مستطیل سبز علیه پرونده‌سازی / آزمون اعتبار و عدالت فوتبال در پلی‌آف مس و نفت

پلی‌آف صعود و بقای لیگ برتر، ذاتاً برای سنجش استحقاق طراحی شده است؛ گونه‌ای صورت‌بندی که مشخص کند ‏کدام تیم، شایستگی حضور در سطح بالاتر فوتبال را دارد.

تقابل امروز صنعت نفت آبادان و مس رفسنجان در ‏ورزشگاه شهر قدس، اگر از زیر غبار هیاهوی رسانه‌ای و حاشیه‌ها بیرون کشیده شود، درخور افکندن پرسشی تکراری ‏و همچنان کاربردی است. اینکه زمینه عدالت ورزشی در کجا تحقق می‌یابد؛ بر چمن و در میانه مستطیل سبز یا ‏لابه‌لای مکاتبه و تصمیم غیرورزشی؟ هر پاسخی جز «زمین مسابقه» به‌تدریج فوتبال را از نظام مبتنی بر رقابت ‏خارج کرده و اعتبار ساختاری لیگ را زیر سؤال می‌برد.‏

در جدل رسانه‌ای روزهای اخیر، عبارتی را برجسته کرده‌اند: «عدالت، انتخابی نیست؛ یا برای همه اجرا می‌شود یا ‏اساساً معنای خود را از دست می‌دهد.» جمله‌ای جذاب که به واکاوی دقیق نیازمند است. عدالت، برابری عددی ‏قوانین در شرایط نابرابر نیست؛ بلکه پاسداشت شایستگی‌ها و پاداش زحماتی است که در طول فصل رقم می‌خورد. ‏اگر همه تیم‌ها در وضعیت ساختاری، اقتصادی و رقابتی یکسانی بودند، آنگاه می‌شد از «اجرای یکسان» سخن گفت. ‏اما جایی که مسیرها متفاوت، فشارها نامتوازن و عملکردها ناهم‌سطح‌اند، برابری مکانیکی قوانین می‌تواند خود به ‏سیمای تازه‌ای از بی‌عدالتی تبدیل شود. با خلط عامدانه، نمی‌توان صورتی دگرگون به مفهوم چندبعدی «عدالت» داد ‏و تیم کوشاتر را با تیمی که از استاندارد بقا فاصله گرفته، هم‌ردیف نشاند. عدالت در این موضوع خاص، نه در ‏شمولیت خشک یک حکم، که در انطباق آگاهانه‌ی آن با مختصات رخداد معنا می‌یابد؛ عدالت واقعی، از آن تیمی ‏است که با عملکرد برتر، خواهان حفظ دستاورد میدانی خود است، نه پناه بردن به عبارت‌پردازی انتزاعی برای متأثر ‏ساختن فرآیندهای اجرایی و داوری.‏

صنعت نفت آبادان با سازوکار فوتبالی به این نقطه رسیده است. در فرمت فرسایشی و طولانی لیگ یک دوام آورده، ‏امتیازهایش را اندک اندک انباشته و خود را به رتبه‌ای رسانده که پلی‌آف برایش امکانی تشویقی در مسیر صعود تلقی ‏می‌گردد. تیمی که متکی به مسابقه و جدول بالا آمده، باید فرصت داشته باشد سرنوشت خود را نیز در مسابقه رقم ‏بزند، نه از مذاکره و مکاتبه، میان‌بری برای بقا بسازد.‏

