۰ نفر
۲۷ تیر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴
الهام‌بخشِ هیولاهای ادیسه چه بود؟

مخلوقاتِ هومر ریشه در قرن‌ها سنتِ شفاهی، جغرافیا و اسرارِ جهانِ طبیعت داشتند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پیش از آن‌که «اژدها»ها در رمان‌های خیال‌پردازانه (فانتزی) جایگاهی بیابند و هیولاهای دریایی بر پرده‌ سینماها جان بگیرند، هومر «ادیسه» را از غول‌های یک‌چشم، افسون‌گرانِ خطرناک و موجودات فراطبیعی که مرزهای تاب‌آوریِ انسان را به چالش می‌کشیدند، آکنده بود.

این حماسه که نزدیک به سه هزار سال پیش سروده شده، داستانِ قهرمانِ یونانی، اودیسئوس، را روایت می‌کند که پس از جنگ تروا می‌کوشد راهِ بازگشت به خانه را بیابد. او در طولِ این سفر، با برخی از به‌یادماندنی‌ترین چهره‌های اساطیری روبه‌رو می‌شود؛ اما این شخصیت‌ها چیزی بیش از زاییده‌ تخیلِ هومر بودند.

ریچارد یانکو، استادِ بازنشسته‌ی مطالعاتِ کلاسیک در دانشگاهِ میشیگان، می‌گوید: «موجوداتِ سرگردانی‌های اودیسئوس ریشه در پیشاتاریخِ بشر دارند و نمونه‌های مشابهِ آن‌ها را می‌توان در قصه‌هایِ عامیانه‌ باستانی از نقاطِ مختلفِ جهان یافت.»

در ادامه، شش مورد از به‌یادماندنی‌ترین موجوداتِ «ادیسه» و ریشه‌هایِ احتمالیِ آن‌ها معرفی شده‌اند.

۱. سیکلوپ (غول یک‌چشم)

سیکلوپ یا «پولیفموس»، یکی از شناخته‌شده‌ترین موجوداتِ «ادیسه» است. در حماسه‌ هومر، او یکی از «سیکلوپ‌ها»ست؛ نژادی از غول‌های چوپانِ یک‌چشم که به دور از جوامع متمدن زندگی می‌کنند. پولیفموس، اودیسئوس و همراهانش را در غار خود به دام می‌اندازد و پیش از آن‌که اودیسئوس چشمانش را کور کرده و نقشه‌ فراری متهورانه را اجرا کند، چندین تن از آنان را می‌کشد و می‌خورد. فولکلورشناسان (قصه‌شناسان) مدت‌هاست که این داستان را نسخه‌ای ادبی و کهن از یک قصه‌ عامیانه‌ گسترده می‌دانند؛ داستانی درباره‌ قهرمانی زیرک که با فریب و تدبیر از دستِ یک دیوِ یک‌چشم می‌گریزد.

ویلیام هانسن، استاد بازنشسته‌ مطالعات کلاسیک و فولکلور در دانشگاه ایندیانا، می‌گوید: «فولکلورشناسان این داستان را به نام «دیو کورشده» می‌شناسند. روایت هومر، قدیمی‌ترین سندِ موجود از این داستان است، اما او خود مخترعِ آن نبوده است.»

کشفِ فسیل‌ها نیز ممکن است باورهای باستانی درباره‌ موجودات غول‌پیکرِ یک‌چشم را شکل داده باشد. در سرتاسر مدیترانه، مردم اغلب بقایای حیوانات پیشاتاریخی را کشف می‌کردند، بی‌آن‌که خاستگاهِ واقعیِ آن‌ها را بدانند.

آدرین میور، پژوهشگر مطالعات کلاسیک و فولکلور در دانشگاه استنفورد، می‌گوید: «به گمانِ من، قانع‌کننده‌ترین و محتمل‌ترین توضیح برای داستانِ دیوِ غول‌آسایِ یک‌چشم که در غاری زندگی می‌کند، این است که در روزگار باستان، ملوانانِ کشتی‌شکسته برای پناه گرفتن به غارهای ساحلی در جزایر مدیترانه می‌رفتند و در آن‌جا با جمجمه‌ها و استخوان‌های فسیل‌شده‌ ماموت‌هایی که مدت‌ها پیش منقرض شده بودند، مواجه می‌شدند. جمجمه‌ جانوران خرطوم‌دار (فیل‌سانان)، حفره‌ بزرگی در مرکزِ صورت برای عبور خرطوم دارد که برای مردمانِ ناآشنا با فیل‌ها، به‌راحتی با یک کاسه‌ چشمِ واحد اشتباه گرفته می‌شد.»

الهام‌بخشِ هیولاهای ادیسه چه بود؟
سیرن‌ها به اودیسئوس التماس می‌کنند که بماند؛ تصویرسازی سال ۱۸۸۶.

۲. سیرن‌ها

حضور «سیرن‌ها» در «ادیسه» بسیار کوتاه است، با این حال آن‌ها همچنان از به‌یادماندنی‌ترین چهره‌های ماورایی در اساطیر یونان به شمار می‌آیند. نغمه‌های فریبنده‌ آنان وعده‌ دانش و خرد می‌دهد، اما در عین حال ملوانان را به کام مرگ می‌کشاند. اودیسئوس پس از آگاهی از این خطر، به خدمه‌ خود دستور می‌دهد گوش‌های‌شان را با موم بپوشانند و خود را نیز به دکل کشتی می‌بندد تا بتواند بدون آن‌که سکانِ کشتی را به سوی فاجعه بگرداند، به آواز سیرن‌ها گوش فرا دهد.

هانسن خاطرنشان می‌کند که بسیاری از موجوداتِ «ادیسه» هیبریدی (ترکیبی) هستند؛ آن‌ها ویژگی‌های انسانی و حیوانی را به‌ گونه‌ای درهم می‌آمیزند که این موجودات را در عینِ آشنا بودن، به‌شدت هراس‌انگیز و ناخوشایند می‌سازد. سیرن‌ها نیز از همین الگو پیروی می‌کنند. افسانه‌ آن‌ها ممکن است از واقعیت‌های دریانوردیِ دوران باستان نیز شکل گرفته باشد. دریانوردانِ مدیترانه از میان خطوط ساحلیِ پرخطر، صخره‌های پنهان و طوفان‌های سهمگین عبور می‌کردند. تصورِ این‌که این خطرات، کارِ موجوداتِ ماورایی‌ای است که نغمه‌های وسوسه‌انگیزشان دریانوردان را افسون می‌کرد، راهی بود برای معنا بخشیدن به محیطی که غیرقابل‌پیش‌بینی و پرمخاطره بود.

۳. اسکیلا و کاریبدیس

در «ادیسه»، کمتر اپیزودی به اندازه‌ ماجرایِ گذر از میان «اسکیلا» و «کاریبدیس»، انتخاب‌هایِ دشوار و غیرممکنِ اودیسئوس را به تصویر می‌کشد. این دو هیولا، دو سویِ یک تنگه‌ باریک را زیر نظر دارند. «کاریبدیس» که گردابی مرگبار است، کشتی‌ها را به بلعیدن تهدید می‌کند و «اسکیلا» که هیولایی دریایی و شش‌سر است و بر فراز صخره‌ای سنگی جا خوش کرده، ملوانان را از کشتی‌های عبوری می‌رباید.

اودیسئوس درمی‌یابد که هیچ مسیرِ امنی وجود ندارد و ناچار است میانِ «بد و بدتر»، یکی را انتخاب کند. او کشتی را به صخره‌ی اسکیلا نزدیک می‌کند و شش تن از یارانش را قربانی می‌کند تا باقیِ خدمه جان سالم به در ببرند. این دوراهی آن‌چنان مشهور شد که عبارتِ «میانِ اسکیلا و کاریبدیس» به واژگانِ زبان‌های غربی راه یافت و به استعاره‌ای برای توصیفِ مخمصه‌ای تبدیل شد که شباهتِ بسیاری به اصطلاحِ «از چاله به چاه افتادن» دارد.

بسیاری از پژوهشگران معتقدند که اسکیلا و کاریبدیس از خطراتِ واقعی در «تنگه‌ مسینا» الهام گرفته شده‌اند؛ همان آبراهِ باریکی که میانِ سیسیل و خاکِ اصلیِ ایتالیا قرار دارد. مِیور می‌گوید: «این جفت‌هیولایی که اودیسئوس با آن‌ها روبه‌رو می‌شود… بیانگرِ خطراتِ واقعیِ آن پهنه‌ آبی هستند. تنگه‌ مسینا به داشتنِ گردابی نیرومند و مرگبار معروف است که از زمانِ هومر، لرزه بر اندامِ ملوانان می‌انداخته است.»

