از «ناامیدی تلخ» کارتر تا سردرگمی ترامپ؛ داستان شکست ۴۷ ساله محاسبات آمریکا درباره ایران / چه رازی در این امر نهفته است؟

ترامپ با همان پرسشی روبه‌رو شده که چهار دهه رؤسای‌جمهور آمریکا را گرفتار کرده است: چگونه باید با رهبری در تهران تعامل کرد که همزمان در پای میز مذاکره حاضر می‌شود و در برابر فشارها عقب‌نشینی نمی‌کند؟ روایتی از یک «ناامیدی تلخ» که از کارتر آغاز شد و تا کاخ سفید امروز ادامه دارد.

خبرآنلاین- نیویورک تایمز-مایکل کراولیرئیس‌جمهور آمریکا که خود را استاد شناخت و مهار رقبایش می‌داند، در برابر ساختار پیچیده قدرت در تهران بارها غافلگیر شده است؛ از امید به توافقی بزرگ با ایران تا تهدیدهای نظامی و فشار حداکثری، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند نتیجه‌ای را که دونالد ترامپ می‌خواهد برای او رقم بزنند.

رهبران ایران دهه‌هاست که رؤسای‌جمهور آمریکا را سردرگم کرده‌اند؛ اما شاید هیچ‌کدام به اندازه دونالد ترامپ در تلاش برای فهم رفتار سیاسی تهران ناکام نمانده باشد.

اظهارات خشمگینانه اخیر ترامپ که ایران را در تعامل با آمریکا «به‌شدت دورو» خواند، تازه‌ترین نشانه از دشواری او در درک رقبایش در تهران بود؛ رقبایی که به گفته تحلیلگران، بارها محاسبات رؤسای‌جمهور آمریکا را برهم زده‌اند.

ترامپ همواره خود را فردی می‌داند که توانایی ویژه‌ای در ارزیابی شخصیت دشمنان و استفاده از نقاط ضعف آنها دارد، اما رهبران ایران برای او به معمایی حل‌نشده تبدیل شده‌اند.

او هفته گذشته در گفت‌وگو با خبرنگاران با عصبانیت گفت: «آنها فقط باعث عصبانیت من می‌شوند. فقط من را عصبانی می‌کنند.»

اما به نظر می‌رسد این ناکامی و سرخوردگی ممکن است برای رئیس‌جمهور آمریکا ادامه پیدا کند. مقام‌های دولت ترامپ می‌گویند توافقی جدید برای بازگشایی تنگه هرمز ممکن است در آستانه نهایی شدن باشد، اما ایران همچنان بر دریافت هزینه‌هایی در این آبراه حیاتی تأکید دارد؛ اقدامی که ترامپ آن را غیرقابل قبول می‌داند.

ناتوانی ترامپ در رسیدن به توافقی مطلوب با ایران، تنها هزینه سیاسی برای او در میان رأی‌دهندگانی که از جنگ خسته شده‌اند به همراه نداشته است؛ بلکه ادامه تنش‌ها در اطراف این مسیر حیاتی انرژی، باعث نوسان شدید قیمت نفت شده و هزینه آن را مصرف‌کنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی پرداخته‌اند.

با این حال، ترامپ نخستین رئیس‌جمهور آمریکا نیست که در برابر ایران دچار مشکل شده است. تمامی رؤسای‌جمهور آمریکا پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، به نوعی تلاش کرده‌اند ساختار مبهم قدرت در جمهوری اسلامی و ذهنیت رهبران سیاسی آن را رمزگشایی کنند.

اما بیشتر آنها در این مسیر شکست خورده‌اند؛ برخی نیز هزینه سنگینی پرداخت کرده‌اند.

یک استثنا در این میان، باراک اوباما بود که توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با ایران را پس از ۲۰ ماه تلاش دیپلماتیک به سرانجام رساند. او این توافق را یکی از دستاوردهای مهم سیاست خارجی خود می‌دانست؛ هرچند جمهوری‌خواهان و حتی شماری از دموکرات‌ها معتقد بودند ایران با نشان دادن چهره‌ای میانه‌رو، اوباما را به پذیرش توافقی ناقص کشانده است.

کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و مقام سابق شورای امنیت ملی که دهه‌ها درباره ایران مطالعه کرده است، می‌گوید ترامپ شاید رئیس‌جمهوری باشد که «کمترین درک را از رهبری ایران داشته است».

او می‌گوید: «از بسیاری جهات، ترامپ اوج سرخوردگی آمریکا از ایران را نمایندگی می‌کند. او هم بیش از هر رئیس‌جمهور دیگری خواهان دستیابی به توافق با ایران بوده و هم بیش از همه از زور علیه آن استفاده کرده است. اما متوجه شده که هیچ‌کدام از این دو روش، نتیجه‌ای را که می‌خواست برایش به همراه نداشته است.»

ترامپ بارها طوری سخن گفته است که گویی استفاده از قدرت نظامی گسترده می‌تواند به سرعت تهران را به سمت توافق سوق دهد.

پس از آغاز جنگ با حمله هوایی ۲۸ فوریه که به کشته شدن (شهادت) علی خامنه‌ای، رهبر عالی جمهوری اسلامی که نزدیک به چهار دهه در قدرت بود، انجامید، ترامپ از مردم ایران خواست علیه حکومت خود قیام کنند و «کنترل کشور را در دست بگیرند».

او حتی گفت پس از آن، خودش «رهبر بعدی ایران را انتخاب خواهد کرد».

در حملات هوایی بعدی نیز شمار بیشتری از مقام‌های ارشد ایرانی کشته شدند (به شهادت رسیدند)؛ اما برخلاف انتظار واشنگتن، هیچ خیزش مردمی گسترده‌ای شکل نگرفت.

از «ناامیدی تلخ» کارتر تا سردرگمی ترامپ؛ داستان شکست ۴۷ ساله محاسبات آمریکا درباره ایران / چه رازی در این امر نهفته است؟

ایران به جای عقب‌نشینی، مواضع سخت‌گیرانه‌تر اتخاذ کرد

حکومت ایران در واکنش به فشارهای آمریکا، نه‌تنها عقب‌نشینی نکرد، بلکه مواضع سخت‌گیرانه‌تری اتخاذ کرد.

در ماه مارس، تهران رهبر جدید جمهوری اسلامی را معرفی کرد: آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، پسر رهبر پیشین ایران.

مقام‌های آمریکایی او را حتی سخت‌گیرتر از پدرش ارزیابی می‌کنند و معتقدند علاقه بیشتری به دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای دارد.

ایران در عمل بی‌اعتنا به اعلام عمومی ترامپ عمل کرد؛ ترامپ پیش‌تر گفته بود انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید، «غیرقابل قبول» خواهد بود.

مجتبی خامنه‌ای همچنین به پیشنهاد علنی ترامپ برای دیدار مستقیم پاسخ مثبتی نداد.

با وجود این، ترامپ همچنان امیدوار بود تغییر بزرگی رخ دهد.

او در اواخر آوریل گفت: «ایران می‌تواند در صورت دستیابی به توافق، در شرایط بسیار خوبی قرار بگیرد.»

ترامپ افزود ایران می‌تواند به «کشوری مشروع تبدیل شود، نه کشوری که بر پایه مرگ و وحشت بنا شده است».

مقام‌های ایرانی می‌گویند امکان مذاکره با ترامپ درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز و برنامه هسته‌ای وجود دارد، اما همزمان بسیاری از خواسته‌های اصلی او را رد می‌کنند.

در ساختار سیاسی ایران که بر پایه مخالفت با آمریکا تعریف شده است، نشانه‌ای از تمایل به یک آشتی گسترده‌تر با واشنگتن دیده نمی‌شود. نشانه‌های اندکی وجود دارد که ماه‌ها تعامل ترامپ با حکومت ایران باعث شده باشد او درک روشن‌تری از این نظام پیدا کند.

در طول بحران، ترامپ بارها ارزیابی خود را از نظام ایران تغییر داده است. او یک‌بار آنها را «دیوانه»، بار دیگر «منطقی»، سپس «حرامزاده‌های دیوانه»، «بسیار باهوش» و در نهایت «کاملاً دیوانه» توصیف کرده است.

ترامپ تا حدی با همان مشکلی روبه‌رو شده که بسیاری از رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا نیز با آن مواجه بودند؛ رؤسایی که آنها نیز امیدوار بودند بتوانند به یک توافق بزرگ با ایران دست پیدا کنند.

سوزان مالونی، معاون رئیس و مدیر بخش سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز در واشنگتن، می‌گوید:«برای دهه‌ها، سیاست‌گذاران آمریکایی به شکل مداوم تعهد ایدئولوژیک و ساختار قدرت عمیقاً نهادینه‌شده در جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفته‌اند.»

به گفته او، یکی از مشکلات اصلی این است که مقام‌های آمریکایی ارتباط مستقیم بسیار محدودی با رهبران ارشد ایران داشته‌اند. هیچ مقام آمریکایی تاکنون با نخستین رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله روح‌الله خمینی، یا آیت‌الله خامنه‌ای و پسر او دیدار نکرده است.

مالونی معتقد است جنگ اخیر، قدرت جریان‌های مذهبی و نظامی ایران را تقویت کرده و هیچ «مرکز قدرت جایگزین قابل اتکایی» باقی نگذاشته است. ساختار سیاسی نیمه‌دموکراتیک ایران که در آن رئیس‌جمهور و مجلس زیر نظر اقتدار مذهبی رهبر فعالیت می‌کنند، گاهی مقام‌هایی را در سطوح بالا در خود جای داده که خواهان روابط دوستانه‌تر با آمریکا بوده‌اند.

اما تلاش‌های گذشته واشنگتن برای تکیه بر این چهره‌ها، اغلب با پشیمانی پایان یافته است.

دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی که در دولت‌های جمهوری‌خواه و دموکرات خدمت کرده است، می‌گوید: «به نظر می‌رسد ایرانی‌ها ما را بهتر از آن چیزی که ما آنها را می‌شناسیم، درک می‌کنند.»

از «ناامیدی تلخ» کارتر تا سردرگمی ترامپ؛ داستان شکست ۴۷ ساله محاسبات آمریکا درباره ایران / چه رازی در این امر نهفته است؟

«ناامیدی تلخ»؛ تجربه‌ای که از کارتر آغاز شد

مشکل آمریکا در فهم ساختار قدرت ایران، موضوع تازه‌ای نیست و ریشه‌های آن به نخستین سال‌های پس از انقلاب اسلامی بازمی‌گردد.

در سال ۱۹۸۰، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، مجوز مذاکرات محرمانه با وزیر خارجه ایران را صادر کرد؛ تلاشی برای آزادی ۵۲ شهروند آمریکایی که سال قبل از آن در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران به گروگان گرفته شده بودند.

یادداشت‌های روزانه کارتر نشان می‌دهد که او، مانند ترامپ دهه‌ها بعد، به‌شدت درگیر جزئیات پیچیده سیاست داخلی ایران و رقابت‌ها و اختلافات میان مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی شده بود.

در اوایل سال ۱۹۸۰، کارتر تصور می‌کرد توانسته به توافقی برای آزادی گروگان‌ها دست پیدا کند؛ توافقی که بر اساس آن، میلیاردها دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران آزاد می‌شد و آمریکا نیز متعهد می‌شد در امور داخلی ایران دخالت نکند.

اما این تصور دیری نپایید.

آیت‌الله خمینی این پیشنهاد را رد کرد؛ تصمیمی که مقام‌های آمریکایی و حتی برخی از نزدیکان او را غافلگیر کرد.

کارتر بعدها این اتفاق را «ناامیدی تلخ» توصیف کرد.

در نهایت، او دستور اجرای عملیات نظامی برای نجات گروگان‌ها را صادر کرد؛ عملیاتی که با شکست مواجه شد. سرانجام توافق آزادی گروگان‌ها در آخرین روز ریاست‌جمهوری کارتر نهایی شد و آمریکایی‌ها پس از ۴۴۴ روز اسارت آزاد شدند.

معامله‌های محرمانه تسلیحاتی؛ وقتی امید واشنگتن به تهران به رسوایی ختم شد

پنج سال بعد، در دوره ریاست‌جمهوری رونالد ریگان، بار دیگر نشانه‌هایی از امید برای تغییر رفتار ایران در واشنگتن شکل گرفت.

ریگان از مشاوران خود خواست پیام یک دلال اسلحه ایرانی را بررسی کنند؛ فردی که مدعی بود مقام‌های میانه‌روی ایران پس از درگذشت آیت‌الله خمینی (ره) ، رهبر سالخورده جمهوری اسلامی، آماده برقراری روابط دوستانه با آمریکا خواهند بود.

ریگان بعدها این تلاش را جست‌وجوی «یک گشایش راهبردی» توصیف کرد. او در همین چارچوب، با فروش محرمانه سلاح به ایران موافقت کرد؛ معامله‌ای که قرار بود در ازای آن، گروگان‌های آمریکایی در لبنان آزاد شوند.

اما این اقدام بعدها به یکی از بزرگ‌ترین رسوایی‌های سیاسی دوران ریاست‌جمهوری ریگان تبدیل شد؛ ماجرایی که به «ایران-کنترا» معروف شد.

دلیل این نام‌گذاری آن بود که بخشی از پول حاصل از فروش مخفیانه سلاح به ایران، برخلاف تصمیم کنگره آمریکا، به گروه ضدکمونیست «کنترا» در نیکاراگوئه منتقل شده بود.

افشای این ماجرا، دولت ریگان را با بحران بزرگی روبه‌رو کرد. چند مقام آمریکایی به جرایم سنگین محکوم شدند یا به گناه خود اعتراف کردند و مشاور امنیت ملی پیشین ریگان نیز اقدام به خودکشی کرد.

در نهایت مشخص شد امید واشنگتن به وجود یک جریان میانه‌رو آماده همکاری در تهران، بیشتر یک توهم بوده است.

هیچ جریان میانه‌روی قدرتمندی در ایران ظهور نکرد و سازمان سیا نیز معتقد بود دلال اسلحه‌ای که آغازگر این مسیر شده بود، در واقع واشنگتن را فریب داده است.

ریگان که همواره تأکید می‌کرد از جزئیات اصلی ماجرا بی‌اطلاع بوده است، در یک سخنرانی تلویزیونی ملی از مردم آمریکا عذرخواهی کرد؛ اما همچنان از هدف اولیه خود، یعنی تلاش برای برقراری ارتباط با جریان‌های میانه‌رو در ایران، دفاع کرد.

از «ناامیدی تلخ» کارتر تا سردرگمی ترامپ؛ داستان شکست ۴۷ ساله محاسبات آمریکا درباره ایران / چه رازی در این امر نهفته است؟

یک فرصت امیدوارکننده که از دست رفت

سال ۱۹۹۷، برای دولت بیل کلینتون فرصتی واقعی‌تر برای تغییر مسیر روابط تهران و واشنگتن به وجود آمد؛ زمانی که ایران در انتخابات ریاست‌جمهوری خود، یک چهره اصلاح‌طلب را به عنوان رئیس‌جمهور برگزید: محمد خاتمی.

خاتمی خواهان بهبود روابط با آمریکا بود و حتی درباره بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران ابراز تأسف کرد.

این بار، بسیاری در واشنگتن تصور می‌کردند با یک فرصت واقعی روبه‌رو هستند.

دولت کلینتون نیز به این رویکرد پاسخ مثبت داد. اقدام‌هایی برای کاهش تنش انجام شد؛ از جمله ازسرگیری واردات پسته و فرش ایرانی به آمریکا و اظهاراتی آشتی‌جویانه که در آن برخی گلایه‌های تاریخی ایران از سیاست‌های واشنگتن مورد توجه قرار گرفت.

مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، حتی در یک سخنرانی عمومی درباره نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در کودتای سال ۱۹۵۳ که به سرنگونی دولت محمد مصدق پس از ملی شدن صنعت نفت ایران انجامید، ابراز تأسف کرد.

اما این مسیر نیز به نتیجه نرسید.

جریان‌های قدرتمند تندرو در ایران با دیدگاه اصلاح‌طلبانه خاتمی مخالفت کردند؛ بخشی از دلیل این مخالفت آن بود که عادی‌سازی روابط با آمریکا می‌توانست پایه‌های ایدئولوژیک نظام مبتنی بر مخالفت با غرب را تهدید کند.

تنها چند روز پس از سخنرانی آلبرایت، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی که پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۸۹ به این مقام رسیده بود، سخنان او و هرگونه احتمال گفت‌وگو با واشنگتن را رد کرد.

بر اساس روایت کریم سجادپور، کارشناس مسائل ایران در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، خاتمی بعدها در گفت‌وگویی خصوصی گفته بود که آیت‌الله خامنه‌ای (ره) معتقد است ایران هرگز نمی‌تواند با آمریکا به صلح برسد.

از «ناامیدی تلخ» کارتر تا سردرگمی ترامپ؛ داستان شکست ۴۷ ساله محاسبات آمریکا درباره ایران / چه رازی در این امر نهفته است؟

پیشی گرفتن تهران از واشنگتن در بازی دیپلماسی

در میان رؤسای‌جمهور آمریکا، تنها باراک اوباما توانست یک توافق مهم دیپلماتیک با ایران به دست آورد؛ توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ که محدودیت‌هایی را برای برنامه اتمی ایران، برای دوره‌ای تا ۱۵ سال، ایجاد کرد و در مقابل، کاهش تحریم‌های اقتصادی را به همراه داشت.

بسیاری از مقام‌های دولت اوباما امیدوار بودند این توافق که با دولت حسن روحانی، رئیس‌جمهور وقت ایران، و یک چهره نسبتاً میانه‌رو دیگر در تهران مذاکره شده بود، نخستین گام برای بهبود گسترده‌تر روابط میان دو کشور باشد.

اما چنین اتفاقی رخ نداد.

آیت‌الله خامنه‌ای (ره) توافق را تأیید کرد، اما هیچ نشانه‌ای از تمایل برای برداشتن گام‌های بعدی و گسترش روابط با آمریکا نشان نداد.

منتقدان این روند می‌گفتند این اتفاق همان هشداری را تأیید کرد که پیش‌تر مطرح کرده بودند؛ اینکه حسن روحانی ممکن است تکرار تجربه محمد خاتمی باشد: چهره‌ای که در ظاهر امکان تغییر را نمایندگی می‌کند، اما محدودیت‌های ساختار قدرت مانع از تغییر اساسی می‌شود.

دیری نگذشت که بی‌اعتمادی ایران نسبت به آمریکا تقویت شد.

در سال ۲۰۱۸، دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای خارج شد و تحریم‌های اقتصادی شدیدتری نسبت به دوران پیش از توافق علیه ایران اعمال کرد. ایران نیز در واکنش، روند توسعه برنامه هسته‌ای خود را سرعت بخشید؛ مسیری که در نهایت به برخوردی نظامی با آمریکا و جنگی منجر شد که ترامپ در ماه فوریه آغاز کرد.

از نگاه دنیس راس، ایران همچنان در حال پیشی گرفتن از واشنگتن در بازی دیپلماتیک است؛ روندی که بی‌صبری آشکار ترامپ برای پایان دادن به جنگ، آن را آسان‌تر کرده است.

راس می‌گوید: «آنها معمولاً احساس فوریت ما را نوعی اهرم فشار می‌بینند. ما همیشه به نظر می‌رسد عجله داریم که کارها را تمام کنیم. اما آنها بر این باور حرکت می‌کنند که گذر زمان بیشتر به نفع آنهاست تا ما.»

۳۱۵/۴۲

کد مطلب 2256314

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =