شهرِ بتنی یا شهرِ روح‌نواز؟ چرا معماریِ ایرانی-اسلامی می‌تواند پادزهرِ استرس‌هایِ مدرن باشد؟

ورود به فضاهایِ عمومیِ سنتی، شبیه به وارد شدن به یک عبادتگاهِ کوچک بود که انسان را از هیاهویِ دنیا جدا می‌کرد، اما در معماریِ امروز این لطافت و ارتباطِ روحی به‌شدت کمرنگ شده است.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: تصور کنید در میانه یک روزِ کاریِ پرفشار، در یکی از خیابان‌هایِ شلوغِ مرکزِ تهران هستید. بوقِ ممتدِ ماشین‌ها، تابلوهایِ نئونیِ خیره‌کننده، ساختمان‌هایی با نمایِ شیشه‌ایِ سرد که انگار هیچ نسبتی با شما ندارند و پیاده‌روهایی که فقط برایِ عبورِ سریع طراحی شده‌اند. این تجربه روزمره بسیاری از ماست. معماریِ مدرنِ شهرهایِ ما، به‌ویژه در دهه‌هایِ اخیر، بیش از آنکه به آرامشِ روانِ انسان و پیوندِ او با معنویت اهمیت بدهد، بر کارکردگراییِ صرف، سرعت و نمایشِ ثروت متمرکز بوده است. اما اگر همین الان به صحنِ یک مسجدِ قدیمی، یا فضایِ یک بازارِ سنتیِ ایرانی وارد شوید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ تفاوت در کجاست؟ چرا یک فضایِ ساخته شده از آجر و کاشی، می‌تواند انسان را به سکوت و تأمل وادارد، اما یک سازه‌یِ عظیمِ فولادی و شیشه‌ای، فقط حسِ کوچکی و اضطراب را به او منتقل می‌کند؟

معماریِ ایرانی-اسلامی، پیش از آنکه علمِ سازه باشد، علمِ ساختنِ فضا برایِ تعالیِ انسان است. در نگاهِ سنتیِ ما، فضایِ عمومی صرفاً محلی برایِ تجمعِ کالبدها نیست؛ فضایی است که باید بستری برایِ حضورِ روح فراهم کند. برایِ درکِ این موضوع، باید به یکی از اصلی‌ترین مفاهیمِ این معماری نگاه کنیم: مفهومِ حریم و گذار. در خانه‌ها و فضاهایِ عمومیِ قدیمی، هیچ‌گاه ورودِ ناگهانی و خشن وجود نداشت. همیشه یک هشتی، یک دالان یا یک ورودیِ غیرمستقیم وجود داشت که فرد را از هیاهویِ خیابان به داخلِ یک حیاطِ آرام و باصفا دعوت می‌کرد. این طراحی، یک معنایِ تربیتی داشت. به ما می‌آموخت که برایِ ورود به هر جایِ مقدسی، یا حتی برایِ رسیدن به آرامش، باید یک پروسه‌یِ روانی و روحی را طی کرد. باید از هیاهو برید و به سکون رسید.

امروز وقتی به فضاهایِ عمومیِ جدید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این مفهومِ گذار کاملاً حذف شده است. ما به عنوانِ انسانِ مدرن، در معرضِ یک هجومِ بصریِ مداوم هستیم. نورهایِ تند، رنگ‌هایِ ناهماهنگ و هندسه‌هایِ بی‌قاعده در شهر، مدام ذهنِ ما را درگیر می‌کنند. در مقابل، معماریِ ایرانی-اسلامی با استفاده از هندسه‌یِ مقدس، سعی در ایجادِ نظمی داشت که بازتابِ نظمِ عالمِ هستی بود. گره‌چینی‌ها، کاشی‌کاری‌هایِ اسلیمی و استفاده از تقارن، همگی راهی بودند برایِ اینکه ذهنِ آشفته‌یِ انسانِ خسته را به سمتِ یک وحدتِ درونی هدایت کنند. وقتی شما در زیرِ گنبدِ یک بنایِ تاریخی می‌ایستید، به طورِ ناخودآگاه نگاهتان به سمتِ بالا هدایت می‌شود. این هندسه، مهندسیِ معنوی است. این بنا به شما نمی‌گوید که به پایین و به زمین خیره شوید، بلکه شما را به تفکر در آسمان و در عظمتِ خالقِ هستی دعوت می‌کند.

یکی دیگر از عناصرِ حیاتی در معماریِ ایرانی-اسلامی، عنصرِ آب است. آب در فضاهایِ عمومیِ سنتی، مثلِ حوض‌هایِ بزرگِ میدان‌هایِ قدیمی یا جوی‌هایِ روانِ درونِ باغ‌ها، تنها برایِ خنکیِ هوا نبود. آب نمادِ حیات، طهارت و پاکیزگی است. وقتی انسانی که از غبارِ شهر و آلودگی‌هایِ آن به یک فضایِ عمومیِ باکیفیت وارد می‌شود، صدایِ شرشرِ آب را می‌شنود و بازتابِ آسمان را در حوض می‌بیند، ناخودآگاه بخشی از بارهایِ روانی‌اش سبک می‌شود. اما در معماریِ امروز، ما این عنصر را به فواره‌هایِ مصنوعی و بی‌روح تبدیل کرده‌ایم که فقط در ظاهر آب هستند، اما روحِ جاریِ آن را ندارند. معماریِ اصیلِ ما به انسانِ امروز یادآوری می‌کند که برایِ زندگی، به عناصرِ طبیعی نیاز دارد. درخت، آب، نورِ ملایم و سایه‌سار، نه تجملاتِ اضافی، بلکه نیازهایِ ضروریِ روحِ آدمی هستند.

مسئله‌یِ نور نیز در معماریِ ما، یک مسئله‌یِ اعتقادی است. نور در معماریِ ایرانی-اسلامی، نمادی از نورِ خداست که به ظلمتِ ماده می‌تابد. استفاده از ارسی‌هایِ رنگی، سقف‌هایِ بلندِ با نورگیرهایِ دقیق، به گونه‌ای طراحی می‌شدند که نور، مستقیم و خشن به چشم نزند، بلکه نرم و لطیف در فضا جاری شود. این نور، فضا را تقدس می‌بخشید. تفاوتِ نورِ یک مسجدِ قدیمی با نورِ یک مرکزِ خریدِ مدرن، دقیقاً همین‌جاست؛ نورِ اول شما را به آرامش و عبودیت دعوت می‌کند، نورِ دوم شما را به خریدِ بیشتر و مصرفِ بیشتر فرامی‌خواند. فضاهایِ عمومیِ ما امروز باید بتوانند این توازن را ایجاد کنند. نمی‌گوییم باید به عقب بازگشت و خانه‌ها و میدان‌ها را دقیقاً مثلِ پانصد سالِ پیش ساخت، اما می‌توانیم از آن حکمتِ معماری، در ساختِ ایستگاه‌هایِ مترو، پارک‌ها، کتابخانه‌ها و پیاده‌راه‌ها استفاده کنیم.

به عنوانِ مثال، در طراحیِ یک ایستگاهِ مترو که یکی از پرترددترین فضاهایِ عمومیِ ماست، چرا نباید از الگوهایِ هندسیِ ایرانی برایِ ایجادِ آرامشِ بصری استفاده کرد؟ چرا باید دیوارهایی با متریال‌هایِ سرد و صنعتی داشته باشیم که هیچ حسِ تعلقِ ملی و دینی‌ای را در مسافرِ خسته ایجاد نمی‌کند؟ اگر معماریِ ما به سمتِ استفاده از متریال‌هایِ طبیعی مثلِ آجر، کاشی‌هایِ فیروزه‌ای و ایجادِ فضاهایِ سایه‌روشنِ ملایم حرکت کند، تأثیرِ روانیِ آن بر جامعه، کاهشِ خشونت و افزایشِ شکیبایی خواهد بود. این یک حقیقتِ ثابت‌شده است که محیطِ ساخته شده توسطِ انسان، بر رفتارِ او اثر می‌گذارد. فضاهایِ ناهنجار، ناهنجاریِ رفتاری می‌آورند و فضاهایِ آراسته و معنوی، ادب و آرامش را به ارمغان می‌آورند.

اینجاست که نقشِ امام به عنوانِ راهنمایِ مهربانِ جامعه پررنگ می‌شود. امام، هدایتگرِ روحِ انسان است و معماریِ متعالی نیز باید در راستایِ همین هدایت باشد. بناهایی که ما برایِ زیستِ عمومیِ مردم می‌سازیم، باید امتدادِ دعوتِ امام به سویِ خیر و زیبایی باشد. وقتی محیطِ عمومی، محیطی پر از آشفتگی و زشتی باشد، پذیرشِ دعوتِ حق برایِ مردم دشوارتر می‌شود. اما وقتی شهر، شهرِ زیبایی باشد، شهرِ نظم باشد، شهرِ رعایتِ حقوقِ همسایگی و حفظِ حریم‌ها باشد، انسان‌ها خودبه‌خود با آن روحِ بلندِ الهی مأنوس‌تر می‌شوند. معماریِ ایرانی-اسلامی، این قابلیت را دارد که با ایجادِ فضاهایِ خلوت‌گزینی در میانِ هیاهویِ شهر، فرصتی برایِ گفت‌وگویِ انسان با خدا فراهم کند.

امروزه بسیاری از چهره‌هایِ معروفِ معماریِ دنیا نیز به این نتیجه رسیده‌اند که معماریِ مدرنِ خالص، انسان را تنها و افسرده کرده است. آن‌ها دوباره به سراغِ مفاهیمِ معماریِ شرقی و اسلامی می‌روند؛ مفاهیمی که بر پایه احترام به طبیعت، احترام به مقیاسِ انسانی و احترام به حریمِ شخصی بنا شده است. متأسفانه ما در ایران، گاهی آنقدر مجذوبِ معماریِ غربی شده‌ایم که گنجینه‌هایِ خود را فراموش کرده‌ایم. ما به جایِ کپی‌برداریِ کورکورانه از برج‌هایِ شیشه‌ایِ دبی یا نیویورک، باید به الگوهایِ خود بازگردیم. استفاده از ایوان‌ها، حیاط‌هایِ مرکزی، بادگیرها که نه تنها زیبا هستند بلکه تنظیم‌کننده هوایِ مطبوع هم هستند، باید در دستورِ کارِ معمارانِ ما باشد.

باید پرسید که چرا میدان‌هایِ اصلیِ شهرهایِ ما، دیگر میدان نیستند؟ در معماریِ اصیلِ ما، میدان، قلبِ تپنده‌یِ شهر بود. جایی بود که مسجد، بازار، مدرسه و فضایِ عمومی در آن به هم می‌رسیدند. این میدان، تبلورِ وحدتِ جامعه بود. اما امروز میدان‌هایِ ما، تبدیل به گره‌هایِ ترافیکیِ ماشین‌ها شده‌اند. فضایی که باید محلِ حضورِ انسان باشد، محلِ حضورِ آهن و دود شده است. این تغییرِ کاربریِ فضا، تغییرِ کاربریِ روحِ جامعه را هم به دنبال داشته است. ما باید این قلب‌ها را دوباره به مردم برگردانیم. پیاده‌راه سازی‌هایِ اخیر در برخی از شهرهایِ ایران، نشان داده است که وقتی مردم دوباره به فضاهایِ عمومیِ آرام باز می‌گردند، چقدر تشنه‌یِ این فضاهایِ انسانی هستند.

در بحثِ فضاهایِ عمومیِ دینی، مانندِ مساجدِ محله، موضوعِ اصلی باید دعوت‌کنندگی باشد. مسجدی که معماری‌اش دعوت‌کننده نیست، مسجدِ موفقی نیست. معماریِ ایرانی-اسلامی برایِ مسجد، ورودی‌هایی داشت که فرد را از کوچه و بازار جدا می‌کرد و آرام آرام او را برایِ نماز آماده می‌کرد. امروز برخی از مساجدِ ما با نمایِ سنگیِ سرد و ورودی‌هایِ بسته، هیچ تفاوتی با یک بانک یا ساختمانِ اداری ندارند. این تغییرِ شکل، اثرِ معنوی را هم از بین می‌برد. ساختمانِ مسجد باید متفاوت باشد، باید حرفی برایِ گفتن داشته باشد، باید عطرِ خوشِ آرامش را قبل از ورود به نمازخانه به مشامِ انسان برساند. این کار با استفاده از ایوان، کتیبه‌هایِ خوشنویسیِ آیاتِ قرآن و هندسه‌یِ اصیل امکان‌پذیر است.

باید به این نکته نیز اشاره کرد که زیبایی، یک اصلِ دینی در معماریِ اسلامی است. قرآن به ما می‌آموزد که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. معماریِ عمومیِ ما باید مظهرِ این زیبایی باشد. کثیفی، بی‌نظمی و استفاده از رنگ‌هایِ ناهنجار در نمایِ ساختمان‌هایِ عمومی، توهین به روحِ شهروندان است. معمارانِ متعهدِ ما باید این نگاهِ دینی را در طراحی‌هایِ خود لحاظ کنند. آن‌ها باید بدانند که ساختنِ یک ساختمانِ عمومی، تنها یک فعالیتِ عمرانی نیست؛ بلکه یک فعالیتِ فرهنگی و تربیتی است که مستقیماً بر تربیتِ نسلِ آینده اثر می‌گذارد. کودکی که در شهری زیبا و با معماریِ بااصالت بزرگ می‌شود، نگاهِ متفاوتی به زندگی خواهد داشت تا کودکی که در محاصره‌یِ ساختمان‌هایِ بی‌قواره و آلوده به آشفتگیِ بصری رشد می‌کند.

نکته‌یِ نهایی این است که معماریِ ایرانی-اسلامی، معماریِ فروتنی است. برخلافِ معماریِ مدرنِ قدرت‌طلب که سعی دارد با بلندمرتبه‌سازی‌هایِ بی‌حد و حصر، فخر بفروشد، معماریِ سنتیِ ما در مقیاسِ انسانی بود. خانه‌ها، مغازه‌ها و بناهایِ عمومی، از حریمِ آسمان و حریمِ همسایه تجاوز نمی‌کردند. این فروتنی، درسِ بزرگی برایِ دنیایِ امروز است که در آن، حرص و طمعِ ساختنِ ساختمان‌هایِ بلندتر، شهرهایِ ما را به زندان‌هایی تبدیل کرده که در آن دسترسی به نورِ خورشید و هوایِ تازه برایِ بسیاری از ساکنانِ طبقاتِ پایین به یک رویا تبدیل شده است. معماریِ اسلامی، معماریِ تعادل است؛ تعادل میانِ زمین و آسمان، میانِ فرد و اجتماع، میانِ خلوت و جلوت.

برایِ رسیدن به چنین شهرهایی، نیاز به یک عزمِ ملی و درکِ عمیقِ فرهنگی داریم. معماران، مدیرانِ شهری، طلاب و پژوهشگرانِ دینی باید دست به دستِ هم دهند و برایِ احیایِ این هویتِ معماری تلاش کنند. این تلاش، یک تلاشِ صرفاً هنری نیست؛ یک تلاشِ استراتژیک برایِ ساختنِ تمدنِ نوینِ اسلامی است. تمدنی که در آن، شهروندان در فضاهایِ عمومیِ خود، احساسِ آرامش، امنیت و پیوندِ با خدا را تجربه کنند. معماریِ ما باید به مردم بگوید که شما ارزشمندید، شهرِ شما ارزشمند است و این شهر، جایگاهِ رشدِ روحیِ شماست. این همان پیامی است که معماریِ ایرانی-اسلامی در تمامِ تاریخِ خود، به زبانِ آجر و کاشی و نور فریاد زده است.

کد مطلب 2244741

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =