غروب پرجلال هالیوود؛ روایتی از نخستین اکران «سانست بلوار» و شاهکار بی‌رحمانه بیلی وایلدر

در تابستان سال ۱۹۵۰، زمانی که هالیوود غرق در رؤیاپردازی‌های رنگارنگ و داستان‌های خوش‌پایان بود، بیلی وایلدر آینه‌ای سیاه‌رنگ در برابر کارخانه رؤیاسازی گرفت. اکران فیلم «سانست بلوار» نه تنها یک اتفاق سینمایی، بلکه زلزله‌ای بود که ارکان سینمای کلاسیک آمریکا را به لرزه درآورد.

ریحانه اسکندری: در اوایل اوت ۱۹۵۰، سالن نمایش کمپانی پارامونت در لس‌آنجلس میزبان ستاره‌ها، تهیه‌کنندگان و بزرگان سینما بود. همگی آمده بودند تا جدیدترین ساخته‌ی بیلی وایلدر، کارگردان تیزهوش و نام‌آشنای آن روزها را ببینند. اما وقتی چراغ‌ها خاموش شد و تصویر جنازه‌ای شناور روی آب یک استخر با صدای گوینده‌ی مرده (جو گلیس) روی پرده افتاد، سکوتی سنگین سالن را فراگرفت.

فیلم، داستان نورما دزموند، ستاره‌ی فراموش‌شده‌ی سینمای صامت را روایت می‌کرد که در قصر متروکش در خیابان سانست بلوار، در وهمِ بازگشت به شکوه گذشته زندگی می‌کرد؛ و جو گلیس، فیلم‌نامه‌نویس ناموفقی که به دام جنون و ثروت این ستاره افتاده بود.

در پایان نمایش، وقتی چراغ‌ها روشن شدند، پاسخ‌ها یک‌دست نبود. برخی بی‌اختیار ایستادند و تشویق کردند، اما عده‌ای از قدرتمندان هالیوود خشمگین بودند. لوییس بی. مایر، غول قدرتمند کمپانی ام‌جی‌ام، در راهرو به سمت وایلدر رفت و با فریاد گفت: «تو به صنعتی که به تو نان داده خیانت کردی! تو باید از این شهر اخراج شوی!»

وایلدر با همان طنز نیش‌دار و معروفش پاسخی داد که در تاریخ سینما ماندگار شد: «من بیلی وایلدر هستم؛ برو به جهنم!»

این گزارش به مناسبت سالگرد اکران این فیلم، که دقیقا ۴ اوت ۱۹۵۰ اتفاق افتاد نوشته شده است نا نگاهی به این اثر  و کارگردان افسانه‌ای آن بیندازد.

بیلی وایلدر؛ مهاجری که تلخی هالیوود را بهتر از همه فهمید

برای درک عمیق «سانست بلوار»، باید کارگردانش را شناخت. بیلی وایلدر متولد اتریش-مجارستان بود که با صعود نازیسم در اروپا، مجبور به فرار به آمریکا شد. او که خانواده‌اش را در اردوگاه‌های مرگ از دست داده بود، نگاهی بدبینانه، خردورزانه و بی‌رحمانه اما فوق‌العاده هوشمندانه به انسان و جامعه داشت.

غروب پرجلال هالیوود؛ روایتی از نخستین اکران «سانست بلوار» و شاهکار بی‌رحمانه بیلی وایلدر
بیلی وایلدر

وایلدر برخلاف بسیاری از کارگردانان بومی هالیوود، فریفته‌ی ظاهر براق و پرزرق‌وبرق این شهر نشد. او طنز سیاه را با درام‌های تاریک (نوآر) ترکیب می‌کرد. پیش از سانست بلوار، او با فیلم «غرامت مضاعف» تعریف جدیدی از فیلم نوآر ارائه داده بود، اما در سانست بلوار، او اسلحه را دقیقاً به سمت خودِ هالیوود نشانه رفت.

واقعیت و خیال؛ بازیگرانی که نقش خودشان را بازی کردند

یکی از شگفت‌انگیزترین ابعاد «سانست بلوار»، مرز باریک بین واقعیت و داستان در انتخاب بازیگران و عوامل آن است. شخصیت نورما دزموند، ستاره فراموش‌شده سینمای صامت، توسط گلوریا سوانسون ایفا شد؛ بازیگری که در دنیای واقعی نیز یکی از بزرگ‌ترین ستاره‌های دوران صامت بود و با آمدن سینمای ناطق دورانش افول کرده بود.

از سوی دیگر، اریک فون اشتروهایم در نقش ماکس، پیشخدمت و همسر سابق نورما ظاهر شد، در حالی که در واقعیت خود یکی از عظیم‌ترین و سرشناس‌ترین کارگردانان سینمای صامت بود که سال‌ها قبل، سوانسون را در دنیای واقعی کارگردانی کرده بود.

حتی سسیل بی. دمیل، کارگردان اسطوره‌ای هالیوود، در فیلم نقش خودش را بازی کرد و باستر کیتون، از بزرگ‌ترین کمدین‌ها و نابغه‌های سینمای صامت، به عنوان یکی از هم‌بازی‌های کارت‌بازی نورما به تصویر کشیده شد تا مرز میان رؤیا و حقیقت به کلی فروریزد.

غروب پرجلال هالیوود؛ روایتی از نخستین اکران «سانست بلوار» و شاهکار بی‌رحمانه بیلی وایلدر
لوریا سوانسون

نکتار و حقایق نادیده‌گرفته‌شده ‌فیلم

افتتاحیه سانسورشده (جنازه‌های سخنگو): نسخه اولیه فیلم با صحنه‌ای در سالن تشریح جسد شروع می‌شد که در آن جنازه‌ها با هم درباره نحوه مرگشان صحبت می‌کردند. اما در اکران آزمایشی، تماشاگران خندیدند. وایلدر بلافاصله صحنه را حذف کرد و افتتاحیه معروف استخر را جایگزین نمود.

نه به مائه وست و گرتا گاربو: وایلدر ابتدا نقش نورما دزموند را به ستاره‌های دیگری مثل مائه وست، گرتا گاربو و مری پیکفورد پیشنهاد داد، اما همگی رد کردند چون نمی‌خواستند نقش یک «ستاره‌ی ازده‌افتاده» را بازی کنند. گلوریا سوانسون این جسارت را داشت و ماندگار شد.

خانه واقعی رویامانند: عمارت مجللی که در فیلم استفاده شد، واقعاً وجود داشت و متعلق به همسر سابق گتی، میلیاردر معروف نفتی بود. جالب اینکه این خانه استخر نداشت و سازندگان فیلم برای فیلم‌برداری مجبور شدند اختصاصی در حیاط آن استخر بسازند.

دیالوگ‌هایی که در تاریخ ثبت شدند

«سانست بلوار» پر از جملات نیش‌دار و درخشان است که هنوز در دانشکده‌های سینمایی تدریس می‌شوند. در بخشی از فیلم، جو گلیس می‌گوید: «تو نورما دزموند هستی... زمانی خیلی بزرگ بودی.» و نورما دزموند پاسخ می‌دهد: «من هنوز بزرگم! این فیلم‌ها هستند که کوچک شده‌اند!»

همچنین در صحنه پایانی و جاودانه فیلم، زمانی که نورما در آستانه جنون کامل، دوربین‌های خبری و پلیس را با دوربین فیلم‌برداری اشتباه می‌گیرد، می‌گوید: «بسیار خب آقای دمیل، من برای نمای نزدیکم آماده‌ام!»

غروب پرجلال هالیوود؛ روایتی از نخستین اکران «سانست بلوار» و شاهکار بی‌رحمانه بیلی وایلدر
«سانست بلوار»

میراث؛ غروبی که هرگز تاریک نشد

با وجود ناخرسندی برخی غول‌های هالیوود، «سانست بلوار» نامزد ۱۱ جایزه اسکار شد و ۳ اسکار از جمله بهترین فیلم‌نامه اورجینال را برد. امروز، این اثر نه‌تنها یکی از شاهکارهای تاریخ سینماست، بلکه دقیق‌ترین مرثیه برای شکوه، نام و جنونِ شهرت به شمار می‌رود.

بیلی وایلدر ثروت و تاریکیِ پشت پرده‌های نقره‌ای را عریان کرد و به همه یادآور شد که هالیوود می‌تواند هم‌زمان هم سازنده‌ی رؤیاها باشد و هم بلعنده‌ی آن‌ها.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2255631

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین