پایان عصر تلویزیون، آغاز حکمرانی یوتیوبرها / هشدار یک روان‌شناس: با «سلبریتی‌سوزی» نمادهای اعتراضی نسازید!

تجمع بی‌سابقه و غیررسمی برای دیدار با نیما تکیدو، تولیدکننده محتوای فضای مجازی در ایران‌مال که با لغو برنامه، آسیب پای این یوتیوبر و تعطیلی مجموعه همراه شد، بار دیگر موضوع تغییر الگوی شهرت و مرجعیت رسانه‌ای نسل جدید را به یکی از داغ‌ترین بحث‌های روز تبدیل کرد. این رویداد نشان داد که قهرمانان فضای مجازی چگونه می‌توانند فراتر از چارچوب‌های سنتی، موج‌های عظیم جمعیتی ایجاد کنند.

ریحانه اسکندری:  قرار بود یک دیدار صمیمانه با ظرفیت ۵ هزار نفر و بلیت‌فروشی مشخص باشد؛ اما ظرف چند ساعت، بیش از ۱۵ هزار نفر جمعیت روبروی ورودی‌های ایران‌مال قد علم کردند. نتیجه؟ هجوم بی‌برنامه، درگیری‌های پراکنده، شکستن پای چهره اصلی رویداد، مفقود شدن وسایل شخصی و در نهایت ورود نیروهای انتظامی برای تخلیه و تعطیلی کامل بزرگ‌ترین مرکز تجاری پایتخت.

این توصیف یک بحران امنیتی نیست؛ بلکه ویترینی از تخلیه هیجانی نسلی است که برای دیدن «نیما تکیدو» -یوتیوبری که تمام شهرتش را از قاب چنداینچی تلفن همراه دارد- ساختارهای اجرایی یکی از مدرن‌ترین سازه‌های شهر را زیر سوال بردند.

حادثه ایران‌مال را نمی‌توان صرفا در قالب یک سوءمدیریت اجرایی یا بی‌نظمی در کنترل ورودی‌ها خلاصه‌کرد. این رویداد، گسل عمیقی را به نمایش گذاشت که سال‌ها زیر پوست فرهنگ رسانه‌ای کشور فعال بوده است: تغییر ریل قطعی مرجعیت فرهنگی از رسانه‌های رسمی به فضای دیجیتال.

نیما تکیدو نه بازیگر یک فیلم فاخر سینمایی است و نه چهره‌ای ساخته‌شده در استودیوهای صداوسیما؛ او نماینده موجی از تولیدکنندگان محتواست که با تولید ویدیوهای چالش‌محور، ریتم پرفشار و ادبیات ویژه نسل جدید، توانسته‌اند جامعه‌ای چندهزار نفری از هواداران وفادار بسازند. جامعه‌ای که برخلاف مخاطبان سنتی، رفتاری کاتالیزوری دارد و مانیتور گوشی را به سرعت به کف خیابان پیوند می‌زند.

پایان عصر تلویزیون، آغاز حکمرانی یوتیوبرها / هشدار یک روان‌شناس: با «سلبریتی‌سوزی» نمادهای اعتراضی نسازید!
نیما تکیدو

شکست در کنترل این ایونت، پیام واضحی برای تصمیم‌گیران عرصه فرهنگ دارد؛ الگوی زیست دیجیتال نسل دهه هشتاد و نود به نقطه‌ای رسیده که عدم شناخت قواعد آن، هزینه‌های سنگین اجتماعی و امنیتی به بار می‌آورد. نسلی که رسانه‌های رسمی را کنار گذاشته و هویت جمعی خود را در بستر «روابط شبه‌اجتماعی» با سلبریتی‌های مجازی تعریف می‌کند.

برای واکاوی ابعاد روان‌شناختی این اتفاق، ریشه‌های افول مرجعیت رسانه ملی و تحلیل تبعات رفتاری این پدیده بر جامعه نوجوان، با داود فتحی، روان‌شناس کودک و نوجوان به گفتگو نشسته‌ایم.

قهرمانان مجازی؛ از اقتصاد برند تا پاسخ به احساسات فروخورده

فتحی با اشاره به ریشه‌ها و عوامل شکل‌گیری این شیوه جدید از شهرت در عرصه عمومی گفت: «با رشد و توسعه تکنولوژی، شاهد ظهور افرادی هستیم که فارغ از داشتن یا نداشتن ویژگی‌های واقعی در دنیای حقیقی، به قهرمانان مجازی تبدیل می‌شوند. زمانی که چنین قهرمانی در بستر یوتیوب یا اینستاگرام رشد می‌کند، در واقع از یک ساختار و شبکه بازاری بهره‌مند شده که توانسته برند شخصی خود و حرف‌هایش را به مخاطب بفروشد.»

او در پاسخ به چرایی استقبال پرشور نسل جوان از این چهره‌ها و ارتباط آن با کمبود تفریحات مناسب ادامه داد: «افرادی که در این فضاها دیده می‌شوند، دست روی حرف‌ها و موضوعاتی می‌گذارند که بازخوردی از احساسات فروخورده نوجوانان است. وقتی محتوای آن‌ها منشأ بیان اعتراضات یا دغدغه‌های بچه‌ها باشد و از سوی دیگر بچه‌ها نیز به‌طور مداوم در فضای مجازی حضور داشته باشند، عملا این افراد به رهبران فکری دنیای آن‌ها تبدیل می‌شوند.»

دهه نودی‌ها؛ ساکنان دنیای مجازی، نه مهاجران آن

این روان‌شناس کودک و نوجوان با تاکید بر لزوم تغییر نگاه والدین به زیست دیجیتال فرزندانشان تصریح کرد: «کاری که والدین باید انجام دهند، یادگیری آداب و اصول دنیای مجازی است. باید بدانیم که بچه‌های دهه نود، برخلاف ما که مهاجران دنیای مجازی هستیم و پس از انجام کارهایمان از آن خارج می‌شویم، ساکنان واقعی دنیای مجازی هستند و در آن زندگی می‌کنند.»

فتحی افزود: «ما هنوز به قواعد این دنیا تسلط پیدا نکرده‌ایم و رفتارشناسی نسل جدید را به درستی نمیدانیم. از همین رو لازم است با بچه‌ها گفتگو کنیم، دنیای مطلوب آن‌ها را بشناسیم و بر وجوه مشترک تکیه کنیم. در کنار این گفتگوها و ایجاد ارتباط عاطفی عمیق، می‌توانیم ارزش‌های درست انسانی نظیر علم‌آموزی، فرهنگ‌دوستی و احترام متقابل را منتقل کنیم که اثرات روان‌شناختی عمیقی بر آینده فرزندان خواهد داشت.»

سلبریتی‌ها و نیاز نسل جدید به هویت اجتماعی انسجام‌یافته

در ادامه با مطرح شدن موضوع سلبریتی‌پرستی و آثار آن بر آینده نوجوانانی که حتی گرد چهره‌های ناهنجار جمع می‌شوند، فتحی به نقش هویت‌بخشی این پدیده اشاره کرد و گفت: «حتی اگر رفتارهایی ناشایست یا ناهنجار از برخی چهره‌ها سر بزند، باز هم تجمع حول آن‌ها شکل می‌گیرد؛ چرا که نوجوانان به دنبال هویت‌های اجتماعی انسجام‌یافته هستند و این یوتیوبرها یا شاخ‌های مجازی، منشأ تعریف و اعطای هویت برای بچه‌ها می‌شوند.»

او با یادآوری الگوهای شهرت در دهه‌های گذشته ادامه داد: «ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، همواره در ادوار مختلف با مفهوم سلبریتی روبه‌رو بوده‌ایم. برای مثال، سلبریتی محبوب دهه‌های ۶۰ و ۷۰ با الگوها و محبوبیت‌های نسل‌های بعدی تفاوت‌های جدی دارد. در دنیای کنونی، ذهن انسان به دنبال افرادی می‌گردد که بتواند حضور آن‌ها را در فضای مجازی تجربه کند.»

هشدار نسبت به «سلبریتی‌سوزی»؛ حذف فیزیکی، با باز تولید در ذهن

این کارشناس روان‌شناسی با نقد برخوردهای حذفی با چهره‌های محبوب جامعه عنوان کرد: «یکی از آسیب‌زاترین اقدامات ممکن، سلبریتی‌سوزی و حذف چهره‌هایی است که با شاخص‌های انسانی و الگویی همخوانی دارند. موقعی که این افراد را از چرخه رسمی حذف می‌کنیم، آن‌ها نابود نمی‌شوند؛ بلکه در فضای ذهنی بچه‌ها دقیقاً به نماد اعتراض تبدیل خواهند شد. زمانی که ما چهره‌های اثرگذار و مثبت را از بچه‌ها می‌گیریم، تمایل و گرایش آن‌ها به سمت گزینه‌های جایگزین غیرقابل‌پیش‌بینی افزایش می‌یابد.»

او افزود: «به جای رویکردهای حذفی یا صورت‌مسئله پاک‌کردن، اصل بر این است که از ظرفیت سلبریتی‌ها برای فرهنگ‌سازی و تقویت هویت ملی استفاده کنیم؛ همان‌طور که در حوادث و بزنگاه‌های تاریخی، حضور چهره‌های محبوب توانسته روحیه ملی‌گرایی و همبستگی را در جامعه تقویت کند.»

پایان عصر تلویزیون، آغاز حکمرانی یوتیوبرها / هشدار یک روان‌شناس: با «سلبریتی‌سوزی» نمادهای اعتراضی نسازید!
داود فتحی

لزوم مدیریت ایونت‌ها به جای تقابل و ممنوعیت

در پاسخ به این پرسش که آیا صدور مجوز یا برگزاری ایونت‌های این‌چنینی از اساس نادرست است یا خیر، فتحی بر لزوم برخورد مدبرانه تاکید کرد و گفت: «رویداد چه در دنیای واقعی برگزار بشود و چه نشود، در فضای ذهنی بچه‌ها شکل گرفته است. مسئله اصلی این است که آیا ما توانایی استفاده سازنده از این ظرفیت را داریم یا خیر؟ مسدودسازی جلوی اصل جریان را نمی‌گیرد، بلکه باید برنامه‌ای جامع برای مدیریت آن داشت؛ همان‌طور که در سایر کشورهای دنیا رویدادهای بزرگ با جمعیتی انبوه مدیریت می‌شوند بدون آنکه بحران امنیتی یا آسیب جدی ایجاد کنند.»

ریزش مرجعیت رسانه ملی و ناتوانی در پوشش سلایق گوناگون

در بخش پایانی گفتگو، با استناد به انتقال مرجعیت رسانه‌ای از رسانه‌های رسمی به یوتیوبرها و فضای مجازی، نقش عملکرد رسانه ملی مورد بررسی قرار گرفت.

فتحی در این باره اظهار داشت: «در تمام دنیا رسانه‌های دیداری و شنیداری سنتی بخشی از مرجعیت خود را به فضای مجازی واگذار کرده‌اند؛ اما در کشور ما رسانه ملی بسیار ضعیف‌تر از حد انتظار عمل کرده است. در ناتوانی رسانه رسمی برای جذب مخاطبان عام و ریزش شدید مخاطب هیچ شکی وجود ندارد. این که ادعا شود بخش اعظمی از جامعه مخاطب تلویزیون هستند، یا تلوییزیون 70 درصد مخاطب دارد، با واقعیت جاری تطابق ندارد؛ نشانه‌اش اینکه پس از سال‌ها هنوز برخی شبکه‌ها متکی بر پخش مکرر آثار قدیمی هستند.»

او در پایان خاطرنشان کرد: «زمانی که یک رسانه نتواند سلایق مختلف جامعه را پوشش دهد و جهت‌گیری‌های محدود داشته باشد، گروه‌های مختلف به‌مرور از آن فاصله می‌گیرند. وقتی برنامه‌ریزان فرهنگی برای سلایق گوناگون سبد رسانه‌ای متکثر تهیه نکنند، نسل جدید نیازهای خود را در سبد افرادی جستجو می‌کند که اصلا در چارچوب برنامه‌ریزی رسمی ما نیستند. اگر بخواهیم مدام با ابزار محدودیت و حذف با تولیدکنندگان محتوا برخورد کنیم، طرفداران آن‌ها اگر در محیط بیرونی واکنش نشان ندهند، قطعا واکنش و ایستادگی خود را در فضای ذهنی و باورهایشان تثبیت خواهند کرد.»

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2251812

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 6 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین