به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ نیویورک در دهه ۱۹۷۰ شهری در لبه پرتگاه بود؛ پرجمعیت، بدون بودجه کافی و گرفتار در چنگال موج فزاینده جرم و جنایت. این شرایط، مرزهای توانایی هر نهادی را که سعی داشت شهر را سرپا نگه دارد، به چالش میکشید و هیچکس بیش از مردان و زنان اداره پلیس نیویورک (NYPD) تحت فشار نبود.
عکسهای گرفتهشده در این دوران، چیزی را ثبت کردهاند که آمار و ارقام بهتنهایی قادر به بازگوییاش نیستند: اینکه حضور در محل کار در یکی از بیثباتترین محیطهای شهری تاریخ آمریکا، واقعاً چه شکلی بود.
این ثبت تاریخی تا حد زیادی مدیون «لئونارد فرید» است؛ عکاس مستندی که با نگاه بیپروا و نافذ خود، نیروهای پلیس نیویورک را در سنگرهای یکی از سختترین و طاقتفرساترین دهههای این اداره دنبال کرد.
فروپاشی مالی شهر، زمینهساز تمام وقایع بعدی شد. بحران شدید مالی، بودجههای شهرداری را بلعید و اداره پلیس نیویورک نیز متحمل شدیدترین کاهش بودجهها شد.
تعداد افسران یونیفرمپوش در طول این دهه هزاران نفر کاهش یافت و کسانی که باقی ماندند، مجبور شدند محدوده مأموریتی را پوشش دهند که پیشتر میان تیمهای بسیار بزرگتری تقسیم شده بود.
حساب و کتاب ماجرا بیرحمانه و ساده بود: افسران کمتر، محدوده جغرافیایی بیشتر، و شهری که داشت از هم میپاشید.
آمار جرم و جنایت در آن دوره، روایتی تکاندهنده را بازگو میکند. سرقت، ضرب و شتم و جرایم خشن در طول آن دهه بهشدت افزایش یافت و برخی محلهها را به مکانهایی تبدیل کرد که خطر در آنها نه یک احتمال، بلکه تقریباً یک قطعیت بود.
در بخشهایی از برانکس جنوبی (South Bronx)، هارلم و بروکلین، متروکه شدن ساختمانها، آتشسوزیهای عمدی و خشونت خیابانی به شکلی با هم ترکیب شده بودند که استراتژیهای معمول پلیسی را کاملاً از کار انداخته بود.
افسرانی که در این حوزهها کار میکردند، با حجم بیامانی از حوادث روبهرو بودند؛ آن هم اغلب با تجهیزات قدیمی، ماشینهای گشت فرسوده و منابعی که بسیار فراتر از حد توانشان تحت فشار بود.
سیستم ۹۱۱، که در آن زمان نسبتاً جدید بود، نحوه سپری شدن شیفتهای افسران را به طور بنیادین تغییر داد.
به جای گشتزنی در محله و ایجاد آن نوع آشنایی با جامعه که میتوانست پیش از وقوع جرم مانع آن شود، اکثر افسران ناچار بودند مدام از این مأموریت به آن مأموریت بروند و عملاً در برابر حوادث منفعل باشند.
شکاف میان واکنش به جرم و پیشگیری از آن هر سال بیشتر میشد و فشار بر تکتک افسران به تناسب آن افزایش مییافت. زمانی برای بازسازی روحی، گزارشدهی یا حتی نفس تازه کردن بین حوادث باقی نمیماند.
آنچه این شغل را بهویژه طاقتفرسا میکرد، تنها خطر فیزیکی نبود، اگرچه آن خطر هم واقعی و همیشگی بود.
مشکل، ترکیبی از کمبود نیرو، بیاعتمادی عمومی و دولت شهری بود که گویی دائماً در آستانه ورشکستگی قرار داشت.
افسران شیفتهای بیشتری برمیداشتند، جای همکاران غایب خود کار میکردند و در محیطی فعالیت داشتند که حفظ روحیه در آن بسیار دشوار بود.
از یک درگیری ساده به یک دعوای جدی کشیده شده بود.
بازارهای مواد مخدر در بسیاری از مناطق شهری به شکل تهاجمی گسترش یافته بود، که این امر منجر به افزایش جرایم علیه اموال و افزودن لایهای از غیرقابلپیشبینی بودن به کارهای پلیسی در سطح خیابانها شد.
سرقت از منازل، دزدی خودرو و زورگیریهای مسلحانه حوادثی گاهبهگاه نبودند؛ آنها در تار و پود زندگی روزمره شهر تنیده شده بودند.
با این حال، با وجود همه اینها، کار ادامه داشت. افسران حاضر میشدند، لباس میپوشیدند و به دل شهری میزدند که همهچیز را از آنها طلب میکرد، اما در ازای آن، چیز چندانی به آنها نمیداد.
که نتیجه درگیریهای خیابانی است، نشان میدهد.
فرید آنجا بود تا این وقایع را ثبت کند. او با دسترسی نزدیک به سوژهها و غریزهای برای شکار لحظههای بیهوا، افسران گشت را در اتاقهای تنگ کلانتری، کارآگاهان را در حال کار بر سر صحنههای جرم در نور کم، و پلیسهای یونیفرمپوش را در حال عبور از خیابانهایی که شباهت چندانی به نیویورکِ کارتپستالی نداشت، به تصویر کشید.
در این تصاویر نوعی خشونت و سختی موج میزند، اما چیزی آرامتر هم در آنها هست: حرفهایگریِ روتینِ افرادی که کار دشواری را انجام میدهند، صرفاً به این دلیل که باید انجام شود.
منطقه آنقدر خطرناک است که پلیسها با دو اسلحه و یک چاقوی جیبی گشت میزنند.
یک دوربین دوچشمی کوچک برای نظارت بر فروشندگان مواد مخدر از راه دور لازم است.
حالا با نگاه به این عکسها، دههها پس از هرجومرج آن دوران، درک اینکه چرا دهه ۱۹۷۰ جایگاه پیچیدهای در تاریخ نیویورک دارد، آسانتر شده است.
شهری که درنهایت ظهور کرد و با اصلاحات مالی و کاهش آمار جرم و جنایت در سالهای بعد به ثبات رسید، جای زخمهای آنچه را که تحمل کرده بود، با خود حمل میکرد.
افسرهایی که فرید از آنها عکاسی کرد، در حال گذر از بدترین دوران این وضعیت بودند؛ آن هم به صورت لحظهای و بدون هیچ تضمینی برای آنچه در پیش بود.
فروشندگان مواد مخدری را که سعی دارند به دانشآموزان مواد بفروشند،
زیر نظر دارد. یکی از معلمان میگوید: «این نگهبانان مدرسه بیفایدهاند.
تنها با حضور افسران واقعی پلیس،مسلح به سلاح واقعی و در حال گشت در راهروها،
میتوان آرامش را حس کرد. آن وقت من دیگر معلم نیستم، مراقبم.»
اما ترجیح میدهم به آن فکر نکنم.
بیشتر پلیسها در تمام دوران کاریشان نیازی به این کار پیدا نمیکنند.
امیدوارم من هم یکی از آنها باشم.»
که طرح چهره مجرم تحت تعقیب را ترسیم میکنند.
منبع: rarehistoricalphotos.com
۲۵۹








نظر شما