در سوی دیگر، مس رفسنجان سعی در پرداختن به روایتی متفاوت دارد؛ داستانی که بر نابرابری شرایط تکیه دارد و ‏توقف طولانی لیگ، فاصله‌گیری از تمرین و افت آمادگی را عناصر اصلی آن می‌سازد. ادله مس مبنی بر عدم آمادگی ‏ذهنی، بدنی و فنی بازیکنان، در سطح صورت‌بندی اعتراض، مشروع به نظر می‌رسد، اما کفایت تغییر دیدگاه را ‏نمی‌دهد. مطابق تقویم رسمی، شانزده روز دیگر دوره تازه لیگ برتر آغاز می‌شود. تیمی که اراده معطوف به ماندن در ‏لیگ حرفه‌ای را دارد، در چنین بازه‌ای نمی‌تواند در ناآمادگی به سر ببرد. تمرین‌های بدنسازی و تاکتیکی، حضور ‏فعال در بازار نقل‌وانتقال و فراهم کردن مقدمات پیش‌فصل، همه بخشی از رفتار تیمی است که بقا را جدی ‏می‌پندارد. مس اما بعد از تعطیلی لیگ، به خوابی طولانی فرو رفت و تمرین خود را به‌تازگی از سر گرفته است؛ ‏رویکردی که گواهی می‌دهد رفسنجان بر سرنوشت‌سازی بیرون از مسابقه امید دارد.‏

داده‌های فصل سپری‌شده، اگر بدون هیجان و صرفاً در سطح عملکرد بررسی شوند، فاصله دو تیم را به‌روشنی نشان ‏می‌دهند؛ فاصله‌ای که روایتگر اختلاف دو منطق خواهد بود. صنعت نفت در قالب لیگی فرسایشی، خود را در جایگاه ‏سوم تثبیت کرده؛ فرمت لیگ یک به‌طور ذاتی با شانس‌های لحظه‌ای و تصادفی ناسازگار است و بالانشینی تیم‌ها، ‏محصول تکرار موفقیت، ثبات و تاب‌آوری آن‌هاست. مسیری که در ادبیات ورزشی، استحقاق فنی نام می‌گیرد. در ‏مقابل، مس رفسنجان فصل را در انتهای جدول به پایان رسانده؛ با امتیازی محدود و روندی که نشان می‌دهد تیم در ‏طول زمان از استاندارد بقا فاصله گرفته است. نارنجی‌پوشان رفسنجان اگر روند ناکامی را فقط در نیمی از هشت بازی ‏مانده لیگ برتر تداوم می‌دانند، بر پایه فکت‌های فوتبالی یکی از دو تیم سقوط کرده قطعی به دسته پایین‌تر بودند.‏

نفت آبادان می‌خواهد از کابوس غیبت در لیگ برتر رهایی یابد و در این فقره، مطالبه‌ای فراتر از اجرای مصوبه رسمی ‏ندارد. تأکید بر این‌که پلی‌آف «حق فوتبالی» است، اگر از بیان احساسات هواداری فاصله بگیرد، به دفاع از حق رقابت ‏تبدیل می‌شود؛ حقی که یادآوری می‌کند سرنوشت تیمی که مسیر قانونی و فنی را طی کرده، نباید بیرون از ‏مستطیل سبز نوشته شود.‏

در سوی دیگر، تیم رقیب می‌کوشد با کاربست تعبیرهایی چون «ناجوانمردانه» و «تبعیض‌آمیز»، پرونده‌ای در اصل ‏فنی را به پرونده‌ای اخلاقی، احساسی و حتی سیاسی تبدیل کند؛ شگردی اما آشنا در بزنگاه‌ها. وقتی تیمی احساس ‏می‌کند در سطح آمادگی، نظم یا کیفیت، عقب مانده، تمایل دارد بازی را از زمین به زمینه منتقل کند؛ از نود دقیقه ‏به روایت و از تفکیک فنی به نزاع بر سر حقانیت.‏

فوتبال به‌عنوان نهاد، زمینه را تا حدی تحمل می‌کند، اما فقط تا جایی که به متن و روح رقابت لطمه نزند. اگر به نام ‏عدالت، امکان برگزاری بازی را تعلیق کنیم، خود عدالت ورزشی را ذبح و بی‌اثر کرده‌ایم. حتی اگر مس معتقد باشد ‏فرمت پلی‌آف از ابتدا طرحی معیوب بوده، محل اصلاح آن فصل آینده و میز تدوین مقررات است، نه لحظه‌ای که ‏فصل جاری به مسابقه سرنوشت‌ساز در تقویم اجرایی رسیده است. لیگ اگر هر بار با فشار یک تیم، شکل خود را در ‏نقطه تنش تغییر دهد، به‌تدریج از ساختار قابل پیش‌بینی به مجموعه‌ای از استثناها تبدیل می‌شود.‏

استفاده از ابزارهای حقوقی بین‌المللی یا ظرفیت‌های سیاسی فی‌نفسه مذموم نیست؛ هر باشگاهی ممکن است در ‏شرایطی آن را بخشی از راهبرد دفاع از حقوق خود بداند. مرز حساس ماجرا آنجاست که شکایت، بیانیه و ‏غوغاسالاری از نقش مکمل فراتر رفته و جایگزین مسابقه و بدیل رقابت ورزشی شود. وقتی تیمی در جلسه هماهنگی ‏پیش از بازی شرکت نمی‌کند یا معطل رأی حقوقی می‌ماند، پیامی روشن را باز می‌تاباند. ترجیح دارد تکلیف مسابقه ‏را به هر شکل، بیرون از مستطیل سبز روشن کند. چنین انتخابی، فارغ از آن‌که حق با چه تیمی باشد، فوتبال را از ‏فرم رقابت به مذاکره می‌برد و باری، مذاکره در نهایت جایگزین گل‌های زده و خورده نمی‌شود. نهاد برگزارکننده در ‏چنین لحظه‌ای فقط باید به حفظ اعتبار سازوکار مصوب خود بیندیشد. این مسابقه باید جدال انگیزه، آمادگی ذهنی ‏و بدنی و تقابل تفکرات مدیریتی و فنی دو تیم باشد نه جدالی که در اتاق‌های مذاکره و آرای حقوقی پیگیری شود.‏

لایه حساس دیگر این مسابقه، به‌کارگیری ‏VAR‏ است؛ نخستین بازی سال ۱۴۰۵ که با سیستم کمک‌داور ویدئویی ‏برگزار می‌شود. در اینجا فقط صحت تصمیم‌های داوری محل توجه نیست، بلکه مسئله اعتماد نیز به‌میان می‌آید. ‏فناوری بناست در مسیر استیفای عدالت از حجم خطای انسانی بکاهد، اما زمانی که از پیش فضا با انواع پرونده، ‏بیانیه، گزارش و شکایت مشوش شده باشد، هر تصمیم درستی نیز در معرض شائبه و گمانه قرار می‌گیرد. در چنین ‏شرایطی، این بازی نه فقط محتاج داوری دقیق و بی‌حاشیه، بلکه نیازمند فرآیندی در قضاوت است که تصمیم‌هایش ‏در برابر افکار عمومی قابل دفاع جلوه کند؛ زیرا بلافاصله پس از سوت پایان، جنگ اصلی وارد فاز روایت‌های برساخته ‏خواهد شد.‏

تقابل صنعت نفت و مس رفسنجان را می‌توان در کلان‌روایت، کشاکش میان دو نوع مطالبه و نگرش فوتبالی دانست. ‏صنعت نفت در این مسابقه، چیزی فراتر از صعود یک باشگاه را نمایندگی و مطالبه می‌کند. مس نیز حق دارد از هر ‏مسیر قانونی برای اعتراض استفاده کند و نسبت به تصمیم‌ها تردید داشته باشد، اما این حق تا جایی معتبر است که ‏جایگزین مسابقه نشود. از آن نقطه به بعد، اعتراض جای آنکه ابزار عدالت باشد به مستمسکی برای تعلیق عدالت در ‏خواهد آمد.‏

می‌توان مسائل و بی‌عدالتی‌های احتمالی را بیرون از زمین توضیح داد، به چالش کشید و حتی برای اصلاح ‏آن‌ها ‏برنامه‌ریزی کرد، اما نتایج را باید در مستطیل سبز آفرید.‏ در غیر این صورت، جدول‌ها اهمیت خود را از دست ‏می‌دهند و جای «لیگ برتر فوتبال»، باید مسمای «لیگ لابی‌های فوتبال» را به کار برد.‏

- خبرنگار

کد مطلب 2249949

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 3 =