پیشه‌وری که بود و چه کرد؟

دفتر سیاسی (پولیت‌بورو) شوروی در ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ [۱۵ تیر ۱۳۲۴] دستورالعمل‌هایی را صادر کرد که در آن به میرجعفر باقروف، دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان، ابلاغ شد تا یک جنبش جدایی‌طلبانه در آذربایجان ایران سازمان‌دهی کند؛ این دستور شامل تشکیل یک منطقه خودمختار با اختیارات گسترده، گروه‌های مبارزه مسلح و تأسیس «حزب دموکرات آذربایجان» برای هدایت فعالیت‌های جدایی‌طلبانه بود. این دستورات، مبلغ ۱ میلیون روبل ارز خارجی را برای این جنبش و برگزاری انتخابات اختصاص داد و در کنار آن، حمایت‌های لجستیکی نظیر چاپخانه‌ها، کاغذ برای چاپ ۳۰,۰۰۰ نسخه از مطالب تبلیغاتی و تجهیزات حمل‌ونقل را نیز در نظر گرفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جعفر پیشه‌وری (حدود ۱۸۹۲–۱۹۴۷) سیاستمدار کمونیست ایرانیِ آذربایجانی‌تبار بود که «فرقه دموکرات آذربایجان» را پایه‌گذاری کرد و رهبری «حکومت ملی آذربایجان» را در شمال غربی ایران برعهده داشت که عمری کوتاه داشت. پیشه‌وری، به عنوان یک فعال مارکسیست-لنینیست باسابقه و دارای پیوند با شبکه‌های شوروی، این رژیم را در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ [۲۱ آذر ۱۳۲۴] در تبریز، در بحبوحه اشغال شمال ایران توسط نیروهای شوروی در جنگ جهانی دوم، برپا کرد.

حکومت ملی آذربایجان خودمختاری خود را از حکومت مرکزی ایران اعلام کرد و اصلاحاتی نظیر توزیع اراضی و رسمی‌سازی زبان ترکی در امور اداری را به اجرا درآورد، در حالی که ظاهراً همچنان بر وفاداری به تمامیت ارضی ایران تأکید داشت. این نهاد که با حضور نیروهای ارتش سرخ تسهیل شده بود، به عنوان دست‌نشانده‌ای تحت حمایت شوروی عمل می‌کرد و مسکو برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک خود، ازجمله امتیازات نفتی، بر عملیات آن اعمال نفوذ می‌کرد. این حکومت دقیقاً یک سال بعد، در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶ [۲۱ آذر ۱۳۲۵]، به دنبال خروج نیروهای شوروی در راستای توافقات بین‌المللی فروپاشید و راه را برای بازپس‌گیری تبریز توسط نیروهای ایرانی، که با گزارش‌هایی از تلفات قابل‌توجه همراه بود، هموار ساخت. پیشه‌وری به جمهوری آذربایجان شوروی گریخت و در آن‌جا در یک تصادف رانندگی در باکو درگذشت؛ شرایطی که بعدها مشکوک توصیف شد.

جنبش پیشه‌وری همچنان بحث‌برانگیز است و اغلب به عنوان تلاشی جدایی‌طلبانه با نقاب خودمختاری شناخته می‌شود که با سرکوب مخالفان و پیروی از دستورالعمل‌های شوروی، به جای انگیزه‌های واقعی دموکراتیک محلی، همراه بود. اگرچه برخی روایت‌ها آن را تلاشی برای آزادی ملی توصیف می‌کنند، گزارش‌های تجربی بر اقدامات دیکتاتورمآبانه آن... تأکید دارند و نقش آن را به عنوان ابزاری برای قدرت‌نمایی خارجی در میان تنش‌های جنگ سرد برجسته می‌سازند.

دوران اولیه زندگی و سال‌های شکل‌گیری شخصیت؛ تولد، خانواده و پرورش

سیدجعفر پیشه‌وری که نام اصلی او پرویز جوادزاده خلخالی بود، در سال ۱۸۹۳ [۱۲۷۲ خورشیدی] در روستای سیدلار زivesی (Zivesi) در نزدیکی خلخال در آذربایجان ایران متولد شد. پیشینه خانوادگی او با مهاجرت گره خورده بود؛ چراکه خانواده وی در دوران کودکی او به روسیه — به‌ویژه باکو — نقل مکان کردند که احتمالاً به دلیل بی‌ثباتی منطقه‌ای یا عوامل اقتصادی رایج در اواخر عصر قاجار بوده است.

درباره خانواده درجه اول او، ازجمله نام والدین یا مشاغل آنان، مستندات اندکی در دسترس است؛ با این حال، انتقال به قلمروی شوروی، او را در میان پیامدهای انقلاب بلشویک، در معرض محیطی تحت تأثیر روسیه قرار داد. پیشه‌وری پیش از عزیمت خانواده، در حدود سن ده یا دوازده سالگی، تنها آموزش‌های مقدماتی کوتاهی را در ایران گذرانده بود که این امر تحصیلات رسمی اولیه او را به سوادآموزی پایه در یک محیط روستایی محدود می‌کرد. این پرورش در یک خانواده آذریِ ایرانی و متعاقب آن، غوطه‌ور شدن در فضای چندقومیتی و پرتنش باکو، اولین مواجهه او با ایده‌های سوسیالیستی را شکل داد؛ هرچند تأثیرات خاص دوران کودکی او در منابع دست‌اول، به‌ندرت ثبت شده است.

تحصیلات و تأثیرات اولیه

سیدجعفر پیشه‌وری که در سال ۱۸۹۳ در روستایی در نزدیکی خلخال در استان اردبیل ایران متولد شده بود، پیش از آن‌که خانواده‌اش در اوایل دهه ۱۹۰۰ به دلیل مشکلات اقتصادی به روسیه مهاجرت کنند، آموزش‌های اولیه و مقدماتی را در محیط‌های محلی ایران گذرانده بود. این جابه‌جایی، او را در دوره‌ای از هیجان‌های انقلابی در معرض جامعه روسیه قرار داد و از طریق غوطه‌ور شدن مستقیم در تحولات اجتماعی-سیاسی پیش از انقلاب بلشویک در سال ۱۹۱۷، جهان‌بینی او را شکل داد.

در روسیه، پیشه‌وری تحصیلات رسمی خود را در «دانشگاه کمونیست ملل کارگر شرق» [کوتو] (KUTV) در مسکو دنبال کرد؛ مؤسسه‌ای که در سال ۱۹۲۱ با هدف آموزش انقلابیون آسیایی و خاورمیانه در زمینه تئوری مارکسیست-لنینیست و تاکتیک‌های سازمانی تأسیس شده بود. برنامه درسی این دانشگاه بر مبارزه طبقاتی، ضد امپریالیسم و بین‌الملل‌گرایی پرولتاریا تأکید داشت و ابزارهای ایدئولوژیکی را در اختیار پیشه‌وری قرار داد که با تعهد نوظهور او به کمونیسم — به عنوان ابزاری برای رسیدگی به شکایات قومی و اقتصادی در مناطقی مانند آذربایجان ایران — همسو بود.

تأثیرات سیاسی اولیه پیشه‌وری عمدتاً از موفقیت انقلاب بلشویک و فعالیت‌های کمونیست‌های مهاجر آذربایجانی در باکو نشأت می‌گرفت؛ جایی که او با «حزب عدالت» درگیر شد؛ گروهی که در سال ۱۹۱۷ تأسیس شد و مدافع اصلاحات سوسیالیستی برای مردمان ترک تحت حاکمیت روسیه و ایران بود. او با پیوستن به کمیته مرکزی عدالت در جوانی، اصول لنینیستیِ «حق تعیین سرنوشت ملل» را در چارچوب سوسیالیسم فرا گرفت و آن‌ها را با خودمختاری فرهنگی آذربایجان در برابر تمرکزگرایی ایران سازگار می‌دید؛ این دیدگاه بعدها بر نوشته‌ها و تلاش‌های سازمانی او اثر گذاشت، هرچند پیوندهای حزب عدالت با مقامات شوروی، وابستگی‌هایی را ایجاد کرد که ملی‌گرایان ایرانی آن را به عنوان دستکاری خارجی مورد نقد قرار می‌دادند. دوران حضور او در باکو همچنین شامل فعالیت‌های روزنامه‌نگاری، ازجمله سردبیری روزنامه «آکینچی» (کشاورز) بود که ایده‌های سوسیالیستیِ کشاورزی را در میان کارگران و دهقانان آذربایجانی ترویج می‌کرد.

مشارکت سیاسی پیش از ۱۹۴۵؛ ورود به جنبش‌های انقلابی

سیدجعفر جوادزاده که بعدها با نام جعفر پیشه‌وری شناخته شد، در ابتدا در باکو با ایدئولوژی‌های انقلابی درگیر شد؛ جایی که به سازمان «عدالت» پیوست؛ یک گروه سوسیال-دمکرات با گرایش مارکسیستی در میان مسلمانان قفقاز که در میان آشفتگی‌های جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه شکل گرفته بود. سازمان عدالت که در حدود سال ۱۹۱۷ تأسیس شد، به دنبال ترویج اصول سوسیالیستی در میان جمعیت‌های ترک و مسلمان در امپراتوری روسیه بود و پیشه‌وری با سردبیری روزنامه «حریت» (آزادی) این سازمان، به انتشار ایده‌های مبارزه طبقاتی و ضد امپریالیسم کمک می‌کرد. این دوره نشان‌دهنده چرخش او از آموزش‌های مذهبی و روحانیت در ایران به سمت فعالیت‌های انقلابی سکولار بود که تحت تأثیر موفقیت‌های بلشویک‌ها و مواجهه با شبکه‌های زیرزمینی سوسیالیستی در قفقاز صورت گرفت.

در سال ۱۹۲۰، در بحبوحه ورود ارتش سرخ شوروی به شمال ایران برای حمایت از جنبش جریانی (جنگلی‌ها) علیه کنترل دولت مرکزی، پیشه‌وری به ایران بازگشت و نقش کلیدی در تأسیس «حزب کمونیست پرشیا» (ایران) ایفا کرد. نخستین کنگره این حزب در ۲۳ ژوئن ۱۹۲۰ [۲ تیر ۱۲۹۹] در بندر انزلی در استان گیلان برگزار شد و جناح‌های سوسیالیست، ازجمله نمایندگانی از باکو و تهران را تحت حمایت شوروی گرد هم آورد. پیشه‌وری با بهره‌گیری از تجربیات خود در سازمان عدالت، مدافع یک انقلاب پرولتاریایی همسو با بین‌الملل‌گرایی بلشویکی بود و بدین ترتیب، این حزب جدید را از عناصر ملی‌گراترِ جنبش جنگلی‌ها به رهبری میرزا کوچک‌خان متمایز می‌کرد.

در این کنگره، پیشه‌وری به عنوان نخستین دبیرکل حزب انتخاب شد؛ جایگاهی که نشان‌دهنده مهارت‌های سازمانی او و تعهدش به ساختارهای متمرکز لنینیستی در مقابل سلول‌های سوسیالیستی غیرمتمرکز بود. این نقش، او را در صف مقدم تلاش‌ها برای رادیکالیزه کردن قیام گیلان و تبدیل آن به یک جمهوری به سبک شوروی قرار داد، هرچند که به‌زودی تنش‌های داخلی میان تندروهای کمونیست و ملی‌گرایان محلی پدیدار شد. رهبری او بر مبارزه مسلحانه و اتحاد با نیروهای شوروی (که تا اواسط سال ۱۹۲۰ حدود ۱۵۰۰ پرسنل ارتش سرخ را در منطقه شامل می‌شد) به عنوان ابزاری برای سرنگونی سلطنت قاجار و برپایی حکومت کارگری تأکید داشت. علیرغم عضویت اولیه اندک حزب که حدود ۱۰۰۰ نفر بود، فعالیت پیشه‌وری مسیر او را به عنوان یک مأمور کمونیست متعهد تثبیت کرد؛ کسی که پاک‌دستی ایدئولوژیک و حمایت خارجی را بر اصلاح‌طلبی بومی مقدم می‌شمرد.

نقش در جمهوری شوروی گیلان

پیشه‌وری به عنوان چهره‌ای کلیدی در جناح کمونیست طی جنبش جنگل در شمال ایران ظهور کرد؛ جنبشی که پس از مداخله نظامی شوروی در مه ۱۹۲۰، به «جمهوری شورایی گیلان» تکامل یافت. او با همسویی با منافع بلشویک‌ها، از تبدیل شورش ضد حکومتی به رهبری میرزا کوچک‌خان به یک دولت سوسیالیستی پرولتاریا حمایت می‌کرد و بر مبارزه طبقاتی و همسویی با انقلاب روسیه تأکید داشت.

در کمیساریای انقلابی موقت که در ۲۸ مه ۱۹۲۰ [۷ خرداد ۱۲۹۹] در رشت تأسیس شد، پیشه‌وری به عنوان کمیسر امور داخلی منصوب گردید؛ مقامی که با تثبیت کنترل کمونیست‌ها بر رهبری جنگل تا اکتبر ۱۹۲۰، برعهده داشت. او مسئولیت دستگاه امنیتی، مبارزه با مخالفان ملی‌گرا و اجرای اداری احکامی نظیر توزیع اراضی میان دهقانان و سرکوب نفوذ روحانیت را برعهده داشت. دوران تصدی او بازتاب‌دهنده چرخش رژیم به سمت حکمرانی متمرکز به سبک بلشویکی بود، در حالی که کنترل ارضی آن‌ها تنها به بخش‌هایی از استان گیلان محدود می‌شد.[۸][۱۲][۹]

سیاست‌های جمهوری تحت مدیریت چنین کمیسرهایی شامل ملی‌سازی جنگل‌ها و مسیرهای تجاری بود، اما شکاف‌های داخلی — که با پاکسازی خودمختارانِ جنگلی توسط جناح پیشه‌وری شدت یافته بود — و انزوای خارجی پس از خروج ارتش سرخ شوروی در فوریه ۱۹۲۱، منجر به فروپاشی سریع آن توسط نیروهای قزاق ایران در ۲۱ سپتامبر ۱۹۲۱ [۳۰ شهریور ۱۳۰۰] شد. پیشه‌وری به باکو گریخت و در آن‌جا به سازمان‌دهی زیرزمینی کمونیستی، در حالی که از رژیم در حال تثبیت قدرت رضاخان فرار می‌کرد، ادامه داد.

حبس در دوران رضا شاه

جعفر پیشه‌وری، که از پیشکسوتان جنبش‌های اولیه کمونیستی ایران ازجمله جمهوری شوروی گیلان بود، در دوران رژیم رضاشاه پهلوی با سرکوب‌های مکرر روبه‌رو شد؛ رژیمی که پس از تاج‌گذاری در سال ۱۹۲۶ [۱۳۰۵ خورشیدی]، به‌شدت با فعالیت‌های چپ‌گرا برخورد می‌کرد. فعالیت او در شبکه‌های زیرزمینی کمونیستی منجر به بازداشت وی در سال ۱۹۳۴  [۱۹۳۰ درست است برابر با دی ۱۳۰۹] به دلیل فعالیت‌های براندازانه مرتبط با حزب کمونیست ایران شد. پیشه‌وری در میان چندین فعال دوران گیلان، مانند آرداشس آوانسیان و رضا روستا، بود که در زندان قصر تهران بازداشت شدند؛ جایی که زندانیان سیاسی در آن‌جا با شرایط سختی ازجمله انفرادی به عنوان تدبیر تنبیهی مواجه بودند.

پیشه‌وری که به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود، بیش از یک دهه را در زندان قصر سپری کرد؛ مرکزی که در اصل به عنوان کاخ قاجاری ساخته شده بود اما در دوران استبداد تمرکزگرای رضاشاه برای نگهداری مخالفان تغییر کاربری یافته بود. او بعدها دوران انفرادی خود را در آن‌جا بسیار شکنجه‌آور توصیف کرد، چراکه محرومیت از تعاملات اجتماعی (که برای طبیعت انسان ضروری است) و فشار روانی ناشی از بازجویی‌های گسترده و مجبور کردن به بازگشت از عقاید (که در زندان‌های سیاسی آن دوران رایج بود) را تشدید می‌کرد.پاکسازی‌های ضد کمونیستی رژیم که پس از بازداشت‌های سال ۱۹۳۰ِ رادیکال‌های مشکوک شدت یافته بود، به‌ طور مؤثری گروه‌های سازمان‌یافته چپ در ایران را از هم پاشید و فعالیت‌ها را به سلول‌های مخفی یا تبعید محدود کرد.

آزادی پیشه‌وری در سال ۱۹۴۱ [شهریور ۱۳۲۰] و در پی اشغال ایران توسط نیروهای انگلیس و شوروی و کناره‌گیری اجباری رضاشاه رخ داد؛ اتفاقی که منجر به آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی شد، زیرا نیروهای متفقین برای تأمین مسیرهای تدارکاتی در طول جنگ جهانی دوم، کشور را اشغال کرده بودند. این دوره پایان دوران حبس طولانی او بود و به او اجازه داد تا در میان خلأ قدرت، تلاش‌های سازمان‌دهی خود را از سر بگیرد؛ هرچند دوران زندان او پیش‌تر، بر عدم مدارای سیستماتیک دولت پهلوی با ایدئولوژی‌های تحت تأثیر شوروی صحه گذاشته بود.

فعالیت‌های پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل حزب؛ آزادی و فعالیت‌های سازمانی

پیشه‌وری پس از آزادی از زندان قصر در سپتامبر ۱۹۴۱ (در پی عفو عمومی پس از کناره‌گیری رضاشاه)، فعالیت‌های سیاسی محدودی را از سر گرفت؛ ازجمله انتشار روزنامه طرفدار شوروی «آژیر» و تلاش برای ورود به مجلس شورای ملی در سال ۱۹۴۳ [۱۹۴۴ درست است، تابستان ۱۳۲۳]، هرچند انتخاب او به عنوان نماینده تبریز رد شد. تا سال ۱۹۴۵، در بحبوحه تداوم اشغال شمال ایران توسط شوروی پس از جنگ جهانی دوم، تمرکز پیشه‌وری به سازمان‌دهی عناصر کمونیست در منطقه آذربایجان تغییر یافت و او برای هماهنگی با کمونیست‌های باقی‌مانده ایرانی و شاخه‌های محلی حزب توده به تبریز سفر کرد.

در ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۲ شهریور ۱۳۲۴]،  پیشه‌وری در کنار چهره‌هایی چون حاج میرزا علی شبستری و دکتر سلام‌الله جاوید — که از کمونیست‌های کهنه‌کار ایرانی بودند — بیانیه‌ای دوازده‌بندی را در تهران و تبریز صادر کردند. این بیانیه خواستار خودمختاری منطقه‌ای، اصلاحات ارضی و حقوق فرهنگی برای گویشوران ترکی بود و تحت عنوان فراخوانی برای بسیج علیه نادیده گرفته شدن توسط دولت مرکزی تدوین شده بود. این فراخوان که تحت هدایت میرجعفر باقروف، رهبر شوروی در جمهوری آذربایجان شوروی، انجام می‌شد، درواقع به عنوان مانیفست اولیه برای آن‌چه بعدها «حزب دموکرات آذربایجان» نامیده شد، عمل کرد؛ بیانیه‌ای که بر اتحاد تحت اصول همسو با شوروی و ادغام سلول‌های محلی کمونیست با وابستگان حزب توده تأکید داشت.

این تلاش‌ها شامل تأسیس کمیته‌های غیررسمی در تبریز و مناطق اطراف برای جذب روشنفکران آذربایجانی، کارگران و اعضای سابق حزب توده (که از رهبری مرکزگرا و تهران‌محور حزب ناامید شده بودند) بود، در حالی که از حضور نظامی شوروی برای حفاظت و پشتیبانی لجستیکی بهره می‌گرفتند. فعالیت‌های پیشه‌وری نشان‌دهنده وابستگی شدید او به دستورالعمل‌های باقروف بود؛ کسی که استراتژی گسترده‌تر استالین را برای پرورش نیروهای دست‌نشانده جدایی‌طلب در آذربایجان ایران اجرا می‌کرد، ازجمله از طریق تبلیغاتی که باقروف را به عنوان شخصیتی پدرانه برای یک «آذربایجان متحد» ترسیم می‌کرد.[تا اواخر سپتامبر، این گام‌های سازمانی شبکه‌ای را مستحکم کرده بود که قادر به برگزاری «انتخابات» و مجامع بود و زمینه را برای ایجاد ساختار رسمی حزب فراهم کرد، هرچند شواهدی از مشارکت اجباری و حذف ملی‌گرایان غیرکمونیست در این فرآیند وجود داشت.

تأسیس حزب دموکرات آذربایجان

حزب دموکرات آذربایجان در ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۲ شهریور ۱۳۲۴] در تبریز توسط سیدجعفر پیشه‌وری، در کنار حاج میرزا علی شبستری و دکتر سلام‌الله جاوید — کمونیست‌های کهنه‌کار ایرانی که پس از پایان جنگ جهانی دوم مجدداً فعال شده بودند — تأسیس شد. این تشکیلات در بحبوحه اشغال نظامی شمال غربی ایران توسط شوروی (که از سال ۱۹۴۱ ادامه داشت) صورت گرفت؛ وضعیتی که پس از کناره‌گیری رضاشاه، خلأ قدرتی ایجاد کرد و سازمان‌دهی کمونیست‌ها و خودمختاری‌خواهان محلی را میسر ساخت. پیشه‌وری که در اوایل سال ۱۹۴۵ از زندان آزاد شده بود، رهبری را برعهده گرفت و با بهره‌گیری از تجربیات انقلابی پیشین خود، برای بسیج حمایت‌ها علیه آن‌چه سرکوبِ دولت مرکزی در استان آذربایجان تلقی می‌شد، تلاش کرد.

نخستین اقدام حزب، صدور بیانیه‌ای دوازده‌بندی بود که خواستار خودمختاری منطقه‌ای در چارچوب ایران می‌شد؛ این خواست‌ها شامل بهبود زیرساخت‌ها (مانند تأمین آب آشامیدنی تبریز)، اصلاحات ارضی برای بهره‌مندی دهقانان، حمایت از کشاورزی و صنعت، احداث کارخانه، اشتغال‌زایی و تضمین تمامیت ارضی ایران بود. این مطالبات به شکایات دیرینه مانند فئودالیسم، فقر و سرکوب فرهنگی در دوران حکومت پهلوی می‌پرداخت و در عین حال، هم احساسات سوسیالیستی و هم احساسات قومی آذربایجانی را هدف قرار می‌داد. نخستین نشست عمومی در ۱۳ سپتامبر ۱۹۴۵ [۲۲ شهریور ۱۳۲۴] برگزار شد که منجر به تشکیل یک کمیته مؤسس ۱۱ نفره و یک کمیته مرکزی ۴۱ نفره با ریاست پیشه‌وری گردید.

دستورالعمل‌های شوروی نقشی محوری در این امر ایفا کرد؛ چنان‌که دستورات جوزف استالین مبنی بر ایجاد یک نهاد خودمختار برای فشار بر ایران جهت دریافت امتیازات نفتی و مقابله با نفوذ احتمالی غرب، از طریق حضور ارتش سرخ و هماهنگی با میرجعفر باقروف (رهبر شوروی در آذربایجان) تسهیل شد.باقروف، پیشه‌وری را در صدور آن فراخوان اولیه هدایت کرد که این امر، علیرغم قالب‌بندیِ خواسته‌ها در قالب اصلاحات محلی، بر ریشه‌های حزب به عنوان ابزاری طرفدار شوروی (و نه یک جنبش خودجوش مردمی) تأکید داشت. این همسویی، حزب را در موقعیتی قرار داد تا نهادهای استانی را تصاحب کند و مسیر را برای اعلام تشکیل «حکومت ملی آذربایجان» در دو ماه بعد هموار سازد.

بستر اشغال توسط شوروی

حمله بریتانیا و شوروی به ایران در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ [۳ شهریور ۱۳۲۰]، با نام رمز «عملیات کنتیننس» (Operation Countenance) آغاز شد. در این عملیات، نیروهای شوروی از سمت قفقاز به استان‌های شمالی ازجمله آذربایجان پیشروی کردند و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب وارد شدند. هدف اصلی این کار، تأمین امنیت «دالان پارسی» برای ارسال تدارکات «لند-لیز» (قانون وام و اجاره) به اتحاد جماهیر شوروی و محافظت از میدان‌های نفتی در برابر پیشروی نیروهای محور پس از حمله آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ بود. رضاشاه پهلوی در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ [۲۵ شهریور ۱۳۲۰] به نفع پسرش محمدرضا پهلوی از سلطنت کناره‌گیری کرد. پس از آن، «پیمان اتحاد سه‌گانه» در ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ [۹ بهمن ۱۳۲۰] امضا شد که اشغالگران را موظف می‌کرد به حاکمیت ایران احترام بگذارند و تمامی نیروهای خود را ظرف شش ماه پس از پایان جنگ خارج کنند.

اشغال شمال ایران (ازجمله آذربایجان) توسط شوروی، اگرچه تدارکات زمان جنگ را تسهیل کرد، اما اقتدار مرکزی ایران را نیز سرکوب نمود. این امر به شبکه‌های کمونیستی زیرزمینی وابسته به حزب توده اجازه داد تا در میان آشفتگی‌های اقتصادی و هجوم پناهندگان، با مصونیت نسبی فعالیت کنند. تا سال ۱۹۴۵، با نزدیک شدن به پیروزی متفقین، سیاست‌گذاران شوروی به سمت بهره‌برداری از شکاف‌های قومی و ایدئولوژیک در منطقه تغییر جهت دادند و به عوامل محلی دستور دادند تا سازمان‌های پوششی مانند «انجمن دوستان آذربایجان شوروی» را برای بسیج احساسات جدایی‌طلبانه تشکیل دهند.

پس از جنگ، بریتانیا و ایالات متحده به زمان‌بندی پیمان پایبند ماندند و خروج نیروهای خود را تا ۲ مارس ۱۹۴۶  [۱۱ اسفند ۱۳۲۴] — شش ماه پس از تسلیم ژاپن — تکمیل کردند، اما شوروی از این کار سرباز زد و به بهانه‌هایی همچون حل‌ نشدن مسئله امتیازات نفتی و امنیت داخلی، مانع از حرکت نیروهای ایرانی به سمت شمال شد؛ بدین ترتیب، در میان تنش‌های نوظهور جنگ سرد، منطقه‌ای از نفوذ برای خود حفظ کرد. این تمدید حضور که در اسناد طبقه‌بندی‌نشده شوروی از کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (CPSU) و وزارت امور خارجه مستند شده است، امکان حمایت نظامی و سازمانی مستقیم از عناصر طرفدار شوروی در آذربایجان — ازجمله «حزب دموکرات آذربایجان» — را به عنوان وسیله‌ای برای ایجاد یک رژیم وابسته پیش از خروج کامل فراهم کرد. خلأ قدرت حاصله و وتوی شوروی در برابر دسترسی دولت مرکزی، موجب بروز بحران شد و جدایی‌طلبان در ۱۳ دسامبر ۱۹۴۵ [۲۲ آذر ۱۳۲۴]، تحت حمایت تضمین‌شده‌ی شوروی، تبریز را تصرف کردند.

اعلام تشکیل حکومت و تصاحب قدرت

حزب دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری، در ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۲ شهریور ۱۳۲۴] در تبریز تأسیس شد و در بحبوحه اشغال شمال ایران توسط شوروی، فراخوان‌هایی برای خودمختاری صادر کرد. با جلوگیری نیروهای شوروی از مداخله ژاندارمری ایران و توزیع اسلحه میان شبه‌نظامیان حزب، اعضای حزب دموکرات در ماه‌های اکتبر و نوامبر ۱۹۴۵ قیام‌هایی را آغاز کردند و کنترل شهرهای کلیدی ازجمله اردبیل، سراب، میانه، مراغه و میاندوآب را به دست گرفتند. تا ۱۹ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۸ آبان ۱۳۲۴]، نیروهای حزب تمامی راه‌های اصلی ورود به استان را تصرف کرده، ارتباطات را قطع نمودند و مانع از پیشروی نیرویی حدوداً ۱۵۰۰ نفره از ارتش ایران شدند.

این تصاحب‌ها، جدایی عملی (de facto) از دولت مرکزی ایران را ایجاد کرد که با اتکا به خلأ قدرتِ پس از کناره‌گیری رضاشاه و حضور مداوم حدود ۳۰,۰۰۰ نیروی نظامی شوروی میسر شده بود. پیشه‌وری که از تبریز و تحت حمایت شوروی فعالیت‌های خود را هماهنگ می‌کرد، واحدهای شبه‌نظامی حزب را برای اشغال ساختمان‌های اداری و نهادهای محلی هدایت کرد و به‌ طور مؤثری ساختارهای حکومتی موازی ایجاد نمود. همان‌طور که ارزیابی‌های اطلاعاتی ایالات متحده درباره ریشه‌های این جنبش نشان می‌دهد، این فرآیند به جای برگزاری انتخابات عمومی گسترده، بر دستورالعمل‌های شوروی تکیه داشت؛ ازجمله از طریق سازمان‌دهی مجدد شاخه‌های حزب توده و تبدیل آن‌ها به حزب دموکرات.

در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ — معادل ۲۱ آذر ۱۳۲۴ در تقویم ایران — یک «مجلس ملی» که به صورت خودخوان در تبریز تشکیل شده بود، رسماً «حکومت ملی آذربایجان» را اعلام کرد، پیشه‌وری را به عنوان نخست‌وزیر منصوب نمود و کابینه‌ای ۱۱ نفره را تأیید کرد. این اعلامیه بر خواسته‌های خودمختاری، ازجمله خودگردانی محلی و اصلاحات فرهنگی تأکید داشت، اما تحت نظارت شوروی عمل می‌کرد و کنترل حزب از طریق ارعاب و حذف رهبران محلیِ غیرهمسو، تثبیت شد. این رویداد نقطه اوجِ تصاحبِ مهندسی‌شده توسط حزب بود که به دلیل وابستگی به حمایت نظامی خارجی و فقدان همه‌پرسی‌های قابل راستی‌آزمایی، با یک شورش مردمیِ خودجوش متفاوت بود.

حکمرانی و سیاست‌ها؛ کنترل اداری و نظامی

حکومت ملی آذربایجان، تحت رهبری جعفر پیشه‌وری در مقام نخست‌وزیر، پس از اعلام تشکیل خود در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ [۲۱ آذر ۱۳۲۴]، کنترل اداری بر استان آذربایجان ایران را اعمال کرد. یک مجلس ملی که در تبریز تشکیل شده و تحت سیطره حزب دموکرات آذربایجان بود، کابینه‌ای ۱۱ نفره را تصویب کرد که وظیفه مدیریت بخش‌های کلیدی ازجمله امور داخلی، امور مالی، آموزش و پرورش و کشاورزی را برعهده داشتند. ساختار حکمرانی محلی با جایگزینی مقامات منصوب‌شده توسط دولت ایران با وفاداران حزب، خلع سلاح ژاندارمری و اجرای اداری به زبان آذربایجانی برای تثبیت حمایت‌های قومی، بازسازی شد. این ساختار، خودمختاری اسمی را حفظ می‌کرد، در حالی که تصمیمات استراتژیک را به مقامات اشغالگر شوروی واگذار می‌نمود؛ مقامات شوروی حق وتوی خود را بر مرزهای استانی و روابط خارجی حفظ کرده بودند.

کنترل نظامی بر تشکیل «ارتش مردم آذربایجان» متکی بود؛ نیرویی غیرمنظم که از شبه‌نظامیان محلی، سربازان وظیفه و پرسنل ترخیص‌شده ایرانی تشکیل شده بود و تعداد آن‌ها تا اوایل سال ۱۹۴۶ به چندین هزار نفر رسید. این ارتش که توسط افسران وابسته به حزب فرماندهی می‌شد، مسئولیت امنیت داخلی، گشت‌های مرزی و سرکوب مخالفان را برعهده داشت، اما فاقد تسلیحات سنگین و آموزش کافی بود و برای دفاع در برابر ورود مجدد نیروهای ایران، به واحدهای ارتش ۵۳ام شوروی متکی بود. اقدامات آمادگی شامل ارتقای درجه در میان نیروها و ادغام واحدهای چریکی «فدایی» بود، با این حال اثربخشی عملیاتی بدون پشتیبانی لجستیکی مستقیم شوروی محدود بود. دستورالعمل‌های پیشه‌وری بر وفاداری ایدئولوژیک بیش از سلسله‌مراتب حرفه‌ای تأکید داشت که بازتاب‌دهنده تکیه رژیم بر کمیسرهای سیاسی برای اعمال کنترل در میان تنش‌های قومی بود.

اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

حکومت ملی آذربایجان تحت رهبری جعفر پیشه‌وری، اصلاحات ارضی را با توزیع زمین‌های دولتی و املاک مالکان غایب میان کشاورزان بی‌زمین اجرا کرد، در حالی که به‌ طور کلی به مالکیت خصوصی احترام گذاشته و از ملی‌سازی گسترده (مشابه جمع‌سازی زمین‌های شوروی) اجتناب می‌کرد. بانک‌های بزرگ برای متمرکز کردن کنترل مالی ملی شدند و اقداماتی برای حمایت از کشاورزی، ازجمله زیرساخت‌هایی مانند تأمین آب آشامیدنی تبریز، انجام شد. این سیاست‌ها که تحت تأثیر دستورالعمل‌های شوروی بودند، با هدف رسیدگی به نارضایتی‌های روستایی اتخاذ شدند، اما از نظر دامنه محدود بودند و پس از فروپاشی حکومت، لغو شدند.

اصلاحات اجتماعی شامل اعطای حق رأی و حق کاندیداتوری در انتخابات به زنان بود — که در آن زمان در ایران بی‌سابقه بود — و همچنین وضع قوانینی برای ترویج برابری جنسیتی. آموزش رایگان و اجباری نیز برقرار شد که شامل بازگشایی مدارس و گسترش دسترسی به آموزش بود و اغلب با مدل‌های آموزشی کمونیستیِ آذربایجان شوروی همسو بود. براساس دستورات پیشه‌وری، این تغییرات بر منافع جمعی قوم آذربایجان تأکید داشت تا مبارزه طبقاتی، هرچند اجرای آن‌ها در دوره کوتاه کنترل (از نوامبر ۱۹۴۵ تا دسامبر ۱۹۴۶) با محدودیت‌های لجستیکی مواجه بود.

از نظر فرهنگی، زبان ترکی آذربایجانی به عنوان زبان رسمی اعلام شد و استفاده از آن در ادارات دولتی، نشریات و آموزش الزامی گردید تا با سلطه زبانی فارسی از سوی تهران مقابله شود. مدارس آموزش را به زبان آذربایجانی برعهده گرفتند و نهادهای فرهنگی با بهره‌گیری از مدل آذربایجان شوروی، ادبیات و رسانه‌های محلی را ترویج کردند، اما برخلاف مدل شوروی، به جای پذیرش کامل الفبای لاتین یا سیریلیک، از خط عربی استفاده کردند. این سیاست‌ها هویت قومی را تقویت کرد، اما به عنوان ابزاری برای نفوذ فرهنگی شوروی مورد انتقاد قرار گرفت و به دلیل ماهیت دست‌نشانده رژیم و فروپاشی سریع آن، تأثیر بلندمدت محدودی داشت.

