به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، برای سوسن پرور که این شبها با نمایش کمدی «ویژه بانوان نیست» روی صحنه پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد است، سال ۱۳۸۷ سالی عجیب بود. سال مهاجرت از اراک به تهران با کولهای پروپیمان از تجربه بر دوش اما اجرای تئاتر برای تماشاگر ساکن تهران به چشمش با اجرا برای تماشاگری که همیشه میشناخت یکسان نبود. همانطور که مخارج تنها زندگی کردن در تهران با بودن کنار خانواده در اراک با هم نمیخواند. او در مقطعی کوتاه از دنیای هنر برید و در موقعیتی شغلی قرار گرفت که کیلومترها دور از رویاهایش بود. در همین سال رضا عطاران با پیشنهاد بازی در نقش «فریده» در سریال «بزنگاه» سکوی پرشی برای سوسن پرور فراهم کرد که این بازیگر بیشترین بهره را از آن برد.
سوسن پرور در پاسخ به این سوال که اگر «بزنگاه» را نقطه پرش او در نظر بگیریم آیا تلویزیون بهعنوان یک رسانه همچنان از چنین قدرتی برخوردار است و میتواند چنین تاثیری در آینده کاری یک بازیگر، کارگردان، نویسنده و... داشته باشد؟ و آیا همچنان میتوان آثار باکیفیتی مثل «بزنگاه» را از قاب تلویزیون به تماشا نشست؟ به خبرآنلاین، اینطور گفت:
«من البته به عنوان کسی که در خانهاش تلویزیون ندارد گزینه مناسبی برای دادن پاسخی تحقیقی به این سوال نیستم و نگاهم بیشتر حسی است. با این حال اما چند سالی است که معمولا میتوان میزان اقبال یا عدم اقبال به موضوعات گوناگون ازجمله آثار هنری مانند سریالهای تلویزیونی را از میزان و نوع واکنشی که در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام و توئیتر شکل میگیرد، حدس زد. مثلا بسیار پیش میآید که سریالی را در شبکه نمایش خانگی دنبال نکنید اما تکههای پربیننده آن را در شبکههای اجتماعی ببنید. من اما تکه پربیننده یا وایرالشدهای را از تولیدات نمایشی تلویزیون در شبکههای اجتماعی ندیدهام، مگر قسمتهایی از اظهارات شاذ و تعجببرانگیز برخی مجریان تلویزیونی را در برنامههای زنده و تولیدی گفتوگومحور این رسانه.
از این جهت، اگرچه با اطمینان نمیگویم اما به نظرم میرسد گاهی اثرگذاری صفحات شخصی هنرمندان در شبکه اجتماعی بر جامعه، بیش از اثرگذاری تولیدات تلویزیون است. من تصور میکنم تلویزیون متاسفانه از زمانی که «اهالی» خود را از دست داد، به این وضعیت گرفتار شد. بر کلمه «اهالی» به معنای کسانی که اهل جایی هستند، به جایی تعلق دارند و در جایی ریشه کردهاند، تاکید میکنم. درواقع همانطور که به عنوان مثال من اهل اراکم، هنرمندانی اعم از بازیگران، کارگردانان، نویسندگان، طراحان و.... بودند که «اهل تلویزیون» قلمداد میشدند. تلویزیون اما با از دست دادن اهالیاش، چهرههایی غیربومی را ساکن این رسانه کرد که دهها سال هم بگذرد هیچگاه به قدر اهالی این رسانه، دلسوز آن نخواهند بود و تعصبش را نخواهد کشید. مثل وقتی که خودتان ساکن خانهتان نیستید و خانه را به دست مستاجر سپردهاید، مستاجری که میداند مهمان امروز و فردای خانه شماست، پس هر روز هم که در برابر چشماش شیر آبی را ببیند که چکه میکند دستی به آن نمیرساند تا پیچ و مهرهاش را سفت کند یا پیچ و مهرهای نو برایش بخرد. چراکه احساس تعلقی به آن خانه ندارد. به عقیده من، در حال حاضر صداوسیما مانند خانهای است که از هر گوشه و کنارش آب چکه میکند و کسی را هم برای انداختن یک پیچ و مهره نو به شیرهای آب در حال چکهکردنش نه در دسترس دارد و نه اگر در دسترس داشته باشد، الزاما، از او کمک میگیرد و کار را به او میسپارد.
باز هم تاکید میکنم به دلیل آن که مخاطب برنامههای تلویزیون نیستم، گزینه مناسبی هم برای صحبت در مورد آن نخواهم بود و آنچه میگویم براساس برداشت حسیام است. من وقتی که میبینم مجریای مانند عادل فردوسیپور، کارگردانی مانند رضا عطاران، برنامهسازی مانند سروش صحت و... دیگر در تلویزیون نیستند طبیعی است که از خودم بپرسم به جای آنها چه کسانی مشغول کارند؟ کسانی که پیش از آمدن به تلویزیون آنچنان گمنام بودهاند که حتی با وجود وایرالشدن تکههایی از برنامههایشان در شبکههای اجتماعی به کمک همان اظهارنظرهای عجیب، باز هم نام و نشانشان را نمیدانیم؟ من از این که برداشت حسیام این چنین است، آن هم نسبت به جعبهای که روزگاری جعبه جادو بود و این روزها جادویش از آن گرفته شده، غصهدار میشوم و شعبدهبازی را میبینم که همه فنون شعبدهبازیاش لو رفته و بساطش بیمشتری شده است. فنجان لبالب آبی را میبینم که هر بار جرعهای از این آب را در جویی رها کرده است. آن آب پیچوتابخوران رفته و با شدت و حدت به راهش در جایی دیگر ادامه داده و فنجانی خالی باقی مانده است.»
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.
۵۹۲۴۲







نظر شما