افتتاح اتحادیه انجمنهای علمی علوم ارتباطات را هم تبریک میگویم؛ اما اجازه بدهید بهجای ستایش همافزایی، درباره آزمونی سخن بگویم که از فردای این افتتاح آغاز میشود.
ما معمولاً در روز خبرنگار از خبرنگاران تجلیل میکنیم، اما در بقیه روزهای سال، شرایطی را بازتولید میکنیم که خبرنگاری حرفهای را دشوار، پرهزینه و گاه ناممکن میکند.
معمولاً در مراسم علمی از اهمیت دانشگاه سخن میگوییم، اما کمتر میپرسیم این همه دانشکده، انجمن، مقاله، پایاننامه و دانشآموخته ارتباطات، دقیقاً کدام مسئله ارتباطی کشور را حل کردهاند؟
این پرسش بیاحترامی به خبرنگاری یا دانشگاه نیست. برعکس، احترام واقعی، طرح پرسشهای واقعی است.
ما درسال ۱۴۰۵ با یک تناقض بزرگ روبهرو هستیم:
-
هیچگاه به اندازه امروز رسانه نداشتهایم؛ اما مرجعیت رسانه تا این اندازه شکننده نبوده است.
-
هیچگاه به اندازه امروز پیام تولید نکردهایم؛ اما فهم مشترک تا این اندازه دشوار نبوده است.
-
هیچگاه اینهمه کانال ارتباطی نداشتهایم؛ اما جامعه تا این اندازه قطعهقطعه و ناشنوا نسبت به خود نبوده است.
-
هیچگاه اینهمه دانشآموخته و پژوهش ارتباطات نداشتهایم؛ اما نهادهای ما تا این اندازه در شنیدن، توضیحدادن، گفتوگوکردن و اقناع ناتوان نبودهاند.
پس باید پرسید:
-
چرا جامعهای که اینهمه ارتباط برقرار میکند، تا این اندازه در فهم متقابل ناتوان است؟
-
چرا کشوری که اینهمه پیام تولید میکند، در ساختن یک روایت معتبر و مشترک مشکل دارد؟
-
و چرا علوم ارتباطات ما، هنوز نتوانسته است به قدرت ارتباطی تبدیل شود؟
من چالشهای امروز را در چهار بحران بههمپیوسته میبینم:
-
بحران حقیقت در حرفه خبرنگاری؛
-
بحران گفتوگو در جامعه؛
-
بحران مسئله در دانشگاه؛
-
و بحران نهاد در انجمنهای علمی.
اینها چهار موضوع پراکنده نیستند؛ چهار حلقه یک زنجیرهاند.
1. بحران حقیقت در حرفه خبرنگاری
خبرنگاری همواره با قدرت روبهرو بوده است؛ اما خبرنگار امروز دیگر فقط با قدرت سیاسی مواجه نیست.
او همزمان در برابر چند قدرت ایستاده است:
-
قدرت سیاسی که میخواهد واقعیت را مدیریت کند؛
-
قدرت اقتصادی که توجه مخاطب را خریدوفروش میکند؛
-
قدرت سکوها که تصمیم میگیرد چه چیزی دیده شود؛
-
قدرت الگوریتم که تقدم و تأخر خبرها را تعیین میکند؛
-
و قدرت هوش مصنوعی که میتواند خبر، تصویر، صدا و حتی خبرنگار ظاهراً واقعی تولید کند.
در گذشته، خبرنگار میان واقعه و مخاطب قرار داشت. امروز میان واقعه و مخاطب، ارتشی از واسطهها، رباتها، الگوریتمها، صاحبان سکوها، اتاقهای عملیات روانی و تولیدکنندگان محتوای جعلی مستقر شدهاند.
در عصر کمیابی اطلاعات، خبرنگار خبر را پیدا میکرد؛ در عصر وفور محتوا، خبرنگار باید حقیقت را از میان انبوه آلودگی اطلاعاتی نجات دهد.
به همین دلیل، خبرنگار آینده فقط «خبرآور» نیست. او باید راستیآزمای حقیقت، فراهمکننده زمینه فهم، پاسخخواه قدرت و نگهبان حافظه عمومی باشد.
-
اما آیا ساختار رسانهای ما اجازه انجام چنین مأموریتی را میدهد؟
-
آیا خبرنگاری که امنیت شغلی ندارد، میتواند از حقیقت دفاع کند؟
-
آیا خبرنگاری که به اطلاعات دسترسی ندارد، میتواند با شایعه مقابله کند؟
-
آیا رسانهای که از نظر اقتصادی ناپایدار است، میتواند از قدرت سیاسی و اقتصادی مستقل بماند؟
-
و آیا میتوان حرفهای را در سخن، «رکن جامعه» دانست، اما در عمل، خبرنگارش را نیرویی موقت، کمدرآمد، کمامنیت و بهآسانی قابل جایگزینی تلقی کرد؟
با پیام تبریک نمیتوان از خبرنگار حمایت کرد.
حمایت از خبرنگار یعنی دسترسی آزاد به اطلاعات؛ یعنی امنیت حرفهای؛ یعنی حق پرسشگری؛ یعنی شفافیت مالکیت رسانه؛ یعنی امکان خطا و اصلاح؛ و یعنی نپذیرفتن این تصور خطرناک که خبرنگار خوب، خبرنگاری است که فقط روایت رسمی را سریعتر منتشر کند.
اگر خبرنگار به عامل روابطعمومی قدرت تقلیل پیدا کند، شاید رسانه را حفظ کند؛ اما روزنامهنگاری را از میان میبرد.
2. بحران دوم، بحران گفتوگو در جامعه
مسئله ایران کمبود پیام نیست. ما گرفتار وفور پیام و فقر ارتباطیم.
-
تریبون فراوان داریم، اما شنیدن اندک است.
-
اطلاعرسانی فراوان داریم، اما توضیح اندک است.
-
واکنش فراوان داریم، اما گفتوگو اندک است.
-
تبلیغ فراوان داریم، اما اعتماد اندک است.
-
داده فراوان داریم، اما شناخت اندک است.
-
هر نهادی سخن میگوید؛ کمتر نهادی گوش میدهد.
-
هر گروهی روایت خود را منتشر میکند؛ کمتر کسی میپرسد آیا این روایت برای دیگری نیز باورپذیر است؟
ما هنوز پیامفرستی را با ارتباط اشتباه میگیریم؛ اطلاعرسانی را به جای اقناع مینشانیم؛ دیدهشدن را اعتبار میپنداریم؛ و گاهی سکوت جامعه را نشانه رضایت تلقی میکنیم. حال آنکه سکوت همیشه رضایت نیست. گاهی نشانه ناامیدی از شنیدهشدن است.
جامعهای که احساس کند صدایش شنیده نمیشود، نخست از گفتوگو خارج میشود، سپس به رسانههای غیررسمی پناه میبرد و سرانجام، یا به سکوت میرسد یا به فریاد.
جامعه بدون میانجیهای معتبر، میان سکوت و فریاد سرگردان میماند؛ و هیچیک جای گفتوگو را نمیگیرد.
اینجاست که خبرنگاری حرفهای اهمیتی فراتر از تولید خبر پیدا میکند. خبرنگار یکی از آخرین میانجیهای جامعه است؛ کسی که باید واقعیتهای پراکنده را به مسئله عمومی تبدیل کند، صدای شنیدهنشده را وارد میدان عمومی کند و اختلافها را بدون حذف، تحریف یا تهدید، برای جامعه قابل فهم سازد.
اما جامعه فقط به رسانه آزاد نیاز ندارد؛ به حکومت شنوا هم نیاز دارد.
کار ارتباطات، آرایش تصمیمهای گرفتهشده نیست. ارتباطات باید پیش از تصمیم، هنگام تصمیم و پس از تصمیم حضور داشته باشد.
اگر مردم فقط پس از تصمیم مخاطب قرار گیرند، ارتباطات به توجیه تقلیل پیدا میکند.
سیاستی که قابل توضیح نیست، احتمالاً یا خوب طراحی نشده، یا مردم را در طراحی خود به رسمیت نشناخته است.
3. بحران مسئله در دانشگاه
در این نقطه بگذارید دوربین را از حکومت و رسانه به سوی خودمان برگردانیم؛ به سوی دانشگاه و سنت علمی علوم ارتباطات.
ما معمولاً دیگران را به ضعف ارتباطی متهم میکنیم. اما آیا خود جامعه علمی ارتباطات، با جامعه واقعی خبرنگاری ارتباط دارد؟
آیا مسائل واقعی روزنامهنگاران، تحریریهها، مخاطبان، سکوها و نهادهای عمومی وارد برنامه آموزشی ما شده است؟
آیا پایاننامههای ما به اندازهای که برای تکمیل پرونده تحصیلی مفیدند، برای فهم مسائل کشور نیز مفیدند؟
آیا مقالهای که فقط چند داور و نویسنده آن را میخوانند، بهخودیخود نشانه تولید دانش است؟
آیا واقعیت این نیست که ما رسانه را مطالعه کردهایم، اما ارتباط را فراموش نکردهایم؟
سنت دانشگاهی ما گاهی مقاله را جای مسئله نشانده است؛ روش را از واقعیت مهمتر دانسته؛ پیام را سنجیده، اما قدرت را ندیده؛ محتوا را تحلیل کرده، اما نهاد، شبکه، اقتصاد و فناوری را نادیده گرفته است.
گاه درباره جامعه فراوان نوشتهایم، بدون آنکه به اندازه کافی جامعه را شنیده باشیم.
گاه نظریههایی را که در پاسخ به مسائل جوامع دیگر شکل گرفتهاند، با دقت تدریس کردهایم، اما برای نامگذاری دقیق تجربه ارتباطی ایران، مفهوم تازهای نساختهایم.
مسئله ما کمبود نظریه یا روش نیست؛ گسست میان نظریه، مسئله و عمل است.
علوم ارتباطات باید از «علم رسانه» به «علم مسئله» حرکت کند.
-
از رسانهمحوری به ارتباطمحوری؛
-
از شمارش پیام به فهم قدرت؛
-
از تحلیل محتوا به تحلیل نهاد و شبکه؛
-
از پژوهش برای انتشار به پژوهش برای اثرگذاری؛
-
از مصرف نظریه به مفهومپردازی؛
-
و از آموزش مدرکمحور به پرورش قدرت تشخیص و مداخله حرفهای.
البته دانشگاه نباید به پیمانکار دستگاهها یا روابطعمومی قدرت تبدیل شود. استقلال دانشگاه شرط اعتبار آن است. اما استقلال با انزوا یکی نیست.
دانشگاه نباید روابطعمومی قدرت باشد؛ ولی حق ندارد تماشاگر بیاثر دردهای جامعه هم باقی بماند.
دانشی که نتواند مسئله را درست نامگذاری کند، شواهد را منظم سازد، گزینههای ممکن را توضیح دهد و نتایج سیاستها را ارزیابی کند، ممکن است برای ارتقای اداری مفید باشد؛ اما هنوز به قدرت علمی تبدیل نشده است.
4. بحران نهاد در انجمنهای علمی
و اینجا به مناسبت اصلی امروز میرسیم: تأسیس اتحادیه انجمنهای علمی علوم ارتباطات.
اصل تأسیس اتحادیه ارزشمند است؛ اما اجازه بدهید صریح باشیم:
کشور ما از کمبود عنوان، شورا، دبیرخانه، کمیته و تشکیلات رنج نمیبرد. مسئله، فقدان نهادی است که بتواند کاری را که بر عهده گرفته، واقعاً انجام دهد و در برابر نتایج آن پاسخگو باشد.
اگر اتحادیه فقط جلسات مشترک برگزار کند، تقویم همایشها را هماهنگ سازد، بیانیههای مناسبتی بدهد و چند عنوان تازه به رزومه مدیران علمی اضافه کند، «انجمنِ انجمنها» خواهد بود؛ نه یک نهاد علمی ملی.
اتحادیه زمانی معنا پیدا میکند که ظرفیتهای پراکنده را به قدرت حل مسئله تبدیل کند.
پیشنهاد من روشن است:
این اتحادیه باید هر سال «گزارش وضعیت ارتباطات در ایران» را منتشر کند؛ گزارشی مستقل درباره رسانه، اعتماد عمومی، آزادی و امنیت حرفهای، اقتصاد رسانه، تحولات فناوری، کیفیت گفتوگوی اجتماعی و ظرفیت ارتباطی نهادهای کشور.
باید رصدخانهای برای اعتماد، رسانه و افکار عمومی ایجاد کند؛ نه برای کنترل افکار عمومی، بلکه برای فهم آن.
باید ارزیابی پیامدهای ارتباطی سیاستهای عمومی را مطالبه کند. همانگونه که یک سیاست باید پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی خود را بسنجد، باید روشن کند با اعتماد عمومی، گفتوگوی اجتماعی و رابطه دولت و جامعه چه میکند.
باید از استقلال و امنیت حرفهای خبرنگاران دفاع کند؛ نه فقط زمانی که خبرنگاری گرفتار میشود، بلکه پیش از آن، با تولید معیار، آموزش، گفتوگوی حقوقی و مطالبه اصلاح ساختارها.
و باید میان دانشگاه، تحریریه، انجمن علمی، سکوی ارتباطی و نهاد سیاستگذار، یک شبکه پایدار همکاری بسازد.
اما اتحادیه پیش از اصلاح جامعه باید از خود آغاز کند.
نمیتوانیم از چندصدایی سخن بگوییم، اما اتحادیه را تکصدا اداره کنیم.
نمیتوانیم از گردش آزاد اطلاعات دفاع کنیم، اما تصمیمهای خودمان شفاف نباشد.
نمیتوانیم از شنیدن نسل جدید حرف بزنیم، اما جوانان را فقط برای اجرای برنامهها بخواهیم.
نمیتوانیم درباره تبعیض ارتباطی پژوهش کنیم، اما در تقسیم فرصتها و مسئولیتها همان سلسلهمراتبهای کهنه را بازتولید کنیم.
اتحادیه باید خودش نمونهای کوچک از همان نظم ارتباطی باشد که به جامعه توصیه میکند.
خانمها و آقایان!
چالش امروز فقط ظهور هوش مصنوعی، افول مطبوعات یا گسترش سکوها نیست.
چالش اصلی، بازسازی قدرت ارتباطی جامعه ایران است.
این بازسازی چهار شرط دارد:
-
خبرنگاری که بتواند حقیقت را در برابر قدرت و الگوریتم پیگیری کند؛
-
جامعهای که بتواند اختلاف را به گفتوگو تبدیل کند؛
-
دانشگاهی که از مقاله به مسئله و از توصیف به اثرگذاری برسد؛
-
و اتحادیهای که از تشریفات سازمانی عبور کند و به نهاد علمی مسئلهگشا تبدیل شود.
-
بدون خبرنگار مستقل، حقیقت عمومی تضعیف میشود.
-
بدون حقیقت معتبر، گفتوگو ناممکن میشود.
-
بدون دانش مسئلهگشا، بحرانها درست فهمیده نمیشوند.
-
و بدون نهاد علمی مستقل، دانش پراکنده هرگز به قدرت اصلاح تبدیل نخواهد شد.
امروز فقط اتحادیهای میان چند انجمن افتتاح نمیشود؛ یا دستکم نباید فقط چنین باشد.
آنچه باید تأسیس شود، امکان تازهای برای ارتباط میان علم و جامعه، دانشگاه و حرفه، حقیقت و قدرت، و صداهای متفاوت ایران است.
علوم ارتباطات هنگامی شایسته نام خود است که فقط ارتباط را مطالعه نکند؛ بلکه به بهبود کیفیت ارتباط در جامعه کمک کند.
روز خبرنگار نیز هنگامی واقعاً گرامی داشته میشود که استقلال و مرجعیت خبرنگار، نه فقط در پیامهای تبریک، بلکه در ترتیبات واقعی قدرت به رسمیت شناخته شود.
آزمون اتحادیه از فردای افتتاح آغاز خواهد شد:
آیا فقط یک تشکل دیگر به ساختار علمی کشور افزودهایم؟
یا نهادی ساختهایم که جامعه ایران بتواند با کمک آن، خود را دقیقتر ببیند، صداهایش را بهتر بشنود و عاقلانهتر درباره آیندهاش گفتوگو کند؟
پاسخ این پرسش را نه سخنرانی امروز، بلکه کارنامه سال آینده اتحادیه خواهد داد.







نظر شما