روایت دیدارِ سحرگاه با امام زمان و عطایِ علمی که مرجعیت را متحیر کرد

شبی در سرداب حرم سامرا، گداییِ عاشقانه در خانهٔ سه امام، دیداری را رقم زد که هدیه ای جز علم نداشت؛ علمی که منبری را تا ابد متبرک کرد و هر شنونده ای را از مرجع تا عامی، بهره مند ساخت.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حجت‌الاسلام مسعود عالی در یکی از سخنرانی‌های خود، به بیان روش حاجت گرفتن از امام زمان علیه‌السلام پرداخته‌اند که در ادامه، مشروح این سخنرانی ارزشمند تقدیم میشود.

بنابر روایت حوزه، آیت الله حسنعلی نخودکی اصفهانی شاگردی داشت، آیت الله بروجردی هرگاه قصد داشت مجلس روضه یا سخنرانی برگزار کند، برای منبر رفتن، نخست این شاگرد را دعوت می‌کرد و منبر او را بی‌نظیر و کم نظیر می‌دانستند.

تا اینکه یک بار آیت‌الله بروجردی از او پرسید:

«آقا! راز منبر شما چیست که از منِ مرجع تقلید گرفته تا مردم عادی، همه از آن بهره‌مند می‌شوند و استفاده میکنند؟»

آیت‌الله بروجردی پرسید: «آقا! راز منبر شما چیست؟»

او در پاسخ گفت: «حاج آقا، این لطف خداست.»

آیت الله بروجردی فرمود: «نه، لطف خدا را قبول دارم، اما میدانم یک چیز دیگری هم هست؛ بگو ببینم چیست.»

گفت: در سامرا، شب جمعه، به حرم مطهر حضرت عسکری علیه السلام مشرف شدم. حرم کاملاً خلوت بود و کسی نبود. خدّام حرم که از اهل سنت هم بودند می‌خواستند درِ حرم را ببندند. من مبلغ سنگینی به آنها پرداختم و گفتم: مرا در حرم بگذارید و در را ببندید؛ کاری ندارم، فقط می‌خواهم شب را در اینجا باشم. صبح هم بیایید در را باز کنید. آنها هم قبول کردند.

گفت: من در حرم ماندم و رفتم کنار ضریح، روی فرش نشستم. اعراب دو خصلت معروف دارند:

اول اینکه اگر مهمانشان باشی و سر سفرهشان بنشینی، اگر بگویی غذایتان را نمیخورم تا فلان حاجتم را برآورده کنید، حتماً کارت را راه میاندازند؛ چون نخوردن غذای مهمان را توهین میدانند.

دوم اینکه اگر در خانه ی پدر کسی بروی و از پسر آن خانواده چیزی بخواهی، حتماً برایت انجام میدهد؛ چون توهین می داند که تو به خانه ی پدرش آمدها ی و حاجت برآورده نشود.

سپس ادامه داد: من کنار ضریح مطهر امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام نشسته بودم و گفتم: یا امام زمان! من در خانه ی پدرت هستم و روی فرش پدرت نشسته ام.

روایت دیدارِ سحرگاه با امام زمان و عطایِ علمی که مرجعیت را متحیر کرد

شما هم که به سامرا مشرف شده اید، می دانید که اینجا خانه ی سه امام است؛ یعنی امام هادی، امام عسکری و خود امام زمان علیهمالسلام که تا پنج سالگی در اینجا حضور داشته‌اند.

گفت: آن شب در سرداب زیرزمین حرم همان زیرزمینی که محل زندگی آنها بود نشسته بودم و گفتم:

یا امام زمان! من روی فرش پدرت نشسته ام. امام عسکری و جدّت امام هادی علیهم السلام نظاره گرند. آیا شایسته است که کسی در خانه ی پدرت از پسرِ خانه چیزی بخواهد و انجام نشود؟

گفتم: یا صاحبالزمان! خودتان را می خواهم ببینم.

شروع کردم به التماس و واقعاً حال خوشی داشتم. نزدیک های سحر شاید یک ساعت به اذان صبح مانده بود ناگهان انگار خورشید از طرف باب القبله طلوع کرد؛ با اینکه درها قفل و بسته بود. آنچنان ابهت امام زمان علیهالسلام مرا فرا گرفت که نه توانستم بلند شوم و نه حتی لب به سلام بگشایم؛ انگار دهانم قفل شده بود و از شدت شوکت حضرت.

حضرت نزدیک آمد و خودشان به من سلام کردند. من هم جواب سلامشان را دادم.

امام فرمودند: «آمدی خانه ی پدر ما، چیزی از ما بخواه.»

گفتم: «آقا! سلامتی شما را میخواهم.»

فرمودند: «خوب، ولی چیز دیگری بخواه.»

گفتم: «یا صاحبالزمان! فقط خودتان و سلامتیتان را میخواهم.»

حضرت فرمودند: «گدایی بلد نیستی! ولی ما خودمان به تو چیزی می دهیم؛ به تو علم می دهیم.»

خطاب به آیت الله بروجردی گفت:

حاج آقا! آنچه گاهی از من می بینید که هم شما و هم دیگران از آن استفاده می کنید، از همین برکت است.

گدایی در میخانه، طرفه اکسیریست

که گر عمل بکنی، خاک زر توانی کرد

حاجتتان را از امام زمان علیه السلام بگیرید. خوشا به حال کسی که با اصرار و باورِ محکم و بدون تردید، از معدن کرم امام زمان که همچون اجداد طاهرینش است چیزی بگیرد و سپس بیرون رود.

برای شنیدن صوت کلیک کنید.

کد مطلب 2254333

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =

آخرین اخبار