مبلغ – سرویس جامعه: امروزه اگر به فضای مجازی یا حتی گفتگوهای روزمره در کافهها و میادین شهر نگاه کنیم، گویی جامعه به جزیرههای کوچکی تقسیم شده است که هر کدام دیوار بلندی به دور خود کشیدهاند. از یک سو دوقطبیهای سیاسی، از سوی دیگر تفاوتهای شدید در سبک زندگی و از سوی دیگر شکافهای نسلی، همگی باعث شدهاند که افراد به جای گفتگو، به برچسبزنی و قضاوت درباره یکدیگر بپردازند. در این میان، پدیدهای رخ داده که جامعهشناسان آن را گسست اجتماعی مینامند؛ وضعیتی که در آن افراد حتی با هموطنان خود احساس غریبگی میکنند. اما در دل این فضای پراکنده، هر سال در ایام محرم، شاهد پدیدهای عجیب و مایه حیرت هستیم که تمام این دیوارها را به چالش میکشد.
خیمه حسینی در تاریخ، تنها یک چادر برای اسکان خانوادههای همراه با امام بود، اما در معنای اجتماعی و امروز، این خیمه به معنای یک فضای بیطرف، امن و فراگیر است. در خیمه حسینی، دیگر خبری از تفاوتهای طبقاتی، گرایشهای سیاسی یا حتی تفاوت در سطح تحصیلات نیست. وقتی پای عزاداری و خدمت به امام حسین در میان باشد، تمام آن خطکشیهای ذهنی که ما در طول سال برای جداسازی خود از دیگران کشیدهایم، رنگ میبازد. این همان ظرفیتی است که میتواند دوقطبیهای امروز را ذوب کند.
یکی از مصداقهای بارز این موضوع را میتوان در برخورد با نسل جوان و متفاوت امروز مشاهده کرد. بسیاری از روشنفکران یا افراد سنتی، گاهی با نگاهی جداییطلبانه به جوانانی که سبک پوشش یا موسیقی و فرهنگ متفاوتی دارند، مینگرند و آنها را از دایره ارزشها خارج میکنند. اما در هیئتهای مذهبی مدرن و حتی در موکبهای سنتی، شاهد هستیم که جوانانی با ظاهر کاملا متفاوت و حتی با دیدگاههای نقدآمیز، در کنار بزرگان و پیران مشغول خدمت هستند. در واقع، خیمه حسینی به جای اینکه از افراد بخواهد برای ورود به فضای دین، تمام هویتهای خود را حذف کنند، فضایی فراهم میکند که در آن این هویتها در کنار هم و در یک مسیر مشترک قرار میگیرند. این حضور مشترک، همان نقطه شروع فراتر رفتن از خطکشیهاست.
در دنیای امروز که رسانههای دیجیتال و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی مدام سعی میکنند ما را فقط با کسانی که همفکر ما هستند در ارتباط نگه دارند، ما در حبس فکری خود فرو میرویم. این الگوریتمها باعث میشوند که ما حتی نتوانیم دیدگاه مخالف را درک کنیم. اما فرهنگ عاشورا، با ماهیت جمعی و حضوری خود، دقیقاً بر خلاف این الگوریتمها عمل میکند. وقتی شما در یک مجلس عزاداری، در کنار فردی مینشینید که احتمالاً در مسائل سیاسی یا اقتصادی با شما تفاوت نظر بنیادین دارد، اما هر دو در یک لحظه اشک میریزید یا یک ذکر مشترک را تکرار میکنید، نوعی از پیوند عمیق انسانی شکل میگیرد که از هر بحث سیاسی و جناحی فراتر است. این تجربه زیسته، آمادگی روانی ایجاد میکند تا در فضای عمومی نیز با تفاوتها با نگاهی انسانیتر روبرو شویم.
اگر به وضعیت معیشتی و اقتصادی جامعه امروز نگاه کنیم، میبینیم که شکاف میان طبقه مرفه و طبقه تحت فشار، یکی از بزرگترین عوامل ایجاد تنش و کینه میان مردم است. این شکاف اقتصادی میتواند منجر به نوعی خودخواهی اجتماعی شود. اما نهضت عاشورا با الگوی توزیع منابع در ایام محرم، این گسست را به شدت کاهش میدهد. در ایستگاههای صلواتی و هیئتهای مذهبی، ما شاهد توزیع منابع توسط افراد مرفه برای کمک به نیازمندان هستیم، اما نکته مهم اینجاست که این کار نه از روی ترحم، بلکه از روی احساس برادری و عضویت در یک خانواده بزرگ انجام میشود. وقتی یک بازرگان بزرگ، نذری خود را در کنار یک کارگر ساده در یک سفره مشترک تقسیم میکند، آن دیوار طبقاتی که در طول سال بین آنها وجود داشته، در آن لحظه فرو میریزد.
حتی در بحرانهای ملی، این خیمه حسینی به یک مرکز فرماندهی برای همبستگی تبدیل میشود. زمانی که کشور با حوادثی مثل سیل یا زلزله روبرو میشود، نباید فراموش کرد که سازمانهای مردمی که ریشه در فرهنگ حسینی دارند، اولین کسانی هستند که بدون توجه به وابستگیهای حزبی یا مذهبی، به کمک مردم میروند. این یعنی قدرتِ فراتر رفتن از خودخواهیهای جناحی برای رسیدن به یک هدف بزرگتر که همان حفظ حیات و کرامت انسانی است. این همان درس عملی عاشورا است که به ما میگوید در لحظات بحرانی، هویت جمعی بر هویتهای کوچک و پراکنده مقدم است.
بسیاری از معطلان در مسیر همبستگی اجتماعی، به دنبال راهحلهای ساختاری و قانونی هستند، اما حقیقت این است که بدون یک زیربنای عاطفی و فرهنگی، قوانین به تنهایی نمیتوانند جامعه را منسجم کنند. فرهنگ عاشورا همان زیربنای عاطفی است. عشق به اهل بیت، پیوندی است که از مرزهای جغرافیایی، قومیتی و حتی مذهبی عبور میکند. وقتی ما از کارهای قهرمانانه و انسانی در دوران کربلا یاد میکنیم، در واقع داریم به دنبال یک الگوی رفتاری میگردیم که بتواند در زندگی روزمره ما هم جاری شود. اگر بتوانیم از خیمه حسینی درسِ پذیرش دیگری را بگیریم، اگر بتوانیم از ایثار عباس بن علی درسِ اولویت دادن به جمع بر خود را بیاموزیم، دوقطبیهای جامعه به تدریج رنگ میبازند.
در نهایت، خیمه حسینی نباید تنها به یک فضای محدود برای عزاداری تقلیل یابد، بلکه باید به عنوان یک الگو در مدیریت جامعه و روابط اجتماعی بازتعریف شود. ما نیازمند بازگشت به این مفهوم هستیم که چگونه میتوان در عین داشتن تفاوتها، در یک فضای مشترک و با یک هدف والا زندگی کرد. خیمه حسینی به ما میگوید که میتوان هم متفاوت بود و هم با هم بود؛ میتوان هم با عقاید خود ایستاد و هم با دیگران در یک مسیر حرکت کرد. این همان جادویی است که میتواند جامعه امروز را از تکهتکه شدن نجات دهد و دوباره به هم پیوند بزند.







نظر شما