پیوندها و وابستگی‌ها به شوروی؛ حمایت‌ها و دستورالعمل‌های مستقیم شوروی

دفتر سیاسی (پولیت‌بورو) شوروی در ۶ ژوئیه ۱۹۴۵ [۱۵ تیر ۱۳۲۴] دستورالعمل‌هایی را صادر کرد که در آن به میرجعفر باقروف، دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان، ابلاغ شد تا یک جنبش جدایی‌طلبانه در آذربایجان ایران سازمان‌دهی کند؛ این دستور شامل تشکیل یک منطقه خودمختار با اختیارات گسترده، گروه‌های مبارزه مسلح و تأسیس «حزب دموکرات آذربایجان» برای هدایت فعالیت‌های جدایی‌طلبانه بود. این دستورات، مبلغ ۱ میلیون روبل ارز خارجی را برای این جنبش و برگزاری انتخابات اختصاص داد و در کنار آن، حمایت‌های لجستیکی نظیر چاپخانه‌ها، کاغذ برای چاپ ۳۰,۰۰۰ نسخه از مطالب تبلیغاتی و تجهیزات حمل‌ونقل را نیز در نظر گرفت. در ۱۴ ژوئیه ۱۹۴۵ [۲۳ تیر ۱۳۲۴]، دستورالعمل‌های محرمانه دیگری، انتقال پیشه‌وری و دیگر چهره‌های کلیدی به باکو را برای هماهنگی جهت تأسیس کمیته‌های سازمان‌دهی در تبریز و سایر شهرها هدایت کرد.

باقروف که تحت مأموریت گسترده‌تر استالین برای گسترش نفوذ کمونیستی در ایران با استفاده از نیروهای اشغالگر شوروی عمل می‌کرد، مستقیماً بر صدور فراخوان تأسیس حزب دموکرات توسط پیشه‌وری در ۳ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۲ شهریور ۱۳۲۴]، نظارت داشت و برای تسریع اصلاحاتی نظیر خلع سلاح ژاندارمری ایران و اعلام خودمختاری، فشار می‌آورد. حمایت نظامی شوروی شامل اعزام واحدهای ارتش سرخ، به‌ویژه «لشکر ۷۷ آذربایجانی» بود که مانع از ورود نیروهای دولتی ایران به منطقه شد و امکان انجام کودتای پیشه‌وری را در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۴ آبان ۱۳۲۴]، پس از برگزاری انتخابات متکی به حمایت شوروی و با تقلب، فراهم کرد. این حضور، کنترل اداری را بدون درگیری مستقیم نظامی تضمین می‌کرد، زیرا نیروهای شوروی تا زمان خروج خود در مه ۱۹۴۶، محاصره‌ای را در اطراف تبریز و مناطق مجاور حفظ کرده بودند.

جوزف استالین شخصاً در ۸ مه ۱۹۴۶ [۱۸ اردیبهشت ۱۳۲۵] با نامه‌ای به پیشه‌وری مداخله کرد؛ او در این نامه با توبیخ شکایات مربوط به حمایت‌های ناکافی، تصریح کرد که پشتیبانی شوروی از این رژیم جنبه‌ای تاکتیکی دارد و هدف آن فشار بر ایران برای دریافت امتیازات نفتی است، نه استقلال دائمی؛ وی همچنین به پیشه‌وری دستور داد تا برای جلوگیری از فروپاشی، در مورد خودمختاری در چارچوب ایران مذاکره کند. اسناد طبقه‌بندی‌نشده شوروی، تأییدکننده موافقت استالین با طرح‌های اولیه جدایی‌طلبانه است، ازجمله فرمان کمیته دفاع کشور در ۲۱ ژوئن ۱۹۴۵ [۳۱ خرداد ۱۳۲۴] که بهره‌برداری از نفت را به بی‌ثباتی منطقه‌ای گره زده بود. این دستورالعمل‌ها بر وابستگی رژیم صحه می‌گذارند، چراکه پیشه‌وری فاقد منابع مستقل بود و به اولویت‌های استراتژیک و نوسانی مسکو متکی بود.

شواهدی از وضعیت «حکومت دست‌نشانده»

«حکومت ملی آذربایجان» (APG) که در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵  [۲۴ آبان ۱۳۲۴] به رهبری جعفر پیشه‌وری تشکیل شد، وابستگی حیاتی به نیروهای اشغالگر نظامی شوروی داشت که از اوت ۱۹۴۱ در شمال ایران مستقر بودند؛ این نیروها با ممانعت از ورود ارتش ایران و فراهم کردن پشتیبانی مسلحانه برای تحکیم قدرت رژیم، جدایی عملی آن از تهران را تحمیل کردند. نیروهای شوروی که شمار آن‌ها در اواخر سال ۱۹۴۵ در استان آذربایجان به حدود ۳۰ هزار نفر می‌رسید، مستقیماً از شبه‌نظامیان APG — که در ابتدا فاقد سازمان‌دهی بودند و تعدادشان به کمتر از ۲ هزار نفر می‌رسید — در برابر اقدامات متقابل ایران محافظت می‌کردند و بدین ترتیب به نیروهای پیشه‌وری امکان دادند تا بدون برخورداری از توان نظامی مستقل، کنترل اداری تبریز را به دست بگیرند. این وابستگی در ناتوانی APG برای تداوم حیات پس از خروج شوروی کاملاً مشهود بود: پس از آن‌که نیروهای شوروی در ۲۴ مه ۱۹۴۶ [۳ خرداد ۱۳۲۵]، در اجرای توافق شوروی-ایران در ژانویه ۱۹۴۶ و تحت فشار ایالات متحده، استان آذربایجان را ترک کردند، رژیم پیشه‌وری ظرف چند روز فروپاشید و نیروهای ایرانی بدون هیچ مقاومتی تا ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶ [۲۱ آذر ۱۳۲۵] وارد تبریز شدند.

ارتباطات شخصی پیشه‌وری با دستگاه‌های شوروی، ماهیت «عروسکی» عملیات او را برجسته می‌ساخت؛ ارزیابی‌های طبقه‌بندی‌نشده، او را به عنوان یک «مأمور حرفه‌ای شوروی» شناسایی کرده‌اند که فعالیت‌های سیاسی‌اش به سال ۱۹۱۳ بازمی‌گردد و شامل نقش‌آفرینی در شبکه‌های کمونیستی همسو با شوروی در باکو و ایران می‌شد؛ جایی که او در سال ۱۹۲۷، تحت هدایت «کمینترن»، حزب کوتاه‌مدت «عدالت» را تأسیس کرد. شواهد آرشیوی نشان‌دهنده دستورالعمل‌های مستقیم شوروی در تأثیرگذاری بر سیاست‌های APG است؛ ازجمله دستورات ژوزف استالین در اکتبر ۱۹۴۵ به فرماندهان منطقه‌ای مبنی بر حمایت از تشکیل «حزب دموکرات آذربایجان» (DPA) توسط پیشه‌وری، در عین محدود کردن الحاق آشکار برای جلوگیری از واکنش منفی متفقین، و مکاتبات بعدی در سال ۱۹۴۶ که پیشه‌وری را تحت فشار قرار می‌داد تا در جریان مذاکرات با نخست‌وزیر ایران، احمد قوام، از مطالبات خودمختاری کوتاه بیاید. نظارت شوروی تا سرکوب جناح‌های داخلی DPA که خواهان ادغام کامل با جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی بودند نیز گسترش می‌یافت؛ زیرا مسکو به جای پایداری واقعی جدایی‌طلبی، اولویت را به اهرم‌های ژئوپلیتیک در آذربایجان ایران داده بود — که نمونه بارز آن، مسدود کردن امتیازات نفتی به شرکت‌های غربی تا زمانی بود که دسترسی شوروی به منابع منطقه تضمین شود.

حکمرانی APG بازتابی از الگوهای شوروی بود که نشان‌دهنده هدایت خارجی آن است: اصلاحات ارضی که تا اواسط سال ۱۹۴۶ حدود ۱.۲ میلیون هکتار زمین را از مالکان به دهقانان بازتوزیع کرد، یادآور تاکتیک‌های اشتراکی‌سازی بلشویک‌ها بود؛ در حالی که سیاست‌های فرهنگیِ ترویج آموزش به زبان آذری و سرکوب نهادهای فارسی‌محور، با سیاست‌های ملیتی شوروی برای تقویت «ایردنتیسم» (تمایلات الحاق‌گرایانه) به سمت آذربایجان شوروی همسو بود. وابستگی اقتصادی کاملاً مشهود بود؛ به طوری که تجارت APG — که تحت سلطه صادرات کشاورزی بود و از پایگاه صنعتی بی‌بهره بود — از طریق کانال‌های شوروی هدایت می‌شد و خودکفایی ناچیزی به همراه داشت؛ امتناع شوروی از تخلیه منطقه تا زمانی که ضمانت‌های معاهده نفتی اخذ شود، گواه دیگری بر نقش ابزاری این رژیم برای کسب امتیازات از تهران بود. اگرچه برخی تحلیل‌ها با تکیه بر آرشیوهای شوروی، پیشه‌وری را فردی تصویر می‌کنند که در برابر تسلیم کامل، عاملیت ملی‌گرایانه خود را حفظ کرده بود، اما نحوه تشکیل، تداوم و فروپاشی این رژیم، آن را به شکلی ناگسستنی به دستورالعمل‌های مسکو پیوند می‌دهد و حاکمیت مستقل آن را به توهمی بیش مبدل نمی‌سازد.

فروپاشی و پیامدهای فوری؛ مذاکرات شکست‌خورده و خروج شوروی

در پی توافق ۴ آوریل ۱۹۴۶ [۱۵ فروردین ۱۳۲۵] میان احمد قوام، نخست‌وزیر ایران، و ایوان سادچیکوف، سفیر شوروی، اتحاد جماهیر شوروی متعهد شد در ازای موکول کردن گفت‌وگوها درباره امتیازات نفتی به آینده و تعهد ایران به حل‌وفصل داخلی مسائل مربوط به جدایی‌طلبی بدون مداخله خارجی، نیروهای خود را تا ۱۲ مه ۱۹۴۶ [۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۵]، از شمال ایران، ازجمله آذربایجان، خارج کند. نیروهای شوروی تا اوایل مه ۱۹۴۶ تخلیه منطقه آذربایجان را تکمیل کردند و با آماده شدن نیروهای ایرانی برای پیشروی به سمت شمال، حکومت ملی آذربایجانِ پیشه‌وری را بدون پشتیبانی نظامی اصلی خود رها ساختند.

پیشه‌وری که از حمایت شوروی محروم شده بود، در ژوئن ۱۹۴۶ مذاکراتی را با نمایندگان قوام آغاز کرد و تلاش نمود تا خودمختاری محدودی را برای منطقه تضمین کند؛ این مطالبات شامل حفظ ساختارهای اداری محلی، یک نیروی شبه‌نظامی مستقل، و تثبیت اصلاحات ارضیِ اجراشده تحت کنترل حکومت ملی بود. قوام تبعیت صوری از تهران را همراه با وعده‌هایی برای تسهیلات اقتصادی و زبانی پیشنهاد کرد، اما تقاضاها برای حکومت مستقل، خودمختاری نظامی یا تضعیف اقتدار دولت مرکزی را به عنوان تهدیدهایی علیه حاکمیت ملی رد کرد؛ اختلافات بر سر انتصاب‌ها در استانداری‌ها و مناصب فرماندهی که پیشه‌وری اصرار داشت تحت کنترل فرقه دموکرات محلی باقی بماند، شدت گرفت.

این گفت‌وگوها که تا سپتامبر ۱۹۴۶ ادامه یافت، درنهایت به دلیل مواضع سازش‌ناپذیر طرفین شکست خورد: اصرار پیشه‌وری بر استقلال عملی با شرط تهران برای ادغام مجدد بدون قید و شرط و انحلال نهادهای جدایی‌طلب برخورد کرد؛ وضعیتی که با افزایش تدارکات نظامی دولت ایران و شکنندگی آشکار نیروهای حکومت ملی بدون حمایت خارجی وخیم‌تر شده بود. با بن‌بست در مذاکرات، قوام در اواخر نوامبر ۱۹۴۶ مجوز پیشروی ارتش ایران را صادر کرد؛ شبه‌نظامیان پیشه‌وری مقاومت ناچیزی نشان دادند و با فرار یا پراکنده شدن واحدها به‌سرعت فروپاشیدند، که این امر به نیروهای ایرانی اجازه داد تا در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶ (۲۱ آذر ۱۳۲۵) بدون هیچ مانعی وارد تبریز شوند و این رژیم را برچینند. پیشه‌وری و مقامات کلیدی در همان روز به اتحاد جماهیر شوروی گریختند که نشان‌دهنده پایان واقعی حکومت ملی آذربایجان بود.

ادغام مجدد و سرکوب توسط ایران

پس از خروج نیروهای شوروی از شمال ایران در مه ۱۹۴۶، دولت ایران به نخست‌وزیری احمد قوام، تدارکات لازم را برای ادغام دوباره آذربایجان ایران آغاز کرد؛ منطقه‌ای که از دسامبر ۱۹۴۵ عملاً تحت کنترل حکومت ملی آذربایجان قرار داشت. مذاکرات میان قوام و نمایندگان پیشه‌وری در اواخر نوامبر ۱۹۴۶ شکست خورد، زیرا رژیم جدایی‌طلب درخواست‌های مربوط به انحلال و پذیرش نظارت دولت مرکزی را نپذیرفت؛ امری که به بسیج نیروهای ایرانی انجامید. در ۷ دسامبر ۱۹۴۶ [۱۶ آذر ۱۳۲۵]،  نیروهای ایرانی پیشروی خود را از زنجان به سوی میاندوآب و دیگر مناطق کلیدی آغاز کردند و با مقاومتی پراکنده اما درنهایت بی‌اثر از سوی شبه‌نظامیان جدایی‌طلبِ کم‌تجهیزات و تضعیف‌شده از نظر روحیه روبه‌رو شدند.

تا ۱۲ و ۱۳ دسامبر ۱۹۴۶ [۲۱ و ۲۲ آذر ۱۳۲۵]،  واحدهای ارتش ایران به تبریز، پایتخت این موجودیت جدایی‌طلب، رسیدند؛ جایی که با کمترین مخالفت سازمان‌یافته مواجه شدند. گزارش‌ها نشان می‌داد که جمعیت محلی، که از دشواری‌های اقتصادی و اقدامات اقتدارگرایانه رژیم به ستوه آمده بود، عمدتاً از دفاع فعال خودداری کرد و نیروهای جدایی‌طلب نیز به‌سرعت از هم پاشیدند. پیشه‌وری و اعضای اصلی کابینه، ازجمله سَلوا اسماعیلی، وزیر امور خارجه، در ۱۳ دسامبر از طریق بازرگان به سوی اتحاد جماهیر شوروی گریختند و مقر دولت را رها کردند. نیروهای ایرانی پس از ورود به شهر، چند تن از مقام‌های باقی‌مانده و اعضای حزب دموکرات را بازداشت کردند، هرچند بسیاری از هواداران رده‌پایین‌تر بدون درگیری پراکنده شدند یا تسلیم گردیدند. در جریان عملیات نظامی بعدی در سراسر استان، گزارش شد که نیروهای ایرانی صدها تن از مقاومت‌کنندگان مسلح را از پای درآوردند و هزاران نفر را که به وابستگی‌های جدایی‌طلبانه مظنون بودند بازداشت کردند و بدین ترتیب تا اواسط دسامبر اقتدار دولت مرکزی را دوباره برقرار ساختند.

ادغام مجدد تحت مدیریت دولت قوام با سرعت پیش رفت؛ ازجمله با بازاعمال قوانین ملی، انحلال نهادهای جدایی‌طلب مانند کمیته‌های محلی حزب دموکرات آذربایجان، و ازسرگیری آموزش و کنترل اداری به زبان فارسی. هرچند گزارش‌های اولیه از مواردی از غارت و اقدامات تلافی‌جویانه سربازان ایرانی علیه افرادی که همکار رژیم تلقی می‌شدند خبر می‌داد، اما برخلاف اعدام‌های گسترده و سازمان‌یافته‌ای که هم‌زمان در جمهوری کردستان مهاباد رخ داد، در این‌جا چنین وضعی دیده نشد؛ بلکه تمرکز بیشتر بر پاک‌سازی اداری و پیشنهاد عفو به مشارکت‌کنندگان رده‌پایینی بود که وفاداری خود را به تهران اعلام می‌کردند. تا اوایل ۱۹۴۷، اداره استان کاملاً متمرکز شده بود و کمک‌های اقتصادی دولت مرکزی با هدف تثبیت منطقه و کاهش قحطی تشدیدشده بر اثر سیاست‌های رژیم پیشین ارائه می‌شد، هرچند تنش‌های قومی زیرین بدون فوران فوری همچنان باقی ماند.

تبعید و مرگ 

با پیشروی نیروهای دولتی ایران به استان آذربایجان در اوایل دسامبر ۱۹۴۶ — پس از خروج ارتش سرخ در مه همان سال — حکومت ملی آذربایجان تحت رهبری جعفر پیشه‌وری، بدون حمایت نظامی خارجی، با فروپاشی قریب‌الوقوع روبه‌رو شد. پیشه‌وری با درک بیهودگی مقاومت در برابر نیروهای ایران که از نظر تعداد برتری داشتند، به کابینه خود و اعضای کلیدی حزب دموکرات دستور داد تا پیش از سقوط شهر، تبریز را تخلیه کنند. در ۱۱ دسامبر ۱۹۴۶ [۲۰ آذر ۱۳۲۵]،  همزمان با رسیدن گزارش‌هایی مبنی بر پیشروی واحدهای ایرانی به پایتخت، پیشه‌وری و همراهانش برای جلوگیری از دستگیری، به سمت شمال گریختند و با عبور از مرز رود ارس، وارد جمهوری سوسیالیستی شورویِ آذربایجان شدند.

این فرار در میان کمترین میزان مقاومت سازمان‌یافته از سوی شبه‌نظامیانِ کم‌تجهیزِ پیشه‌وری رخ داد؛ نیروهایی که با از میان رفتن حمایت شوروی، به‌سرعت از هم پاشیدند و به نیروهای ایرانی اجازه دادند تا در ۱۳ دسامبر بدون هیچ مخالفتی وارد تبریز شوند. حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ تن از مقامات دولتی و حامیان، پیشه‌وری را در عبور از مرز همراهی کردند و از مسیرهای محلی که از طریق پیوندهای لجستیکی قبلی با شوروی شناخته شده بود، استفاده نمودند؛ هرچند جزئیات دقیق مربوط به نحوه جابه‌جایی در گزارش‌های اصلی مستند نشده است. پس از ورود به آذربایجانِ شوروی، پیشه‌وری توسط مقامات محلی در باکو مورد حمایت قرار گرفت و در آن‌جا تحت حمایت اتحاد جماهیر شوروی سکنی گزید؛ این امر نشان‌دهنده پایان عملی رژیم جدایی‌طلبی بود که او از زمان اعلام تشکیل آن در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ [۲۴ آبان ۱۳۲۴] رهبری می‌کرد. این تبعید، ماهیت موقتیِ وابستگی این حکومت به مسکو را برجسته می‌کرد، چراکه دستورالعمل‌های شوروی، دریافت امتیازات ژئوپلیتیک را بر حفظ کنترل مستمر بر قلمرو اولویت می‌داد.

شرایط و شبهات پیرامون مرگ

پس از فرار به اتحاد جماهیر شوروی در اواخر سال ۱۹۴۶ و به دنبال فروپاشی حکومت ملی آذربایجان، پیشه‌وری در باکو (آذربایجان شوروی) مستقر شد و در میان تشدید تنش‌های جنگ سرد، تحت نظارت شوروی زندگی کرد. در ۱۱ ژوئن [ژوئیه درست است] ۱۹۴۷ [۲۰ تیر ۱۳۲۶]، او در اثر جراحات ناشی از یک تصادف جاده‌ای در داخل خاک آذربایجانِ شوروی جان خود را از دست داد. گزارش‌های رسمی شوروی، این حادثه را یک تصادف رانندگی تصادفی اعلام کردند و هیچ جزئیات مربوط به تحقیقات فوری را به صورت عمومی منتشر نکردند.

ناگهانی بودن مرگ پیشه‌وری که کمتر از یک سال پس از خروج شوروی از ایران و در بحبوحه تثبیت کنترل استالین بر کشورهای تابع رخ داد، شک و تردیدهای پایداری را در مورد نقش جنایی (ترور) برانگیخته است. مورخان به زمان‌بندی مشکوک این حادثه اشاره می‌کنند؛ زیرا پیشه‌وری می‌توانست به عنوان یک شاهد زنده بر طراحی مستقیم شوروی در بحران آذربایجان ایران باقی بماند که احتمالاً در جریان مذاکرات با غرب، مسکو را با شرمساری مواجه می‌کرد. بسیاری از ناظران، ازجمله تحلیل‌گران شیوه‌های امنیتی شوروی، این تصادف را احتمالاً اقدامی از سوی NKVD (پیش‌درآمد KGB) می‌دانند که با تاکتیک‌های دوران استالین برای حذف مهره‌های دردسرساز از طریق صحنه‌سازی تصادفات رانندگی (جهت پرهیز از ردپای آشکار ترور) همخوانی دارد. با این حال، هیچ سند طبقه‌بندی‌نشده یا شهادت عینی که این سازمان‌دهی را به طور قطع ثابت کند، وجود ندارد و این شبهات بیش از آن‌که بر پایه شواهد پزشکی قانونی یا آرشیوی باشند، بر الگوهای مشکوک در حذف‌های سیاسی شوروی استوار است. پیشه‌وری در «خیابان افتخارات» (Alley of Honor) در باکو به خاک سپرده شد؛ مکانی که معمولاً به چهره‌های برجسته شوروی اختصاص دارد، که برخی این اقدام را پس از مرگ، حرکتی کنایه‌آمیز یا تلاش برای پاک‌سازی سوابق او می‌دانند.

میراث و مناقشات؛ تفسیرهای ملی‌گرایانه در آذربایجان

در جمهوری آذربایجان، تاریخ‌نگاری ملی‌گرا جعفر پیشه‌وری را به عنوان شخصیتی پیشرو در احقاق حقوق قومی و فرهنگی آذربایجانی‌ها به تصویر می‌کشد و بر نقش او در تأسیس «فرقه دموکرات آذربایجان» در سپتامبر ۱۹۴۵ و رهبری «حکومت ملی آذربایجان» که در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵ بنا شد، تأکید می‌ورزد. این روایت، حکومت مذکور را نه به عنوان موجودیتی تحمیل‌شده از سوی شوروی، بلکه به مثابه تجلی اراده ملیِ بومی توصیف می‌کند که برآمده از نارضایتی‌های گسترده از سیاست‌های دوران پهلوی در زمینه یکسان‌سازی زبانی و تمرکزگرایی است؛ سیاست‌هایی که آموزش به زبان ترکی آذربایجانی و حکمرانی محلی را سرکوب می‌کردند. طرفداران این دیدگاه، اصلاحات انجام‌شده در دوران پیشه‌وری را برجسته می‌کنند، ازجمله: برقراری آموزش به زبان مادری در مدارس، توزیع مجدد زمین میان دهقانان و اعطای حق رأی به زنان در انتخابات محلی که در ۲۷ نوامبر ۱۹۴۵ [۶ آذر ۱۳۲۴] برگزار شد؛ اقداماتی که آن‌ها را گام‌هایی مترقی به سوی حق تعیین سرنوشت می‌دانند.

این تفاسیر اغلب دوران کوتاه حکمرانی این رژیم را تا زمان انحلال آن در دسامبر ۱۹۴۶، به عنوان برهه‌ای قهرمانانه از مقاومت در برابر سلطه پارسی رمانتیزه می‌کنند؛ دورانی که نماد پتانسیل اتحاد در «دو سوی» رود ارس است که آذربایجانی‌های ایران و شوروی را از هم جدا می‌کند. پیشه‌وری در گفتمان ملی‌گرایانه به عنوان مدافع شجاع همبستگی «پان‌آذربایجانی» به تصویر کشیده می‌شود و از رهبری او در روایت‌های فرهنگی مربوط به حسرت بازگشت به اتحاد و مبارزات ضدامپریالیستی یاد می‌شود؛ چنان‌که در ادبیات و تلاش‌های هویت‌سازی آذربایجان پس از فروپاشی شوروی منعکس شده است. رسانه‌های رسمی و مراسم‌های یادبود در آذربایجان، مانند ارجاع به تشکیل حکومت در مطبوعات دولتی، با نسبت دادن ریشه‌های آن به بسیج مردمی (ازجمله گروه‌های مقاومت فدایی و عضویت توده‌ای در فرقه دموکرات که تا اوایل پاییز ۱۹۴۵ از ده‌ها هزار نفر فراتر رفت)، این دیدگاه را تقویت می‌کنند؛ در حالی که شواهد مربوط به سازمان‌دهی خارجی را ناچیز جلوه می‌دهند.

چنین تصویرسازی‌هایی در خدمت تمایلات گسترده‌تر «ایردنتیستی» (الحاق‌گرایانه) در آذربایجان است؛ جایی که از حکومت ملی آذربایجان به عنوان یک پیشینه تاریخی برای ادعاهای خودمختاری «آذربایجان جنوبی» یاد می‌شود و پتانسیل تقویت روایت‌های خویشاوندی قومی را دارد، علی‌رغم این‌که این رژیم برای بقای خود درنهایت به نیروهای اشغالگر وابسته بود. این دیدگاه که در اندیشکده‌ها و تاریخ‌نگاری‌های مستقر در باکو برجسته است، با روایت‌های بین‌المللی که بر پیشینه کمونیستی پیشه‌وری و ماهیت موقتیِ اعلام خودمختاری در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۵ تأکید دارند، در تضاد است؛ با این حال، به عنوان ابزاری برای پرورش غرور ملی در میان تنش‌های منطقه‌ای جاری پابرجا مانده است.

دیدگاه‌های ایرانی در مورد خیانت و تجزیه‌طلبی

در تاریخ‌نگاری ایرانی، نقش جعفر پیشه‌وری در تأسیس «حکومت ملی آذربایجان» در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۵، به‌ طور گسترده به‌ عنوان اقدامی خائنانه علیه دولت ایران تفسیر می‌شود؛ اقدامی که درنتیجه همکاری با نیروهای شوروی، که از سال ۱۹۴۱ شمال‌غرب ایران را در اشغال داشتند، شکل گرفت. تحلیل‌گران ایرانی تأکید می‌کنند که پیشه‌وری، که پیش‌تر در دوره رضاشاه به‌ سبب فعالیت‌های کمونیستی زندانی شده بود، از آشفتگی پس از جنگ جهانی دوم بهره برد تا برای آذربایجان ایران اعلام خودمختاری کند و سیاست‌هایی مانند اصلاحات ارضی و ترک‌سازی فرهنگی را به اجرا بگذارد؛ سیاست‌هایی که جمعیت فارسی‌زبان را بیگانه می‌کرد و وحدت ملی را تضعیف می‌ساخت. در این دیدگاه، آن رژیم نه یک جنبش مشروع خودمختاری، بلکه تلاشی تجزیه‌طلبانه با سازمان‌دهی شوروی تلقی می‌شود؛ امری که از رد پیشنهادهای دیپلماتیک ایران از سوی پیشه‌وری و اتکای او به حمایت ارتش سرخ تا زمان خروج اتحاد شوروی در مه ۱۹۴۶، تحت فشارهای بین‌المللی، آشکار می‌شود.

بازپس‌گیری آذربایجان توسط نیروهای ایرانی در ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶، پس از فروپاشی حمایت شوروی، این برداشت را تقویت کرد که اقدام پیشه‌وری یک توطئه نافرجام جدایی‌طلبانه بوده که طبق قوانین ایران، مصداق خیانت عظمی به‌ شمار می‌آمد. در محاکمات پس از سرکوب، شمار زیادی از اعضای فرقه دموکرات به جرم خیانت به سلطنت و یاری‌ رساندن به تهاجم خارجی محکوم شدند و اعدام‌ها نشان داد که از نظر حقوقی، حکومت‌داری تجزیه‌طلبانه معادل خیانت به کشور تلقی می‌شد؛ هرچند فرار پیشه‌وری به باکو او را از داوری مشابه گریزان ساخت، اما جایگاه او را به‌ عنوان یک خائن فراری در اسناد رسمی تثبیت کرد. پژوهشگران ایرانی، ازجمله کسانی که از عناصر کمونیست «خودفروخته» انتقاد کرده‌اند، استدلال می‌کنند که عمر کوتاه این رژیم — که اندکی بیش از یک سال دوام آورد — نشان‌دهنده فقدان حمایت واقعی مردمی از آن، فراتر از اجبار متکی بر شوروی، بود؛ و از این حیث آن را با چهره‌های پیشین آذربایجانی مانند ستارخان مقایسه می‌کنند که از تمامیت ایران در برابر تهدیدهای خارجی دفاع کرده بودند.

گفتمان معاصر ایرانی همچنان این نگاه را حفظ کرده و اقدامات پیشه‌وری را هشداری درباره تفرقه‌افکنی قومیِ مورد سوءاستفاده قدرت‌های خارجی می‌داند؛ به‌طوری‌که در منابع عمومی و دانشگاهی، وابستگی او به شوروی نوعی بی‌وفایی مزدورانه توصیف می‌شود که خطر از دست رفتن دائمی سرزمین را در پی داشت. هرچند برخی روایت‌های ملی‌گرایانه در جمهوری آذربایجانِ همسایه او را به‌ عنوان یک اصلاح‌طلب بازسازی و تطهیر می‌کنند، دیدگاه‌های ایرانی بیش از ادعاهای تجدیدنظرطلبانه، بر شواهد علّیِ وابستگی و دست‌نشاندگی تأکید دارند — ازجمله همانندی سیاست‌ها با جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان و رد راه‌حل‌های مصالحه‌آمیز فدرالیستی — و شکست آن دوره را به غیرقابل‌تقسیم بودن حاکمیت چندقومیتی ایران نسبت می‌دهند. این برداشت با تاریخ‌نگاری کلان دولتی نیز همسو است؛ تاریخی‌نگاری‌ای که در آن، تجزیه‌طلبی، اگر فاقد پشتوانه بومیِ قابل‌اثبات باشد و بر اشغال خارجی تکیه داشته باشد، نه مخالفت سیاسی، بلکه خیانتی وجودی به‌شمار می‌رود.

نقدهای دانشگاهی درباره نقش نیابتی شوروی

تاریخ‌نگارانی که از آرشیوهای محرمانه‌زدایی‌شده شوروی استفاده کرده‌اند، ازجمله جمیل حسنلی در تحلیل خود از بحران ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۶، نشان داده‌اند که «حکومت ملی آذربایجان» به‌ وسیله مسکو به‌ عنوان ابزاری راهبردی برای کسب امتیازهای نفتی و گسترش نفوذ در ایران سازمان‌دهی شده بود و جعفر پیشه‌وری نه به‌ عنوان یک کنشگر مستقل، بلکه در مقام رهبری نیابتی و هدایت‌شده عمل می‌کرد. دستورالعمل‌های شوروی به‌صراحت به پیشه‌وری ــ که از دهه ۱۹۲۰ از فعالان کهنه‌کار کمینترن بود و در باکو در تبعید به‌ سر می‌برد ــ فرمان می‌دادند که «فرقه دموکرات آذربایجان» را تشکیل دهد و در نوامبر ۱۹۴۵ تبریز را به تصرف درآورد؛ اقدامی که با پشتیبانی بیش از ۶۰ هزار نیروی شوروی امکان بقا یافت، آن هم در شرایطی که پشتیبانی مسلحانه بومی بسیار ناچیز بود. اسناد آرشیوی مکاتبات پیشه‌وری با مقام‌های شوروی را آشکار می‌کنند، ازجمله درخواست‌های او برای به‌ تعویق‌ انداختن خروج نیروها به‌ منظور جلوگیری از فروپاشی؛ امری که وابستگی کامل حکومت به اشغال نظامی خارجی را برای کسب مشروعیت و اجرای سیاست‌هایی چون توزیع زمین، که بر الگوی اشتراکی‌سازی شوروی بنا شده بود، به‌روشنی نشان می‌دهد.

نقدهای دانشگاهی بر ماهیت نیابتی این حکومت تأکید می‌کنند و به اجرای اصلاحات به سبک شوروی اشاره دارند؛ اصلاحاتی مانند رسمی‌ کردن زبان ترکی آذربایجانی و ایجاد دستگاه قضایی‌ای که از ساختارهای جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان الگوبرداری شده بود. این اقدامات از پشتوانه گسترده مردمی برخوردار نبود و حتی برخی کمونیست‌های محلی را نیز که نسبت به روسی‌سازی آشکار بدبین بودند، از حکومت دور می‌کرد. لوئیز فاست و تورج اتابکی، در میان دیگران، استدلال می‌کنند که اگرچه نارضایتی‌های قومیِ از پیش موجود درنتیجه تمرکزگرایی رضاشاه، ظاهری از پویایی مردمی به این جنبش می‌بخشید، اما امکان بقای آن به تسلیحات و تدارکات شوروی وابسته بود و از این رو، آن را باید «دولت دست‌نشانده هدایت‌شده از سوی مسکو» دانست که فاقد عاملیت مستقل بود. فروپاشی آنی این حکومت پس از خروج شوروی در ۹ مه ۱۹۴۶ ــ تنها چند ماه پیش از آن‌که نیروهای ایرانی در ۱۲ دسامبر بدون مقاومت قابل توجه وارد تبریز شوند ــ به‌ عنوان شاهدی علّی بر این شکنندگیِ مهندسی‌شده مطرح می‌شود، زیرا دولت پیشه‌وری در غیاب حمایت مسکو هیچ برنامه عملیِ پایداری ارائه نکرد.

تفسیرهای ملی‌گرایانه معاصر در جمهوری آذربایجان، که اغلب در تاریخ‌نگاری پساشوروی ترویج می‌شوند، می‌کوشند حکومت پیشه‌وری را به‌ عنوان جنبشی اصیل برای خودمختاری قومی بازنمایی کنند و شواهد آرشیوی مربوط به بهره‌برداری ابزاری استالین از آن برای فشار بر تهران جهت کسب امتیازهای اقتصادی، مانند امتیازهای ردشده شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC)، را کم‌اهمیت جلوه دهند. با این حال، پژوهشگران متکی بر آرشیو این دیدگاه‌ها را به‌ سبب حذف گزینشی مکاتبات شوروی نقد می‌کنند؛ مکاتباتی که در آن‌ها دستور داده شده بود خواسته‌های الحاق‌گرایانه برای اتحاد با آذربایجان شوروی سرکوب شود، و نیز به‌ سبب ناتوانی حکومت در بسیج نیرو فراتر از هسته‌های کمونیستی شهری. این وضع نشان می‌دهد که آن‌چه رخ داد نه تحقق آرزوهای محلی، بلکه تحمیلی از بالا به پایین بود که اولویت آن نه خواسته‌های بومی، بلکه اهرم‌سازی ژئوپلیتیکی بود. چنین تحلیل‌هایی بر واقع‌گرایی علّی تأکید می‌کنند: اشغال شوروی خلأ قدرتی را پدید آورد که پیشه‌وری از آن بهره گرفت، اما وابستگی عینی حکومت او به پشتیبانی خارجی، هرگونه ادعای حاکمیت واقعی را منتفی می‌سازد.

منبع: grokipedia.com

۲۵۹

کد مطلب 2244848

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =