مصدق پیش از نفت؛ چگونه یک انسان تاریخی شکل گرفت؟

زمانی که رضاخان داشت به رضاشاه تبدیل می‌شد مصدق در نطقی در مجلس گفت:«ایشان نخست‌وزیر بسیار خوب و مقتدری است، شما می‌خواهید او را شاه کنید. شاه طبق قانون اساسی مسئولیتی ندارد. شما کسی که به درد کشور می‌خورد شاه می‌کنید دو حالت رخ می‌دهد: یا یک نخست‌وزیر ضعیف‌تر  می‌آید که ما خسارت می‌بینیم. یا می‌خواهد شاه در امور دخالت کند که این دیگر دستاوردهای مشروطه را از بین می‌برد.»

امیرمهدی نادری| خبرگزاری خبرآنلاین؛ کتاب «مصدق بدون نفت»  اثر رسول رئیس‌جعفری تلاشی است برای بازخوانی شخصیت و جایگاه محمد مصدق از زاویه‌ای فراتر از روایت رایجِ «مصدق و نفت». همان‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، رئیس‌جعفری می‌کوشد مصدق را نه فقط در مقام رهبر نهضت ملی‌شدن نفت، بلکه به‌ عنوان یک سیاست‌ورز، حقوق‌دان، مدیر اجرایی و چهره‌ای با سرمایه اجتماعی و سیاسی خاص بررسی کند. محور اصلی کتاب این است که مصدق چگونه پیش از رسیدن به نخست‌وزیری، در بستر تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی ایرانِ دوره پهلوی اول و دوم، به چنین جایگاهی رسید. کتاب در اصل به دنبال این نیست که محمد مصدق در قالب نخست‌وزیر ایران چطور نفت را ملی کرد بلکه در اصل به دنبال پاسخ این پرسش می‌رود که چطور مصدق به جایگاهی رسید که فرآیند اگر نگوییم مهم‌ترین یکی از مهم‌ترین جنبش‌های معاصر ایران یعنی ملی شدن صنعت نفت را رهبری کرد.  هدف کتاب درواقع شناختن مصدق به مثابه یک انسان تاریخی است.

مرور زندگی پرفرازونشیب علی رضاقلی به روایت «رسول رئیس جعفری»؛ از رانندگی تا  نظریه‌پردازی در نهادگرایی/ رضاقلی شاهنامه را متنی سیاسی و تاریخی می‌داند،  نه صرفا ادبی/دانشگاه‌ها از خوانش سیاسی شاهنامه غفلت
رسول رئیس‌جعفری

به نوشته رئیس‌جعفری سیاستمداران در فضایی منفک از جامعه زندگی نمی‌کنند و برای شناختن آن‌ها باید زمانه و فضای جامعه آن دوران را شناخت. مصدق در یکی از پرشتاب‌ترین دوره‌های تاریخ ایران زندگی کرد و به جز وقایعی که خودش در متن آن‌ها قرار داشت او ترور ناصرالدین‌شاه، انقلاب مشروطه، اولتیماتوم روسیه، اشغال ایران در جنگ جهانی اول، برآمدن رضاشاه، و جنگ جهانی دوم همه را دید. وقایعی که در کنار هم تجربه زیسته مصدق در وهله اول و منظومه فکری او را در مرحله دوم شکل دادند. جامعه زمان مصدق ظرفی بود از شرایط استبدادی و دخالت‌های روزافزون و طاقت‌فرسای خارجی. همین دو موضوع تبدیل شد به بزرگترین ترس‌های مصدق در هنگام زمامداری‌اش و تمام تلاش خودش را برای مهار این دو نیرو به کار گرفت. و سعی خود را بر این گذاشت تا مردمی را که از سیاست به خاطر استبداد از قدرت مشارکت‌زدایی شده بودند دوباره به قدرت بازگرداند.

مصدق و آرمان مشروطه

مصدق از لحظه تولد در مسیر سیاست قرار داشت. در دورانی که آموزش عمومی در ایران وجود نداشت و دانش به صورت موروثی در خاندان‌ها منتقل می‌شد، او که از تبار قاجاری برمی‌خاست، توانست از آموزش‌های عالی در ایران و اروپا بهره‌مند شود. در جامعه‌ای که تعداد افراد باسواد بسیار محدود بود، این امتیاز کمیاب، پله‌های ترقی او در عرصه سیاست شد.

مصدق به واسطه تحصیلات و سبک فکری متمایزش به‌راحتی در جریان مشروطه‌خواهی قرار گرفت و در دوره‌های ابتدایی مجلس از کاندیداها بود.. او در مصاحبه‌ای با یک روزنامه فرانسوی در هفتم شهریور ۱۲۸۸ در تبیین انقلاب مشروطه گفت: «انقلاب مشروطه حاصل تلاش تمام ملت ایران بود... همه سلطنت‌های مستبد، کشور را به سوی ویرانی کشاندند. نخستین پیامد استبداد، فقر مردم است. به هرجا که استبداد حکومت می‌کند، بنگرید؛ نتیجه همه‌جا فقر مردم است.»

رئیس‌جعفری سپس به نکته‌ای کلیدی در این مصاحبه اشاره می‌کند که کلید فهم بسیاری از کنش‌های بعدی مصدق است. مصدق از حضور نظامی خارجی‌ها در ایران به‌شدت گله می‌کرد و آن را نشانه بی‌احترامی قدرت‌های خارجی به حاکمیت ایران می‌دانست. این حس بعدها هنگام ملاقات معروف او با سرپرسی کاکس، وزیرمختار انگلیس، دوباره آشکار شد. مصدق در این ملاقات با لحنی که بعدها در تاریخ ماندگار شد، بر حاکمیت ایران بر بنادر خود تأکید کرد مصدق می گوید:
«یکی از شب‌ها در کشتی، بعد از صرف شام، سرپرسی کاکس، وزیر مختار انگلیس که امضا کننده قرارداد وثوق‌الدوله بود، از من پرسید: آیا شما وزیر عدلیه ایران هستید؟ گفتم: بله. گفت: من سرپرسی کاکس هستم و اکنون کمیسر عالی عراق شده‌ام و به محل ماموریت خود می‌روم. چون ماموریت خود را گفت از او سوال کردم: آیا ممکن است من از بصره با راه‌آهن به بغداد بروم و از بغداد به طهران حرکت کنم؟ گفت: فردا در عدن پیاده می‌شوم و تحقیق می‌کنم. فردا شب به من گفت: مطابق تحقیقاتی که به عمل آوردم، راه‌آهن بصره به بغداد را اعراب خراب کرده‌اند و قابل عبور نیست. گفتم: بنابراین در بندر خودمان پیاده می‌شوم. گفت: بندر خودتان کجاست؟ گفتم: بندر بوشهر. گفت: بندر بوشهر بندر ایران است!؟ گفتم: ما ایرانیان آن‌جا را بندر خودمان می‌دانیم. خندید و هیچ نگفت

همین تجربه‌ها باعث شد که او در دوران نخست‌وزیری تمام تلاش خود را برای بازگرداندن احترام و حاکمیت ایران به کار گیرد.

مبارزه با فساد و پیدایش دشمنان قدرتمند

در دوران مشروطه که مصدق در سمت‌های مختلف خدمت می‌کرد، مبارزات گسترده‌ای علیه فساد موجود به راه انداخت. همین فسادستیزی دشمنان قدرتمندی برای او ایجاد کرد؛ ازجمله سید ضیاءالدین طباطبایی. مصدق فشارهای آن دوران را چنین توصیف کرده است: «از این پیشامد آن‌قدر متأثر شده بودم که به من حالت تب دست داد. مادرم که از من عیادت نمود... گفت: کاش به جای حقوق در اروپا طب تحصیل کرده بودی. مگر تو نمی‌دانی که هرکس تحصیل حقوق کند و در سیاست وارد شود، باید خود را برای هرگونه افترا آماده کند؟... وزن اشخاص در جامعه به اندازه شدایدی است که در راه مردم تحمل می‌کنند.»

تقابل با رضاخان؛ آغاز یک رویارویی تاریخی

تنش‌های انقلاب مشروطه سرانجام به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ انجامید. پس از کنار رفتن سیدضیاء، قوام‌السلطنه به نخست‌وزیری رسید و مصدق را برای وزارت مالیه معرفی کرد. رضاخان شخصاً به خانه مصدق رفت و با جمله‌ای که نشان از شناخت نقطه‌ضعف او داشت، گفت: «من می‌خواهم در وزارت جنگ اصلاحات کنم و آن را توسعه دهم. شما نمی‌خواهید مالیه را به شکلی درآورید که من از کار شما به نفع مملکت استفاده کنم؟»

مصدق این پیشنهاد را پذیرفت، اما سه ماه وزارت مالیه، سرآغاز تقابل جدی اندیشه او با شیوه حکمرانی رضاخان شد. هر دو از امنیت و اصلاح اداری سخن می‌گفتند، اما روش و نگاه‌شان کاملاً متفاوت بود: یکی به استقلال، قانون و مشارکت مردم پایبند بود و دیگری به تمرکز قدرت و اقتدار مطلق. همین دوگانگی، خطی شد که سرنوشت سیاسی ایران را در دهه‌های بعد رقم زد.

زمانی که رضاخان داشت به رضاشاه تبدیل می‌شد مصدق در نطقی در مجلس گفت:«ایشان نخست‌وزیر بسیار خوب و مقتدری است، شما می‌خواهید او را شاه کنید. شاه طبق قانون اساسی مسئولیتی ندارد. شما کسی که به درد کشور می‌خورد شاه می‌کنید دو حالت رخ می‌دهد: یا یک نخست‌وزیر ضعیف‌تر  می‌آید که ما خسارت می‌بینیم. یا می‌خواهد شاه در امور دخالت کند که این دیگر دستاوردهای مشروطه را از بین می‌برد.»

صدای مخالف در اوج قدرت رضاشاه

هنگامی که پایه‌های قدرت رضاشاه محکم می‌شد، مصدق به‌تنهایی صدای مخالفی بود که به گوش می‌رسیدمصدق تنها کسی بود که محکم ایستاد وبا لحن گزنده، نمایندگان، دولت و شاه را مورد انتقاد قرار داد. هرچند روحیه مصدق قبل و بعد از سلطنت تغییر کرد؛ قبل از سلطنت رضاخان، در نطق‌هایش از دستاوردهای او تمجید می‌کرد و نقدی نداشت اما پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه، هرجا می‌توانست مخالفت می‌کرد وتقریبا یکه‌تاز مخالفان بود و کنایه‌های جدی و تلخ می‌زد.»

در ۲٨ اسفند ١٣٠٥ نیز، وقتی لایحه‌ای برای افزایش حقوق نمایندگان مجلس مطرح شد مصدق تنها کسی بود که مخالفت کرد. او معتقد بود: «قبول نمایندگی فقط برای سعادت ملت خواهد بود. ولی اگر حقوق گزاف شد ممکن است که برای حفظ مقام در ادوار بعد به محافظه‌کاری عادت و از انجام وظیفه باز مانند. ثانیا زیاد شدن حقوق نمایندگی سبب می‌شود که عن‌قریب حقوق وزرا و ادارات هم افزوده شود» مصدق حقوق خود را یا دریافت نمی‌کرد یا آن را صرف خرید کتاب و اهدا به دانشگاه و امور خیریه می‌کرد. او تاکید داشت که افزایش حقوق نمایندگان می‌تواند به شکل تصاعدی تا سایر پست‌ها منتقل شود.

کتاب اثر رسول رئیس جعفری | ایران کتاب

۲۵۹

کد مطلب 2251292

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =