این روزها خبرها یکی پس از دیگری از راه میرسند. از هیاهوی مستطیل سبز در قاب جام جهانی ، از جشن صعود و اشک حذف شدن تا انبوه اتفاقاتی که هر روز مشغلهی ذهنی ما آدمها را میسازد. اما در میان این همه صدا، بایسته است که صدای جنوب گم نشود ، صدای مردمانی که سالهاست سهمشان از روزگار، بیش از آنکه آرامش باشد، زخم بوده و انتظار طلوع آفتاب آرامش.
جنوب، این جواهر درخشان ایرانزمین، سرزمین مردمانی است که دلهایشان به گرمای خورشید سوزان تیر و مرداد میماند؛ گرم، صمیمی و بخشنده. مردمانی که با همه سختیها، هنوز لبخند را از چهرهشان دریغ نمیکنند و امید را در دل زنده نگه داشتهاند.
سالهاست نگاه بسیاری از آنان به افق دوخته شده است؛ به فردایی که شاید سهمش آرامش باشد، آبادانی باشد و زندگی، رنگ روزهای خوب را دوباره به خود ببیند. فردایی که خرمشهر، بار دیگر معنای نامش را زندگی کند؛ شهری خرم، پرنشاط و سرشار از زندگی. فردایی که آبادان، دوباره آبادان باشد؛ شهری که عطر نخلستانهایش با خنده کودکانش درهم بیامیزد و خیابانهایش از شور زندگی لبریز شود.
چه رؤیای زیبایی است روزی که کنارههای اروندرود، به جای زمزمه اندوه، طنین هلهله مردمان این دیار را در آغوش بگیرد؛ صدای کودکانی که بیدغدغه میدوند، صدای مادرانی که با خیالی آسوده لبخند میزنند و صدای پدرانی که امید را در نگاه فرزندانشان میبینند. روزی که نخلها تنها با نسیم جنوب همنوا شوند و آبهای اروند، روایتگر جشن زندگی باشند.
جنوب، نام یک جغرافیا نیست؛ بخشی از هویت ایران است. آنجا که تاریخ، غیرت، فرهنگ و مهربانی دست در دست هم دادهاند تا تصویری ماندگار از عشق به وطن بسازند. هر نخلش قصهای دارد، هر کوچهاش خاطرهای و هر خانهاش دلی که برای ایران میتپد.
کاش در میان این همه خبر و هیاهو، جنوب را از یاد نبریم. کاش بیشتر از رنجهایش، از رؤیاهایش بگوییم؛ از حق مردمانی که شایسته روزهای بی دغدغه در آن گرمای طاقت فرسا هستند. روزی که نام خرمشهر، تنها یادآور خرمی باشد، آبادان، تنها نماد آبادانی، و اروندرود، آینهدار لبخند مردمانی که سالها برای رسیدن به آرامش چشم به راه ماندهاند.
جنوب، بیش از هر چیز، سزاوار زندگی است؛ زندگی با طعم آرامش زیر سایهی نخلهای سخاوتمند، با صدای موج و با لبخندی که سالهاست چشمانتظار بازگشت به چهره مردمان نجیب این سرزمین است.
* کنشگر مدنی







نظر شما