به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیدعلی داودالموسوی در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: مدیر اداره ارتباطات و همکاریهای علمی پژوهشکده زنوخانواده: «جای پای زینب؛ پدیدارشناسی پیادهروی زنان ایرانی در اربعین» بهقلم محمدتقی کرمیقهی دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی، از جمله آثار پژوهشکده زنوخانواده است که از منظری متفاوت به این آیین مذهبی میپردازد. کتاب مشتمل بر چهار فصل مشتمل بر فصل نخست کلیات؛ فصل دوم پیادهروی اربعین، بههمریختگی روزمرگیها و گسست در جریان زندگی عادی زائر؛ فصل سوم اجتماع مذهبی زائران در پیادهروی اربعین؛ فصل چهارم آیین راهپیمایی اربعین در دوگانۀ منسکگریزی و منسکسازی؛ و نهایتاً جمعبندی، بحث و نتیجهگیری است.
در بررسی ادبیات دینی، زنده نگهداشتن و یادآوری واقعۀ عاشورا بهویژه با تأکید بر زیارت اربعین دارای اهمیت است. واژۀ زیارت در ادبیات دینی ایرانی و عرب به سفر برای بازدید از بقعهها، حرمها، مساجد و حتی افراد معنویِ مشهور یا بهطورکلی مکانهای مقدس و با هدف رشد معنوی فرد مسلمان گفته میشود.
در رابطه با پیادهروی اربعین، دو نکته درخور توجه است: نخست هرچند تا پیش از پیادهروی اربعین، مناسک زیارت مکانها در میان ایرانیان پدیدهای شناختهشده بوده است؛ اما این زیارت دربارۀ مکانهای مقدسی چون مقبرۀ امامان و امامزادهگان یا مسجدهای مقدس انجام میشده است و در فرهنگ دینی ایرانی، «مسیر مقدسی» که پیمودن آن زیارت یا بخشی از زیارت شناخته شود، وجود نداشته است. دوم بهجز مراسم حج تمتع که انجام مناسک امری جمعی است و در زمان مشخصی انجام میشود، آیین زیارت در میان ایرانیان، امری فردی و نه جمعی بوده و زمان خاصی برای انجام آن وجود نداشته است.
سرچشمه گرفتن پیادهروی اربعین از واقعهای مصیبتبار و مهم در تاریخ تشیع، گستردگی حضور زائران در آن و داشتن کارکردهای گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی از یک سو و پیچیدگی روابط میان مؤلفههای گوناگون پدیدآورنده و تداومدهندۀ این واقعیت اجتماعی چندوجهی، ایجاد تغییر و تحولات فرهنگی در سطح جهانی، بهویژه در حوزۀ دین و فردگرایی مانند ظهور همزمان جریانهای عرفی شدن و معنویتگراییهای جدید در میان ایرانیها از سوی دیگر، اهمیت مطالعۀ این منسک را بهعنوان امری اجتماعی از چشماندازی جامعهشناختی برجسته میکند؛ بهویژه آنکه این پدیدۀ اجتماعی به یکی از صحنههای اصلی کنشگری اقلیت شیعه در جهان تبدیل شده است و میتواند پیامدهای مهم سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی را در سه سطح ملی، منطقهای و جهانی در پی داشته باشد.
زیارت افزون بر آنکه گردهمایی فیزیکی و حرکت و جابهجایی میان دو مکان جغرافیایی و بازنمایانندۀ دسترسی نمادین یا واقعی به قدرتهای فراانسانی است، حرکت از عادتهای روزمره به عادتهای جدید و از یک جایگاه اجتماعی تعریف و تثبیتشده به یک جایگاه اجتماعی دیگر است. همچنین زیارت سفری در زمان است که با رفتن به گذشته و رویداد رخداده در گذشته تجربه میشود. شروع یک سفر زیارتی با حذف و کنارگذاری نقشها و الزامهای اجتماعی پیشینی نزد فرد همراه است که به سازگاری فرد با رفتارهای مناسکی مورد انتظار میانجامد. سازگاری با رفتارهای مناسکی زیارت، هم به لذت بردن فرد از سفر زیارتی میانجامد و هم به فهم سختیها و دشواریهای زیارت بهمثابه یک آزمون منتهی میشود که نهتنها باید تحمل شود، که باید از آن استقبال کرد. زیارت و سفر زیارتی نزد فرد بهمثابه یک جستوجوست که به تغییر در هستی و وجود فرد میانجامد و با پیوند افراد به ارزشهای متعالی، به غنی شدن وجود آنها منتهی میشود. افزون بر اینکه زیارت در قالب یک تجربۀ عمیق و خاطرۀ ماندگار و فرای روزمرگیها و بهمثابه امری ناتمام در ذهن فرد ثبت میشود، نزد فرد با احساس نرسیدن و دلتنگی همراه است. بنابراین زیارت و تجربۀ آن را باید همچون تجربههای دیگر نه بهمثابه امری جهانشمول و متجانس، که بهعنوان پدیدهای ناهمگون، متکثر و دارای بخشهای حتی متناقض نزد افراد فهمید.
درواقع، زیارت پیادۀ اربعین به عنوان پدیدهای نوظهور و جمعی، همزمان با بحران بیمعنایی در جهان و نبود معناهای مقتدر و معتبر، با داشتن ابعاد گوناگون، جذابیتها و کارکردهای روانی، اجتماعی و معنابخشی خاصی نزد افراد یافته و این در حالی است که این آیین با بیرون آمدن از قالب اعتقادهای ذهنی و مذهبی در تشیع، بهصورت یک آیین جمعیِ نوظهور عینیت یافته است. بنابراین عینیتیابی آیین پیادهروی اربعین بهعنوان منسکی دینی، امکان جدا شدن این آیین از بافت زمینهای و اصلیاش را بهمثابه یک ابژه فراهم کرده و به آن امکان بازنمایی در صورتهای گوناگونِ نمادین را میدهد.
بدینترتیب، گردهمایی اربعین بهعنوان بزرگترین آیین جمعیِ شیعی و منسکی نوظهور در ابعاد و گستردگی کنونیاش پدیدۀ اجتماعی پیچیده و همچنان ناشناختهای است که بهتدریج حتی وجوه اجتماعی آن توانسته بر متن دینیاش تأثیر بگذارد و لایههای اجتماعی گوناگونی در ارتباط با آن متبلور میشود. این آیین بهمثابه امری اجتماعی بهویژه در سطح معنایی توانسته با کنشگران در سطح خُرد، نسبتی برقرار کند که خود از ویژگیهای بنیادین امر اجتماعی دینی است. این آیین محل مشارکت افراد و گروههای مختلف با علایق و اهداف متفاوت و گوناگون است و از همین رو میتوان آن را یک پدیدۀ دینی در زمینۀ کلان اجتماعی تعریف کرد که بهنوبۀ خود، با فاصله گرفتن از امر صرف دینی، واقعیت جدیدی را با ویژگیهای متمایز و همچنین پیامدهای متکثری خلق کرده است.
واقعیت پیادهروی اربعین اگرچه تابع و وابسته به کنش افراد است، در سطحی بالاتر و متمایز توانسته آفرینندۀ یک واقعیت کلان و پیچیده با منطق درونی خود باشد. این پدیدۀ کلان دارای نوعی رابطۀ ارگانیکی با زائران ـ بهمثابه کنشگران مرد و زن ـ بهعنوان اجزای خُرد سازندۀ خود است که در ساحت برساخت پدیدۀ کلان دینی، امری تعیینکننده است. از همین رو پیادهروی اربعین را میتوان پدیدهای در نظر گرفت که به تغییر و دگرگونی در صورتهای کنش متقابل و تعاملات افراد با یکدیگر و همچنین تغییر در سبک زندگی آنها ـ دستکم در مدتزمان برگزاری این آیین ـ منتهی شده است.
در فرهنگ تشیع، زیارت اماکن مقدس بهعنوان منسکی مذهبی با فاصلۀ مکانی نیز ممکن است؛ بااینحال سفر فیزیکی ازجمله وجوه مهم زیارت است. زیارت یک سفر جسمی است که به جابهجایی فرد از محل اقامتش به مکان دیگر گفته میشود. در وجه جسمی و جابهجایی آن میان دو مکان، میان سفر زیارتی و گردشگری و تفریحی شباهت وجود دارد؛ اما وجه تمایز میان سفر زیارتی با سفرها و بازدیدهای دیگر در اهمیت کانونی و هدف مکانی زیارت است. در این معنا، سفرهای زیارتی نام خود را از محلهایی میگیرند که فرد قصد رسیدن به آنجا را دارد. در سفرهای زیارتی، اصالت و اهمیت مکان زیارت معمولاً به یک تاریخ افتخارآمیز یا یک قدرت معنوی قابلتبدیل باز میگردد؛ درحالیکه در سفرهای عادی، مکان و مقصد سفر، امری ضمنی است.
بنابراین همانند سفر گردشگری و غیرزیارتی، مکان زیارت امری عینی و بیرونی است؛ بهعلاوه آنکه در سفر زیارتی، مکان زیارتی دارای اصالت و اهمیت است؛ با وجود این مکانهای زیارتی زادۀ تجربۀ افراد هستند. درواقع روایتها و داستانهایی که مردم در رابطه با مکانهای زیارتی میسازند و تعریف میکنند و کارها و فعالیتهایی که در مکانهای زیارتی یا حتی پیش یا پس از سفر زیارتی و در رابطه با آن انجام میدهند، به این مکانها معنا میبخشد و آنها را در تجربۀ زیارتی افراد، از مکانهای دیگر متمایز میکند. به گفتۀ دیگر، هرچند در تجربۀ یک مکان زیارتی یکسان نزد افراد، مکان زیارتی امری ثابت، عینی و بیرونی است؛ اما افراد بسته به بستر اجتماعی و شرایط زمینهای برخاسته از آن میتوانند تجربههای متفاوت و متکثری از زیارت داشته باشند و از همین رو فهم و روایت افراد متفاوت از زیارت یک مکان زیارتی میتواند گوناگون و متکثر باشد. در این معنا، مکان زیارتی امری عینی، اما تجربۀ زیارت امری ذهنی و برساختشده توسط فرد زائر است.
با پذیرش تکثر و تنوع تجربۀ زائران از یک مکان زیارتی و روایت برساختشده از آن تجربه میتوان روایتهای زنانه را در کنار روایتهای مردانه، کانون توجه قرار داد. بنابراین فرض میشود مؤلفۀ جنسیت و زنانگی و مردانگی در تجربۀ زائر و برساخت روایت آن توسط فرد، امری تأثیرگذار و تمایزبخش است. هرچند آماری از شمار شرکتکنندگان در این مراسم به تفکیک جنس زائران در دست نیست، مشاهدات میدانی نشان میدهد زنان حضور بهنسبت پررنگی در این مراسم دارند؛ بااینحال بیش از کمیت حضور، کیفیت حضور زنان زائر ایرانی در این مراسم میتواند موضوعی برای پژوهش باشد. به سخن دیگر، آنچه حضور زنان در این آیین را به موضوعی جامعهشناختی و درخور پژوهش تبدیل کرده، حضور کنشگرانۀ زنان بهعنوان جمعیت چشمگیری از زائران این منسک است.
مشاهدات تجربی نشان میدهد در سالهای آغازین، آیین پیادهروی اربعین بیشتر با حضور مردان ایرانی برگزار میشده است و زنان ایرانی عمدتاً به دلایل امنیتی، کمتر در این آیین شرکت میکردند؛ اما همزمان با افزایش امنیت در عراق و بهویژه با کمرنگ شدن حضور داعش، همراه با افزایش جمعیت شرکتکنندگان در این مراسم، بر شمار زنان ایرانی زائر در این مراسم نیز افزوده شده و تحولات درخور مطالعهای در ترکیب جمعیتی زائران ایجاد شده است. درواقع هرچند مانند آیینهای مذهبی دیگر - بهویژه عاشورایی ـ در نگاه نخست به نظر میرسد مراسم پیادهروی اربعین نیز نمودی مردانه دارد؛ اما در نگاهی عمیقتر و دقیقتر به این میدان، آنچه جالبتوجه است، حضور کنشگرانۀ زنان و تعریف بازیها و عرصههای حضور زنانه از سوی زنان زائر است. بنابراین نهتنها حضور زنان از نظر کمیت در این مراسم رو به افزایش است؛ بلکه کیفیت حضور آنها همراه با تعریف میدانهای خاص خود است. از همین رو، فهم و معناسازی زنان زائر ایرانی از تجربۀ خود در زیارت پیادهروی اربعین موضوع این پژوهش انتخاب شده است.
حضور زنان ایرانی در آیین پیادهروی اربعین و جنبههای زنانۀ آن از دو منظر پرسشبرانگیز است: نخست کمیت و حضور آنها در بازگشت به حافظۀ تاریخی ایرانیان از جنگ میان دو کشور و بهویژه خاطره یا برساخت خاطرۀ تعدی سربازان عراقی به زنان ایرانی در مناطق اشغالشده و دوم کیفیت و چگونگی حضور زنان در این مراسم و ارتباط آن با موضوع امنیت زنان. نخستین بازنمایی عراق و عراقی در ذهنیت اغلب جامعۀ ایرانی، شاید بر اساس خاطرۀ جنگ هشتساله و رویدادهای آن در این دوران باشد؛ اگرچه بهواسطۀ فاصله گرفتن زمانی از جنگ و تعاملات گستردۀ دو کشور و دو ملت، این خاطره روزبهروز کمرنگتر میشود. پرداختن به حافظۀ تاریخی ایرانیان از جنگ بهویژه موضوع تعدی و تجاوز سربازان عراقی به زنان ایرانی در شهرهای اشغالشده و نقش و سهم واقعیت رخداده و برساختشده در این میانذهنیت، از گسترۀ موضوع تعریفشده در این پژوهش بیرون است؛ اما متأثر شدن تجربۀ زائران زن ایرانی در پیادهروی اربعین از این میانذهنیت دارای اهمیت است. درواقع انتظار آن است که حافظۀ تاریخی زنانه از جنگ با وجود غلبۀ گفتمان رسمی و مردانه بر کمیت و کیفیت حضور زنان زائر ایرانی در مراسم اربعین تأثیر بگذارد؛ اما در واقعیت قابلمشاهده، به نظر میرسد زن زائر ایرانی میدانهای حضور و کنشگری زنانۀ خود در این آیین را به گونهای تعریف میکند که کمترین تأثیر را از این میانذهنیت غالب بپذیرد.
دومین چشماندازی که حضور زنان در این آیین را به موضوعی جالب برای مطالعۀ جامعهشناختی بدل میکند، چگونگی یا قالب و شکل حضور آنهاست. راهاندازی و تشکیل گروههای زنانه از دوستان، اقوام و بستگان، همکاران، زنان همسایه، هممحلهای و همشهری و همچنین سفر به صورت انفرادی و مستقل یا همراه با همسر و گروه خانوادگی، نشاندهندۀ شکلهای حضور متنوع زنان در راهپیمایی اربعین است. درواقع فقدان و غیبت حضور مردان و ترجیح برخی از زنان برای انجام سفر انفرادی یا بهطورکلی مستقل از خانواده و مردان خانواده، نکتۀ درخور توجه در شکل سفر زنان زائر ایرانی در اربعین است که در بازگشت به حافظۀ تاریخی ایرانیان از جنگ هشتساله، حضور آنها را با پرسشهای جدی روبهرو میکند.
اهمیت و ضرورت مطالعۀ کیفیت حضور زنان ایرانی در راهپیمایی اربعین در حالی بهعنوان یک موضوع پژوهشی درخور مطالعه است که پژوهشهای ناظر به حضور زنان در راهپیمایی اربعین، یا بسیار کم هستند؛ کمک به معرفی امام زمان (عج) به جهانیان، گرفتن حاجات و جاذبۀ احترام میزبانان عراقی به مهمانها فارغ از ملیت آنها را مهمترین دلایل و انگیزههای زنان زائر موردبررسی معرفی کردهاند، به بررسی موانع و مشکلات حضور زنان در این آیین پرداختهاند و آن را در سه بعد چالشهای مدیریتی، فرهنگ و زیرساختی و تحت مقولۀ اصلی «عدم آمادگی زیرساختها در حضور حداکثری بانوان» معرفی کردهاند، یا بدون تأکید بر زنان بهعنوان جمعیت موردپژوهش، به بررسی چالشهای تصمیمگیری برای حضور در راهپیمایی اربعین پرداخته و به موضوعاتی جنسیتی اشاره کردهاند؛ بهویژه آنکه این پژوهشها کمتر با رویکردی تفسیری - تفهمی بهصورت مستقل به موضوع تجربۀ زنانه از پیادهروی اربعین انجام شده و حتی در پژوهشهایی که جمعیت موردپژوهش شامل زنان نیز بوده است، صدای زنان کمتر شنیده شده و به خاصبودگیهای تجربۀ ایشان پرداخته نشده است. به این فقدان، باید این نکته را نیز افزود که بیشتر تحلیلهای انجامشده با موضوع پیادهروی اربعین، بیش از آنکه برآمده از میدان پژوهش و تفسیر و روایتهای زائران باشد، از بیرون میدان و بر پایۀ پیشینههای نظریِ جامعهشناختی، فلسفی و ایدئولوژیک بوده است. درواقع در این میدان پژوهش نیز همچون حوزههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دیگر، روایت غالب روایتی مردانه و مبتنی بر کلانروایتهاست و روایت زنانه در آن، جایی نداشته یا در روایت غالب ادغام شده است. بنابراین انجام پژوهشی با موضوع پیادهروی اربعین بهعنوان یک پدیدۀ اجتماعی نوظهور با فرارفتن از پیشفرضها و نظریههای پیشینی و مطالعه و تحلیل آن، با نزدیک شدن به میدان پژوهش و فهم تجربۀ این آیین از دیدگاه کنشگران زن، ضروری به نظر میرسد.
بنابراین مسئلۀ اصلی در این پژوهش، شناخت دغدغهها، انگیزهها و دلایل زائران زن از شرکت در پیادهروی اربعین است. بهطورکلی در رابطه با تجربۀ زنانه از راهپیمایی اربعین، این پرسشها را میتوان طرح کرد: زائران زن چه برداشت و تفسیری از راهپیمایی اربعین دارند؟ با چه هدف و دغدغهای در این آیین جمعی شیعی مشارکت میکنند؟ فهم آنها از پیادهروی اربعین چیست؟ آیا باورهای دینی صرف باعث حضور آنها در این آیین شده است؟ نسبت میان باورهای دینی زنان با آیین پیادهروی اربعین چیست؟ زنان تجربههای گوناگون خود را چگونه تفسیر و معنا میکنند؟ آیا تجربههای دینی این کنشگران را میتوان بر پایۀ نشانههای دینی سنتی در جامعهشناسی کلاسیک دین و در نسبت با امر قدسی فهمید یا اینکه این تجربهها بیانگر تحول جدیدی در تجربۀ امر دینی است؟ با توجه به اینکه نسبت این کنشگران با امر کلی یا امر قدسی همواره واجد نوعی استعلای معنایی است، این رابطۀ متعالی در پیادهروی اربعین را چگونه میتوان فهم کرد؟ عناصر واسطۀ این تجربه و استعلا (قدسیت) کدام است؟ فهم زنان زائر از پدیدۀ پیادهروی اربعین چه نسبتی با متن کلانتر اجتماعی و جهانی دنیای معاصر دارد؟ حضور زنان زائر در این آیین، چه پیامدهای دینی و معنایی و چه تأثیری بر زندگی روزمرۀ آنها دارد؟ و زائران زن ایرانی چه تفسیری از پیامدهای حضورشان در این آیین در سطح فردی، ملی و بینالمللی دارند؟
این پژوهش در دستۀ تحقیقات کاربردی قرار میگیرد و هدف آن در سازگاری با معرفتها و شناختهای بهدستآمده از تحلیل میدان پژوهش، اکتشاف و فهم معنایی است که زائر زن به تجربۀ خود از پیادهروی اربعین بهعنوان یک پدیدۀ اجتماعی میدهد. این پژوهش تحقیقی اکتشافی ـ تفهمی است. پژوهشهای اکتشافی متناسب با موضوعهایی هستند که اطلاعات و شناخت اندکی در رابطه با موضوع آن وجود دارد و تلاش میشود تصویر دقیقتری از واقعیت موردبررسی ارائه شود. در پژوهش تفهمی نیز هدف شناخت و فهم دلایل، تفسیرها و معانیای است که به یک رویداد یا پدیده نسبت داده میشود. بنابراین با توجه به نوظهور بودن پیادهروی اربعین بهعنوان پدیدهای اجتماعی، دارای ابعاد و ویژگیهای ناشناخته یا کمتر شناخته، هدف اصلی این مطالعه، با تأکید بر تکثر معنا و منطقهای کنش نزد زائر به عنوان سوژۀ بازاندیش، کشف و شناسایی دلایل و انگیزههای فردی و جمعی زنان زائر و همچنین فهم معنا و تفسیرهایی است که این افراد از تجربۀ خود از این آیین روایت میکنند.
این پژوهش به دلایلی دارای اهمیت است: نخست جایگاه مهم این منسک جمعی که بهویژه در سالهای اخیر در حال گسترش است و با استقبال چشمگیری از سوی شیعیان سراسر جهان بهویژه ایرانیان روبهرو شده است. دوم چندبعدی بودن و پیچیدگیهای این آیین که هرچند در مذهب تشیع ریشه دارد؛ اما پیامدها و تأثیراتی فرامذهبی یافته است. اهمیت سوم این تحقیق بهویژه از چشمانداز علوم اجتماعی و جامعهشناسی تحلیلپذیر است؛ چراکه هم پیادهروی اربعین پدیدهای نوظهور و دارای ابعاد پیچیده و همچنان ناشناخته یا کمتر شناختهشده است و هم ادبیات علمی و پژوهشی مرتبط با این موضوع فاقد انباشت تراکمی متناسب است؛ بهعلاوه آنکه پژوهشهای جامعهشناختی انجامگرفته در پارادایم تفسیری و از دیدگاه کنشگر، یعنی زائر و تجربۀ او از این آیین نوظهور جمعی ـ بهویژه از دیدگاهی زنانه ـ کمتر پژوهش شده است. بنابراین با توجه به کمبود پژوهشهای انجامگرفته با رویکرد جامعهشناختی تفسیری به پیادهروی اربعین و بیصدایی و لکنت تجربههای زنانه، مطالعۀ روایتهای زنانه از راهپیمایی اربعین بیش از پیش ضرورت مییابد.
۲۱۶۲۱۶















نظر شما