۱۲ تعبیر کلیدی در حدیث کساء؛ چگونه پیامبر(ص) مصداق «اهل‌بیت» در آیه تطهیر را تبیین کردند؟

حدیث کساء از مشهورترین روایات اسلامی در تفسیر آیه تطهیر است که با نقل‌های متعدد در منابع شیعه و اهل سنت، بر جایگاه ویژه اهل‌بیت(ع) تأکید دارد. بررسی تعابیر مختلف این حدیث نشان می‌دهد پیامبر اکرم(ص) در پاسخ به درخواست برخی همسران برای ورود به جمع اهل کساء، با عبارات گوناگون، مصداق «اهل‌بیت» را به پنج تن آل‌عبا(ع) اختصاص داده‌اند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حدیث کساء که در آن پیامبر (ص) اهل بیت خود را تحت پوششی قرار داده و آیه تطهیر نازل می ‌شود، در منابع حدیثی و تفسیری شیعه و اهل سنت به وفور یافت می ‌شود.

بنابر روایت الشیعه، حدیث کساء در منابع حدیثی اهل سنت همچون صحیح مسلم، و مسند احمد بن حنبل و نیز منابع تفسیری آنها مانند جامع البیان اثر محمد بن جریر طبری، تفسیر القرآن العظیم اثر ابن ابی‌حاتم رازی و… نقل شده است. ابن تیمیه در منهاج السنة و ابن حجر در الصواعق المحرقه سند این حدیث را صحیح شمرده ‌اند.

حدیث کساء در میان شیعیان امامیه جایگاه ویژه ‌ای دارد. این حدیث که با سند معتبر از حضرت فاطمه زهرا (س) نقل شده، در کتاب عوالم العلوم مرحوم بحرانی آمده است.[1] قرائت حدیث کساء در مجالس شیعه مرسوم بوده و به عنوان توسل و تبرک مورد استفاده قرار می‌ گیرد. بسیاری از محدّثان شیعه همچون کلینی، شیخ طوسی، شیخ مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب در کتاب‌ های خود، حدیث کساء را با اختلافی در الفاظ نقل نموده ‌اند.

در دسته ای از احادیث، تعابیر مختلفی به کار رفته که هر کدام به وضوح «اهل بیت» را به پنج تن آل عبا (ع) منحصر می ‌کند. در مورد هر یک از تعابیر، حدیثی را می آوریم.

۱. تعبیر «إنّک إلی خیر»
«أخرج ابن جریر و ابن أبی حاتم و الطبرانی و ابن مردویه عن أمّ سلمة زوج النبیّ(ص): «إنّ رسول الله (ص) کان ببیتها علی منامة له علیه کساء خیبریّ»؛ … قالت أُم سلمة: «فأدخلت رأسی إلی الستر» فقلت: «یا رسول الله، و أنا معکم؟» فقال: «إنّک إلی خیر» مرّتین».[2]

در این حدیث پس از اینکه حضرت فاطمه (س) غذایی می آورد پیامبر (ص) به وی می فرماید تا همسرش علی و فرزندانش حسن (ع) و حسین (ع) را فراخوانَد و آنان می آیند. هنگام خوردن غذا آیه تطهیر نازل می شود و پیامبر (ص) می فرماید: «خدایا اینان اهل بیت من و خواص من هستند. پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاکیزه گردان». ام سلمه گوید: «من هم سرم را داخل کردم و گفتم: «یا رسول الله آیا من هم با شما هستم؟» حضرت دو بار فرمود: «تو به سوی خوبی هستی».

به این نکته باید توجه داشت که اگر ام سلمه از اهل بیت در این آیه بود آن گرامی پاسخ مثبت را با صراحت به وی می داد، ولی خلق عظیم وی که مورد ستایش قرآن کریم است اجازه نمی دهد که پاسخ منفی را صریحاً به ام سلمه اعلام فرماید. جمله مذکور که در احادیث متعددی آمده با توجه به این نکته می تواند بیان روشنی بر خروج همسران آن حضرت از دایره اهل البیت باشد.

۲. تعبیر «تنحّی، فإنّک علی خیر»
«… عن العوام یعنی ابن حوشب، عن ابن عمّ له قال: «دخلت مع أبی علی عائشة … فسألتها عن علیّ … فقالت: «تسألنی عن رجل کان من أحبّ الناس إلی رسول الله (ص)…» قالت: «فدنوت منهم» و قلت: «یا رسول الله، و أنا من أهل بیتک؟» فقال(ص): «تنحّی، فإنّک علی خیر».[3]

از عوام بن حوشب از پسر عمویش روایت است که گفت: «با پدرم بر عایشه وارد شدیم. من از وی درباره علی (ع) سؤال کردم. عایشه گفت: «از من درباره کسی می پرسی که از محبوب ترین مردم نزد پیامبر خدا (ص) بود. کسی که دختر پیامبر و محبوب ترین مردم به سوی پیامبر (ص) همسر وی بود».

رسول خدا (ص) را دیدم که علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را فرا خواند و بر آنان جامه ای افکند و گفت: «خدایا اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را به گونه ای ویژه پاکیزه کن». عایشه گفت: «به آنها نزدیک شدم و گفتم: «یا رسول الله، من از اهل بیت شمایم؟» فرمود: «دور شو، تو بر خیر و نیکی هستی».

۳. تعبیر «فجذبه من یدی»
«… عن أُمّ سلمة أنّ رسول الله (ص) قال لفاطمة: «ایتینی بزوجک و ابنیه. فجاءت بهم؛ فألقی رسول الله (ص) علهیم کساءً فدکیّاً، ثمّ وضع یده علیهم ثمّ قال: اللّهمّ إنّ هؤلاء اهل محمد … » قالت أُمّ سلمة: «فرفعت الکساء لأدخل معهم، فجذبه من یدی و قال: «إنّک علی خیر».[4]

از ام سلمه روایت است که پیامبر خدا (ص) به فاطمه (س) فرمود: «همسر و پسرانت را نزد من بیاور». فاطمه (س) آنان را آورد. پیامبر خدا (ص) کساء فدکی (پوششی که در فدک تهیه شده بود ) را بر آنان افکند، سپس دست خویش را بر آنان قرار داد و فرمود: «خدایا، اینان خاندان محمّد هستند. پس درودها و برکت های خود را بر خاندان محمد قرار ده. به راستی تو ستوده و بزرگی».

ام سلمه گفت: «من کساء را بلند کردم تا با آنان به زیر کساء داخل شوم؛ پیامبر (ص) آن را از دستم باز گرفت و فرمود: «تو بر خیر و نیکی هستی».

۴. تعبیر «ما قال: إنّک من اهل البیت»
«عن عمرة بنت أفعی، قالت: سمعت أُمّ سلمة تقول: «نزلت هذه الآیة فی بیتی… » فقلت: «یا رسول الله، ألستُ من أهل البیت؟» قال:«إنّک علی خیر؛ إنّک من أزواج النبی»، و ماقال: «إنّک من أهل البیت».[5]

از عمره بنت افعی روایت است که گفت: از ام سلمه شنیدم که می گفت: «این آیه در خانه من نازل شد: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» در حالی که در خانه هفت تن بودند: جبرئیل و میکائیل و پیامبر خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام). ام سلمه گفت: «من کنار درِ خانه بودم و گفتم: «یا رسول الله! آیا من از اهل بیت نیستم!؟» فرمود: «تو بر نیکی هستی. تو از همسران پیامبری»، و نفرمود: تو از اهل بیت هستی.

۵. تعبیر «لا، و أنت علی خیر»
«… عن عطیة، عن أبی سعید، عن أمّ سلمة أنّ النبیّ (ص) غطّی علی علیّ و فاطمة و حسن و حسین کساءً، ثمّ قال: «هؤلاء أهل بیتی، إلیک لا إلی النار». قالت أُمّ سلمة: «فقلت: یا رسول الله، و أنا معهم؟» قال: «لا، و أنت علی خیر».[6]

از عطیّه، از ابی سعید، از امّ سلمة روایت است که پیامبر (ص) کسائی را بر علیّ و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) افکند سپس فرمود: «خدایا اینان اهل بیت منند به سوی تو نه به سوی آتش»، امّ سلمة گفت: «گفتم یا رسول الله! من هم (در شمول اهل البیت) با آنان می باشم؟» فرمود: «خیر و تو بر نیکی هستی».

۶. تعبیر «فوالله ما انعم»
«… عن الأعمش عن حکیم بن سعد قال: ذکرنا علیّ بن أبی طالب (ع) عند أُمّ سلمة؛ قالت: «فیه نزلت: «إنّما یرید الله…»؛ قالت: «أُمّ سلمة: جاء النبیّ (ص) إلی بیتی … فجلّلهم نبیّ الله بکساء … فنزلت هذه الآیة … فقلت: یا رسول الله، و أنا؟» قالت: «فوالله ما أنعم»، و قال: «إنّک إلی خیر».[7]

در این حدیث پـس از آنکه پیامبر (ص) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر کساء قرار داد و آیه تطهیر نازل شد، ام سلمه سؤال کرد: «یا رسول الله، من هم هستم؟» و پاسخ مثبت نشنید، نگران شد و نگرانی خویش را با این جمله ابراز کرد: «فوالله، ما أنعم»، یعنی: به خدا سوگند پیامبر (ص) نفرمود: بلی، و تنها فرمود: «تو به سوی نیکی هستی».

۷. تعبیر «مکانک، أنت علی خیر»
«… عن شهر بن حوشب، عن أُمّ سلمة: «إنّ رسول الله (ص) أخذ ثوباً فجلّله علی علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین (علیهم السلام). ثمّ قرأت هذه الآیة: «إنّما یرید الله… ». قالت: «فجئت لأدخل معهم»، فقال: «مکانک، أنت علی خیر».[8]

در این حدیث ام سلمه می گوید: «پیامبر (ص) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر جامه ای قرار داد، سپس آیه تطهیر را قرائت کرد و هنگامی که آمدم تا با آنها زیر جامه داخل شوم آن حضرت فرمود: «سر جایت باش، تو بر خیر و نیکی می باشی».

در حدیث دیگر این تعبیر آمده است: «أنت بمکانک، و أنت إلی خیر»[9] و در تعبیر دیگری آمده است: «اجلسی مکانک، فانک علی خیر».[10] سر جایت بنشین، تو بر خیر هستی.

۸. تعبیر «فوددت أنّه قال: نعم»
«… عن عمرة الهمدانیة قالت: أتیت أُمّ سلمة فسلّمت علیها، ….» قالت: «ما اُحبّه و لاأبغضه …، فأنزل الله هذه الآیة: «إنّما یرید الله…» إلی آخرها، و ما فی البیت إلاّ جبرئیل و رسول الله (ص) و علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام)». فقلت: «یا رسول الله، أنا من أهل البیت؟» فقال: «إنّ لک عند الله خیراً»، فوددت أنّه قال: «نعم»، فکان أحبّ إلیَّ من ما تطلع علیه الشمس و تغربه».[11]

از عمره همدانیه روایت است که گفت: «بر ام سلمه وارد شدم و بر وی سلام کردم. به من گفت: که هستی؟» گفتم: «من عمره همدانیه ام». عمره به ام سلمه گفت: «ای ام المؤمنین، از این مردی که چندی پیش کشته شد – علی بن ابی طالب (ع) – برایم خبر ده که افرادی وی را دوست دارند و افراد دیگری دشمن!

ام سلمه گفت: «تو او را دوست داری یا دشمن؟» عمره گفت: «من نه او را دوست می دارم و نه دشمن». ] ظاهراً در اینجا چند جمله در رابطه با نزول آیه تطهیر از حدیث افتاده و دنباله آن این است: … و خداوند این آیه: «إنّما یرید الله …» را نازل ساخت در حالی که در خانه جز جبرئیل و پیامبر خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) کسی نبود». گفتم: «یارسول الله، من از اهل بیت هستم؟» حضرت فرمود: «برای تو نزد خدا پاداش خیر و نیکو است».

دوست داشتم (وقتی سؤال کردم که آیا از اهل بیت می باشم) آن حضرت می فرمود: «آری»، و این برایم از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب می کند بهتر بود.

۹. تعبیر «فتنحّی لی عن أهل بیتی»
«… عن أبی المعدّل عطیة الطفاوی عن أبیه، أنّ أُمّ سلمة حدّثَته، قالت: «بینا رسول الله (ص) فی بیتی، إذ قال الخادم: «إنّ علیّاً و فاطمة بالسُدّة». قالت: «فقال لی: قومی فتنحّی لی عن أهل بیتی …» فدخل علیّ و فاطمة و معهما الحسن و الحسین … قالت: «فقلت و أنا یا رسول الله؟» فقال: «و أنت».[12]

در این حدیث که از ام سلمه روایت شده است او می گوید: «رسول خدا در خانه من بود که خادم گفت: علی و فاطمه (علیهما السلام) پشت در هستند. پیامبر (ص) فرمود: «برخیز و از اهل بیتم دور شو». آنگاه علی و فاطمه و حسـن و حسیـن (علیهم السلام) وارد شدند و پیامبر (ص) درباره آنان دعا کرد: «خدایا، اهل بیتم! به سویت نه به سوی آتش». ام سلمه گفت: «یا رسول الله، من هم؟» حضرت فرمود: «تو نیز».

روشن است که پیامبر (ص) با بیانی صریح، نخست ام سلمه را (در حدیث) مقابل اهل بیت خویش قرار می دهد که در خروج وی از اهل البیت صراحت دارد. آنگاه او را نیز در محدوده دعا که دور ماندن از آتش است شریک می سازد.

۱۰. تعبیر «إنّک لعلی خیر، و لم یدخلنی معهم»
«… عن العوام بن حوشب، عن جمیع التیمی: انطلقت مع اُمّی، إلی عائشة، … و لقد رأیت رسول الله التفع علیهم بثوب و قال: «اللّهمّ هؤلاء أهلی، أذهب عنهم الرجس و طهِّرهم تطهیراً». قلت: «یا رسول الله، ألست من أهلک؟» قال: «إنّک لعلی خیر»، لم یدخلنی معهم».[13]

از جمیع تیمی روایت شده است که من با مادرم بر عایشه وارد شدیم … مادرم از وی درباره علی (ع) سؤال کرد؛ وی گفت: «چه گمان داری درباره مردی که فاطمه (س) همسر اوست و حسن (ع) و حسین (ع) فرزندان اویند؛ و من دیدم که پیامبر خدا (ص) جامه ای را بر آنان قرار داد و فرمود: اینان اهل من هستند. خدایا، پلیدی را از آنان دور کن و آنان را به نحو ویژه ای پاکیزه ساز». من گفتم: «یا رسول الله، من از اهل شما نیستم؟» فرمود: «تو بر نیکی هستی، مرا با آنان داخل نساخت».

۱۱. تعبیر «فو الله ما قال: أنت معهم»
«… عن أُمّ سلمة … فجمعهم رسول الله حوله و تحته کساء خیبریّ، …  فوالله ما قال: «و أنت معهم» و لکنّه قال: «إنّک علی خیر و إلی خیر»، فنزلت علیه: «إنّما یرید الله …»[14]

در این حدیث نیز که از ام سلمه روایت شده است پیامبر (ص) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را زیر کساء قرار داد و درباره آنان دعا کرد. ام سلمه می گوید: «یا رسول الله، من هم با آنان هستم؟» ]و چون پاسخ مثبت نشنید گفت:[ به خدا سوگند نفرمود: «تو با آنان هستی» ولی فرمود: «تو بر نیکی و به سوی نیکی باش». آنگاه آیه «إنّما یرید الله …» نازل شد».

۱۲. تعبیر «إنّک لعلی خیر، و هؤلاء أهل بیتی»
«… عن عطاء بن یسار، عن أُمّ سلمة …  فقال: «اللّهمّ هؤلاء أهل بیتی». قالت أُمّ سلمة: «یا رسول الله، ما أنا من أهل البیت؟» قال: «إنّک لعلی خیر، و هؤلاء أهل بیتی، اللّهمّ أهلی أحق» هذا حدیث صحیح علی شرط البخاری، و لم یخرجاه.[15]

در این حدیث که از ام سلمه روایت شده است پس از آنکه پیامبر (ص) به دنبال علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) فرستاد و آنان آمدند، فرمود: «خدایا اینان اهل بیت من هستند». ام سلمه گفت: «یا رسول الله، آیا من از اهل بیت نیستم؟» فرمود: «تو بر خیر و نیکی هستی ولی اینان اهل بیت من هستند. خدایا اهل من سزاوارتر است». حاکم نیشابوری پس از ذکر حدیث می گوید: «این حدیث دارای شرط صحت حدیث نزد بخاری بوده است ولی او آن را ذکر نکرده است».

نتیجه گیری

حدیث کساء و تعابیر موجود در آن، جایگاه و منزلت اهل بیت (ع) را به طور واضح و روشن بیان می ‌کند. حدیث کساء در روایات مختلف با تعابیر گوناگون نقل شده که هر یک به وضوح بر اختصاص «اهل بیت» در آیه تطهیر به پنج تن آل عبا (علیهم السلام) دلالت دارد. در احادیث مختلف، افرادی تمایل به ورود به دایره اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را داشتند اما پیامبر گرامی اسلام (ص) مانع شده و نپذیرفتند. عبارات و تعابیر به کار رفته در احادیث نقل شده از حدیث کساء، در منابع شیعی و سنی، به طور واضح بر عصمت و طهارت پنج تن آل عبا (علیهم السلام) تاکید می ‌کنند.

پی نوشت ها

[1]. بحرانی، عوالم العلوم، ج۱۱، ص۶۳۸.

[2]. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۳.

[3]. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۴۹۳.

[4]. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۴.

[5]. طحاوی، مشکل الآثار، ج۱، ص۳۳۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.

[6]. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۶؛

سند حدیث از این قرار است:

«أخبرنا أبوعبدالله الفراوی و أبوالمظفر القشیری، قالا: أنا أبوسعد الأدیب، أنا أبوعمرو بن حمدان، و أخبرتنا أمّ المجتبی العلویّة، قالت: «قریء علی إبراهیم بن منصور أنا أبوبکر بن المقریء» قالا: «أنا أبویعلی، نا محمد بن اسماعیل بن أبی سمینة، نا عبدالله بن داوود، عن فضیل عن عطیة».

تحقیق سَنَدی حدیث:

«ابوعبدالله فراوی محمد بن فضیل بن أحمد»، ذهبی درباره وی می گوید: «شیخ، إمام، فقیه، مفتی، مسند (عالم حدیثی معروف) خراسان و فقیه حرم». سمعانی می گوید: از عبدالرشید طبری در مرو شنیدم که می گفت: «الفراوی به منزله هزار راوی است». ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۶۱۵.

«أبوسعد أدیب کنجرودی» ذهبی درباره وی می گوید: «شیخ، فقیه، إمام، أدیب، نحویّ، طبیب، مسند خراسان». ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۱۸، ص۱۰۱. سمعانی درباره وی می گوید: «وی شخص ادیب، فاضل، عاقل، خوشرفتار، مورد وثوق و راستگو بوده است». بلاذری، الانساب، ج۵، ص۱۰۰.

«ابراهیم بن منصور»، ذهبی درباره وی می گوید: «شیخ صالح، مورد وثوق». ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۸، ص۷۳.

«أبوبکر بن المقریء محمد بن ابراهیم»، ذهبی درباره وی می گوید: «شیخ حافظ، راستگو». ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۶، ص۳۹۸.

«أبویعلی»، صاحب مسند، احمد بن علی بن مثنی، محدث موصل. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴، ۱۷۴.

[7]. طبری، جامع البیان طبری، ج۲۲، ص۷؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۴۹۳.

[8]. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۱.

سند حدیث چنین است: «أخبرنا أبوطالب بن أبی عقیل: أنا أبوالحسن الخلعی: أنا أبومحمد النحاس: أنا أبوسعید بن الأعرابی: نا أبوسعید عبدالرحمن بن محمد بن منصور: نا حسین الأشقر: نا منصور بن أبی الأسود، عن الأعمش، عن حبیب بن أبی ثابت، عن شهر بن حوشب، عن أُمّ سلمة…».

تحقیق در سند:

«أبوطالب بن أبی عقیل علی بن عبدالرحمن»، ذهبی وی را شیخی دیندار دانسته است. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، ص۱۰۸.

«أبوالحسن الخلعی علیّ بن الحسن»، ذهبی از وی به شیخ، امام، فقیه، شایسته اقتدا و مسند الدیار المصریة تعبیر کرده است. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۷۴.

«أبومحمد النحاس»، ذهبی درباره وی می گوید: «شیخ، امام، فقیه، محدث، راستگو و مسند الدیار المصریة». ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۱۳.

«أبوسعید ابن الأعرابی أحمد بن محمد بن زیاد»، ذهبی نیز این تعبیرات را درباره وی آورده است: امام، محدث، قدوة (شایسته اقتدا)، راستگو، حافظ و شیخ الاسلام. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۴۰۷.

«أبوسعید عبدالرحمن بن محمد بن منصور»، ابن حبان وی را در کتاب الثقات، ج۸، ص۳۸۳، آورده است.

«حسین الأشقر الفزاری»، ابن حبان وی را در کتاب الثقات آورده و احمد بن حنبل درباره وی گفته است: «وی نزد من از کسانی که دروغگو باشند نیست» و از ابن معین درباره راستگویی وی سؤال شد. پاسخ گفت: «آری». ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۹۱.

[9]. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.

[10]. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲،ص۱۱۹.

[11].طحاوی، مشکل الآثار، ج۱، ص۳۳۶.

[12]. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۲- ۲۰۳.

[13]. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۶۱ – ۶۲.

[14]. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۳۳- ۱۳۴.

[15]. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶.

منابع:

قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالقرآن، ۱۳۷۳ش.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الفکر، ۱۳۲۵ق.
ابن ‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، بی‌ تا.
ابن کثیر، أبو الفداء إسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیة، ١۴١٩ق.
بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، قم، مدرسة الإمام المهدی، ۱۴۰۵ق.
بلاذری، احمد بن یحی، أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ق.
حاکم نیشابوری، أبو عبد الله محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۱ق.
حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، بیروت، مؤسسه الطبع و النشر، ۱۴۱۱ق.
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳ق.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۴ق.
طحاوی، احمد بن محمد، مشکل الآثار ، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۵ق.
منبع اقتباس: کاردان، رضا، امامت و عصمت امامان (ع) در قرآن، چ۳، قم، مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۳۹۴ش، صفحات ۲۴۱ – ۲۵۵.

کد مطلب 2247752

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =

آخرین اخبار