به گزارش خبرآنلاین، استیون کالیسون خبرنگار ارشد سیاسی شبکه سیانان در یادداشتی با عنوان «در هر دوراهی در مسیر ایران، انتخابهای ترامپ بدتر میشود» نوشت:
دونالد ترامپ بار دیگر در برابر یکی از همان دوراهیهای آشنای سیاست آمریکا در قبال ایران قرار گرفته است؛ اما این بار تفاوت مهمی وجود دارد. هر بار که رئیسجمهور آمریکا به چنین نقطهای رسیده، دامنه انتخابهای پیش روی او محدودتر شده و هزینه تصمیمی که باید بگیرد، افزایش یافته است.
این بار نیز ترامپ میان دو مسیر دشوار گرفتار شده است: ادامه فشار نظامی با خطر کشیده شدن آمریکا به یک درگیری طولانیتر، یا حرکت به سمت یک راهحل دیپلماتیک که ممکن است در داخل آمریکا به عنوان عقبنشینی از مواضع اولیه تعبیر شود.
دولت ترامپ روز یکشنبه اعلام کرد توقف حملات هوایی علیه ایران با هدف ایجاد فرصتی برای دیپلماسی انجام شده است؛ اقدامی که پس از ۱۳ شب حملات پیاپی صورت گرفت و اکنون وارد سومین شب توقف شده است. با این حال، کاخ سفید همزمان تأکید کرده که نیروهای آمریکایی برای هرگونه تشدید دوباره درگیری کاملاً آماده هستند.
این پیام دوگانه، تصویری از وضعیت دشوار واشنگتن ارائه میدهد: دولتی که از یک سو تلاش میکند راهی برای خروج از بحران پیدا کند و از سوی دیگر نمیخواهد نشانهای از عقبنشینی در برابر تهران نشان دهد.
در همین حال، نشانههایی از تحرکات دیپلماتیک نیز دیده میشود. ایران اعلام کرده است که در روزهای گذشته گفتوگوهایی در سطح معاونان وزیر امور خارجه با عمان داشته است؛ کشوری که پیشتر نیز در بسیاری از مذاکرات میان تهران و واشنگتن نقش میانجی را ایفا کرده بود.
اما هنوز هیچ نشانهای وجود ندارد که جمهوری اسلامی حاضر باشد از یکی از اصلیترین خواستههای خود عقبنشینی کند؛ همان مسئلهای که به یکی از محورهای اصلی بحران اخیر تبدیل شد: اصرار تهران بر داشتن نقش تعیینکننده در مدیریت عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز.
برای ترامپ، این وضعیت یادآور همان نقطهای است که پیشتر نیز بارها با آن مواجه شده بود. او امیدوار بود تشدید فشار نظامی بتواند تهران را وادار به تغییر محاسبات کند، اما این راهبرد تاکنون نتوانسته نتیجهای قطعی ایجاد کند.
گزینه دیگر، افزایش سطح مداخله نظامی و حتی اعزام نیروهای زمینی است؛ اقدامی که میتواند توان نظامی آمریکا را به نمایش بگذارد، اما همزمان خطر تلفات قابل توجه نیروهای آمریکایی را افزایش میدهد؛ آن هم در شرایطی که جنگ از همان ابتدا با مخالفت بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا روبهرو بوده است.
مسئله اصلی برای ترامپ این است که هر مسیر پیش روی او، هزینهای جدی دارد. ادامه جنگ میتواند آمریکا را در یک درگیری فرسایشی گرفتار کند و حرکت به سمت مذاکره نیز ممکن است تصویری از عقبنشینی ایجاد کند؛ تصویری که مخالفان داخلی او به سرعت از آن استفاده خواهند کرد.
هرچه جنگ طولانیتر میشود، گزینههای ترامپ محدودتر میشوند
اکنون نزدیک به پنج ماه از جنگی میگذرد که ترامپ در آغاز آن وعده داده بود ظرف چند هفته پایان خواهد یافت. اما برخلاف انتظار اولیه کاخ سفید، درگیری نه تنها پایان نیافته، بلکه به بحرانی تبدیل شده که هر تصمیم جدید را دشوارتر از تصمیم قبلی میکند.
ترامپ در این مدت تلاش کرده است فضای مانور بیشتری برای فشار بر تهران ایجاد کند؛ اما نتیجه این بوده که با گذشت زمان، گزینههای او محدودتر شدهاند.
فشارهای سیاسی داخلی نیز در حال افزایش است. جهش قیمت نفت در هفته گذشته نگرانیها درباره افزایش قیمت بنزین در آمریکا را تشدید کرد؛ موضوعی که میتواند نارضایتی رأیدهندگانی را که از ادامه جنگ حمایت نمیکنند، افزایش دهد.
اگرچه قیمت نفت برنت، شاخص جهانی بازار نفت، روز یکشنبه بیش از پنج درصد کاهش یافت، اما نگرانی درباره تأثیر بلندمدت جنگ بر بازار انرژی همچنان باقی است.
این نگرانی تنها به تنگه هرمز محدود نمیشود. مسیر جایگزین انتقال نفت از طریق دریای سرخ نیز با تهدیدهای امنیتی تازهای روبهرو شده است؛ زیرا حوثیهای یمن، گروهی که مورد حمایت ایران قرار دارد، پیشتر نشان دادهاند که توانایی ایجاد اختلال در این مسیر راهبردی را دارند.
همزمان، ذخایر جهانی نفت خام نیز به سطحی نزدیک شده که بسیاری آن را نگرانکننده میدانند؛ وضعیتی که خطر ایجاد بحران تازه در بازار انرژی را افزایش داده است.
همه این تحولات در شرایطی رخ میدهد که انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در ماه نوامبر نزدیکتر میشود؛ انتخاباتی که جمهوریخواهان ترامپ میدانند رقابت در آن آسان نخواهد بود.
برای رئیسجمهوری که همواره وعده داده بود آمریکا را از جنگهای طولانی خارجی دور نگه دارد، ادامه یک درگیری پرهزینه با ایران میتواند به یک چالش سیاسی بزرگ تبدیل شود.
وقتی هیچ گزینهای مطلوب نیست؛ کاخ سفید به دنبال راهی متفاوت
هفتههاست که هیچیک از گزینههای پیش روی دونالد ترامپ جذاب یا کمهزینه به نظر نمیرسد. شاید همین وضعیت توضیح دهد که چرا رئیسجمهور آمریکا در روزهای اخیر میان دو پیام کاملاً متفاوت در نوسان بوده است: از یک سو تهدید به استفاده از قدرت نظامی گسترده و از سوی دیگر تأکید بر اینکه ایران آماده مذاکره است.
این تغییر مداوم در لحن کاخ سفید، بازتابدهنده دشواری شرایطی است که ترامپ در آن گرفتار شده است. او تلاش کرده است میان نمایش قدرت و باز گذاشتن مسیر دیپلماسی تعادل برقرار کند؛ اما مشکل اصلی اینجاست که تحولات میدانی تاکنون نتوانستهاند معادلات سیاسی جنگ را به شکلی که واشنگتن انتظار داشت تغییر دهند.
به همین دلیل، بسیاری از اظهارات تند ترامپ در روزهای اخیر را میتوان نه فقط پیامی برای تهران، بلکه تلاشی برای مدیریت افکار عمومی داخل آمریکا دانست؛ افکاری که نسبت به ادامه جنگی طولانی و نامشخص، بیش از گذشته حساس شده است.
با این حال، ترامپ همچنان این امکان را دارد که تهدیدهای شدیدتر هفته گذشته خود را عملی کند؛ بهویژه اکنون که دامنه اهداف حملات آمریکا در داخل ایران گسترش یافته است.
یکی از گزینههای پیش روی واشنگتن، افزایش فشار بر زیرساختهای حیاتی ایران است؛ از جمله هدف قرار دادن شبکههای حملونقل، تأسیسات انرژی و نیروگاههای برق با هدف افزایش فشار اقتصادی بر تهران.
اما چنین راهبردی با یک تناقض اساسی روبهرو است: این حملات بیش از هر چیز زندگی غیرنظامیان ایرانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ همان مردمی که ترامپ در آغاز جنگ مدعی بود هدف اصلی سیاست او حمایت از آنهاست.
علاوه بر این، حتی در میان نزدیکترین مشاوران ترامپ نیز تردیدهای جدی وجود دارد که چنین اقداماتی بتواند رهبران جمهوری اسلامی را به تغییر محاسبات خود وادار کند.
این تردیدها تنها در سطح تحلیلگران مطرح نیست؛ بلکه در بالاترین سطوح تصمیمگیری آمریکا نیز نگرانی درباره ادامه مسیر جنگ افزایش یافته است.
در نشست روز جمعه کاخ سفید، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، درباره خطر گسترش بیشتر درگیری هشدار دادند. یکی از نگرانیهای اصلی آنها، تأثیر ادامه جنگ بر ذخایر مهمات و توان نظامی آمریکا بود.
این نگرانی از آن جهت اهمیت دارد که ایالات متحده همزمان با بحران ایران، با چالشهای امنیتی دیگری در نقاط مختلف جهان مواجه است و مصرف گسترده تجهیزات نظامی در یک جنگ طولانی میتواند توان واشنگتن برای واکنش به بحرانهای دیگر را کاهش دهد.
ارزیابیهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا نیز تصویر چندان امیدوارکنندهای برای طرفداران تشدید جنگ ارائه نمیکند.
بر اساس برآوردهای اخیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA)، حملات هوایی گستردهای که آمریکا در هفتههای اخیر انجام داده، احتمالاً برای تغییر موضع مذاکرهای ایران کافی نخواهد بود.
به بیان دیگر، حتی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا نیز به این نتیجه رسیدهاند که افزایش سطح بمباران لزوماً به دستاورد سیاسی منجر نمیشود.
این مسئله، یکی از دشوارترین پرسشهای پیش روی ترامپ را برجسته میکند: اگر فشار نظامی نتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند، مرحله بعدی چه خواهد بود؟

محاصره اقتصادی یا بازگشت به توافق؛ هر دو مسیر پرهزینهاند
یکی دیگر از گزینههایی که در واشنگتن بررسی میشود، حرکت به سمت یک محاصره اقتصادی گستردهتر علیه ایران است؛ راهبردی که هدف آن کاهش منابع مالی دولت ایران و محدود کردن درآمدهایی است که به گفته مقامهای آمریکایی، بخشهایی از ساختار نظامی ایران را تأمین میکند.
این گزینه میتواند شامل فشار بیشتر بر کشتیها، بنادر و شبکههای انتقال انرژی ایران باشد؛ اقدامی که هدف آن افزایش هزینههای اقتصادی برای تهران و وادار کردن جمهوری اسلامی به تغییر رفتار است.
اما این مسیر نیز مشکلات جدی دارد.
نخست اینکه چنین فشارهایی زمانبر هستند و نتیجه آنها فوری نخواهد بود. اجرای یک کارزار اقتصادی گسترده ممکن است هفتهها یا حتی ماهها طول بکشد؛ در حالی که ترامپ از نظر سیاسی با فشار برای نشان دادن نتیجه سریع روبهرو است.
دوم اینکه هیچ تضمینی وجود ندارد چنین فشارهایی بتواند محاسبات رهبران ایران را تغییر دهد.
حتی در صورت تشدید فشار اقتصادی، تهران احتمالاً ابزارهایی برای پاسخ خواهد داشت؛ از جمله بازگشت به تهدید نفتکشهای تجاری در تنگه هرمز.
چنین اقدامی میتواند دوباره بازار جهانی انرژی را تحت فشار قرار دهد و هزینه سیاسی بحران را برای دولت آمریکا افزایش دهد.
از سوی دیگر، مشخص نیست ترامپ از نظر سیاسی و شخصیتی حاضر باشد برای نتیجه دادن یک راهبرد فرسایشی اقتصادی، ماهها منتظر بماند.
رئیسجمهور آمریکا همواره خود را به عنوان سیاستمداری معرفی کرده که به دنبال پایان سریع بحرانها و دستیابی به توافقهای بزرگ است، نه ورود به فرآیندهای طولانی و نامطمئن.
اما گزینه دیگر نیز ساده نیست: بازگشت به مسیر توافق.
تلاش برای احیای تفاهمی که پیشتر به یک آتشبس کوتاهمدت منجر شد، تنها زمانی امکانپذیر است که تهران احساس کند همان امتیازی را دریافت خواهد کرد که تصور میکرد در توافق اولیه به دست آورده است.
در مرکز این اختلاف، مسئله تنگه هرمز قرار دارد.
ایران خواهان آن است که نقش تعیینکنندهای در تنظیم عبور و مرور کشتیها در این آبراه راهبردی داشته باشد؛ خواستهای که برای واشنگتن بسیار دشوار است.
از نگاه آمریکا، پذیرش چنین موضوعی به معنای اعطای امتیازی است که پیش از آغاز جنگ وجود نداشت. تنگه هرمز پیش از این بحران، مسیر باز کشتیرانی بینالمللی محسوب میشد و واشنگتن نمیتواند واگذاری چنین نقشی به ایران را به عنوان یک پیروزی معرفی کند.
در داخل آمریکا نیز ترامپ با فشار جریانهای تندرو سیاست خارجی روبهرو خواهد شد؛ جریانهایی که هرگونه توافق جدید با تهران را نشانه عقبنشینی میدانند.
بهویژه اگر این تصور شکل بگیرد که رئیسجمهور آمریکا امتیازهایی حتی فراتر از توافق اولیه به ایران داده است؛ توافقی که در آن موضوع کاهش تحریمها و ایجاد سازوکاری برای بازسازی منطقه نیز مطرح شده بود.
همه به دنبال راهی تازهاند؛ اما هنوز کسی پاسخ قانعکنندهای ندارد
در شرایطی که هیچیک از گزینههای موجود برای کاخ سفید بدون هزینه نیست، تقریباً همه طرفها به دنبال یافتن مسیری متفاوت هستند؛ راهی که بتواند آمریکا را از این بنبست خارج کند، بدون آنکه واشنگتن مجبور شود یا به یک جنگ طولانیتر تن دهد یا امتیازهایی بدهد که در داخل آمریکا هزینه سیاسی سنگینی برای دولت ترامپ به همراه خواهد داشت.
اما مشکل اصلی اینجاست که تاکنون هیچکس نتوانسته است نسخهای عملی و قابل اتکا برای این بحران ارائه کند.
نشانهای از این سردرگمی را میتوان در اظهارات بیل کسیدی، سناتور جمهوریخواه، مشاهده کرد. او معتقد است زمان آن رسیده که ترامپ رویکردی متفاوت در پیش بگیرد؛ نه فقط با تصمیمگیری در حلقه محدود کاخ سفید، بلکه با آغاز یک گفتوگوی گستردهتر با مردم آمریکا و کنگره.
از نگاه کسیدی، رئیسجمهور باید به شکل مستقیم برای افکار عمومی توضیح دهد که آمریکا در این جنگ به دنبال چه هدفی است، چه هزینههایی را حاضر است بپردازد و آیا مسیر دیگری برای پایان دادن به بحران وجود دارد یا نه.
او معتقد است راهحل مطلوب باید دو هدف را همزمان تأمین کند: نخست، جلوگیری از آنچه واشنگتن کنترل ایران بر تنگه هرمز میداند؛ و دوم، جلوگیری از گرفتار شدن آمریکا در یک جنگ پرهزینه که میتواند دهها میلیارد دلار هزینه نظامی دیگر به همراه داشته باشد، بدون آنکه تضمینی برای دستیابی به نتیجه نهایی وجود داشته باشد.
جمعبندی کسیدی کوتاه اما معنادار است: «ما به راهی متفاوت نیاز داریم.»
اما شاید مهمترین واقعیت همین باشد که پس از پنج ماه جنگ، هنوز مشخص نیست این راه متفاوت دقیقاً چیست.
این ناتوانی در ارائه یک گزینه جایگزین، نشاندهنده عمق بنبستی است که دولت ترامپ با آن روبهرو شده است؛ بنبستی که در آن هر مسیر، بخشی از اهداف آمریکا را تهدید میکند.
ادامه جنگ میتواند خطر گسترش درگیری، افزایش فشار اقتصادی و فرسایش حمایت داخلی را به همراه داشته باشد. در مقابل، حرکت به سمت توافق نیز ممکن است به معنای پذیرش امتیازهایی باشد که منتقدان ترامپ آن را عقبنشینی خواهند خواند.
آیا ترامپ میتواند راهی برای خروج از یک وضعیت بدون برنده پیدا کند؟
کاخ سفید روز یکشنبه تلاش کرد روایت خود از وضعیت جنگ و مسیر آینده را ارائه دهد و این مأموریت را به مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، سپرد.
والتز در چند برنامه تلویزیونی حاضر شد تا از راهبرد متغیر دولت دفاع کند و توضیح دهد که چرا واشنگتن همزمان از یک سو تهدید به تشدید فشار میکند و از سوی دیگر مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته است.
او با اشاره به تقویت حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه ــ اقدامی که در روزهای اخیر گمانهزنیها درباره احتمال افزایش حملات را تشدید کرده بود ــ گفت تهران باید هشدارهای ترامپ را کاملاً جدی بگیرد.
به گفته والتز، وقتی رئیسجمهور آمریکا اعلام میکند که ایالات متحده «آماده و مسلح» است و همه گزینهها روی میز قرار دارد، ایران نباید این پیام را یک تهدید تبلیغاتی تلقی کند.
والتز همچنین تلاش کرد تصویری از برتری آمریکا در این رویارویی ارائه دهد. او استدلال کرد که ایران اکنون از نظر دیپلماتیک منزویتر، از نظر اقتصادی تحت فشارتر و از نظر نظامی ضعیفتر از گذشته است.
از نگاه او، تهران در شرایطی قرار دارد که هرگز پیش از این تجربه نکرده بود و به همین دلیل، آمریکا میتواند مذاکرات را از موضع قدرت دنبال کند.
اما واقعیت جنگ پیچیدهتر از یک مقایسه ساده میان توان نظامی دو طرف است.
قدرت نظامی آمریکا تردیدی ندارد، اما ماهیت این درگیری باعث شده است که برتری نظامی کلاسیک بهتنهایی تعیینکننده نتیجه نباشد.
رویارویی میان تهران و واشنگتن، یک جنگ نامتقارن است؛ جنگی که در آن ایران حتی با استفاده از ابزارهای محدودتر، مانند موشکها و پهپادها، میتواند هزینههایی فراتر از میدان نبرد به آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل کند. مهمترین نمونه این مسئله، تنگه هرمز است.
تا زمانی که ایران توانایی تهدید امنیت کشتیرانی در این آبراه حیاتی را حفظ کند، همچنان ابزاری در اختیار دارد که میتواند بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
از سوی دیگر، ادامه حیات ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، حتی پس از ضربات سنگینی که در جریان جنگ متحمل شده، نشان میدهد تهران همچنان توان ادامه مقاومت را دارد.

جنگ در داخل آمریکا نیز به یک مسئله سیاسی تبدیل شده است
در کنار میدان نظامی، دولت ترامپ با یک نبرد سیاسی در داخل آمریکا نیز روبهرو است. نتایج نظرسنجی مشترک CBS News و YouGov نشان میدهد پیامهای متناقض کاخ سفید درباره اهداف جنگ و مسیر آینده، باعث شده بسیاری از آمریکاییها تصویر روشنی از وضعیت نداشته باشند. بر اساس این نظرسنجی، تنها ۳۱ درصد آمریکاییها گفتهاند درک روشنی از وضعیت تنگه هرمز دارند. همچنین تنها ۴۰ درصد معتقدند آمریکا در این جنگ دست بالا را دارد و ۷۶ درصد گفتهاند جنگ با ایران بسیار دشوارتر از چیزی بوده که دولت ترامپ در آغاز تصور میکرد.
این ارقام نشان میدهد روایت دولت درباره یک پیروزی سریع و قطعی، نتوانسته افکار عمومی را کاملاً قانع کند.
با این حال، مایک والتز همچنان تأکید دارد که هدف اصلی ترامپ ــ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای ــ در نهایت میتواند به عنوان یک دستاورد تاریخی ثبت شود.
اما حتی او نیز اذعان میکند که رسیدن به این هدف، بسیار دشوارتر از آن چیزی شده که در ابتدا تصور میشد.
ترامپ میخواست بدون جنگ زمینی پیروز شود؛ اما آیا چنین پیروزیای اساساً ممکن است؟
ترامپ از ابتدای ورود دوباره به این بحران تلاش کرده است یک مسیر متفاوت از روسایجمهور پیشین آمریکا در خاورمیانه ارائه دهد: اعمال فشار حداکثری بر ایران، استفاده از قدرت نظامی در صورت نیاز، اما بدون گرفتار شدن در یک جنگ زمینی طولانیمدت.
او بارها از جنگهای عراق و افغانستان به عنوان نمونههایی از درگیریهایی یاد کرده که آمریکا هزینههای سنگینی برای آنها پرداخت، بدون آنکه دستاوردی متناسب با این هزینهها به دست آورد.
به همین دلیل، راهبرد ترامپ از ابتدا بر این ایده استوار بود که میتوان با ترکیبی از قدرت نظامی، فشار اقتصادی و تهدیدهای سیاسی، تهران را وادار به عقبنشینی کرد؛ بدون آنکه آمریکا مجبور شود نیروهای زمینی گستردهای وارد میدان کند.
اما تجربه ماههای گذشته نشان داده است که این هدف، بسیار دشوارتر از آن چیزی است که کاخ سفید در ابتدا تصور میکرد.
مشکل اصلی اینجاست که پیروزی در چنین جنگی تنها با میزان تخریب اهداف نظامی یا برتری هوایی تعیین نمیشود. آمریکا میتواند تواناییهای نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما تغییر محاسبات سیاسی یک حکومت، مسئلهای کاملاً متفاوت است.
حتی اگر واشنگتن یک مرحله دیگر سطح فشار را افزایش دهد، ممکن است بار دیگر به همان نقطهای بازگردد که اکنون در آن قرار دارد؛ نقطهای که در آن حملات نظامی نتوانستهاند به یک نتیجه سیاسی روشن منجر شوند.
این همان پرسشی است که اکنون در مرکز تصمیمگیری کاخ سفید قرار دارد: اگر افزایش فشار نظامی تاکنون نتوانسته ایران را وادار به پذیرش خواستههای آمریکا کند، مرحله بعدی چه خواهد بود؟
- آیا واشنگتن باید دامنه عملیات را گسترش دهد؟
- آیا باید به سمت فشار اقتصادی طولانیمدت حرکت کند؟
- یا باید دوباره مسیر مذاکره را امتحان کند؟
هیچیک از این گزینهها پاسخ سادهای ارائه نمیدهد.
نبود توافق صلح؛ بزرگترین مشکل کاخ سفید
در مقابل تمام فشارهایی که آمریکا بر ایران وارد کرده، هنوز نشانه روشنی از یک توافق صلح یا سازش پایدار که بتواند اهداف اصلی واشنگتن را تأمین کند، وجود ندارد.
کاخ سفید میگوید هدف اصلی آن جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و محدود کردن تواناییهایی است که تهدیدی برای منافع آمریکا و متحدانش تلقی میشود. اما برای رسیدن به چنین نتیجهای، واشنگتن باید بتواند تهران را متقاعد کند که هزینه ادامه مقاومت بیشتر از هزینه پذیرش یک توافق است.
تا این لحظه، چنین محاسبهای در تهران شکل نگرفته است. ایران همچنان بر موضوعاتی پافشاری میکند که آمریکا حاضر نیست آنها را بپذیرد؛ بهویژه مسئله تنگه هرمز و نقشی که تهران برای خود در مدیریت این آبراه حیاتی قائل است.
از نگاه واشنگتن، پذیرفتن چنین نقشی به معنای تغییر قواعدی است که پیش از آغاز جنگ وجود داشت. آمریکا نمیتواند بهراحتی توافقی را یک پیروزی معرفی کند که در آن ایران امتیازی به دست آورده باشد که پیش از جنگ در اختیار نداشت. همین مسئله، مسیر دیپلماسی را نیز دشوار کرده است.
زیرا حتی اگر مذاکرهای دوباره آغاز شود، پرسش اصلی این خواهد بود که آیا ترامپ حاضر است برای پایان دادن به جنگ، امتیازی بدهد که مخالفان داخلی او آن را نشانه ضعف بدانند.
ترامپ طی ماههای گذشته تلاش کرده است ایران را وادار به عقبنشینی کند، بدون آنکه آمریکا را وارد همان جنگهای زمینی پرهزینهای کند که خود او بارها از آنها انتقاد کرده بود. اما تجربه این جنگ تاکنون نشان داده است که شاید دستیابی به چنین پیروزیای، در چارچوب محدودیتهایی که واشنگتن برای خود تعیین کرده، اساساً امکانپذیر نباشد.
حتی اگر آمریکا یک گام دیگر در مسیر تشدید فشارها بردارد، این خطر وجود دارد که بار دیگر به همان نقطهای بازگردد که اکنون در آن قرار دارد؛ جایی که قدرت نظامی بیشتر، الزاماً به نتیجه سیاسی مطلوب منجر نشده است.
در مقابل، هیچ نشانه روشنی نیز از توافقی وجود ندارد که بتواند همزمان اهداف اصلی آمریکا را تأمین کند و ایران را به پذیرش محدودیتهای مورد نظر واشنگتن وادار سازد.
به همین دلیل، چالش اصلی ترامپ دیگر فقط چگونگی ادامه دادن جنگ نیست؛ بلکه یافتن راهی برای پایان دادن به بحرانی است که تاکنون هیچ مسیر آسانی برای خروج از آن دیده نمیشود.
۳۱۵/۴۲







نظر شما