آلودگی صوتی فقط «صدای بلند» نیست. شدت، مدت، تکرار، زمان وقوع، ناگهانی بودن و ناتوانی فرد در فرار از صدا، همگی در آزاردهندگی آن نقش دارند. گاهی صدایی نهچندان بلند، اما تکرارشونده و ناخواسته، بیش از یک صدای بلند و کوتاهمدت آزاردهنده است.
مسئله مهمتر، تعارض حقوق است. راننده حق حرکت دارد؛ فروشنده حق تبلیغ؛ کارگاه حق فعالیت؛ سازنده حق ساختوساز و برگزارکننده مراسم حق برگزاری مراسم. اما شهروند نیز حق دارد بخوابد، مطالعه کند، کار کند و در خانه خود آرامش داشته باشد.
هیچ حقی نباید بدون محدودیت، حق دیگران را از بین ببرد.
از سوی دیگر، بسیاری از تولیدکنندگان صدا، فقط منفعت خود را میبینند؛ درحالیکه هزینه رفتارشان بر دوش دیگران قرار میگیرد. فروشنده مشتری پیدا میکند، اما همسایه آرامش خود را از دست میدهد. ساختمان ساخته میشود، اما ساکنان ماهها صدای حفاری و تخریب را تحمل میکنند.
اینجا با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «هزینه اجتماعی صدا» نامید: منفعت خصوصی، اما هزینه عمومی.
این مسئله در دنیای جدید فقط به صدا محدود نیست. تماسهای تبلیغاتی، پیامکها، اعلانها و تبلیغات ناخواسته نیز بخشی از فضای ذهنی انسان را اشغال میکنند. بنابراین، میتوان از مفهوم گستردهتری به نام «آلودگی توجه» سخن گفت.
خطر اصلی آن است که انسان به این وضعیت عادت کند. ابتدا صدا آزاردهنده است؛ سپس فرد میگوید: «همهجا همین است» و سرانجام به این نتیجه میرسد که «کاری نمیشود کرد».
در این مرحله، جامعه فقط آلودگی صوتی را تحمل نمیکند؛ بلکه سلب آرامش را عادی میکند.
شاید لازم باشد در کنار حق بر سلامت، محیط زیست سالم و حریم خصوصی، از حق بر آرامش و سکوت نیز سخن بگوییم.
زیرا انسان فقط به هوای پاک نیاز ندارد؛ گاهی برای ادامه زندگی، به چند ساعت صدای نشنیدن نیز نیاز دارد.
آلودگی صوتی معمولاً در کنار آلودگی هوا، آب و خاک قرار میگیرد؛ اما تفاوت مهمی با آنها دارد: انسان گاهی بهتدریج به آن عادت میکند. بوق خودروها، موتورسیکلتها، وانتهای دورهگرد، ساختوساز، کارگاهها، بلندگوهای تبلیغاتی، مراسم و دهها صدای دیگر، بخشی از زندگی روزمره شهروندان شدهاند. صداهایی که اغلب کسی آنها را انتخاب نکرده است.
کد مطلب 2247338








نظر شما