تلاش برای تغییر نظم نابرابر؛ رمزگشایی از اسطوره تقدیرگرایی/ کالبدشکافی ساختار «شبه کاستی» در بلوچستان

داریوش مبارکی می گوید: ایده به چاپ رساندن این کتاب از یک خواست و اراده تغییردر درون خود من می آید. زمانی را به یاد دارم که به دنبال بازتولید تاریخ فرهنگی و ساختار گذشته جامعه خودم بودم یعنی یک نوع ارزش گذاری و اهمیت دادن به همان وضعیتی که در چند دهه قبل وجودی فعال داشته است.اما از طرفی در این اجرایی شدن ایده تغییر نوعی خواست و تلاش برای به هم خوردن نظم نابرابر اجتماعی هم وجود داشته است. به این منظور ارجاع  و بیان دوباره ارزش های تاریخی را کافی ندانستم.

 یییییییییییییییی

 تبارشناسی جامعه‌شناختی نظام طبقاتی و سازوکارهای سلطه در شرق ایران

شورش فرزند خوانین بر نظام ارباب‌-رعیتی؛ داریوش مبارکی چگونه ساختار «شبه‌کاستی» بلوچستان را کالبدشکافی می‌کند؟

پذیرش داوطلبانه اسارت؛ رمزگشایی از اسطوره تقدیرگرایی و خشونت نمادین بوردیویی در لایه‌های طایفه‌ای لاشار

کتاب «قشربندی‌های اجتماعی در بلوچستان» اثر داریوش مبارکی، با رد نظام کاستی مطلق، ساختار طبقاتی این منطقه را پدیده‌ای «شبه‌کاستی» می‌داند که ابتدا برای بقای قبیله شکل گرفت، اما با یکجانشینی به ابزار برتری‌جویی طوایف تبدیل شد. نویسنده که خود فرزند خوانین لاشار است، با رویکردی انتقادی و با بهره‌گیری از نظریه خشونت نمادین بوردیو، تداوم این نابرابری را واکاوی می‌کند. او نشان می‌دهد چگونه فرودستان تحت تأثیر ناخودآگاه جمعی، سلطه پنهان و تاریخی را تقدیر محتوم خود پذیرفته‌اند.

تلاش برای تغییر نظم نابرابر؛ رمزگشایی از اسطوره تقدیرگرایی/ کالبدشکافی ساختار «شبه کاستی»
داریوش مبارکی

قشربندی اجتماعی نمودار سوژه مطیع در وضعیت مرزی  

به طور معمول پرداختن به موضوع " نابرابری ها " ممکن است دریک بستر و موقعیت خاص اقتصادی قابل تعریف و توضیح باشد. اما " داریوش مبارکی " در کتاب خود با عنوان " قشربندی های اجتماعی در بلوچستان " ، انتشارات نشر نی، به دنبال بررسی، ریشه یابی و چرایی ایجاد پدیده " طبقه " در منطقه سیستان و بلوچستان است.

او دراین پژوهش موضوع قشربندی را در رابطه با تاثیر تحولات تاریخی از زمان قاجار تا دوره پهلوی و مواجهه جامعه ایرانی با تجدد و در پس آن وقوقع انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار داده است.

نویسنده کتاب با توجه به تفاوت در شیوه معیشت و نوع سکونت ثابت و کوچ نشینی در جغرافیای جامعه بلوچستان، تقسیم و قشربندی اجتماعی با شکل تشبیه شده " کاستی " در هندوستان را اشاره دقیقی نمی داند به این سبب از آن با نام " شبه کاستی " یاد کرده است.

در این نوشتار نویسنده ایجاد این شکل از جامعه در فرمی قشربندی ها را به نوعی ریشه در یک فرهنگ استقلال خواهی و نپذیرفتن سلطه از طرف قدرت های خارجی و حکام داخلی و سرزمینی  در گذشته مردم این منطقه می داند. چرا که آن ها برای دفع حمله، تهاجم ها و جلوگیری از تلفات انسانی ناگزیر به اتحاد و استقلال قبیله و طایفه ای بودند.

با این استدلال و استناد تاریخی آیا باید قشربندی را یک رفتار دفاعی و محافظتی برای بقا فرض کرد؟ داریوش مبارکی اشاره دارد هر چند این اتحاد در مقابل تهاجم ها اثربخش بوده است اما در بلند مدت و به احتمال با کم شدن خطر حمله و هجوم خارجی، در بین اقوام متحد شکاف هایی هم ایجاد می شود.

این شکاف های قومی و قبیله ای هم زمان است با روی آوردن جامعه بلوچستان از سبک زندگی عشایری به یک جا نشینی که در این فرم جدید از زیست انسانی هر قبیله و یا طایفه از یک موقعیت خاص جغرافیایی و قلمرو خانوادگی برخوردار می شود؛ دراین  شکل هرکدام از اقوام به دنبال نوعی کسب اعتبار و برتری جویی در نسبت ارتباطی با دیگر اقوام است.

داریوش مبارکی این پژوهش را در موقعیتی انجام داده که خود او در یکی از خانواده های بزرگ و معروف به خوانین بلوچ در منطقه " لاشار " بزرگ شده است.

از او می پرسم که چه عاملی موجب آن شد تا تصمیم به انجام این پژوهش و برخورد انتقادی با فرهنگ مرجع خود در جامعه به اصطلاح طبقاتی شده بلوچستان داشته باشی؟

مبارکی می گوید: ایده به چاپ رساندن این کتاب از یک خواست و اراده تغییردر درون خود من می آید. زمانی را به یاد دارم که به دنبال بازتولید تاریخ فرهنگی و ساختار گذشته جامعه خودم بودم یعنی یک نوع ارزش گذاری و اهمیت دادن به همان وضعیتی که در چند دهه قبل وجودی فعال داشته است.

پژوهشگر ادامه می دهد و می گوید: اما از طرفی در این اجرایی شدن ایده تغییر نوعی خواست و تلاش برای به هم خوردن نظم نابرابر اجتماعی و هم وجود داشته است. به این منظور ارجاع  و بیان دوباره ارزش های تاریخی را کافی ندانستم.

پس در ادامه ماجرا به سمتی پیش می رود که در این پژوهش، داریوش مبارکی نماینده طبقه حاکم در منطقه، سوژه موقعیت انتقادی ترسیم شده خودش قرار می گیرد.

نکته قابل اهمیت در تحقیق جامعه شناختی انجام گرفته و سوال من از مبارکی این است که چرا شهروند یا فردی که در یک طبقه با اعتبارِ اجتماعی پایین زندگی می کند و چندان هم به این منظور خرسند و راضی به نظر نمی آید اما تلاشی هم برای تغییر جایگاه خود در برابر شکل تثبیت شده تاریخی خود نمی کند؟

مبارکی در جواب می گوید: جامعه بلوچستان گویای یک گذشته ارتباطی ارباب و نوکری است. در آن ساختار فردی که نوکر خوانده شده است یعنی کسی که وام دار و به نوعی مدیون حاکم است. او از خود به طور مشخص مالک چیزی نمی شود و اگر هم این مالکیت وجود دارد بعد از مرگ او این اموال در تصاحب حاکم قرار گرفته است.

نویسنده در ادامه می گوید: حتا در آن زمان افراد نوکر خوانده شده، چندان شکل منسجم یک خانواده متمرکز را تجربه نمی کردند! این مورد عمق مسئله را نشان می دهد که تا چه اندازه یک فرد با قرار گرفتن در این سطح از درجه و اعتبار اجتماعی فقط در حریم اختیارهای یک حاکم حق فعالیت و نقش پذیری داشته است.

مبارکی می گوید: با توجه به تجربه زندگی من در این محل و گفت و گوهایی که با آن ها داشتم به نظر می آید مردمی که خود را در طبقه های پایین جامعه قرار می دهند، ممکن است این جایگاه نازل اجتماعی را یک حکم قطعی و یا تقدیر تاریخی تفسیر کنند. از طرفی هم نباید فراموش کرد، این مردم مقدار پتانسیل لازم، سرمایه و انسجام اجتماعی و اقتصادی کافی برای تغییر شرایط اعتباری و جایگاه زیستی و فرهنگی خود را نداشتند.

نویسنده کتاب در ادامه توضیح می دهد و می گوید: وقتی به گذشته رجوع می کنیم، نمی توان خشونت فیزیکی اعمال شده در مورد این افراد را نادیده گرفت. شاید امروز این شکل از خشونت مستقیم دیگر خیلی مشهود و آشکار نباشد. اما حفظ وضع فعلی در قامت یک جامعه چند طبقه و قشری، بدون وجود و حضور مکانیزم مفهوم خشونت نمادین قابل تحلیل نیست.

به نظر می آید باور به وجود یک مکانیزم فعال از مفهوم خشونت نمادین در تحلیل داریوش مبارکی برای حفظ و ماندگاری یک ساختار و چهارچوب اجتماعیِ پیش از مدرن بیان به نسبت قابل تاملی باشد.

 واژه خشونت نمادین در دستگاه فکری " پیربوردیو" جامعه شناس فرانسوی به ساخت و کاربرد رسیده است. در این حالت از دریافتِ خشونتِ نامحسوس، جامعه در وضعیتی به سَر می برد که در ان افراد، پذیرا و با اطاعت و همراهی در ظاهر خودخواسته اقدام به انجام و پذیرش ارزش ها، سنت ها وهنجارهای تحمیلیِ تاریخی به شکل غیر مستقیم از طرف و طبقه قدرت مسلط می شوند.

به نظر می آید وضعیت روانی سوژه توصیف شده دربیان داریوش مبارکی و نوشتار کتاب " قشر بندی های اجتماعی در بلوچستان " نمودار شکلی از تثبیت و فوکوس است که هم زمان انگار این سوژه غلبه و تاثیرعمیقِ نیروی گذاری ناخودآگاه جمعی و تاریخی خود را در تضاد با واقعیتی عینی و اکنونیِ جامعه در حال گذار تجربه می کند.

تلاش برای تغییر نظم نابرابر؛ رمزگشایی از اسطوره تقدیرگرایی/ کالبدشکافی ساختار «شبه کاستی»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2244069

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

آخرین اخبار