به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهری: کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» به کوشش رسول رئیسجعفری با مقدمه فرشاد مومنی از سوی نشر نهادگرا به بازار کتاب آمد. این اثر تلاشی است برای بازگرداندن محمد مصدق به بستر واقعی زمانهاش و عبور از تصویرهای کلیشهای و اسطورهای. مصدق در این اثر، نه یک نماد صرف، بلکه انسانی است برآمده از سنت ایرانی-اسلامی همراه با دیوانسالاری بومیشده ایران که با تحصیلات مدرن در اروپا، نگاهی تازه به مفاهیم اخلاق فردی، سیاسی و اجتماعی، «دولت»، «قانون» و «منافع ملی» پیدا کرد. در خصوص این کتاب با رسول رئیسجعفری به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:
چرا این فکر در ذهن شما شکل گرفت که محمد مصدق را به بستر واقعی زمانهاش برگردانید و از تصویرهای کلیشهای و اسطورهای عبور کنید؟
واقعیت این است که شاید مصدق پربحثترین و پرگفتوگوترین سیاستمدار صدساله گذشته تاریخ ایران بوده است، شاید در مورد هیچکدام از شخصیتهای سیاسی ایران، اینقدر تفاوت و تلاطم درونی در نگاه وجود نداشته است، از رهبری جریان نهضت ملی در سالهای اواخر دهه ۳۰ تا کودتای ۲۸ مرداد و تا مرگ در احمدآباد در میانههای دهه ۴۰ و ۵۰ ، تا وقوع انقلاب و بعد از آن تا امروز در مورد هیچ سیاستمداری به اندازه مصدق «زندهباد» و «مردهباد» گفته نشده و نگاه حدی در مورد او وجود نداشته است. به هر حال چند حادثه بزرگ تاریخی در این صد و اندی سال گذشته رخ داده است؛ مانند مشروطه و کودتای اسفند ۱۲۹۹ و داستان تغییر سلطنت، داستان ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از کشور، داستان آذربایجان، داستان ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که مصدق به صورت مستقیم یا غیرمستقیم نقش بسیار فعالی در این رویدادها داشته است.
او آدمی است که تاثیرگذاری جدی در این روایتها داشته و سوال خیلی مهمی در اینجا ایجاد میشود که مصدق که بود و چگونه به این جایگاه رسید؟
در یک نگاه ساده و آنچه که در جامعه ما غالب افراد از مصدق میشناسند، همان دو سه سال منتهی به کودتای ۲۸ مرداد و سالهای ملی شدن صنعت نفت است که نقش مصدق را در بهترین حالت در تشکیل نهضت ملی در اوایل حکومت پهلوی میبینند.
بعد از آن طبیعتا مثل هر رهبر بزرگی که در یک جامعه حضور دارد، این رهبر هوادارانی دارد که این هواداران این شخص را به عنوان الگوی سیاسی و اخلاقی و رفتاری خودشان میشناسند، مصدق هم از این قاعده مستثنی نبود، بخش بزرگی از انقلابیون ۵۷ مصدق را به عنوان رهبر خودشان میشناختند و یک هاله قداستی حول مصدق ایجاد شده بود. از طرف دیگر، برخی دیگر هم که این اواخر تعداد آنها بیشتر شده است، مصدق را مبدا و منشأ تمام سیئات سیاسی و اخلاقی میدانند که جامعه امروز به آن دچار است، مثل بحث پوپولیست و عوامگرایی و... .
در این فضا من احساس کردم که لازم است به این پرسش پاسخ داده شود که «مگر میشود کسی در هفتاد سالگی منشأ یک حادثه بزرگ در تاریخ یک کشور باشد و هیچ پیشینه و ریشه سیاسی، علمی و تاریخی نداشته باشد؟» از این منظر به این موضوع پرداختم که مصدق در چه خانوادهای زاده شده است، در چه محیطی پرورش پیدا کرده، تحصیلات او چه بوده، چه فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشته و نوشتهها، مصاحبهها و آثار قلمی شده او چه بوده است؟
کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» پاسخ به همین پرسشهایی است که مطرح کردم. در این کتاب نشان دادم کسی که در هفتاد سالگی رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت شده است، یک دوره طولانی خودسازیهای علمی و شخصیتی، اخلاقی و اجتماعی را طی کرده که مرور آن تجربیات و مرور آن حیات زیسته و تجربه زیسته مصدق نشان میدهد که چگونه این شخص توانسته است نهضتی به این بزرگی را رهبری کند و به چرایی این موضوع پاسخ میدهد.
مصدق برآمده از سنت ایرانی-اسلامی در این اثر چگونه توصیف شده است؟
اینکه مصدق برآمده از آن سنت اسلامی-ایرانی است، من اینگونه در کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» به آن پرداختهام که او در یک خانواده اصیل قاجاری از سمت مادری به دنیا آمده است، نوه عباسمیرزا و نوه فرمانفرمای اول است و از طرف دیگر در خانواده پدری که کاملا وابسته به سنت دیوانسالاری ایران هستند و آن خانواده مستوفیان فراهانی است که دو تا از بزرگترین رجال اقتصادی ایران هم از این خانواده هستند؛ میرزا تقیخان امیرکبیر و قائممقام فراهانی و به لحاظ اصالت خانوادگی جزو اصیلترین و خوشنامترین خاندانها و خانوادههای ایرانی هستند.
از نگاه پایبندی به سنتهای دینی و عقاید مذهبی هم زندگی مصدق و کارهایی که انجام داده است، قابل توجه است. پایاننامه دکتری او در مورد «ارث در فقه شیعه» بود، یا در تمام رفتار و سکنات او یک پایبندی و احترام شدید به شعائر دینی و مذهبی دیده میشود و میتوان گفت مصدق شاید نماینده نسل نویی بود که به دنبال تجدد و به دنبال نوآوریهایی در حوزه رفتار سیاسی و ساختار دولت بود، ضمن پایبندی به آن سنتهای اصیل ایرانی و ضمن احترام به عقاید دینی حاکم بر جامعه. یعنی هیچ تعارضی بین باورهای اعتقادی و دینی مردم و شکوفایی و نوآوری و تجدد در جامعه نمیدید.
در ادامه سوال دوم اگر بخواهم مثالی برای آن مطرح کنم این است که در صد سال پیش یعنی در حول و حوش سال ۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ با تکیه بر همان آموزههای دینی و سنت وقف با نگاه مدرن به نیازهای جامعه، مادر مصدق و در کنار او خود محمد مصدق بیمارستان نجمیه را پایهگذاری و وقف کردند. یعنی هم باور به سنتهای اسلامی داشتند و هم به نیازهای روز جامعه واقف بودند. دقت کنید؛ همین الان متقاعد کردن مردم به انجام کار خیر در حوزههای آموزش و سلامت، زمان بیشتری میطلبد و کار سختی است. حال فکر کنید کسی صد سال پیش بیمارستان وقف کرده است.
پرسش اصلی که کتاب «مصدق بدون نفت» درصدد پاسخگویی به آن است، چیست؟
من در کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» به دنبال این بودم که مصدق را در چارچوب توانمندیهای علمی، توانمندیهای سیاسی و تجربههای زیسته اجتماعی او معرفی کنم و نشان بدهم که مصدقی که میشناسیم یک ریشههای عمیق علمی، تجربه زیسته اجتماعی قوی و یک تکنوکرات با سابقه اجرایی بالا در مناصب مختلف سیاسی و مالی است و شاید در نسلهای گذشته وقتی در مورد مصدق صحبت میشد، خیلیها میدانستند که او مستوفی، معاون وزیر مالیه، وزیر امورخارجه بوده و سابقه والیگری فارس و آذربایجان و چند دوره سابقه نمایندگی مجلس را داشته و در کسب و کار به عنوان یک بزرگ مالک، اراضی کشاورزی گسترده را اداره میکرد و با نیروی کار کف جامعه در ارتباط بود.
به نظر میرسد که در نسل حاضر شناخت نسبت به گذشته بسیار کمتر است و من در این کتاب به دنبال این بودم که ریشههای اجتماعی و فرهنگی سیاسی و علمی مصدق را نشان بدهم.
درواقع مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست، تصمیمهایی سرنوشتساز اتخاذ کند، درواقع خصوصیتهایی که ردای پیشوایی نهضت ملی را برای مصدق برازنده میکرد، چه خصوصیتهایی بود؟
اگر فرایند طولانی زیسته مصدق تا ملی شدن صنعت نفت را مرور کنیم؛ مصدق متولد سال ۱۲۶۱ است و تا سال ۱۳۲۰ تقریبا ۵۹ سال زمان هست که من حس میکنم بخش زیادی از داستان ملی شدن صنعت نفت و ورود مصدق به این حوزه مربوط به دوره ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۸ است که باز هم در نیمه دوم این نیمه بحث ملی شدن خیلی جدی میشود و مصدق به این حوزه ورود میکند. کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» شرح میدهد که وقتی مصدق در آغاز ۱۳۲۰ قرار میگیرد، یک مرد ۵۹ ساله است که سابقه زندان و مبارزه سیاسی و گسترده با حکومت رضاشاه را دارد. یک مشروطهخواه شناختهشده و محبوبترین رجل سیاسی کشور است. به استناد اینکه رای اول تهران را در اولین انتخابات بعد از ۱۳۲۰ کسب میکند و معمولا رای اول تهران رای اول کشور هم بوده است و این محبوبیت ناشی از آن تجربه زیسته از یک جوان هفده هیجده سالهای که به مستوفیگری خراسان رسیده و دیوان استیفای خراسان را با همه جذابیتهایی که داشت؛ رها میکند، نگاه جامعه را به مستوفیگری در آن زمان به دلیل فساد گستردهای که وجود داشت، منفی میبیند. هم در جستوجوی دانش روز بود و دانش خویش را برای نیازهای جامعه کافی نمیدید، بنابراین به تحصیلاتش ادامه میدهد، به خارج میرود، در فرانسه اقتصادِ حقوق میخواند، در دانشگاه نوشاتل پایاننامه قوی کار میکند که این پایاننامه تاکنون دو بار به چاپ رسیده است. بخشهایی از پایاننامه را من در کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا ۱۳۲۰» آوردهام که نگاه مصدق در آن دوره حیرتانگیز است. بعد از تحصیل به ایران برمیگردد و در مدرسه عالی علوم سیاسی تدریس میکند. چند کتاب در این حوزه مینویسد که بحث آنها نیز مفصل است. در کنار این پستهای سیاسی که دارد، مثل معاون وزیر مالیه یک شهامتهایی برای فسادستیزی و اصلاح امور اقتصادی از خود نشان میدهد. زمانی که وزیر امور خارجه است یک اصلاحات اساسی انجام میدهد، در تمام مشاغل و مصادر اموری که قرار میگیرد، از والیگری فارس اگر کسی بخواهد عظمت کار مصدق را بداند باید ببیند که قبل از مصدق دایی او عبدالحسین میرزا فرمانفرما با سه تا چهار هزار سرباز شخصی داشت فارس را اداره میکرد، مصدق با یک کیف دستی وارد میشود و تحول گستردهای در مدیریت ولایت فارس ایجاد میکند و موارد مختلف که در کتاب به آن اشاره شده است.
در حوزه نمایندگی مجلس نطقهای بسیار عالی از او میبینیم که من در فصل هفده و هیجده کتاب چند نطق در مورد راهآهن آوردهام و زمانآگاهی و دانش مصدق در این حوزه را ذکر کردم. یعنی عملا این تجربه زیسته مصدق است که او را به یک انتخاب طبیعی برای رهبری نهضت ملی تبدیل کرده است. از زمانی که او رهبر نهضت ملی شد، تقریبا هیچکسی از رجال سیاسی موجود نه سابقه سیاسی و نه سطح دانش او را دارد، نه مشروعیت و محبوبیت گسترده مصدق را در کشور دارد و همه اینها او را یک انتخاب طبیعی برای ملی شدن صنعت نفت قرار داد. من در این کتاب میخواهم نشان بدهم که با چه ویژگیهایی مصدق این انتخاب طبیعی بود.
عنوان فصل سوم کتابِ «مصدق بدون نفت»، «مالیه روح مشروطه است»؛ با توجه به اینکه مصدق از خانواده مستوفیها بود، اهمیت اصطلاحات اقتصادی در تحولات سیاسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
ببینید عنوان فصل سوم کتاب «مالیه روح مشروطه است» که این جمله برگرفته از نطق مرحوم تقیزاده در یکی از جلسات مجلس شورای ملی است که او هم از نمایندگان و رجال سیاسی اقتصادی برجسته کشور است. مصدق در سال ۱۲۸۸ در ۲۷ سالگی مصاحبهای با یک مجله در پاریس داشت که من در این فصل از کتاب «مصدق بدون نفت» دیدگاه او را در آن سالها برجسته کردم.
مصدق در یک قسمتی از مصاحبه میگوید: «سلطنتهای استبدادی در ایران در طول سالهای گذشته کشور را فقیر کردهاند و نتیجه استبداد فقر است.» یا در قسمتی دیگر از مصاحبه اشاره میکند به اینکه «دولت در حال سروسامان دادن به مالیه کشور است» و نکات دیگر و خود اصلاحاتی که مصدق بعد از انقلاب مشروطه در مشاغل اقتصادی که داشت، مثل معاون وزارت مالیه یا آن مسئولیتی که به عنوان برگزیده مجلس در رسیدگی به امور مالی دولت داشته است به عنوان دیوان محاسبات، نشان میدهد که مصدق کاملا اهمیت اصلاحات اقتصادی در کشور را میدانسته و درک عمیقی از این موضوع داشت، در ولایت فارس هم که بر سر کار میرود؛ یک دولت کوچک است.
در کتاب به این نکته اشاره کردهام که چهار ولایت مهم فارس، سیستان و کرمان، خراسان و آذربایجان داشتیم. این ولایات هر یک خود یک دولت کوچک بودند و مصدق وقتی در ولایت فارس قرار میگیرد، یکی از نخستین اقدامات او اصلاح بودجهریزی مملکت است. در پست وزیر مالیه هم که قرار میگیرد، این اقدام را سرلوحه کار خود قرار میدهد. یعنی اولویت خویش را اصلاح بودجه مملکت میداند. بعدا هم که نخستوزیر میشود، مهمترین دستاورد او در آن شرایط تحریمی این بود که توانست اقتصاد بدون نفت را سروسامان بدهد. بنابراین مصدق کاملا به این نکته واقف بود که بدون اصلاحات اقتصادی اصلاحات سیاسی امکانپذیر نیست.
کتاب «مصدق بدون نفت» چه زاویه تاریکی از تاریخ را روشن میکند و چه تفاوتی با آثار دیگر در این زمینه دارد؟
کتاب «مصدق بدون نفت» جدای از اینکه به زندگی مصدق پرداخته است؛ عملا یک مرور کوتاه تاریخ سیاسی و اقتصادی معاصر ماست؛ یعنی از حیات مصدق که ۱۲۶۱ است تا پایان ۱۳۲۰ که موضوع کتاب را دربرمیگیرد، چند حادثه مهم تاریخ سیاسی و اقتصادی کشور را مرور میکند، انقلاب مشروطه، قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله، کودتای ۱۲۹۹، تغییر سلطنت در ۱۳۰۴ و به پادشاهی رسیدن رضاخان. این حوادث، حوادث بسیار مهمی در تاریخ سیاسی و اقتصادی کشور هستند و من تلاش کردم تا به طور خلاصه از یک زاویه جذابتری به این حوادث نگاه کنم. این یکی از نکات جانبی این کتاب است.
نکته دیگر هم این است که در این کتاب نشان دادهام که برخلاف نظرهایی که ممکن است در مورد ۱۳۰۴ و فاصله بین انقلاب مشروطه و تغییر سلطنت وجود داشته باشد، قصد داشتم نشان بدهم که رجال بسیار شریف، وطنپرست و بعضا گمنامی سنگ زیرین آسیای توسعه در کشور بودند و زحمات گستردهای کشیدهاند و شاید اگر آن داستان مشروطه بدون تغییر سلطنت ادامه پیدا میکرد، آینده ایران، آینده بسیار متفاوتتری بود.
در این کتاب نشان دادم که رجال شریفی بودند که درد کشور را داشتند، مثل مستوفیالممالک، مشیرالدوله، موتمنالملک، تقیزاده، علا، مثل خودِ رضاخان سردار سپه که در دوره نخستوزیری خویش با اقتدار اجرایی که داشت و همفکری گستردهای که با رجال خوشنام کشور داشت، دوره موفقی از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی را ایجاد کرده بود و مثل تمام حکومتهایی که با مقبولیت گستردهای بر سر کار میآیند، اما بعد به سمت استبداد کشیده میشوند، اگر به آن استبداد کشیده نمیشد، شاید سرنوشت کشور به سمتی دیگر میرفت.
جامعهای که با وجود افرادی همچون مصدق تن به نخستوزیری سیدضیا میدهد از چه کاستیهایی برخوردار است؟
واقعیت این است که من فکر نمیکنم که کودتای ۱۲۹۹ پشتوانه مردمی داشته یا جامعه تن به آن داده است. دلیل این گفته هم این است که من نقش قدرت خارجی را در این کودتا بسیار برجسته میبینم و بعد از کودتا حداقل تا تغییر سلطنت خیلی سیدضیاء را انسان محبوبی در جامعه نمیبینم و کودتا حداقل از آنچه در ذهن سیدضیاء بود، نتیجه متفاوتی داشت و به گمانم میآید که در بلندمدت هم جایگاه کسانی چون مصدق بود و جایگاه کسانی چون سیدضیاء در این تاریخ سیاسی بسیار روشن است که هر کدام چه جایگاهی دارند، ولی متاسفانه آنچه که شاید بشود از این موضوع استنباد کرد، این است که با وجود مصدقها دشمن خارجی از سیدضیاءها حمایت میکند و ترجیح میدهد کسانی بر ایران حکمرانی کنند که تابع منافع آن دول و کشورهای خارجی را حداکثر تامین کند.
من به طور مبسوط در مورد کودتای ۱۲۹۹ در این کتاب شرح دادم و نشان دادم که چگونه توسط انگلستان مهندسی شده و این قضیه پیش رفت، اینکه چه خوابی برای آینده ایران دیده شده بود که شناخت آن کودتا و اهداف انگلیس در آن، میتواند برای بعدها نور روشنیبخشی باشد، بر اینکه حوادث ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد چرا و چگونه اتفاق افتاد.
این روزها مصدق و عملکرد او را نقد میکنند، میگویند پوپولیست بود، در صنعت ملی کردن نفت اشتباه کرد و...، نظر شما در مورد این انتقادها چیست و چرا این روزها بحث مصدق از جنبه منفی باز هم داغ شده است؟
باید بگویم که یک اتفاق نامبارک و نامیمونی در کشور ما در حال رخ دادن است و آن تخریب سرمایههای اجتماعی و سرمایههای نمادین جامعه است، البته من این تخریب را کاملا هدفمند میدانم؛ یعنی یک عده با آگاهی تمام به دنبال بستن هرگونه روزنه امیدبخش برای آینده کشور هستند.
در تاریخ اقتصادی ایران یک اثر چهارجلدی بسیار معروف با عنوان «خواب آشفته نفت» را داریم که این کتاب به بررسی تاریخ نفت در ایران از قبل از کشف چاههای نفت تا بعد از مشروطه و تا پایان قرارداد ۲۸ مرداد میپردازد، یعنی به کنسرسیوم نفت بعد از کودتا هم پرداخته است. این کتاب اثر استاد شهیر و استاد برجسته کشور در حوزه حقوق و اقتصاد، استاد محمدعلی موحد است. دکتر موحد انسان شناختهشدهای برای تمام کسانی است که در حوزه حقوق و اقتصاد در ایران کار میکنند و دانش عمیق و ژرف ایشان را کسی نمیتواند نادیده بگیرد. ایشان که بسیار انسان محتاطی در قضاوتهای علمی است، به عنوان یک حقوقدان دقیق و ریزبین از داستان مصدق و نهضت ملی شدن نفت با عنوان «شاهنامه آزادی» یاد میکند. او میگوید: «داستان مصدق و نهضت ملی شدن نفت در ایران شاهنامه آزادی است، یک داستان به بنبست رسیده است که نور امیدی برای آینده را روشن میکند.» این نگاه نشان میدهد که داستان مصدق و ملی شدن صنعت نفت یک قصه برای خواندن نیست، بلکه روزنه امیدی است که میگوید اگر یکسری اصول و قواعد را رعایت کنیم و در مسیری حرکت کنیم که منطبق بر اصول اخلاقی، علمی و اصول درست باشد، میتواند نویدبخش آینده روشن برای کشور باشد.
من براساس این دیدگاه دکتر موحد معتقدم، کسانی که در این ده سال گذشته دست به این تخریبهای گسترده نسبت به مصدق زدند، عملا به بستن روزنههای امید اصلاح کشور روی آوردهاند. هر چند زمانی هم که نقدهای این دوستان را میخوانیم، میبینیم که بسیار سست و بیپایه است و بارها و بارها توسط کسان دیگری به این نقدها پاسخ داده شده است. ولی به هر حال در برخی اوقات ترجیح این میشود که با ژست روشنفکری به صورت بسیار سادهسازی شده یک حادثه تاریخی مثل نهضت ملی شدن نفت را نقد کنیم.
نقد کردن اشکالی ندارد و اتفاقا چون اندیشههای مختلف مطرح میشود، جامعه علمی در آینده بین این اندیشهها و نگاههای مختلف انتخاب خواهد کرد. به هر حال دهها و صدها مقاله و کتاب در مورد ملی شدن صنعت نفت از نگاههای مختلف نوشته شده است، یک بخش هم همین نگاه اخیر است که نگاهی منفی است، مثل عبارتهایی که در پرسش مطرح شده، بیان میشود اما وقتی در بین صاحبان اندیشه و فکر، نگاه آنها را در مورد ملی شدن صنعت نفت و داستان مصدق مرور میکنیم، به نظرم این نگاه که شما از آن نام بردید، خیلی برجسته نیست. این نگاه بیشتر نگاه ژورنالیستی است که اتفاقا پوپولیستی که راجع به آن ذکر میشود، در مورد همین نگاه است. یعنی کسانی با معیارهای روز برای تخریب یک حادثه تاریخی یا برای تطبیق آن با وضعیت روز شبیهسازیهای بسیار ناقصی انجام میدهند و بدون برگشت به ریشههای تاریخی موضوع، حرفهایی میزنند.
من خیلی این نکات و گفتهها را جدی نمیگیرم، چون معتقدم که آن غربالها و شاخصههای علمی است که درنهایت ماندگاری یک تفکر و یک دیدگاه را تضمین میکند و اگر حرفها و گفتهها مبتنی بر سندهای علمی روششناسی نباشد، ماندگار نمیشود، بنابراین به نظر من این نگاه به وجود آمده، هیچوقت از بین نخواهد رفت و شاید در برخی از اوقات خیلی کمرنگ و در برخی اوقات خیلی پررنگ شود، ولی آنچه که مسلم است درنهایت متر و معیارهای علمی است که ماندگاری این تفکرها و نقطهنظرات را در جامعه ما تضمین خواهد کرد.
محمد مصدق سیاستمدار و حقوقدان ایرانی بود، رشته حقوق برای سیاستورزی چه اهمیتی دارد؟
بسیاری از متفکران معتقدند که حلقه مفقوده توسعه در کشور ما بحث قانون بوده است. مثلا شما رساله «یک کلمه» اثر مستشارالدوله را که یکی از بحثها و رسالههای بسیار معروف پیش از مشروطه یا حتی سخنرانیهای بسیاری از رجال سیاسی قبل از مشروطه را که نگاه میکنید به اهمیت قانون اشاره میکند، خود ناصرالدینشاه نطق بسیار جالبی دارد که میگوید: «اطمینان عامه حاصل نمیشود مگر به امنیت و امنیت فرع قانون است» یعنی معتقد است که امنیتِ جامعه، محصول قانون است و بدون قانون امنیت وجود ندارد. حال این امنیت اشکال گوناگونی دارد. امنیت فردی و شخصی است یا امنیت اقتصادی. که ناصرالدینشاه اینها را فرع قانون تلقی میکند و بسیاری معتقد بودند که بدون قانون در کشور؛ جامعه، جامعه استبدادی خواهد بود و بدون حاکمیت قانون عملا توسعه محقق نمیشود.
اگر این دیدگاه را قبول داشته باشیم، یکی از مهمترین و شاید اصلیترین ابزارها برای تدوین و اجرای قانون و نظارت بر قانون، جریمه کردن تخلف از قانون، رشته حقوق است و این رشته حقوق بسیار بسیار بخش کلیدی است، مخصوصا در تدوین قوانین و مقررات و ایجاد قوه قضائیه مستقل، تربیت قضاتی که بتوانند در جامعه امنیت قانون و رعایت قانون را تضمین کنند و... .
یکی از نخستین مدارس عالی که توسط مشیرالدوله چند سال قبل از مشروطه تاسیس شد، مدرسه عالی علوم سیاسی است که به تربیت نیروی کافی و لایق حقوقدان پرداخت و شاید بخش بزرگی از نیروی انسانی کشور در مشروطه و بعد از آن اصلاحات حقوقی در کشور و اصلاحات قضائی در کشور ایجاد شد، همه دانشآموختگان آن مکتب مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی که قبل از مشروطه توسط مشیرالدوله تاسیس شد، هستند. لذا به نظر من میرسد که حقوق نقش بسیار مهمی به عنوان یکی از ابزارهای حاکمیت قانون و ایجاد قانون در کشور دارد و به هر حال در یک جامعه استبدادی کسی که حقوق خوانده باشد و حقوق بفهمد، جدای از اینکه میتواند بسیار برای آن جامعه مفید باشد، احتمالا زجر و مرارت بسیار زیادی هم برای استقرار این حقوق میکشد.
به عنوان یک مثال ساده اینکه شما مقید به رعایت یکسری قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی هستید، در جایی که مردم اصلا این قوانین را رعایت نمیکنند، در چنین شرایطی چقدر کار برای شما سخت خواهد بود و در این مسیر بسیار اذیت خواهید شد.
در خاطرات مصدق هست که او در دورهای که معاون وزیر مالیه بود، روزی بسیار بسیار اندوهگین و بیمار از وضعیت جامعه در خانه حضور داشت، مادرش به دیدنش آمد و به او گفت: «تو که تا این حد وجود حساسی داری، چرا حقوق خواندی؟ تو باید طبیب میشدی. و به این اشاره میکند که زجر روحی و روانی کشیدن در این جامعه برای یک حقوقدان بسیار طبیعی است.» در اینجا مصدق آن جمله معروف را میگوید که ارزش انسانها در یک جامعه به اندازه شدائدی است که برای مردم خودشان تحمل میکنند و این بسیار نکته امیدبخشی برای مصدق در آینده میشود.
یا اینکه مصدق در سالهای ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ به مناسبت یک بیماری برای درمان به آلمان سفر میکند، در آنجا پزشک از او میپرسد که چه خواندی و رشته تحصیلیات چیست؟ میگوید حقوق خواندم. از او میپرسد شغلت چیست؟ مصدق میگوید در یک مزرعه کشاورزی میکنم. این خود یک بیماری است که آدم حقوق خوانده باشد و به شغل کشاورزی مشغول باشد.
به هر حال این حقوق خواندن مصدق هم نقش پررنگی در سیاستورزی او داشت. مهمترین و بهروزترین قوانین و مقررات دنیا در آثاری که در مورد پارلمان در کشورهای خارجی و ایران نوشته، نمایان است.
در مورد قوانین عرفی و در مورد دادگاهها و رسیدگی به جرائم کارکنان و... که چند اثر در این حوزه دارد، نشان میدهد که از حقوق و رشته حقوق و دانشجوی حقوق در راستای توسعه کشور میخواست استفاده کند، و نگاه مصدق به حقوق یک نگاه کلان ملی در خدمت توسعه ملی و قانونگذاری بوده است.
مختصری در مورد آثاری که نوشتهاید و یا حمایت کردهاید تا تالیف و منتشر شوند، بفرمایید؟
به دلیل علاقهای که به تاریخ اقتصادی داشتم و به دلیل قرابت و نزدیکی که به حلقه اقتصاددانان نهادگرا در کشور داشتم، بسیار علاقهمند به حوزه تاریخ اقتصادی بودم، چند اثر مکتوب در این حوزه دارم. ازجمله کتاب «روایت یک فروپاشی» که براساس نگاه اقتصاددانهای کارگزار در دوره پهلوی براساس تاریخ شفاهی هاروارد به عوامل اقتصادی فروپاشی حکومت پهلوی پرداختم که اثر نسبتا موفقی به لحاظ جذب مخاطب در بازار بود و به چاپ هفتم و هشتم نیز رسیده است. در کنار آن چندین مقاله در حوزههای تاریخ اقتصادی داشتم. چند درسگفتار در حوزه تاریخ اقتصادی ایران در دوره صفویه و در دوره بعد از آن و در دوره زندیه و افشاریه و قاجار دارم.
یکی دو کتاب در دست تالیف دارم، مثل «اقتصاد سیاسی شاهنامه» و «فروپاشی به روایت دربار» که بر اساس خاطرات اسدالله علم است. بعد از فوت مرحوم علی رضاقلی، نویسنده کتاب «جامعهشناسی نخبهکشی» کار تدوین و چاپ آثار منتشر نشده ایشان را بر عهده داشتم و افتخار دستهبندی، جمعبندی و ویرایش و انتخاب چند کتاب اخیر او مانند کتاب «اندیشه بیخانمان»، «سرابگرایی صنعتی در نظام قبایلی ایران» و مثل کتاب «توسعه و تله تاریخ» نیز با من بود. تلاش کردم که کتابهای مرحوم رضاقلی منتشر شود.
یک کتاب دیگر با عنوان «پویندهمردی به راه» نیز با همکاری دوست عزیزم، دکتر میکائیل عظیمی منتشر کردیم که به زندگی و زمانه مرحوم علی رضاقلی میپرداخت. این کتاب نوعی تاریخ اجتماعی-سیاسی شصت هفتاد سال گذشته کشور هم بود. اینها کارهایی است که به عنوان دغدغههای فکری و اندیشهای به آنها میپردازم.
۲۵۹











نظر شما