پیش از خیابان، در ذهن‌ها؛ انقلابی آرام که حکومت پهلوی را فرسود

متفکرانی چون احمد فردید، جلال آل‌احمد و علی شریعتی در این بستر، نقشی محوری در صورت‌بندی تصوری دوگانه از جهان ایفا کردند: شرق معنوی و اصیل در برابر غرب مادی، تکنیکی و تهی.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، «انقلاب آرام ایران، سقوط حکومت پهلوی» تالیف علی میرسپاسی ترجمه محمدرضا بیگدلی در انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ رسیده است.

کتاب «انقلاب آرام ایران: سقوط دولت پهلوی» تالیف علی میرسپاسی که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد، تلاشی آکادمیک و میان‌رشته‌ای برای بازاندیشی در علل فروپاشی نظام پهلوی است. این اثر در سنت تاریخ فکری و جامعه‌شناسی سیاسی قرار می‌گیرد و به ‌جای تمرکز بر لحظه‌ انفجاری انقلاب ۱۳۵۷، نگاه خود را به تحولات آرام، تدریجی و کمتر مرئی فرهنگی و گفتمانی معطوف می‌کند که طی چند دهه پیش از آن شکل گرفتند.

میرسپاسی در این کتاب استدلال می‌کند که پیش‌زمینه اصلی سقوط دولت پهلوی نه صرفاً بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی یا بسیج توده‌ای، بلکه نوعی «انقلاب آرام» در سطح ایده‌ها، زبان و هویت فرهنگی بود. به باور او، از دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، گفتمانی ضدغربی و اصالت‌گرا در فضای فکری ایران تثبیت شد که به‌تدریج مشروعیت مدرنیزاسیون دولتی را از درون تضعیف کرد. این گفتمان، که با مفاهیمی چون غرب‌زدگی، بازگشت به خویشتن و معنویت شرقی شناخته می‌شد، صرفاً محصول اپوزیسیون نبود، بلکه به ‌شکل متناقضی در دل نهادهای فرهنگی رسمی نیز بازتولید می‌شد.

پیش از خیابان، در ذهن‌ها؛ انقلابی آرام که حکومت پهلوی را فرسود
علی میرسپاسی

کتاب نشان می‌دهد که دولت پهلوی، در تلاش برای مشروعیت‌بخشی به پروژه‌ی مدرن‌سازی خود، هم‌زمان از زبان نقد غرب، اصالت فرهنگی و هویت ملی استفاده می‌کرد. همین هم‌نشینی مدرنیزاسیون دولتی با لفاظی‌های ضدمدرن، فضایی فکری پدید آورد که در آن تمایز میان گفتمان رسمی و گفتمان انتقادی تضعیف شد. متفکرانی چون احمد فردید، جلال آل‌احمد و علی شریعتی در این بستر، نقشی محوری در صورت‌بندی تصوری دوگانه از جهان ایفا کردند: شرق معنوی و اصیل در برابر غرب مادی، تکنیکی و تهی. این دوگانه نه‌تنها در میان مخالفان حکومت، بلکه در رسانه‌ها، سینما، مجلات فرهنگی و حتی سیاست‌های نمادین دولت رسوخ یافت. مضمون محوری کتاب، نقش تعیین‌کننده ایدئولوژی و گفتمان در پیامدهای سیاسی است.

میرسپاسی نشان می‌دهد که ایده‌ها می‌توانند پیش از هر بحران آشکار، زمینه فروپاشی نظم سیاسی را فراهم کنند. «انقلاب آرام» در تحلیل او، انقلابی بدون خیابان و شعار است؛ انقلابی که در زبان، تخیل جمعی و نظام ارزش‌ها رخ می‌دهد و زمانی که لحظه سیاسی فرا می‌رسد، مسیرها از پیش هموار شده‌اند.

از نقاط قوت اثر، نوآوری نظری و پیوند دقیق تاریخ فکری با تحلیل سیاسی است. بااین‌حال، تمرکز سنگین بر گفتمان ممکن است برای خوانندگانی که انتظار روایتی خطی و رویدادمحور دارند، چالش‌برانگیز باشد. در مجموع، «انقلاب آرام ایران» اثری مهم و تأثیرگذار است که فهم ما از سقوط دولت پهلوی را از سطح وقایع به عمق ایده‌ها می‌برد و نشان می‌دهد چگونه تحولات فرهنگی می‌توانند پیش‌درآمد دگرگونی‌های سیاسی بنیادین باشند.

پیش از خیابان، در ذهن‌ها؛ انقلابی آرام که حکومت پهلوی را فرسود

بررسی نقادانه اندیشه نخبگان حکومت پهلوی

میرسپاسی مباحث خود را در هشت فصل تدوین کرده و پیرامون این مباحث عناوینی چون «سیاست‌زدایی از غربزدگی؛ پرونده ماهنامه بنیاد»، «سرگذشت احسان نراقی؛ مردی برای تمام فصول»، «انقلاب آرام سینمای ایران»، «یاغی میان دو خیابان، گواهی برای تجددگرایی‌های ایرانی»، «شاه به مثابه عارفی متجدد»، «برساخته تخیلی یک ملت؛ ایران در دهه‌های ۱۳۱۰ و ۱۳۵۰» و «قرابت‌های انتخابی، گونه‌های غربزدگی» را در کتاب خود جای داده است.

کتاب «انقلاب آرام ایران سقوط حکومت پهلوی» به قلم علی میرسپاسی با تامل و تمرکزی جامعه‌شناسانه بر دو دهه آخر حکومت پهلوی دوم تلاش دارد در عین بررسی نقادانه اندیشه نخبگان حکومت پهلوی ازجمله شخص محمدرضاشاه و روشنفکران درباری و همچنین واکاوی خط فکری چهره‌ها و جریان‌های نوظهور فرهنگی و هنری مورد حمایت رژیم، نقش و کارکرد آن‌ها را در تسریع روند انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ مورد بازخوانی قرار می‌دهد.

این کتاب به بررسی پیوندهای احتمالی و تداوم گفتمانی دو دهه پیش از انقلاب یا جنبش انقلابی می‌پردازد که برگرفته از یک ایدئولوژی قهرآمیز تجدستیز بود بر این اساس، طی این اثر خواهیم دید که ایدئولوژی تجددستیز انقلاب آرام به معنی واقعی کلمه شبکه‌ای متشکل از شخصیت‌های برجسته اجتماعی متمایز و متعارض را در دام خود گرفتار می‌سازد. این ایدئولوژی با موفقیت توده‌های ایرانی به‌ویژه طبقه متوسط شهری را بسیج می‌کند.

فصل‌های مختلف کتاب هر یک بر فضای فرهنگی و فکری تعیین‌کننده‌ای تمرکز دارند که زندگی اجتماعی و فرهنگی ایرانیان را طی دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شکل داده‌اند. این کتاب تلاقی حیرت‌انگیز و بی‌سابقه مجموعه‌ای از عقاید و ایدئولوژی‌های تجددستیزانه را که از سوی حکومت سکولار و تجددگرای پهلوی و مخالفان مذهبی و سکولار از آن ایجاد، پذیرفته و تبلیغ می‌شود، مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهد. این در حالی است که خصومت لگام‌گسیخته نهادها و شخصیت‌های روشنفکر تحت حمایت حکومت پهلوی و مخالفان رژیم شاه با مقوله تجدد و غرب هر یک دارای خاستگاه و ریشه‌های متمایز از یکدیگر هستند که برای اهداف و مقاصدی متمایز از آن استفاده می‌کنند.

روایت اغراق‌آمیز هنرمندان از روستایی که ندیده بودند!

فصل اول چرخشی پساتجددگرایانه را با الهام از گفتمان‌های تشدیدشده عرفانی را مورد واکاوی قرار می‌دهد. فصل دوم، با عنوان «سیاست‌زدایی از غربزدگی؛ پرونده ماهنامه بنیاد» به تحلیل تجددگرایی ایرانی طی سال‌های پایانی حکومت پهلوی و ریشه‌های غیرسیاسی ایدئولوژی نوظهور تجددستیزی می‌پردازد. این فصل با تمرکز بر حکومت پهلوی، آشکار می‌سازد که رژیم در اوج پروژه بلندپروازانه توسعه ملی خود، برخلاف آن‌چه تصور می‌شود ایدئولوژی تجددستیزی را در آغوش می‌کشد. رژیم پهلوی در مواجهه با فشارهایی مبتنی بر اتخاذ رویکردی لیبرال، ترجیح داد از طریق پرورش ایدئولوژی اصیل ایرانی و اسلامی که غرب و دموکراسی را به‌شدت مورد انتقاد قرار می‌داد، سلطه خویش را تضمین کند. از این جهت حکومت پهلوی به شکلی گزینشی در پی تصاحب برخی دیدگاه‌ها و نقطه نظرات اندیشه چپ و گفتمان‌های مذهبی بود که در آن زمان اندیشه لیبرال را به چالش می‌کشیدند. این امر به شکل سازمان‌یافته از طریق ماهنامه بنیاد به عنوان نشریه مورد حمایت بنیاد اشرف پهلوی دنبال می‌شد.

فصل سوم به زندگی و اندیشه چهره شناخته‌شده‌ای همچون احسان نراقی اختصاص دارد. طی این فصل مشاهده می‌کنیم که چگونه ایدئولوژی اسلامی موجود در مشی و مرام تقریباً سکولار و غیرمذهبی یک روشنفکر دمدمی‌مزاج و نامتعارف ریشه‌ای اجتماعی داشت. افرادی مانند نراقی با رویکردی التفاطی، ایدئولوژی‌های متعدد و متعارض غرب ازجمله غربزدگی را در آغوش کشیدند بی‌آن‌که بدانند این روند سرانجام بنیان آنان را از بین خواهد برد.

فصل چهارم به ارزیابی اهمیت سینمای ایران در انقلاب آرام می‌پردازد. سینمای موسوم به «موج نو»، تلقی عمومی نسبت به روند تجددگرایی پهلوی را شکل داد. این سینما به نوعی در ساخت یک «انگاره» ملی ایرانی نوین و موسسات فرهنگی همسو، راهگشا بود. سینمای موج نو به تعبیری بیان فوق‌العاده قوی و ناقد غربزدگی بود که از سوی هنرمندان با استعدادی تولید می‌شد که اکثراً شهرنشین، عضو طبقه بالای جامعه، جهان‌وطن‌گرا و همین‌طور تحصیل‌کرده غرب بودند. این فصل نیز گواه دیگری بر ریشه فراملی انقلاب آرام است. این هنرمندان به شکل اغراق‌آمیزی روایتی پدید می‌آوردند که طی آن واقعیت وجودی روستایی را که هرگز ندیده بودند و از سوی همان رژیمی که دستاوردهای فرهنگی آنان را حمایت می‌کرد در حال نابودی بود، مورد ستایش قرار می‌دادند. فصل مورد اشاره این شخصیت‌های جذاب را از لحاظ «نظریه شبانی» ریموند ویلیامز به عنوان انگاشتی منشعب از تجدد که گذشته از دست رفته روستایی را ایده‌آل‌سازی می‌کند، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد.

نگاهی به کارنامه معمار تجددگرا و دنیای هنری او

فصل پنجم داستان یک معمار بسیار مهم تجددگرا و دنیای هنری او را ورایت می‌کند. این فصل از کتاب بر «باغی میان دو خیابان» تمرکز دارد؛ کتابی که بخشی از آن به گفت‌وگوی میان روشنفکران ایرانی درخصوص موزه هنرهای معاصر ایرانی اختصاص دارد. صدای آن‌ها نمایانگر سه دیدگاه تجددگرایانه ایرانی است: سکولار- مستبد، چپ جهان وطن‌گرا، اسلام‌گرا شبانی. طی این کتاب، رضا دانشور، رمان‌نویس چپ‌گرای ایرانی با کامران دیبا، معمار، طراح و بنیان‌گذار موزه هنرهای معاصر ایران به گفت‌وگو می‌نشیند. نویسنده مقدمه این کتاب علیرضا سمیع‌آذر است که در دوره جمهوری اسلامی مدیر موزه هنرهای معاصر تهران بوده است. جالب آن‌که این سه ایدئولوژی خالص به شمار نمی‌روند، اما در مورد مقوله‌های محوری اسلام، تجدد و ملت دارای هم‌پوشانی هستند. این امر همگرایی زیربنایی درباره انگاره غربزدگی را در عین وجود علایق اجتماعی متعارض تایید می‌کند. در این‌جا درهم‌تنیدگی سکولاریسم و بومی‌گرایی به چشم می‌خورد و علی‌رغم تنش‌های جدی بین دانشور و دیبا، این رویارویی روایت‌های مرسوم از گسست گذشته و حال ایران متجدد را پیچیده می‌سازد.

فصل ششم به بررسی انتقادی شخص محمدرضاشاه در قامت یک انسان «معنوی» متجدد می‌پردازد. این فصل بر مطالب کتاب «به سوی تمدن بزرگ» متمرکز است که در آستانه انقلاب به عنوان اعلامیه‌ای ایدئولوژیک از سوی شاه ارائه شد. حدفاصل کودتای ۱۲۹۹ [احتمالاً منظور مولف کودتای ۲۸ مرداد است] و دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ یک دوره انتقالی به حساب می‌آید که کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. دیکتاتوری پهلوی دوم منابع مفهومی خود را از گفتمان غربزدگی و اسلام معنوی استخراج می‌کرد. رژیم به جای آن‌که فضای سیاسی کشور را باز کند، تحت فشارهای روبه‌رشد طبقه متوسط و کارگر، گفتمان غربزدگی مخالفان خود را در آغوش گرفت و به تبع این امر به نابودی خود سرعت بخشید. این فصل، «انقلاب سفید» را از زاویه‌ای کاملاً جدید بررسی و تصویر غالب رژیمی تجددگرا و غربگرا را زیر و رو می‌کند.

فصل هفتم به دو مناظره تاریخی و روشنفکرانه تعیین‌کننده در خصوص تعریف ملت ایران می‌پردازد که نشان می‌دهد چگونه انقلاب آرام، علایق اجتماعی مختلفی را که برای تحقق اهدافی متعارض در یک ایدئولوژی تجددستیز ترکیب شده‌اند در برمی‌گیرد. مولف طی این فصل چنین استدلال می‌کند که ملت‌سازی فرایندی پیچیده و چندلایه و همچنین مادی، نهادی و خلاقانه است. همان‌طور که اشاره شد این فصل به واکاوی دو مناظره می‌پردازد: مناظره اول که در دهه ۱۳۱۰ صورت گرفته و مربوط به به میراث فیلسوف فرانسوی هانری برگسن است، به عنوان بهانه‌ای برای بحث در مورد عرفان ایرانی و اسلامی. مناظره دوم همان مناظرات ایدئولوژیک، تلویزیونی پس از انقلاب است که نوع مناظره در مورد چرایی و چگونگی «پذیرش» یا رد مارکسیسم با توجه به سنت‌های اسلامی و ایرانی است.

مشی تجددمآبانه در مقابل انگاره‌های تجددستیز

فصل هشتم نشان می‌دهد کتاب حاضر براساس مطالعات و تحقیقات پیشین میرسپاسی در مورد اندیشه فردید به رشته تحریر درآمده است، فلسفه غربزدگی به شبکه پیچیده‌ای از افکار فراملیِ در گردش می‌ماند که انگاره سیاسی ایرانی را در قالب گونه‌های مختلف و متضاد ایجاد می‌کند، به همان شکل که فردید تحت تاثیر نقد فرانسوی فین دوسیکل [پایان قرن] نسبت به عقلانیت متجدد غربی بود که برگسن از پیشگامان این رویکرد به شمار می‌رفت، اسلام معنوی که در اندیشه کربن موج می‌زد نیز الهام‌گرفته از اندیشه فردید بود.

درواقع کتاب «انقلاب آرام ایران» در قالب رویکردی بدیع، روندهای سیاسی و فرهنگی ایران طی دوران پهلوی را تحلیل می‌کند و برخی روایت‌های غالب ازجمله در باب غرب‌گرایی حکومت پهلوی در دهه‌های ۱۳۴۰-۱۳۵۰ را زیر سوال می‌برد. این اثر نشان می‌دهد که چگونه حکومت رژیم پهلوی به رغم این‌که ظاهراً مشی تجددمابانه در پیش گرفته بود، انگاره‌های تجددستیز و غرب‌ستیزانه را برای هویت حکومت خویش برسازی کرد و ناخواسته منجر به تکوین بدیل‌های ایدئولوژیک برای حکومت خود شد و عرصه را برای مشروعیت یافتن مخالفان آماده کرد.

کتاب حاضر با واکاوی تحولات فرهنگی دوران پهلوی و بازخوانی نگرش اندیشه‌ورزانی چون احمد فردید، جلال آل احمد، علی شریعتی و احسان نراقی و... بر این باور است که جکومت محمدرضاشاه در کنار برخی روشنفکران به واسطه قماری ایدئولوژیک، انقلابی آرام در بطن جامعه بنیان نهادند که مسیر سقوط پهلوی را هموار کرد.

۲۵۹

کد مطلب 2176529

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین