خبرآنلاین- پیتر بیکر (Peter Baker): خبرنگار ارشد کاخ سفید در روزنامه نیویورکتایمز و از باسابقهترین تحلیلگران حوزه ریاستجمهوری آمریکا در تازهترین تحلیل خود از جنگ آمریکا علیه ایران نوشت تصویری متفاوت از آنچه این روزها در واشنگتن میگذرد ارائه میدهد؛ تصویری از رئیسجمهوری که برخلاف بسیاری از پروندههای بینالمللی، این بار نتوانسته قواعد بازی را به طرف مقابل تحمیل کند.
به روایت این روزنامه، ترامپ که از ابتدای بازگشت به کاخ سفید تلاش کرده بود خود را رئیسجمهوری معرفی کند که با فشار حداکثری، تهدید، تعرفههای اقتصادی و نمایش قدرت نظامی، رقبا را وادار به عقبنشینی میکند، اکنون در برابر ایران با واقعیتی متفاوت روبهرو شده است؛ کشوری که نه حاضر به پذیرش شروط واشنگتن شده و نه مطابق محاسبات اولیه آمریکا رفتار کرده است.
چرخشهای پیاپی؛ وقتی تصمیمهای کاخ سفید تنها یک روز دوام میآورند
یکی از نشانههای این سردرگمی، تصمیمهایی است که گاه کمتر از ۲۴ ساعت عمر میکنند.
ترامپ در یکصدوسیوششمین روز جنگ، طرحی جنجالی را مطرح کرد؛ دریافت عوارض از کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند؛ عوارضی که به گفته او قرار بود هزینه حفاظت آمریکا از امنیت کشتیرانی در برابر تهدیدهای ایران باشد.
اما تنها یک روز بعد، همه چیز تغییر کرد.
پس از اعتراض کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، رئیسجمهور آمریکا از تصمیم خود عقب نشست و اعلام کرد دیگر خبری از دریافت این عوارض نخواهد بود.
نیویورکتایمز این عقبنشینی را صرفاً تغییر یک تصمیم اقتصادی نمیداند، بلکه آن را نشانهای از فقدان انسجام در مدیریت جنگ ارزیابی میکند؛ جنگی که قرار بود ظرف چهار تا شش هفته پایان یابد، اما اکنون وارد بیستمین هفته خود شده و همچنان هیچ چشمانداز روشنی برای خاتمه آن دیده نمیشود.
به نوشته این روزنامه، تصمیمهای لحظهای و بداههپردازی سیاسی دیگر نتوانستهاند جایگزین یک راهبرد منسجم شوند.
تفاهمی که به «سوءتفاهم» تبدیل شد
یکی دیگر از محورهای اصلی گزارش، شکست توافقی است که ماه گذشته میان تهران و واشنگتن با میانجیگری چند کشور منطقه شکل گرفت.
ترامپ آن زمان این توافق را نشانه موفقیت دیپلماسی خود معرفی میکرد؛ توافقی که قرار بود دستکم برای ۶۰ روز آتش درگیریها را خاموش کند و زمینه را برای مذاکراتی دشوار درباره آینده برنامه هستهای ایران فراهم سازد.
اما تنها چند هفته بعد، آتشبس فروپاشید و حملات متقابل از سر گرفته شد.
نیویورکتایمز با استفاده از بازی واژگانی قابل توجهی مینویسد آنچه قرار بود «تفاهمنامه» باشد، اکنون بیشتر به «سوءتفاهمنامه» شباهت دارد؛ زیرا نه اعتماد لازم میان دو طرف شکل گرفته و نه سازوکار مؤثری برای حل اختلافات ایجاد شده است.
به باور نویسنده، همین شکست باعث شده اکنون حتی مشخص نباشد ترامپ اساساً چه نقشهای برای ادامه جنگ در اختیار دارد؛ نه راهبرد نظامی شفافی دیده میشود و نه مسیر دیپلماتیکی که بتواند دو طرف را دوباره پای میز مذاکره بازگرداند.
ایران؛ آزمونی متفاوت برای رئیسجمهوری که به عقبنشینی دیگران عادت کرده بود
ترامپ طی ماههای گذشته توانسته بود در پروندههای مختلف، از افزایش بودجه نظامی اعضای ناتو گرفته تا گرفتن امتیاز از شرکای تجاری آمریکا، خود را سیاستمداری معرفی کند که با فشار حداکثری به نتیجه میرسد.
اما ایران، از نگاه تحلیلگران آمریکایی، معادلهای متفاوت پیش روی او قرار داده است.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز و از مشاوران باسابقه دولتهای آمریکا در امور خاورمیانه، در گفتوگو با نیویورکتایمز میگوید ترامپ با کشوری روبهرو شده که حاضر نیست بر اساس قواعد ذهنی او بازی کند؛ قواعدی که بر مبنای اعمال فشار، گرفتن امتیاز و وادار کردن طرف مقابل به عقبنشینی شکل گرفته است.
به اعتقاد او، تهران برخلاف بسیاری از بازیگران بینالمللی، حاضر نشده برای کاهش فشارها صرفاً در برابر خواستههای واشنگتن تسلیم شود و همین مسئله، مهمترین تفاوت این بحران با سایر پروندههای سیاست خارجی ترامپ است.
در چنین شرایطی، آنچه قرار بود نمایش دیگری از قدرت رئیسجمهور آمریکا باشد، به یکی از پیچیدهترین آزمونهای دوران دوم ریاستجمهوری او تبدیل شده؛ آزمونی که نه تنها آینده جنگ با ایران، بلکه اعتبار راهبرد «فشار برای امتیازگیری» در سیاست خارجی آمریکا را نیز با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.
جنگی که قرار بود «کوتاه» باشد؛ چرا محاسبات کاخ سفید درباره ایران شکست خورد؟
در قلب گزارش نیویورکتایمز، یک پرسش اساسی دیده میشود؛ آیا کاخ سفید از همان ابتدا ایران را درست ارزیابی کرده بود؟
پاسخ بسیاری از مقامهای سابق امنیتی و سیاست خارجی آمریکا که با این روزنامه گفتوگو کردهاند، منفی است.
به باور آنان، واشنگتن نه تنها درباره میزان تابآوری ایران دچار خطای محاسباتی شد، بلکه تصور میکرد مجموعهای از حملات نظامی، فشار اقتصادی و تهدیدهای سیاسی میتواند در زمانی کوتاه تهران را وادار به پذیرش شروط آمریکا کند؛ تصوری که اکنون، با گذشت چندین ماه از آغاز جنگ، بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است.
جان هانا، مشاور پیشین امنیت ملی دیک چنی، از جمله چهرههایی است که هرچند در گذشته از اقدام محدود نظامی برای جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران حمایت کرده بود، اما اکنون معتقد است دولت ترامپ در همان گام نخست دچار یک اشتباه بنیادین شد.
به گفته او، کاخ سفید ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را بهمراتب شکنندهتر از واقعیت تصور کرده بود و گمان میکرد مجموعهای از حملات هوایی سنگین میتواند به سرعت معادلات داخلی ایران را تغییر دهد.
هانا معتقد است این جنگ بر پایه مجموعهای از فرضیات نادرست طراحی شد؛ فرضیاتی که مهمترین آنها این بود که نظام سیاسی ایران همچون «خانهای پوشالی» با فشار نظامی آمریکا فرو خواهد ریخت.
از نگاه او، مشکل تنها اشتباه در ارزیابی ایران نبود، بلکه فقدان یک فرآیند حرفهای تصمیمگیری در کاخ سفید نیز این خطا را تشدید کرد؛ فرآیندی که بتواند فرضیات رئیسجمهور را با نظر کارشناسان اطلاعاتی، نظامی و دیپلماتیک به چالش بکشد.
بازگشت دوباره به گزینه نظامی؛ اما بدون چشمانداز روشن
با شکست آتشبس، ترامپ بار دیگر به ابزار نظامی بازگشت.
ازسرگیری محاصره دریایی در تنگه هرمز، تهدید به حمله علیه مواضع مستحکم نزدیک تأسیسات هستهای ایران و افزایش فشارهای نظامی، بخشی از اقداماتی است که طی هفتههای اخیر از سوی کاخ سفید اعلام شده است.
اما نیویورکتایمز معتقد است این اقدامات نیز بیش از آنکه بخشی از یک راهبرد جامع باشند، واکنشهایی مقطعی به تحولات میدانی هستند.
در عین حال، دولت آمریکا همچنان از احتمال بازگشت به مذاکرات سخن میگوید؛ موضوعی که خود با تناقضهای فراوان همراه است.
ترامپ از یک سو تأکید میکند هنوز امکان گفتوگو وجود دارد، اما از سوی دیگر بارها نسبت به موفقیت مذاکرات ابراز تردید کرده است.
این دوگانگی، به اعتقاد تحلیلگران آمریکایی، نشان میدهد حتی در داخل دولت نیز اجماع روشنی درباره مسیر آینده وجود ندارد.
جنگ فرسایشی؛ هر طرف منتظر خسته شدن دیگری
در گزارش نیویورکتایمز، جنگ کنونی بیش از آنکه نبردی صرفاً نظامی توصیف شود، به رقابتی بر سر «زمان» شباهت دارد.
به نوشته این روزنامه، هر دو طرف تصور میکنند زمان به سود آنها حرکت میکند.
در واشنگتن این تصور وجود دارد که اقتصاد تحت فشار ایران، در نهایت تهران را ناچار به عقبنشینی خواهد کرد.
در مقابل، مقامهای ایرانی بر این باورند که ادامه جنگ، فشارهای سیاسی و اقتصادی را در داخل آمریکا افزایش خواهد داد؛ بهویژه اگر افزایش قیمت انرژی و بنزین به مسئلهای تعیینکننده در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره تبدیل شود.
این وضعیت باعث شده هیچیک از طرفین انگیزه کافی برای عقبنشینی فوری نداشته باشند و در نتیجه، بحران وارد مرحلهای از فرسایش شود که پایان آن قابل پیشبینی نیست.
آیا ایران میتواند میراث سیاسی ترامپ را تغییر دهد؟
یکی از مهمترین بخشهای گزارش، مقایسهای است که برخی تحلیلگران آمریکایی میان جنگ کنونی و بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران در سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ انجام میدهند.
آرون دیوید میلر، از مذاکرهکنندگان باسابقه صلح خاورمیانه، معتقد است همانگونه که بحران گروگانگیری به یکی از عوامل مهم تضعیف ریاستجمهوری جیمی کارتر تبدیل شد، ادامه جنگ با ایران نیز میتواند بر میراث سیاسی ترامپ سایه بیندازد.
به گفته او، رئیسجمهور آمریکا اکنون در وضعیتی قرار گرفته که نه میتواند به آسانی از جنگ خارج شود و نه موفق شده اهداف اولیه خود را محقق کند.
میلر همچنین معتقد است ایران امروز علاوه بر حفظ اهرم فشار خود بر تنگه هرمز، به دنبال تثبیت جایگاه راهبردی خود در معادلات خلیج فارس است؛ هدفی که پیچیدگی بحران را دوچندان کرده است.
اما همه در واشنگتن چنین نظری ندارند
در مقابل، همه تحلیلگران آمریکایی این ارزیابی بدبینانه را قبول ندارند.
الیوت آبرامز، از مقامهای باسابقه جمهوریخواه، معتقد است نباید نقش جنگ ایران در آینده سیاسی ترامپ را بیش از اندازه بزرگ جلوه داد.
او میگوید دستور کار ترامپ بسیار گستردهتر از پرونده ایران است و تا زمانی که تلفات گستردهای در میان نیروها یا شهروندان آمریکایی رخ ندهد، این جنگ به اولویت اصلی افکار عمومی آمریکا تبدیل نخواهد شد.
از نگاه آبرامز، پروندههایی مانند رقابت با چین، جنگ اوکراین، مسائل اقتصادی و مهاجرت همچنان وزن بیشتری در سیاست داخلی آمریکا دارند.
او حتی معتقد است اگر قرار باشد مسئلهای از خاورمیانه برای انتخابات داخلی آمریکا دردسرساز شود، احتمالاً اختلافات روزافزون در داخل حزب دموکرات بر سر اسرائیل و فلسطین تأثیر بیشتری خواهد داشت تا جنگ با ایران.
با این حال، حتی این گروه از تحلیلگران نیز اذعان دارند که طولانی شدن جنگ، افزایش هزینههای نظامی و ادامه بیثباتی در خلیج فارس میتواند به تدریج فضای سیاسی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ موضوعی که دولت ترامپ ناچار است در ماههای آینده بیش از گذشته به آن توجه کند.
از «مذاکره با افراد منطقی» تا «نابودی تمدن»؛ تناقضی که راهبرد ترامپ درباره ایران را آشکار کرد
یکی از مهمترین بخشهای گزارش نیویورکتایمز به تغییر سریع و آشکار ادبیات دونالد ترامپ درباره ایران اختصاص دارد؛ تغییری که به باور تحلیلگران، بیش از هر چیز نشاندهنده نبود یک چارچوب راهبردی ثابت در قبال تهران است.
ترامپ زمانی که ماه گذشته توافق آتشبس را اعلام کرد، از مذاکرهکنندگان ایرانی با لحنی مثبت سخن گفت. او در آن مقطع تأکید کرده بود که آمریکا با «افرادی منطقی» طرف است و مذاکره با آنها تجربهای مثبت بوده است.
اما تنها چند هفته بعد، ادبیات رئیسجمهور آمریکا کاملاً تغییر کرد. او مقامهای ایرانی را افرادی «بیمار» توصیف کرد و گفت آنها توسط افرادی مشابه رهبری میشوند.
وقتی از ترامپ پرسیده شد چه چیزی در فاصله کوتاه سه هفته باعث این تغییر دیدگاه شده است، پاسخ داد: «حالا آنها را شناختهام.»
پاسخی که خود پرسش دیگری را ایجاد میکند: اگر شناخت از طرف مقابل پس از مذاکرات و درگیریها به دست آمده، تصمیمهای اولیه آمریکا بر چه مبنایی اتخاذ شده بود؟
این تناقض، به باور برخی کارشناسان، نشان میدهد سیاست ترامپ در قبال ایران بیش از آنکه مبتنی بر یک راهبرد بلندمدت باشد، بر برداشتهای لحظهای و واکنشهای شخصی استوار است.
«ترامپ راهبردی برای ایران ندارد»
عباس میلانی، مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر مؤسسه هوور، در گفتوگو با نیویورکتایمز صریحترین انتقاد را مطرح میکند.
او میگوید: «فکر نمیکنم او راهبردی درباره ایران داشته باشد. این مشکل اصلی است.»
به گفته میلانی، ترامپ معمولاً با غریزه سیاسی خود تصمیم میگیرد و در مورد ایران همزمان دو هدف کاملاً متناقض را دنبال میکند.
از یک طرف، رئیسجمهور آمریکا میگوید خواهان توافق با تهران است، میخواهد ایران اقتصادی شکوفا داشته باشد و از مذاکره سخن میگوید.
اما از طرف دیگر، تهدیدهایی مطرح میکند که معنای آن نابودی زیرساختها و حتی تمدن ایران تلقی میشود.
میلانی معتقد است چنین پیامهای متناقضی، امکان شکلگیری اعتماد میان دو طرف را کاهش میدهد و نشان میدهد واشنگتن هنوز درک دقیقی از ماهیت نظام سیاسی ایران ندارد.
ایران؛ کشوری که مطابق محاسبات واشنگتن رفتار نکرد
با وجود انتقادهای گسترده از سیاست ترامپ، میلانی معتقد است یک بخش از ارزیابی رئیسجمهور آمریکا درباره ایران درست است: تهران در شرایط دشوار اقتصادی قرار دارد و به توافق نیاز دارد.
او میگوید اقتصاد ایران با فشارهای سنگینی مواجه است و همین مسئله میتواند انگیزهای برای رسیدن به یک توافق ایجاد کند.
اما مشکل اصلی، به گفته او، نحوه مواجهه دولت آمریکا با ایران است.
میلانی معتقد است مذاکرهکنندگان آمریکایی که وارد این پرونده شدهاند، شناخت کافی از تاریخ، ساختار سیاسی و پیچیدگیهای منطقه ندارند.
به باور او، جمهوری اسلامی ایران مانند بسیاری از دولتهای دیگر رفتار نمیکند و یکی از ویژگیهای اصلی آن، توانایی برای انجام اقدامات غیرمنتظره و تحمل هزینههای بالا برای حفظ ساختار قدرت است.
پایان یک تصور؛ محدودیت قدرت آمریکا در خاورمیانه
گزارش نیویورکتایمز در نهایت تصویری از یک بحران فراتر از جنگ میان ایران و آمریکا ارائه میدهد؛ بحرانی که به گفته بسیاری از تحلیلگران، بار دیگر محدودیتهای قدرت ایالات متحده در خاورمیانه را آشکار کرده است.
ترامپ با این تصور وارد این رویارویی شد که فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی میتواند تهران را در مدت کوتاهی وادار به عقبنشینی کند.
اما واقعیت میدانی نشان داده است که ایران، برخلاف بسیاری از بازیگرانی که واشنگتن در سالهای اخیر با آنها مواجه بوده، حاضر نیست صرفاً در برابر فشارها تسلیم شود.
در سوی دیگر، آمریکا نیز با چالشی روبهرو شده که خروج از آن آسان نیست؛ زیرا عقبنشینی بدون دستیابی به نتیجهای ملموس میتواند برای رئیسجمهوری که قدرت شخصی و توانایی تحمیل خواستههایش را محور سیاست خارجی خود قرار داده، هزینه سیاسی داشته باشد.
اکنون پرسش اصلی در واشنگتن این است: آیا ترامپ میتواند راهی برای پایان دادن به این بحران پیدا کند، یا جنگ ایران به همان چیزی تبدیل خواهد شد که بسیاری از رؤسایجمهور پیشین آمریکا از آن هراس داشتند؛ باتلاقی که جاهطلبیهای سیاست خارجی را فرسوده میکند؟
نیویورکتایمز در روایت خود از این بحران، تصویری از رئیسجمهوری ارائه میدهد که با وجود نمایش مداوم قدرت، در برابر پیچیدگیهای خاورمیانه با محدودیتی جدی مواجه شده است؛ منطقهای که بارها ثابت کرده است قدرت نظامی و فشار سیاسی، همیشه به معنای پیروزی راهبردی نیست.
در نهایت، جنگ ایران و آمریکا برای ترامپ فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ بلکه آزمونی برای مهمترین ادعای سیاسی اوست: اینکه میتواند با قدرت شخصی و فشار حداکثری، جهان را مطابق خواست خود تغییر دهد.
اما تجربه چند ماه اخیر نشان داده است که حتی قدرتمندترین رئیسجمهور آمریکا نیز در برابر معادلات پیچیده خاورمیانه، ناچار است با واقعیتهایی فراتر از اراده شخصی خود روبهرو شود.
۳۱۵/۴۲







نظر شما