۰ نفر
۲۳ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹
فراتر از شعار و توهم ؛ تعادل ترس در عصر تخریب

در تحلیل وقایع سال ۲۰۲۶، دو نوع «توهم» در فضای داخلی وجود دارد: یکی توهم تندروهای حاکمیتی که تصور می‌کنند پاسخ‌های موشکی منجر به اخراج کامل آمریکا از منطقه می‌شود، و دیگری توهم تندروهای معارض که تصور می‌کنند یک حمله نظامی آمریکا منجر به فروپاشی سریع و فوری ساختار سیاسی ایران خواهد شد.

حقیقتِ واقع‌گرایانه در جایی میان این دو قطب، یعنی در «تداوم وضعیت در شرایط بحران» قرار دارد.

۱. شکست توهم «پیروزی سریع» (Rapid Victory)

واقعیت این است که هیچ‌یک از طرفین در حملات فوریه ۲۰۲۶ به اهداف نهایی خود نرسیدند.

از سوی آمریکا: واشنگتن دریافت که حتی با قدرت تخریبی عظیم و شهادت مقامات عالی‌رتبه، نمی‌تواند ساختار سیاسی ایران را در یک شب فروپاشاند. تجربه عراق و افغانستان نشان داد که «تغییر رژیم» از طریق بمب، هزینه‌های انسانی و مالی غیرقابل تحملی دارد که جامعه آمریکا دیگر قادر به پذیرش آن نیست.
از سوی تندروهای داخلی: این توهم که پاسخ‌های متقابل می‌تواند منجر به یک «جنگ جهانی» یا «کلاپس کامل آمریکا» شود، با واقعیت‌های نظامی برخورد کرد. ایران توانست بازدارندگی خود را (به‌ویژه در تنگه هرمز) ثابت کند، اما این بازدارندگی «جلوگیری از حمله» است، نه «نابود کردن دشمن».

۲. تحلیل واقع‌گرایانه از «بازدارندگی» در مقابل «تخریب»

باید تفکیک کرد میان «توان تخریب» و «توان تغییر استراتژیک». آمریکا توانست زیرساخت‌های هسته‌ای و مراکز فرماندهی را تخریب کند (قدرت تخریب)، اما نتوانست اراده سیاسی ایران برای بقا و نفوذ منطقه‌ای را بشکند (شکست در تغییر استراتژیک).

در مقابل، ایران با تهدید بستن تنگه هرمز، نقطه ضعف اقتصاد جهانی را هدف قرار داد. این یک حرکت «واقع‌گرایانه» بود، زیرا می‌دانست تنها راه بازگرداندن آمریکا به میز مذاکره، ایجاد هزینه‌ای است که فراتر از مرزهای ایران باشد و زنجیره تأمین انرژی جهان را هدف قرار دهد.

۳. بررسی توهمات داخلی در مورد «آینده جنگ»

تندروها در داخل کشور تمایل دارند جنگ را به عنوان یک «نبرد نهایی» (Final Battle) ببینند. اما از منظر واقع‌گرایی (Realism)، ما با یک «جنگ مدیریت‌شده» طرف هستیم.

توهم اول (پیروزی مطلق): تصور اینکه ایران می‌تواند با چند سال درگیری، آمریکا را به طور کامل از خلیج فارس بیرون کند، نادیده گرفتن واقعیت‌های ژئوپلیتیک است. آمریکا هرگز اجازه نمی‌دهد این منطقه به طور کامل تحت کنترل یک قدرت منطقه‌ای بیاید.
توهم دوم (سقوط سریع): تصور اینکه حملات هوایی منجر به شورش همگانی و تغییر نظام می‌شود، نادیده گرفتن پیچیدگی‌های اجتماعی و امنیتی ایران است. تاریخ نشان داده که حملات خارجی در کوتاه‌مدت باعث «اتحاد ملی» یا «انقباض امنیتی» می‌شوند، نه لزوماً فروپاشی.

۴. چشم‌انداز آینده: «صلح مسلح» یا «جنگ سرد منطقه‌ای»؟

آینده پیش‌رو، نه یک صلح دراماتیک و نه یک جنگ ویرانگر است، بلکه احتمالاً وضعیتی است که در علوم سیاسی به آن «تعادل ترس» (Balance of Terror) می‌گویند.

در این وضعیت:

پذیرش واقعیت‌ها: آمریکا می‌پذیرد که ایران یک بازیگر غیرقابل حذف است که هرگونه فشار بیش از حد، منجر به اختلال در بازار نفت می‌شود.
مدیریت خسارت: ایران می‌پذیرد که در برابر تکنولوژی نظامی آمریکا (به‌ویژه در حملات هوایی و سایبری) آسیب‌پذیر است و باید استراتژی «پدافندی-تدافعی» خود را تقویت کند.
جنگ نیابتی: درگیری‌ها از سطح مستقیم (حملات به خاک ایران) به سطح نیابتی (لبنان، یمن، عراق) منتقل می‌شود تا هر دو طرف بتوانند بدون پرداخت هزینه سیاسی-نظامی مستقیم، نفوذ خود را بسنجند.

جمع‌بندی

واقع‌گرایی حکم می‌کند که بدانیم هیچ‌یک از طرفین در این تقابل «برنده مطلق» نیستند. ایران هزینه‌های انسانی و زیرساختی سنگینی پرداخت کرد و آمریکا اعتبار «ناقذی بودن» بازدارندگی‌اش را در منطقه از دست داد.

آینده جنگ، نه در شعارهای «پیروزی نهایی» یا «سقوط قطعی»، بلکه در «مدیریت تضادها» است. هر طرفی که بخواهد بر اساس توهمات (به جای واقعیت‌های میدانی) تصمیم بگیرد، در مرحله بعدی تقابل، هزینه‌های گزاف‌تری خواهد پرداخت. واقعیت این است که ما اکنون در عصر «پذیرش متقابل قدرت» هستیم؛ جایی که هر دو طرف می‌دانند هزینه جنگ تمام‌عیار برای هر دو، غیرقابل تحمل است.

کد مطلب 2246151

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین