خبرآنلاین- در فضای پیچیده روابط بینالملل، امنیت ملی یک کشور تنها تابع متغیرهای بیرونی و تقابل با قدرتهای جهانی نیست، بلکه به شدت تحت تأثیر دینامیکهای داخلی و رقابتهای جناحی است. در شرایط فعلی، در حالی که تنشها میان تهران و واشنگتن به دلیل درگیریهای میدانی اخیر و ابهام در سرنوشت توافقات، به نقطهای بحرانی رسیده است، ظهور و اثرگذاری «جریانهای تندرو» در فضای سیاسی داخلی به یکی از جدیترین زنگهای خطر برای امنیت ملی ایران تبدیل شده است.
۱. تندروی در خدمت منافع جناحی: تبدیل بحران به فرصت
جریانهای تندرو، برخلاف جریانهای استراتژیک، منافع خود را نه در ثبات و پیشرفت ملی، بلکه در «تداوم بحران» میبینند. برای این جریانها، هرگونه حرکت به سمت دیپلماسی، کاهش تنش یا بازگشت به میز مذاکره، به معنای از دست دادن ابزارهای فشار سیاسی و کاهش جذابیت شعارهای تقابلی است. در واقع، این جریانها از «اتمسفر جنگ» برای تثبیت قدرت خود در ساختارهای داخلی استفاده میکنند. وقتی کشور در وضعیت اضطراری یا تقابل نظامی قرار میگیرد، هرگونه نقد یا تلاش برای بازنگری در سیاستهای غلط، تحت عنوان «خیانت» یا «ساکتشدن در برابر دشمن» سرکوب میشود. در این شرایط، تندروها با تحریک احساسات عمومی و فشار بر تصمیمگیرندگان ارشد، فضای مانور دیپلماتیک را میبندند و کشور را به سمت سناریوهای پرهزینه و ریسکی سوق میدهند.
۲. اثر تندروی بر خطای محاسباتی و تصاعد تنش
یکی از خطرناکترین پیامدهای اثرگذاری جریان تندرو، افزایش احتمال «خطای محاسباتی» است. در روابط تهران و واشنگتن، مدیریت تنش نیازمند انعطافپذیری و ارسال سیگنالهای متقابل است. اما وقتی جریانهای تندرو در فضای داخلی، هرگونه انعطاف را به مثابه شکست جلوه دهند، تصمیمگیرندگان سیاسی برای حفظ مشروعیت در برابر این فشارها، ناچار به اتخاذ مواضع سختتر و گاه غیرمنطقی میشوند.
این وضعیت باعث میشود که «دیپلماسی اجبار» واشنگتن با «تندروی داخلی» تهران گره بخورد و در نهایت، هر دو طرف در چرخهای از تصاعد تنش گرفتار شوند که در آن هیچکدام نمیتوانند بدون از دست دادن وجهه سیاسی خود، گامی به سوی آرامش بردارند. درگیریهای اخیر در خلیج فارس و تهدیدات متقابل، نمونهای از این وضعیت است که در آن منطق «هزینه-فایده» جای خود را به منطق «بقا و بقای جناحی» داده است.
۳. تهدید علیه انسجام داخلی و امنیت ملی
امنیت ملی در تعریف جامع خود، شامل «انسجام اجتماعی» و «ثبات سیاسی» است. تندروی در سیاست خارجی، بهسرعت به تندروی در سیاست داخلی تبدیل میشود. جریانهایی که بر اساس تقابل مطلق تعریف شدهاند، تمایل دارند هرگونه صدای مخالف در داخل را به عنوان «نفوذی» یا «عامل دشمن» معرفی کنند. این روند منجر به قطبی شدن شدید جامعه، تضعیف اعتماد عمومی به نهادها و ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی میشود.
زمانی که امنیت ملی بر پایه «حذف مخالف» و «تکسراغی در تصمیمگیری» بنا شود، کشور توانایی خود را برای بهرهگیری از تخصصها و دیدگاههای متنوع از دست میدهد. این یعنی در حساسترین مقطع تقابل با آمریکا، جایی که نیاز به استراتژیهای پیچیده و چندلایه است، تصمیمات بر اساس «جلسات بسته» و «فشارهای جناحی» گرفته میشود، نه بر اساس واقعیتهای ژئوپلیتیکی و منافع بلندمدت ملی.
در نهایت باید پذیرفت که جریان تندرو، اگرچه در ظاهر در لباس دفاع از منافع ملی ظاهر میشود، اما در عمل با محدود کردن گزینههای دولت و سوق دادن کشور به سمت تقابلهای بیحاصل، بزرگترین خدمت را به اهداف استراتژیک دشمن میکند. امنیت ملی ایران در تقابل با واشنگتن، نه تنها به توان نظامی، بلکه به «عقلانیت سیاسی» و «اتحاد داخلی» وابسته است.
برای خروج از این بنبست، ضروری است که تصمیمگیریهای کلان کشور از سیطره جریانهای احساسی و جناحی خارج شده و بر اساس یک «سند استراتژیک ملی» پیش برود؛ سندی که در آن تمایز میان «اصول غیرقابل تغییر» و «ابزارهای انعطافپذیر» مشخص باشد. تداوم تسلیم شدن در برابر تندروی، نه تنها تهدیدی برای روابط بینالمللی، بلکه زنگ خطری برای بقای ثبات داخلی و امنیت پایدار ایران است. تنها راه مقابله با این جریان، بازگشت به منطق «منافع ملی» در مقابل «منافع جناحی» و تقویت دیپلماسی به عنوان ابزاری برای مدیریت بحران است.
315







نظر شما