فارن‌افرز: بعد از فاجعه جنگ با ایران زمان خروج آمریکا از منطقه است

یک رسانه آمریکایی با اشاره به عواقب فاجعه‌بار جنگ با ایران اعلام کرد زمان خروج آمریکا از منطقه رسیده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در ادامه تحلیل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی درباره تحولات اخیر منطقه، مجله آمریکایی فارن افرز در مقاله‌ای جامع به بررسی عواقب جنگ جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران برای ایالات متحده و نیز پیامدهای طولانی حضور نظامی این کشور در منطقه پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.

جنگ با ایران یک فاجعه بزرگ بود

بنابر روایت ایرنا، جنگ اخیر یک رویداد مجزا نیست، بلکه اوج مجموعه‌ای از سیاست‌های ایالات متحده است که بیش از سه دهه به طول انجامیده و به افزایش خطرات پیش روی ایالات متحده و تشدید درگیری‌های منطقه‌ای کمک کرده است.

جنگ با ایران یک فاجعه بزرگ است. ایالات متحده و اسرائیل یک جنگ غیرضروری را آغاز کردند که قوانین بین‌المللی را نقض می‌کرد و منجر به از دست رفتن جان ۱۷۰۰ غیرنظامی ایرانی از جمله ۳۰۷ کودک شد، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌های غیرنظامی وارد کرد و بی‌ثباتی منطقه‌ای را تشدید کرد.

این حملات با پاسخ متقابل ایران همراه بود که منجر به کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی و زخمی شدن بیش از ۶۰۰ نفر دیگر در پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی شد. علاوه بر آن مردم در سراسر جهان همچنان از افزایش شدید قیمت انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز رنج می‌برند.

این شکست‌ها ناشی از حضور نظامی آمریکا در منطقه است که به این باور غلط واشنگتن دامن زده است که باید دائماً جنگ راه بیندازد و در درگیری‌های جاری برای تقویت امنیت خود مداخله کند. میزبانی از پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی، کشورهای میزبان را نیز آسیب‌پذیرتر کرده و آنها را در معرض حملات مستقیم ایران و متحدان آن قرار داده است.

ایالات متحده برای دهه‌های طولانی طوری رفتار کرده که انگار حضور نظامی آن در منطقه برای محافظت از منافع استراتژیک و امنیت منطقه‌ای‌اش ضروری است اما در واقع بیشتر به دنبال محافظت از شرکایی مانند اسرائیل بوده است.

آمریکا همچنین از دهه‌های طولانی ادعا کرده که برای مبارزه با تروریسم در منطقه و ایجاد امنیت و ثبات در آنجا تلاش می‌کند اما این موضع نظامی آمریکا عملاً به بی‌ثباتی و ویرانی کمک کرده است، همانطور که به وضوح در جنگ غیر ضروری علیه ایران نشان داده شد؛ جایی که جنگ همان خطراتی را ایجاد کرده است که قرار بود از آنها جلوگیری کند.

بنابراین امروز وقت آن رسیده است که ایالات متحده کاری را که مدت‌ها پیش باید انجام می‌داد، انجام دهد: نیروهای خود را از منطقه خارج کند، از مسلح کردن دولت‌هایی که قوانین آمریکا و بین‌المللی را نقض می‌کنند، دست بردارد و به نقش خود به عنوان ضامن نظم منطقه‌ای پایان دهد. این امر به واشنگتن اجازه می‌دهد تا بر اهداف با اولویت بالاتر، از جمله جلوگیری از جنگ بین قدرت‌های بزرگ آسیا و اروپا، تمرکز کند.

خون و پول؛ بحران عظیمی که ارتش آمریکا در منطقه برای خودش به وجود آورد

اگرچه ایالات متحده مدت‌هاست که در غرب آسیا درگیر است، اما جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰-۱۹۹۱ نقش نظامی آمریکا را در منطقه تثبیت کرد. آنچه که به عنوان اوج قدرت نظامی آمریکا پس از جنگ سرد آغاز شد - سازماندهی یک ائتلاف بین‌المللی برای پایان دادن به حمله عراق به کویت - از آن زمان به یک تعهد چند دهه‌ای تبدیل شده است.

دولت‌های متوالی آمریکا ده‌ها هزار نیرو را در منطقه حفظ کرده‌اند، با این باور که یک نیروی دائمی از جریان آزاد انرژی محافظت می‌کند، از اسرائیل حمایت می‌کند، با گروه‌های تروریستی مبارزه و ایران را مهار می‌کند. در حال حاضر، تقریباً ۲۰۰۰ نیرو در عراق، ۲۳۰۰ نیرو در عربستان سعودی، ۳۵۰۰ نیرو در امارات متحده عربی، ۴۰۰۰ نیرو در اردن، ۸۰۰۰ نیرو در بحرین، ۱۰۰۰۰ نیرو در قطر و ۱۳۰۰۰ نیرو در کویت مستقر هستند.

با این حال، این حضور نظامی می‌تواند به خودی خود به یک عامل بحران تبدیل شود و کشورهای میزبان را در معرض حملات تلافی‌جویانه قرار دهد و ایالات متحده را به درگیری‌های محلی بکشاند. با افزایش پایگاه‌ها در سراسر منطقه، تهدیدات علیه منافع آمریکا همچنان ادامه دارد و هر تهدید به توجیه جدیدی برای گسترش این حضور تبدیل می‌شود.

به عنوان مثال، اشغال عراق توسط ایالات متحده پس از حمله سال ۲۰۰۳ نه تنها نیروهای آمریکایی را در یک درگیری طولانی و خونین گرفتار کرد، بلکه آنها را در برابر نیروهای متحد ایران نیز آسیب‌پذیرتر ساخته و ایالات متحده را وادار به انجام عملیات تلافی‌جویانه در عراق، سوریه و جاهای دیگر کرد.

در همین حال، جنگ در افغانستان به پاکستان نیز کشیده شد، جایی که ایالات متحده صدها حمله پهپادی علیه عناصر مسلحی که به نیروهای آمریکایی در آن سوی مرز حمله می‌کردند، انجام داد.

پس از خروج گسترده از عراق در سال ۲۰۱۱، ایالات متحده مجبور شد در سال ۲۰۱۴ نیروهای خود را برای مبارزه با داعش که از هرج و مرج ناشی از حمله آمریکا ظهور کرده بود، مجدداً مستقر کند.

فاجعه انسانی که آمریکا برای ملت‌های منطقه رقم زد

هزینه این جنگ‌ها بسیار زیاد بوده است؛ جایی که ایالات متحده ۸ تریلیون دلار برای جنگ در افغانستان، عراق و سایر مناطق عملیاتی به عنوان بخشی از "جنگ علیه تروریسم" که پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز شد، هزینه کرده است.

طبق تحقیقات انجام شده توسط دانشگاه براون، نزدیک به سه میلیون آمریکایی در این درگیری‌ها فعال بوده‌اند که بیش از ۱۵۰۰۰ نفر از اعضای سرویس و پیمانکاران کشته و ۱.۸ میلیون سرباز دچار معلولیت شده‌اند. همچنین ملت‌ها در سراسر منطقه از عواقب این جنگ‌ها رنج برده‌اند و همچنان رنج می‌برند.

در این جنگ‌ها بیش از ۹۴۰ هزار نفر در نتیجه مستقیم خشونت جان خود را از دست داده‌اند، از جمله ۴۳۲ هزار غیرنظامی. ۳.۶ میلیون نفر دیگر نیز در اثر اثرات غیرمستقیم فروپاشی دولت در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن جان خود را از دست داده‌اند و ۳۸ میلیون نفر آواره شده‌اند.

البته این آمار به تنهایی نمی‌توانند وسعت کامل فاجعه انسانی را به تصویر بکشند، همانطور که در چشمان کودکانی که والدین خود را از دست داده‌اند، خانواده‌هایی که خانه‌های خود را از دست داده‌اند و نسلی که به دلیل درگیری مداوم از فرصت زندگی عادی محروم شده است، دیده می‌شود. آنچه به ویژه قابل توجه است، عدم پاسخگویی در مورد سیاست‌ها و اقداماتی است که منجر به این وضعیت شده است.

همکاری مستقیم آمریکا با رژیم‌های سرکوبگر و جنایات نسل‌کشی

ایالات متحده همچنین مستقیماً در خشونت و سرکوب انجام شده توسط سایر کشورها نقش داشته است. حضور نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه، تمایلی را در واشنگتن برای همکاری نزدیک با دولت‌های سرکوبگری که اغلب برنامه‌های منطقه‌ای خود را داشتند، تقویت کرده است.

آمریکا از دولت‌های استبدادی مانند مصر حمایت کرده، در جنگ ویرانگر به رهبری عربستان سعودی در یمن مشارکت داشته و امارات متحده عربی را قادر ساخته است تا در جنگ داخلی سودان نقشی ایفا کند، جایی که محققان سازمان ملل متحد اقداماتی را مستند کرده‌اند که معادل نسل‌کشی است. چنین مشارکت‌هایی خشم عمومی را علیه دولت‌های آن کشورها و علیه ایالات متحده برانگیخته است.

رابطه ایالات متحده با اسرائیل نمونه‌ای از این است که چگونه روابط عمیق امنیتی، همراه با حضور پایگاه‌های نظامی دائمی، می‌تواند به پیامدهای فاجعه‌باری منجر شود. از زمان فروپاشی تدریجی مذاکرات اسلو بین رهبران اسرائیل و فلسطین در دهه ۱۹۹۰، حمایت ایالات متحده به چک سفید امضا برای کابینه‌های متوالی اسرائیل تبدیل شده است که از طریق الحاق تدریجی و سرکوب سیستماتیک در کرانه باختری، چشم‌انداز صلح با فلسطینی‌ها را تضعیف کرده‌اند.

طبق گزارش هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل، در طول چند سال گذشته، این حمایت، اسرائیل را قادر ساخته است تا در غزه نسل‌کشی کند، نتیجه‌گیری‌ای که توسط بسیاری از محققان و سازمان‌های جامعه مدنی اسرائیل نیز تأیید شده است. سپس، در فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده در جنگ غیرقانونی علیه ایران به اسرائیل پیوست.

بعد از فاجعه جنگ با ایران، زمان خروج آمریکا از منطقه فرا رسیده است

هم روسای جمهور دموکرات و هم جمهوری‌خواه مسئولیت خسارات ناشی از حضور نظامی ایالات متحده در منطقه را بر عهده دارند؛ حضوری که ایالات متحده را درگیر نقض جدی قوانین بشردوستانه بین‌المللی کرده است. واشنگتن باید مسیر خود را اصلاح کند و پس از رسیدن به آتش‌بس پایدار با ایران، سریع‌تر نیروهای خود را از منطقه بیرون بکشد.

رهبران ایالات متحده اکنون با مجموعه‌ای از تصمیمات با پیامدهای بلندمدت روبرو هستند، از جمله اینکه آیا پایگاه‌های آسیب‌دیده در طول جنگ با ایران را بازسازی کنند و سلاح‌های جدید به شرکای منطقه‌ای بفروشند یا خیر.

برخی از تحلیلگران دفاعی خواستار حفظ حضور نظامی کمتر شده‌اند و طبق گزارشی در وال استریت ژورنال، پنتاگون در حال بررسی این گزینه است. با این حال، حتی خروج جزئی نیز ایالات متحده را با خطرات پایدار در منطقه مواجه خواهد کرد.

در پنج ماه گذشته، ایران ساختمان‌ها و تجهیزات را در حداقل ۱۵ سایت نظامی ایالات متحده تخریب کرده یا به آنها آسیب رسانده است. حتی اگر ایالات متحده نیروهای خود را در یک یا دو پایگاه متمرکز کند، آنها همچنان اهداف اصلی ایران و نیروهای متحد این کشور خواهند بود و به منابع قابل توجهی برای محافظت از نیروها نیاز دارند.

به عبارت دیگر، بدون خروج کامل، واشنگتن همچنان موظف به حمایت از نیروهای آمریکایی و شرکای ایالات متحده خواهد بود و همچنان به درگیری‌های منطقه کشیده خواهد شد. خروج همه نیروهای آمریکایی از منطقه مستلزم پایان دادن به همه اشکال همکاری آمریکا با شرکایش در منطقه نیست و می‌تواند به شکل‌های دیگر ادامه پیدا کند.

همکاری آمریکا با شرکایش بعد از خروج از منطقه باید تابع قوانین بین‌المللی باشد

با این حال، به نفع واشنگتن است که اطمینان حاصل کند که کمک‌ها و فروش تسلیحات آن با قانون ایالات متحده مطابقت دارد، که تعلیق چنین کمکی را در زمانی که دریافت‌کنندگان مرتکب نقض فاحش حقوق بشر می‌شوند- مانند کاری که اسرائیل در غزه انجام داد- الزامی می‌کند.

با تعلیق هرگونه کمک امنیتی و صادرات تسلیحاتی که ناقض قوانین ایالات متحده و بین‌المللی است، واشنگتن می‌تواند خطر اینکه حمایتش سیاست‌های بی‌ملاحظه را در سایر کشورها تشویق کند و ایالات متحده را عمیق‌تر به بحران‌های طولانی در منطقه بکشاند، کاهش دهد.

ایالات متحده به جای درگیر شدن در جنگ‌ها باید کمک‌های بشردوستانه به ملت‌های بحران زده به ویژه فلسطینی‌ها را افزایش دهد و از پروژه‌های ادغام اقتصادی که می‌توانند ثبات و رفاه را تقویت کنند، مانند خطوط لوله جدید صادرات انرژی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، حمایت کند.

همچنین آمریکا باید روشن کند که تا زمانی که شرکای آن مانند امارات و اسرائیل سوابق نقض حقوق بشر را بهبود نبخشند و به ایجاد بی‌ثباتی و ناامنی پایان ندهند، کمک‌هایش را به آنها کاهش خواهد داد. ایالات متحده نمی‌تواند این طرف‌ها را مجبور به اصلاحات کند، اما می‌تواند از ارائه تجهیزات و بودجه‌ای که سرکوب یا تجاوز آنها را ممکن می‌سازد، خودداری کند.

در حالی که بعید است دولت فعلی آمریکا به ریاست دونالد ترامپ این رویکرد را اتخاذ کند، تصمیمات کنگره می‌تواند سیاست آینده ایالات متحده در منطقه را شکل دهد. قانونگذاران می‌توانند با محدود کردن میزان بودجه‌ای که پنتاگون برای تجدید مهمات و ارتقاء پایگاه‌ها دریافت می‌کند و با مشروط کردن این بودجه، ایالات متحده را به سمت خروج مرحله‌ای سوق دهند.

نتایج جنگ با ایران ثابت کرد که حضور نظامی آمریکا در منطقه اهداف آن را تحقق نمی‌بخشد

برخی ممکن است استدلال کنند که خروج نیروهای آمریکایی از منطقه خطرات قابل توجهی را به همراه دارد. این خطرات، واقعی، اما قابل مدیریت هستند. به عنوان مثال، بازارهای انرژی و نگرانی‌ها در مورد اختلال در صادرات نفت و گاز در صورت خروج ایالات متحده را در نظر بگیرید.

واشنگتن سال‌ها فرض می‌کرد که حضور آمریکا در منطقه، آزادی ناوبری را تضمین می‌کند. با این حال، جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران منجر به بسته شدن تنگه هرمز شد و ارتش ایالات متحده نتوانست آن را با زور بازگشایی کند و این امر، اثربخشی استقرار ناوگان پنجم در بحرین را زیر سوال برد.

صرف نظر از چگونگی حل بحران تنگه هرمز، ایران و کشورهای خلیج فارس، حتی در بحبوحه اختلافات فعلی بر سر اعمال احتمالی تعرفه‌ها، منافع مشترکی در حفظ جریان انرژی دارند.

دولت ترامپ و حامیانش در کنگره همچنین استدلال می‌کنند که قدرت نظامی آمریکا برای مهار ایران ضروری است. اما جنگ فعلی نشان داده است که ایالات متحده نمی‌تواند از شرکای خلیج فارس خود و حتی پایگاه‌هایش در برابر حملات ایران محافظت کند.

هیچ تضمینی وجود ندارد که ترتیبات جدید بهتر باشند، اما سیستم فعلی مورد حمایت ایالات متحده کارساز نیست و حداقل در صورت خروج واشنگتن از منطقه، دیگر ایالات متحده کسی نخواهد بود که بی‌ثباتی را در سیستم جدیدی که توسط بازیگران منطقه‌ای هدایت می‌شود، دامن می‌زند.

چنین چارچوبی می‌تواند مسیر پایدارتری را برای ثبات ارائه دهد، به ویژه اگر دیپلماسی منطقه‌ای، گفتگو و کاهش تنش با ایران در اولویت قرار گیرد.

حضور نظامی آمریکا در منطقه خطرات امنیتی برای اسرائیل را تشدید می‌کند

در مورد مسئله امنیت اسرائیل هم باید بگوییم که در واقع حضور نظامی آمریکا، اسرائیل را به اتخاذ سیاست‌هایی تشویق کرده است که تهدیدات علیه آن را افزایش داده است. واشنگتن می‌تواند با مشروط کردن کمک‌های نظامی به اسرائیل برای پایان دادن به اشغال سرزمین‌های فلسطینی، دنبال کردن صلح با فلسطینی‌ها و توقف عملیات نظامی خود در ایران، لبنان و سوریه، این چرخه را بشکند.

در واقع خروج آمریکا از منطقه خطراتی را که اسرائیل برای خود ایجاد می‌کند کاهش می‌دهد و در کل، سطح خطر مرتبط با از دست دادن حمایت آمریکا را پایین می‌آورد.

عواقب حضور نظامی آمریکا در منطقه بر بازدارندگی مقابل چین و روسیه

در نهایت کسانی که به سیاست خروج آمریکا از منطقه شک دارند، نگرانند که این سیاست به عنوان ضعف در مواجهه با دشمنان آمریکا، به ویژه پس از چنین مدت کوتاهی از شکست در ایران، تفسیر شود. اما باید واقع بین باشیم و بدانیم که واشنگتن در حال حاضر با چالش بزرگی در بازدارندگی چین و روسیه روبرو است، زیرا هر دو به دنبال ادعای خود در مناطق نزدیک‌تر به مرزهای خود هستند.

بنابراین اگر آمریکا همچنان در باتلاق منطقه گرفتار بماند، همکاری با متحدان آسیایی و اروپایی خود برای مقابله با اقدامات پکن یا مسکو در جاهای دیگر را دشوارتر خواهد یافت.

مردم آمریکا از جنگ‌های متوالی و دخالت در امور خارجی خسته شده‌اند

از طرف دیگر، بعد از دهه‌های طولانی جنگ مداوم در منطقه، مردم آمریکا از دخالت در امور خارجی خسته شده‌اند. یک نظرسنجی اخیر موسسه Searchlight نشان داد که ۶۲ درصد آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند "تا حد امکان از جنگ‌ها دوری کنند"، در حالی که ۳۳ درصد از استفاده از "نیروی نظامی زمانی که به نفع کشور باشد" حمایت می‌کنند.

مشارکت آمریکا در جنگ‌های خارجی به اندازه‌ای بوده که یک نسل کامل در این کشور هرگز صلح را تجربه نکرده است و اکثریت جوانان آمریکایی - از جمله بیش از نیمی از جمهوری‌خواهان ۱۸ تا ۴۴ ساله - با جنگ ۲۰۲۶ با ایران مخالف هستند. این اولین جنگی در دوران نظرسنجی مدرن خواهد بود که از همان ابتدا با آن مخالفت می‌شود.

با این حال، در حالی که آمریکایی‌ها با این حساب و کتاب عمومی در مورد نقش کشورشان در جهان روبرو هستند، به نظر می‌رسد رهبران آنها با رأی‌دهندگانشان هماهنگ نیستند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دو بار با حمله به نامزدهایی که آنها را مسئول جنگ‌های بی‌پایان در خاورمیانه می‌دانست، به ریاست جمهوری رسید و سپس خودش فاجعه بارترین جنگ را آغاز کرد و زمانی که آمریکایی‌ها به سیاست او در حمایت مطلق و کورکورانه از اسرائیل و جنگ‌های آن اعتراض کردند، آنها را مجازات کرد.

در این میان در حالی که بزرگترین نگرانی آمریکایی‌ها تأمین مایحتاج اولیه بود، بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به رکورد نزدیک به ۱ تریلیون دلار رسید و دولت به دنبال افزایش ۵۰ درصدی دیگر در سال ۲۰۲۷ است.

دهه‌ها جنگ و سیاست‌های نادرست، جان‌های بی‌شماری را گرفته و مبالغ هنگفتی پول را هدر داده است، بدون اینکه امنیت قابل توجهی برای ایالات متحده فراهم کند، و در عوض توجه واشنگتن را از چالش‌های مبرم در آسیا و اروپا منحرف کرده است. بنابراین زمان آن رسیده است که ارتش آمریکا منطقه را ترک کند.

۲۱۹

کد مطلب 2259150

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین