ریحانه اسکندری: اکبر عبدی، بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر ایران، در سن ۶۵ سالگی درگذشت. فعالیت هنری او که از اواخر دهه ۱۳۵۰ آغاز شده بود، بیش از چهار دهه تداوم یافت و طیفی متکثر از نقشهای کمیک، دراماتیک، تاریخی و تجربههای متعدد زنپوشی را در بر گرفت. عبدی که در ابتدای دهه ۱۳۶۰ با مجموعههای تلویزیونی به مخاطبان معرفی شد، در طول دوران حرفهای خود با برخی از برجستهترین کارگردانان سینمای ایران مانند علی حاتمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، محسن مخملباف و داوود میرباقری همکاری داشت و دو بار موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم فجر شد. درگذشت او فرصتی برای تحلیلی جامع از کارنامهای است که بخش مهمی از تاریخ بازیگری و سینمای کمدی و اجتماعی پس از انقلاب را شکل داده است.
ورود به عرصه نمایش و تثبیت موقعیت در تلویزیون
اکبر عبدی در چهارم شهریور ۱۳۳۹ در محله نازیآباد تهران متولد شد و تبار او به روستای آقاباقر در استان اردبیل بازمیگشت. او پس از اخذ مدرک دیپلم در رشته نمایشهای آماتوری در سال ۱۳۵۸، فعالیت خود را با اجرای تئاترهای آماتوری و خیابانی آغاز کرد و سپس به عنوان هنرجو وارد مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما شد. نخستین حضور او در مقابل دوربین، به تلهتئاتر «سنجابها» (۱۳۵۹) و سپس مجموعه تلویزیونی «مثلآباد» (۱۳۶۰) به کارگردانی رضا ژیان بازمیگردد.
تلویزیون در اوایل دهه ۱۳۶۰ به عنوان بستر اصلی معرفی استعدادهای جدید بازیگری عمل میکرد. عبدی با حضور در برنامههای آموزشی و سرگرمی نظیر «محله برو بیا» (۱۳۶۱) و «محله بهداشت» (۱۳۶۳) به کارگردانی داریوش مؤدبیان، توانست توانمندیهای بدنی و بیان کمیک خود را به نمایش بگذارد. نقطه عطف اصلی او در تلویزیون، بازی در مجموعه «بازم مدرسهام دیر شد» (۱۳۶۲) به کارگردانی حسین افصحی بود. او در این مجموعه، نقش دانشآموزی بازیگوش و تنبل به نام حسن را ایفا کرد. بازآفرینی رفتارها و روانشناسی کودکانه در قالب فیزیولوژی مردی بزرگسال، بدون آنکه اثر به سمت رفتارهای غلوآمیز سطحی سوق یابد، باعث شد تواناییهای او در کنترل حرکات بدنی و میمیک صورت توجه فیلمسازان سینما را به خود جلب کند. این موفقیت تلویزیونی، زمینه ورود رسمی او به سینما را با فیلم «جنجال بزرگ» (۱۳۶۳) به کارگردانی سیاوش شاکری فراهم ساخت.
همکاری با کارگردانان مؤلف و شکلگیری کارنامه سینمایی
با ورود به سینما، عبدی به سرعت از کلیشههای کمدیهای ابتدایی فاصله گرفت و در آثار کارگردانان برجسته موج نو و سینمای مؤلف ایران به ایفای نقش پرداخت.
یکی از نخستین همکاریهای مهم او در سینما، بازی در فیلم «اجارهنشینها» (۱۳۶۵) به کارگردانی داریوش مهرجویی بود. این فیلم که به عنوان یکی از مهمترین کمدیهای اجتماعی و انتقادی سینمای ایران شناخته میشود، از حضور عبدی در نقش «اکبر» پسری جوان از طبقه متوسط شهری بهره برد. مهرجویی با کنترل ریتم حرکتی و کلامی عبدی در کنار بازیگرانی چون عزتالله انتظامی و حسین سرشار، موقعیتهای طنز ساختارمندی خلق کرد که متکی بر طنز موقعیت و مناسبات ملکی آن دوران بود.
در سال ۱۳۶۸، ناصر تقوایی در فیلم «ای ایران» نقش «سرگروهبان مکوندی» را به عبدی سپرد. این نقش به عنوان هجویهای بر اقتدارگرایی نظامی طراحی شده بود. عبدی در این اثر با کنترل فیگورهای بدنی، تغییر لحن و ایجاد تضاد میان ادعای اقتدار و ناکارآمدی بیرونی شخصیت، یکی از بازیهای متفاوت خود را ارائه داد.
بخش مهمی از هویت هنری عبدی در همکاری با علی حاتمی شکل گرفت. او در فیلم «مادر» (۱۳۶۸) نقش «غلامرضا»، فرزندی با معلولیت ذهنی را ایفا کرد. نقشآفرینی عبدی در این فیلم بر ایجاد موازنه میان معصومیت کودکانه، وابستگی عاطفی به مادر و فورانهای هیجانی استوار بود. این بازی کنترلشده مورد توجه داوران هشتمین جشنواره فیلم فجر قرار گرفت و اولین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای او به همراه داشت.
