی‌رفتند، بلکه حاملِ معنا، جهان‌بینی و نسبتِ انسان با هستی بودند. صورت اوستاییِ این واژه «اَمِرِتات» یا در بازسازی‌های زبان‌شناختیِ جدید Amərətāt است؛ واژه‌ای که معنای بنیادین آن نامیرایی، بی‌مرگی و رهایی از فرسودگی و فناست. این واژه در گذرِ زمان از اوستایی به پهلوی و سپس به فارسی نو رسیده و در این مسیرِ تاریخی صورت‌های گوناگونی به خود گرفته است؛ گاه «مرداد» و گاه «امرداد». در سنت زبان فارسی شکلِ «مرداد» بیشتر رواج یافته، اما در خوانشِ دینی و تاریخی، صورتِ «امرداد» دقیق‌تر است؛ زیرا جزء نفی‌کننده آغازینِ آن معنای «بی‌مرگی» را روشن‌تر می‌کند و از تبدیل‌ شدن مفهوم به‌صرفِ یک نامِ تقویمی جلوگیری می‌نماید. نکته مهم آن است که امرداد در دستگاه فکری زرتشتی تنها یک واژه یا یک نامِ ایزدی نیست بلکه نشانه‌ای از یک حقیقتِ کیهانی است؛ دوامِ زندگی، پایداریِ رویش و مقاومتِ جهانِ زنده در برابر تباهی. از همین رو امرداد در شمار امشاسپندان آمده و در سنت دینی زرتشتی نگاهبانِ گیاهان دانسته شده است؛ یعنی آن وجه از نظمِ هستی که بر سبزی، نمو و استمرارِ حیات نظارت دارد. اگر بخواهیم این معنا را به زبان امروز ترجمه کنیم امرداد نماینده این اندیشه است که زندگی بدون مراقبت از زمین و گیاه و آب و روشنایی دوام نخواهد یافت.

 اما جشن امردادگان چگونه از یک مفهومِ دینی به یک آیینِ فرهنگی تبدیل شد؟ پاسخ در خودِ تاریخِ فرهنگ ایرانی نهفته است. در ایران باستان دین و فرهنگ از یکدیگر جدا نبودند؛ هر جشن هم زمانِ نیایش بود و هم لحظه‌ای برای گردآمدن، یادآوری و بازآفرینیِ همبستگی اجتماعی. امردادگان نیز در همین بستر شکل گرفت؛ جشنی برای ستایشِ امرداد، اما درعین‌حال فرصتی برای زیستنِ جمعی، پاس‌داشتِ طبیعت و تأکید بر ارزشِ حیات. در گذر زمان این جشن از ساحتِ صرفاً آیینی عبور کرد و به بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیان بدل شد به ‌گونه‌ای که امروز نیز حتی برای کسانی که الزاماً با لایه‌های دینیِ آن آشنا نیستند امردادگان حاملِ معنایی روشن است؛ یادآوریِ این حقیقت که زندگیِ انسانی اگر از پیوند با طبیعت و معنویت جدا شود پژمرده خواهد شد. در این میان جایگاه امشاسپندان نیز بسیار مهم است؛ امشاسپندان در اندیشه زرتشتی نه ‌فقط موجوداتی مینوی، بلکه تجلی‌های نظمِ نیکِ جهان‌اند؛ اموری چون راستی، منش نیک، شهریاریِ مطلوب، کمالِ مقدس، تندرستی، و بی‌مرگی. هر یک از این مفاهیم بخشی از نظام اخلاقی و کیهانیِ ایران باستان را می‌سازند و امرداد در میان آنان چهره روشنِ جاودانگیِ زندگی است. از همین منظر امردادگان تنها یک جشنِ کهن نیست؛ بیانیه‌ای فرهنگی درباره ارزشِ زیستن، پاس‌داشتِ زمین و پیوندِ انسان بانظم نیکِ هستی است. امردادگان را اگر تنها در سطح یک جشنِ تقویمی ببینیم از معنای ژرف آن فاصله گرفته‌ایم؛ زیرا این آیین در بنیان خود جشنِ طبیعت است؛ جشنِ سبزی، رویش و تداومِ حیات. در سنت زرتشتی امرداد نگهبانِ گیاهان دانسته می‌شود و همین جایگاه این جشن را به یکی از روشن‌ترین نمونه‌های پیوندِ دین و محیط‌زیست در فرهنگ ایرانی بدل می‌کند.

در جهانی که بحران آب، فرسایش خاک، نابودی پوشش گیاهی و بی‌توجهی به باغ و درخت به مسئله‌ای جدی تبدیل شده بازخوانیِ امردادگان دیگر تنها کاری برای پژوهش تاریخی نیست؛ بلکه نوعی بازگشت به منطقِ فراموش‌شده زیستن در کنار طبیعت است. نیاکان باستانی ما برخلاف ذهنیتِ مصرف‌زده امروز، طبیعت را صرفاً منبع بهره‌برداری نمی‌دیدند، بلکه آن را ساحتی مقدس و نیازمندِ پاس‌داری می‌دانستند. در این نگاه درخت فقط یک عنصرِ زیستی نبود؛ نشانه‌ای از دوام، برکت و امید بود. باغ نیز تنها فضایی برای آسایش یا تفرج به شمار نمی‌رفت، بلکه تصویر کوچکی از نظمِ مطلوبِ جهان بود؛ جایی که آب، خاک، سایه و رویش در تعادل با یکدیگر معنا پیدا می‌کردند. از همین رو امردادگان را می‌توان جشنِ یادآوریِ مسئولیتِ انسان در برابر سبزینگی دانست؛ مسئولیتی که از حیطه باور دینی آغاز می‌شد و تا عرصه زندگی روزمره امتداد می‌یافت. اگر امرداد نگهبانِ گیاهان است پس بزرگداشتِ او نیز در اصل، بزرگداشتِ همان نیروهایی است که حیات را ممکن می‌کنند؛ باران، خاک، درخت، دانه و دستِ کشاورز. این‌جاست که امردادگان به جشنِ کشاورزیِ ایرانی نیز بدل می‌شود، جشنی که در آن انسان نه فرمانروای طبیعت، بلکه پاسدار و همکارِ آن است. کشاورز در چنین افقی صرفاً تولیدکننده غذا نیست، بلکه حافظِ پیوند میان زمین و جامعه است. هر دانه‌ای که در خاک نهاده می‌شود، هر نهالی که در باغ می‌نشیند و هر درختی که از گزند خشکی و بی‌مهری در امان می‌ماند در حقیقت ادامه همان اندیشه‌ای است که امردادگان را پدید آورد؛ اندیشه پاسداشتِ زندگی. با این نگاه امردادگان را می‌توان به‌درستی «جشن زیست‌محیطیِ ایرانی» نامید، جشنی که نه ‌فقط به گذشته تعلق دارد، بلکه برای امروز نیز حرف دارد. این جشن به ما یادآوری می‌کند که فرهنگ ایرانی در ژرف‌ترین لایه‌های خود با باغ و بوستان با سبزه و درخت با آب‌وخاک بیگانه نبوده است.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگر لازم باشد امردادگان را دوباره بخوانیم؛ نه به ‌عنوان یادگاری از یک آیین کهن، بلکه به‌مثابه دعوتی اخلاقی برای بازگشت به حرمتِ زمین و مسئولیتِ انسان در برابر آن.

 امردادگان در تقویم ایرانی تنها یک روزِ نامدار نیست، نشانه‌ای است از تداومِ حافظه‌ای فرهنگی که هنوز هم با همه گسست‌های تاریخی و سبک‌های تازه زیستن در جان جامعه ایرانی زنده مانده است. این روز را باید در امتداد همان سنتی فهمید که در آن «جشن» نه هم‌معنای یک پارتیِ شبانه، بلکه صورتی از ستایش، نیایش و یادآوریِ نسبتِ انسان با امر قدسی بوده است. از همین روست که در زبان پهلوی، «جشن» به ریشه‌ای بازمی‌گردد که با yasna و yajña پیوند دارد؛ یعنی با ستایش و پرستش. پس جشن در فرهنگ ایرانی از آغاز صرفاً به معنای گردهمایی برای خوش‌گذرانی نبوده، بلکه آیینی بوده برای بازآفرینیِ معنا، برای تأمل در جایگاه انسان در جهان و برای پیوند دادن شادی با مسئولیت؛ امردادگان نیز از همین سنخ است. این جشن در اصل یادآورِ نسبتِ انسان با طبیعت است؛ در سنت ایرانی امرداد نگاهبانِ گیاهان است؛ بنابراین بزرگداشتِ او بزرگداشتِ حیاتِ سبز و همه آن چیزی است که زندگی را پایدار می‌کند. امروز که جهانِ مدرن هر روز بیش‌ازپیش از زمین فاصله می‌گیرد و طبیعت را به موضوعی برای مصرف فرومی‌کاهد، امردادگان می‌تواند دوباره ما را به اصلِ فراموش‌شده‌ای بازگرداند؛ این‌که انسان نه مالکِ طبیعت، بلکه امانت‌دارِ آن است.

 ماندگاریِ این جشن در زندگی امروز به این دلیل مهم است که بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیان را زنده نگاه می‌دارد، ملت‌ها تنها با سیاست و اقتصاد دوام نمی‌آورند؛ آنان با نمادها، آیین‌ها و یادهای مشترک است که تداوم پیدا می‌کنند. امردادگان از این منظر فقط یادگاری از گذشته نیست، بلکه فرصتی است برای بازخوانیِ این حقیقت که شادی در فرهنگ ایرانی شادیِ سطحی و گذرا نبوده؛ بلکه رضایتی معنوی و اخلاقی بوده است. اگر جشن‌های ایرانی را درست بفهمیم درمی‌یابیم که آن‌ها برای بریدن از زندگی نیستند، بلکه برای ژرف‌تر زیستن‌اند؛ برای ‌آن‌که انسان در میانه شتاب روزگار بار دیگر به سبزیِ جهان، به حرمتِ زمین و به معنای بودن بازگردد.

 امردادگان را نباید تنها در شمار جشن‌های کهن ایران قرارداد؛ این آیین بیش از آن‌که روایتی از گذشته باشد پیامی برای آینده است. نیاکان ما با قرار دادن امرداد، امشاسپندِ نگهبانِ گیاهان، در متن گاه‌شماری خود، می‌خواستند هر سال به انسان یادآوری کنند که دوام زندگی، در گروی پاس‌داشتِ آن چیزی است که زندگی را می‌آفریند؛ آب، خاک، گیاه و درخت. این نگاه هزاران سال پیش شکل گرفت، اما امروز در روزگاری که زمین از خشک‌سالی، آلودگی و نابودی منابع طبیعی رنج می‌برد از همیشه به ما نزدیک‌تر است.

 

[i] یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد گاه‌شماری ایران باستان، نام‌گذاریِ هم‌زمانِ ماه‌ها و روزهای ماه بر پایه نام ایزدان، امشاسپندان و مفاهیم مقدسِ آیین زرتشتی بود. سال دوازده ماه داشت و هر ماه سی روز، و برخلاف تقویم امروز که روزها تنها با شماره شناخته می‌شوند، هر یک از سی روز ماه نامی ویژه داشت؛ نام‌هایی چون هرمزد، بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد، امرداد، آذر، مهر، آبان و دیگر ایزدان. هنگامی که نامِ یک روز با نامِ همان ماه برابر می‌شد، ایرانیان آن روز را خجسته می‌شمردند و به مناسبت این هم‌نامی، جشنی برپا می‌کردند که به «جشن‌های نام‌روز» شهرت یافت. از همین سنت، جشن‌هایی چون فروردینگان، تیرگان، امردادگان، مهرگان و آبانگان پدید آمدند.

[ii] در اندیشه زرتشتی، امشاسپندان شش فروزه یا صفت جاودانه اهورامزدا هستند که همراه با خودِ اهورامزدا، هفت وجود مینوی را تشکیل می‌دهند. آنان خدایان مستقل نیستند، بلکه تجلیِ صفات الهی و نگاهبانان بخش‌های گوناگون آفرینش به شمار می‌روند. هر امشاسپند، هم نمایندهٔ یک فضیلت اخلاقی است و هم سرپرستیِ بخشی از جهان مادی را بر عهده دارد؛ بهمن نماد اندیشهٔ نیک و نگهبان جانوران، اردیبهشت مظهر راستی و پاسدار آتش، شهریور نماد شهریاری آرمانی و نگاهبان فلزات، سپندارمذ مظهر فروتنی و نگهبان زمین، خرداد نماد رسایی و پاسدار آب، و امرداد نماد نامیرایی و نگهبان گیاهان است. بدین‌سان، در جهان‌بینی ایران باستان، اخلاق و طبیعت از یکدیگر جدا نبودند؛ هر فضیلت انسانی با بخشی از آفرینش پیوند داشت و پاسداری از جهان، گونه‌ای پاسداری از ارزش‌های اخلاقی نیز به شمار می‌رفت. از همین رو بسیاری از جشن‌های ایرانی، از جمله امردادگان ریشه در بزرگداشت همین مفاهیم مینوی و طبیعی دارند.

۲۵۹

کد مطلب 2252317

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 12 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین