گروه اندیشه: دکتر یدالله کریمی پور، در یادداشتی تلگرامی، به تاریخ طرد حکومت پادشاهی، و تاسیس جمهوری در انگلستان توسط مذهبی های پیوریتن پرداخته، و شکست آن را تشریح کرده است. این متن را در ادامه می خوانید:
****
خیلی طول نکشید؛ ولی هنوز انگلیسیها دوره یازدهساله شبهجمهوری کرامول (۱۶۴۹–۱۶۶۰) را شومترین و عفنترین عصر تاریخشان میدانند. برای نخستین و آخرین بار، انگلیسی ها شاه کش شدند. شاه چارلز در ۱۶۴۹ پس از محاکمه به نام مردم، در ملأعام اعدام شد.
راستش در دهه ۱۶۴۰، انگلستان دستخوش یکی از بزرگترین تحولات تاریخی خود شد. چارلز اول، شاه وقت، خودکامگی در پیش گرفت. او برای خود حق الهی قائل بود و فقط در برابر خدا خود را پاسخگو میدانست. شاه بارها پارلمان را تعطیل کرد و با روحانیون پروتستان به انحای مختلف در افتاد. شاه مستبد بود. بالاخره هم جنگ داخلی بین سپاه شاه از یک سو و سپاه پارلمان به رهبری اولیور کرامول از سوی دیگر رخ داد. نظام پادشاهی منحل و بریتانیا با شعار حکومت مردم، جمهوری اعلام شد.
ولی این تغییر ساختار، آزادی به همراه نداشت. سهل است که الیور کرامول، در نقش فرمانده ارتش، با اتکا بر نظامیان مسلح، حتی پیش از اعدام شاه، نمایندگان مخالف پارلمان را در ۱۶۴۸ پاکسازی کرده بود («تصفیه پراید»). چند سال بعد، در ۱۶۵۳، کرامول با عنوان «لرد محافظ»، همان مجلس باقیمانده را هم منحل کرد و اختیارات تقریبا مطلق کشور را در دست گرفت.حکومت خدا، یا آرمانشهر پیوریتنها، آغاز شده بود.
طی این دوره، سختگیری مذهبی به اوج رسید. پاکدینان (پیوریتنها) با حمایت کرامول، انگلیس را در دست گرفته و مطابق عقایدشان اداره کردند. آنان تفریح و شادی دنیوی را مظهر فساد میدانستند. به دستور حکومت، همه تماشاخانهها پلمپ و هنرهای نمایشی، رقص و موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد.
رفتار عمومی مردم، بهویژه در روز یکشنبه، زیر نظارت سختگیرانه قرار گرفت؛ هر نوع شادی در این روز ممنوع شد. لباسهای رنگارنگ و تشریفات ظاهری، ناپسند، گاه جرم تلقی میشد. حتی جشن کریسمس بهعنوان بدعتی کاتولیکی ممنوع اعلام شد و سربازان برای جلوگیری از پخت شیرینی و دورهمیهای خانوادگی، به حریم خصوصی خانهها سرک میکشیدند.
کوتاه: مردمی که میپنداشتند با حذف شاه، استبداد ریشهکن خواهد شد، دریافتند که خبری از چنین تصوری نیست. پی بردند که دیکتاتوری مذهبی، بهمراتب خطرناکتر است. زیرا شاهان با رفتار و سیاست مردم کار داشتند، ولی حکومت مذهبی و خودکامه کرامول میخواست روح، ذهن، سبک زندگی و خلوت مردم را هم کنترل کند. چنین فضایی باعث شد مشروعیت مردمی جمهوری بهسرعت از بین برود.
بالاخره کرامول در ۱۶۵۸ مرد. ولی پیش از مرگش، در اقدامی متناقض با ذات جمهوری، پسر بیکفایت و کشاورزش، ریچارد کرامول را بهعنوان جانشین منصوب کرد. ریچارد که نه نفوذ مذهبی پدر را داشت و نه اقتدار نظامی او را، در کنار کشوری ویرانشده اقتصادی و مردمی خسته از خفقان و جنگ و کشمکشهای پیاپی، نتوانست حتی چند ماه دوام بیاورد. ارتش ریچارد پسر کرامول را کنار زد. بدینترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند.
۲۱۶۲۱۶







نظر شما