حاتمی در فیلم «دلشدگان» (۱۳۷۰) نیز نقش «آقا فرج بوسلیکی»، آشپز گروه نوازندگان ایرانی در سفر به فرنگ را به عبدی واگذار کرد. عبدی در این اثر با فاصلهگیری از پرخاشگری کمیک، نقشی آرامتر منطبق بر ریتم شاعرانه فیلم ارائه داد.
محسن مخملباف نیز در دو اثر متفاوت از عبدی بهره گرفت: «ناصرالدینشاه آکتور سینما» (۱۳۷۰) و «هنرپیشه» (۱۳۷۱). او در «ناصرالدینشاه آکتور سینما» نقش «ملیجک» را بازی کرد و با استفاده از انعطاف بدنی، شخصیتی تاریخی-هجوآمیز خلق نمود. در فیلم «هنرپیشه»، عبدی نقشی خودارجاعی (متا-سینمایی) ایفا کرد؛ او در قالب بازیگری ظاهر شد که میان فشارهای اقتصادی تهیهکنندگان برای بازی در فیلمهای کمدی تجاری و آرزوی حضور در آثار جدی، دچار بحرانهای روحی و زندگی خانوادگی شده است. این فیلم که پرفروشترین اثر سال در تهران شد، نقدی بر مناسبات تجاری سینما و زیست هنرمندان کمدی محسوب میشد.
تجربه زنپوشی و تنوع در نقشهای غیرکمدی، تاریخی و مذهبی
یکی از ابعاد متمایز کارنامه اکبر عبدی، پذیرش نقشهای زنپوش و تغییر جنسیت در بازیگری بود. او از معدود بازیگران مرد سینمای ایران بود که این تجربه را در چند دهه مختلف تکرار کرد و مورد توجه منتقدان و داوران قرار گرفت.
نخستین و شاخصترین تجربه زنپوشی او در فیلم «آدمبرفی» (۱۳۷۳) به کارگردانی داوود میرباقری رقم خورد. عبدی در این فیلم نقش «عباس خاکپور» را بازی کرد؛ مردی مهاجر در ترکیه که برای دریافت ویزای آمریکا متوسل به تغییر قیافه و ظاهر شدن در قالب زنی به نام «درنا» میشود. پیچیدگی فنی این نقش در آن بود که عبدی نباید صرفا یک زن را بازآفرینی میکرد، بلکه باید نقش مردی را ارائه میداد که تلاش میکند رفتارهای زنانه را تقلید کند. این فیلم به دلیل موضوع متفاوت و تمهیدات بصری، چند سال توقیف ماند، اما پس از اکران عمومی در سال ۱۳۷۶ به پرفروشترین اثر سال تبدیل شد.
تجربه بعدی او در این زمینه، فیلم «خوابم میآد» (۱۳۹۰) به کارگردانی رضا عطاران بود. بر خلاف «آدمبرفی»، عبدی در این فیلم مستقیم در نقش یک پیرزن (مادر شخصیت اصلی) ظاهر شد. او بدون استفاده از تمهید داستان تغییر قیافه مردانه، با تغییر فرکانس صدا، کنترل نحوه راه رفتن و استفاده از چهرهپردازی سنگین، نقشی باورپذیر ارائه داد که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را در سیامین جشنواره فیلم فجر برای او به ارمغان آورد.
عبدی بعدها در فیلم «خوابزدهها» (۱۳۹۲) به کارگردانی فریدون جیرانی نیز ایفاگر دو نقش زن متفاوت (مادر و خاله) شد.
تنوع نقشآفرینیهای عبدی محدود به کمدی و زنپوشی نبود؛ او در قالب نقشهای تاریخی و جدی نیز ظاهر شد. بازی در نقش «مظفرالدینشاه قاجار» در فیلمهای «جنگجوی پیروز» (۱۳۷۷) به کارگردانی مجتبی راعی و «مظفرنامه» (۱۳۸۵) به کارگردانی محمدرضا ورزی، نمونههایی از بازآفرینی شخصیتهای تاریخی با رگههای طنز بود. علاوه بر این، او در فیلمهای «رسوایی ۱» (۱۳۹۱) و «رسوایی ۲» (۱۳۹۴) به کارگردانی مسعود دهنمکی، نقش یک روحانی به نام «حاج یوسف» را ایفا کرد. او در این دو فیلم با فاصلهگیری کامل از ابزارهای کمیک، نقشی جدی ارائه داد.
تحولات دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰؛ ورود به سینما و تلویزیون تجاری
با آغاز دهه ۱۳۸۰ و تغییر مناسبات اقتصادی و ساختاری در سینمای ایران، مسیر حرفهای عبدی نیز دستخوش تغییر شد. او که در دهههای ۶۰ و ۷۰ بیشتر در آثار کارگردانان صاحبسبک حضور داشت، در دهه ۸۰ به یکی از چهرههای اصلی سینمای تجاری و بدنه تبدیل شد.
یکی از آثار موفق او در ابتدای دهه ۱۳۸۰، فیلم «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» (۱۳۸۰) به کارگردانی ابوالحسن داوودی و نویسندگی پیمان قاسمخانی بود. عبدی در نقش «یارولی»، مردی ثروتمند و سنتی از تبار آذری، بازی کرد که تعارضات فرهنگی و اقتصادی خانوادهاش را مدیریت میکرد. بازی او در این فیلم نامزدی جایزه بهترین بازیگر را در بیستمین جشنواره فیلم فجر به همراه داشت.
حضور در سهگانه «اخراجیها» (۱۳۸۵ تا ۱۳۸۹) به کارگردانی مسعود دهنمکی، فصل دیگری از فعالیتهای پرفروش عبدی را رقم زد. او در نقش «بایرام گودرزی»، شخصیتی حاشیهای و کمیک در فضای دفاع مقدس را بازی کرد که سهم مهمی در جذب مخاطب و فروش بالای این آثار در گیشه داشت.
در دهه ۱۳۹۰، اگرچه پرکاری عبدی در برخی آثار تجاری با انتقادهایی از سوی منتقدان همراه شد، اما او همچنان توانایی خود را در آثار متفاوتی نظیر «قندون جهیزیه» (۱۳۹۳) به کارگردانی علی ملاقلیپور به نمایش گذاشت. در سال ۱۳۹۲، مسئولان فرهنگی وقت نشان درجه یک فرهنگ و هنر را به پاس چهار دهه فعالیت هنری به او اهدا کردند. عبدی در سالهای پایانی فعالیت خود، علیرغم ابتلا به بیماریهای کلیوی، دیابت و عارضه قلبی که منجر به انجام پیوند کلیه شد، همچنان در برنامههای تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی نظیر «شبی با عبدی» (۱۳۹۷) و مجموعه «جوکر ۲» (۱۴۰۳) حضور پیدا کرد.
تحلیل سبکشناسی و ویژگیهای تکنیکی بازیگری
بررسی تحلیلی کارنامه اکبر عبدی نشان میدهد که بازیگری او متکی بر شیوههای غریزی و تسلط بر ابزارهای فیزیولوژیک بوده است. در حالی که بسیاری از بازیگران همنسل او متکی بر متدهای آکادمیک و سیستمهای کلاسیک بازیگری بودند، عبدی از تمهیدات زیر برای خلق شخصیت بهره میبرد:
تمرکز بر کنترل لحن و گویش تسلط عبدی بر گویشهای اقلیمی از جمله لهجه آذری و لحنهای مختلف جنوب شهر تهران، به او اجازه میداد شناسه طبقاتی و جغرافیایی کاراکتر را در کوتاهترین زمان به مخاطب منتقل کند. این گویشها در آثار کمیک به عنوان رکن ایجاد موقعیت طنز و در آثار جدی به عنوان ابزار واقعنمایی به کار میرفتند.
بازی بدنی و انعطاف میمیک فیزیولوژی خاص عبدی و توانایی او در تغییر فرم صورت و حرکات دست و پا، امکان اجرای نقشهایی از کودکان و نوجوانان تا پیرزنها و شخصیتهای معلول را فراهم میکرد. او قادر بود بدون اتکا به دیالوگ، با استفاده از حالتهای چشم و ابرو، حالات درونی شخصیت نظیر ترس، معصومیت یا حماقت را بازتاب دهد.
درک ریتم کمدی و بداههپردازی یکی از وجوه متمایز بازی عبدی، ریتمشناسی او در بداههپردازی کلامی و حرکتی بود. او در مواجهه با بازیگران مقابل، واکنشهای آنی و متناسب با فضا ارائه میداد که باعث حفظ پویایی صحنه میشد.
جایگاه اکبر عبدی در تاریخ هنر نمایش ایران
اکبر عبدی با عبور از مراحل مختلف بازیگری از کمدیهای آموزشی تلویزیون تا درامهای فاخر سینمایی و فیلمهای پرفروش تجاری کارنامهای گسترده را از خود به جا گذاشت. توانایی او در بازی در نقشهای فرعی و اصلی، انعطافپذیری در برابر هدایت کارگردانان مختلف و برقراری ارتباط مداوم با طبقات مختلف مخاطبان، او را به یکی از چهرههای ماندگار هنر نمایش در ایران تبدیل کرد. درگذشت او پایانبخش فصلی مهم از تاریخ بازیگری کمدی و کاراکترسازی در سینما و تلویزیون ایران است.
۵۹۲۴۴







نظر شما