شکار جادوگران در آمریکا / مرور یک کابوس در لوکارنو

مروری در جشنواره فیلم لوکارنو به دوران سلطه کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی بر فرهنگ ایالات متحده می‌پردازد و درس‌های هشداردهنده‌ای برای امروز آشکار می‌کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از گاردین، در سپتامبر ۲۰۲۵، شرکت‌های دیزنی و شبکه ای‌بی‌سی اعلام کردند که برنامه گفت‌وگوی شبانه جیمی کیمل برای مدتی نامعلوم از آنتن حذف می‌شود؛ تصمیمی که پس از موج اعتراض محافظه‌کاران به اظهارات این مجری درباره قتل چارلی کرک، اینفلوئنسر راست افراطی، اتخاذ شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، شخصاً از این تصمیم استقبال کرد و آن را «خبری عالی برای آمریکا» خواند. او همچنین خواستار حذف سایر برنامه‌هایی شد که از دولتش انتقاد می‌کنند.

هرچند تعلیق کیمل تنها یک هفته بعد لغو شد، اما بسیاری از تحلیلگران این اتفاق را نه یک بحران ناگهانی، بلکه ادامه سنت دیرینه هالیوود در تسلیم شدن در برابر فشارهای اقتدارگرایانه دانستند.

گابریل شرمن، روزنامه‌نگار و فیلمنامه‌نویس فیلم زندگی‌نامه‌ای ترامپ، «کارآموز»، در یادداشتی برای نیویورک تایمز، لغو برنامه کیمل را مستقیماً به فهرست سیاه هالیوود در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ پیوند داد؛ دوره‌ای که طی آن صدها بازیگر، نویسنده و فیلمساز به همدلی با کمونیسم یا فعالیت‌های «ضدآمریکایی» متهم شدند، از کار محروم گشتند و برخی نیز ناچار به تبعید شدند.

شرمن می‌نویسد: «هر بار، استودیوها ادعا کردند که چاره دیگری نداشتند؛ اما هر بار در واقع حق انتخاب داشتند و همان انتخاب را انجام دادند.»

این فصل تاریک تاریخ هالیوود و سایه بلند آن بر امروز، امسال در جشنواره فیلم لوکارنو بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. احسان خوش‌بخت، فیلمساز و منتقد ایرانی و کارگردان مستند سینمای زیرزمینی، مجموعه‌ای گسترده از فیلم‌های بلند، کوتاه، تصاویر آرشیوی و مستندهای جدید را برای این مرور تاریخی گردآوری کرده است.

بخش عمده برنامه به آثار بازیگران، نویسندگان و کارگردانانی اختصاص دارد که در دوران «وحشت سرخ» در فهرست سیاه قرار گرفتند و بسیاری از آثارشان را با نام مستعار ساختند.

شکار جادوگران در آمریکا / مرور یک کابوس در لوکارنو
ادوارد دمیتریک در سال ۱۹۵۱ در واشنگتن به پرسش‌های کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس نمایندگان (HUAC) پاسخ می‌دهد.

با این حال، خوش‌بخت تنها به قربانیان نپرداخته است. او آثاری از چهره‌های جنجالی مانند الیا کازان و ادوارد دمیتریک را نیز در برنامه گنجانده؛ فیلمسازانی که با حضور در کنگره، همکاران خود را معرفی کردند و به همین دلیل به چهره‌هایی بدنام در تاریخ هالیوود تبدیل شدند.

این هم‌نشینی، روایت ساده «خوب‌ها در برابر بدها» را پیچیده‌تر می‌کند و یکی از تلخ‌ترین پیامدهای مک‌کارتیسم را نشان می‌دهد: نابودی جنبش چپ هالیوود. در فضای مک‌کارتیسم، کسانی که زمانی همفکر و هم‌پیمان بودند، به دشمن یکدیگر تبدیل شدند.

شاید شناخته‌شده‌ترین قربانی این دوران جان گارفیلد باشد؛ بازیگری پرقدرت و از پیشگامان بازیگری متد که در فیلم‌هایی مانند پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند، روح و جسم و توافق جنتلمن‌ها درخشید.

پس از آنکه او حاضر نشد در برابر کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس نمایندگان (HUAC) نام همکارانش را فاش کند، پیشنهادهای کاری‌اش به‌شدت کاهش یافت و حرفه‌اش عملاً نابود شد.

سال‌های پایانی زندگی او به شکلی هولناک در آخرین فیلمش، او تا پایان در حال فرار بود بازتاب یافته است. گارفیلد در این فیلم نوآر پرتعلیق، نقش دزد و قاتلی فراری را بازی می‌کند که خانواده‌ای را گروگان گرفته و پلیس حلقه محاصره را هر لحظه تنگ‌تر می‌کند.

اگرچه چنین موقعیتی در سینمای نوآر رایج است، اما فیلمنامه اجتماعی فیلم، که دالتون ترامبو ــ خود از قربانیان فهرست سیاه ــ در نگارش آن مشارکت داشت، داستان را به استعاره‌ای نیرومند از وضعیت هنرمندان تحت تعقیب سیاسی تبدیل می‌کند. برای کسانی که در هالیوود هدف تعقیب سیاسی بودند، راه گریزی وجود نداشت.

مضامین آزار و تعقیب، به دام افتادن و کشمکش میان وفاداری‌های متضاد بارها در فیلم‌های این دوره تکرار می‌شود.

از جمله مهم‌ترین نمونه‌ها می‌توان به فیلم در زنجیر ساخته جان کرامول، شریک دلسوز،  وسترن کلاسیک نیمروز ساخته فرد زینه‌مان و درام شهر ترس ساخته ایروینگ لرنر اشاره کرد.

این آثار فضای ترس و ناامنی حاکم بر هنرمندان فهرست سیاه را بازتاب می‌دهند. در مقابل، فیلم‌هایی مانند نمک زمین ساخته ادوارد دمیتریک، که خارج از سیستم استودیویی توسط هنرمندان تبعیدی ساخته شد، باورهای سوسیالیستی و حمایت از طبقه کارگر را به تصویر می‌کشند؛ همان باورهایی که بعدها برای سازندگانشان دردسر آفرید.

شکار جادوگران در آمریکا / مرور یک کابوس در لوکارنو
النور پارکر در فیلم در زنجیر

هم‌زمان، فیلم‌هایی چون حادثه داستان یک زن  با بازی سوزان هیوارد، و غریبه‌ای در غبار، اقتباسی از رمان ویلیام فاکنر، انتقادهای تندی از تبعیض جنسیتی و نژادپرستی ارائه می‌کنند.

این مرور تاریخی نشان می‌دهد که چپ هالیوود فقط یک جریان سیاسی نبود، بلکه جنبشی هنری نیز به شمار می‌رفت؛ جنبشی با زبان بصری، مضامین و شیوه روایت خاص خود.

این آثار همچنین تناقض عجیبی را آشکار می‌کنند: بسیاری از فیلم‌هایی که در دوران جنگ جهانی دوم برای تقویت روحیه جنگی آمریکا ساخته شده بودند و در آن زمان اتحاد شوروی را ــ که متحد آمریکا علیه نیروهای محور بود ــ با نگاهی مثبت اما ساده‌انگارانه به تصویر می‌کشیدند، چند سال بعد به عنوان مدرکی علیه سازندگانشان و نشانه «فعالیت‌های خرابکارانه» مورد استفاده قرار گرفتند.

سرنوشت بسیاری از هنرمندان فهرست سیاه، تبعید بود. به همین دلیل، این برنامه آثار تولیدشده در آرژانتین، اسپانیا، ایتالیا و دیگر کشورها را نیز گرد هم آورده است.

بریتانیا به یکی از مهم‌ترین پناهگاه‌های خلاقانه برای این هنرمندان تبدیل شد و بیشترین تعداد از سینماگران آمریکایی تبعیدی در لندن اقامت کردند. اما زندگی در تبعید نیز آسان نبود.

جوزف لوزی، کارگردان آمریکایی که بعدها با فیلم‌هایی چون پیشخدمت و حادثه به یکی از چهره‌های مهم سینمای بریتانیا تبدیل شد، درباره نخستین روزهای ورودش به لندن گفته است: «از شدت ترس فلج شده بودم. حتی دچار حملات جسمی می‌شدم. فکر می‌کردم قرار است بمیرم.»

لوزی اضطراب و آشفتگی خود را در فیلم غریبه آشنا منعکس کرد؛ فیلمی که فیلمنامه آن را هاوارد ای. کخ نوشت نویسنده‌ای که خود در فهرست سیاه قرار داشت.

داستان درباره فیلمسازی آمریکایی است که به لندن تبعید شده است. هرچند در فیلم، تعقیب سیاسی جای خود را به یک رسوایی خانوادگی می‌دهد، اما فضای سوءظن و ترس همچنان پابرجاست.

قهرمان فیلم می‌گوید: «احساس می‌کنم وسط یک فضای باز ایستاده‌ام و کسی آماده است به من شلیک کند؛ اما نمی‌دانم چه کسی، از کجا و چگونه.»

در حاشیه داستان فهرست سیاه هالیوود، بازگشت کوتاه چارلی چاپلین به بریتانیا نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. هرچند چاپلین هرگز برای ادای شهادت به کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی احضار نشد، اما در سال ۱۹۵۲، زمانی که برای تبلیغ فیلم روشنی‌ها صحنه به لندن سفر کرده بود، دولت آمریکا مجوز بازگشت او را لغو کرد.

او پس از اقامت در سوئیس، فیلم پادشاهی در نیویورک را در استودیوهای شپرتون بریتانیا ساخت؛ اثری که مانند فیلم‌های لوزی رنگ و بوی زندگی شخصی خود او را دارد.

چاپلین در این فیلم نقش پادشاهی تبعیدی را بازی می‌کند که پس از حمایت از پسربچه‌ای آمریکایی با تربیت سوسیالیستی، به کمونیست بودن متهم می‌شود. با وجود تجربه تلخ چاپلین، فیلم با لحنی امیدوارکننده پایان می‌یابد. او در پایان، کودک گریان را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید روزی خواهد رسید که: «تمام این هیستری به پایان خواهد رسید.»

اما با توجه به اینکه فضای سیاسی آمریکا بار دیگر به سمت افراط‌گرایی حرکت کرده است، خوش‌بینی آرام چاپلین امروز چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد.

بیشتر فیلم‌های این مجموعه هشداری جدی از دل تاریخ هستند؛ آثاری که چه در تبعید ساخته شده باشند، چه با نام مستعار یا با نام واقعی، گواهی بر مقاومت هنرمندانی‌اند که با وجود فشارهای سیاسی، از استقلال و صداقت خلاقانه خود دست نکشیدند.

ترجمه: زینب کاظم‌خواه

۵۹۵۹

کد مطلب 2256890

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 2 =