الهام‌بخشِ هیولاهای ادیسه چه بود؟
این نقاشی دیواری که به سده‌ اول پیش از میلاد تعلق دارد، لایستریگون‌ها را در حال پرتاب تخته‌سنگ
و نابود کردن کشتی‌های اودیسئوس نشان می‌دهد.
عکس از: آلامی استوک فوتو (Alamy Stock Photo)

۴. لایستریگون‌ها

اودیسئوس و خدمه‌اش پیش از رسیدن به ایتاکا، با «لایستریگون‌ها» برخورد می‌کنند؛ جامعه‌ای سازمان‌یافته از آدم‌خوارانِ غول‌پیکر که تلاش می‌کنند ناوگانِ آن‌ها را نابود کنند. تصویرِ آنان بازتاب‌دهنده‌ ویژگیِ مشترکی در قصه‌های اکتشافیِ باستان است؛ قصه‌هایی که در آن‌ها سرزمین‌های دوردست، زیستگاهِ مردمانی هراس‌انگیز تصور می‌شدند که تجسدِ اضطراب‌های یونانیان درباره‌ی ناشناخته‌ها بودند.

جنیفر لارسون، استاد بازنشسته‌ مطالعات کلاسیک در دانشگاه ایالتی کِنت، می‌گوید: «قصه‌های لایستریگون‌های آدم‌خوار… نشان‌دهنده‌ بی‌اعتمادی به مردمانِ غیر یونانی‌زبان است؛ همان کسانی که یونانیان بعدها آنان را بربر نامیدند.»

قصه‌هایی از این دست، مختصِ یونان نبودند. داستان‌های مشابهی در فرهنگ‌های سراسرِ جهان به چشم می‌خورند که اغلب سرزمین‌های دوردست را مکان‌هایی به تصویر می‌کشند که قوانینِ عادی در آن‌ها دیگر اعتباری ندارند.

الهام‌بخشِ هیولاهای ادیسه چه بود؟
کالیپسو در غارِ خود مشغول بافتن است، در حالی که اودیسئوس نشسته و با حسرت به سوی خانه می‌نگرد.
هرمس، پیام‌آورِ خدایان، نزدیک می‌شود.
تصویرسازی اثرِ دان فیلیپ کرین.
عکس از آلامی استوک فوتو (Alamy Stock Photo)

۵. کالیپسو

یکی دیگر از موانع در طول سفر اودیسئوس، کالیپسو است؛ نیمفی که او را هفت سال در جزیره‌ی دورافتاده‌اش، «اوگیگیا»، زندانی می‌کند. برخلافِ دیگر موجوداتی که اودیسئوس را با خشونت تهدید می‌کردند، کالیپسو او را وسوسه می‌کند تا زندگیِ پیشینِ خود را رها کند، همسرِ او شود و برای همیشه نزدش بماند.

لارسون می‌گوید: «کالیپسو نیمف یا ایزدبانویی است که نامش به معنای آن‌که پنهان می‌کند یا پوشاننده است. او اودیسئوس را به شیوه‌ای متفاوت تهدید می‌کند؛ با وسوسه کردنش برای رها کردنِ هویتش به‌ عنوان مردی فانی، پادشاهِ ایتاکا، همسرِ پنلوپه و پدرِ تلماخوس.»

اساطیر یونان سرشار از داستان‌های متعددی درباره‌ ربودنِ فانیان توسط خدایان و نیمف‌هاست. کالیپسو متعلق به همان سنتِ عامیانه است و بازنمایِ افسونِ جاودانگی است. موجوداتِ هومر، پیش از آن‌که او آن‌ها را در «ادیسه» بگنجاند، بخشی از یک سنتِ شفاهیِ غنی بودند. آن‌ها نزدیک به سه هزاره در تخیلِ بشر زنده مانده‌اند و همچنان بر شیوه‌ای که ما امروز داستان‌های ماجراجویانه روایت می‌کنیم، تأثیر می‌گذارند.

منبع: www.history.com

۲۵۹

کد مطلب 2247971

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =