در زمستان، وقتی آلودگی هوا به اوج میرسد، یکی شهرداری را مقصر و مسئول میداند، یکی دولت را به دلیل استفاده از سوخت مازوت، یکی خودروسازان را به دلیل تولید خودروهای بیکیفیت و آن دیگری خودروهای تک سرنشین را. در ترافیک، در فرونشست زمین، در نابهسامانی بافتهای فرسوده، آسیبهای اجتماعی و دهها مسئله دیگر نیز همین الگو تکرار میشود. گویی تهران شهری است که همه در آن تصمیم میگیرند، اما هیچ کس مسئول پیامدهای تصمیمات خود نیست.
معمولاً این وضعیت را با ضعف هماهنگی یا ناکارآمدی مدیران توضیح میدهند. گفته میشود اگر مدیران توانمندتر بودند، اگر جلسات مشترک بیشتری برگزار میشد یا اگر اراده سیاسی قویتری وجود داشت، مشکل حل میشد. اما این توضیح یک پرسش اساسی را بیپاسخ میگذارد: اگر به راستی مشکل تنها از ضعف مدیران است، پس چگونه ممکن است این وضعیت با وجود تغییر دولتها، شوراها و شهرداران، همچنان پابرجا بماند؟ و چرا با وجود تغییرات پیدرپی مدیران در سطوح مختلف، مشکل حل نمیشود؟
وقتی یک مسئله با تغییر افراد تغییر نمیکند، شاید دیگر مسئله افراد نباشند؛ بلکه باید مشکل را در ساختاری جستوجو کرد که افراد درون آن عمل میکنند. با این توضیح، رجوع به ساختار حکمرانی محلی در تهران، نشان میدهد که تهران را نباید شهری دانست که یک مدیر دارد؛ نظام حکمرانی محلی در تهران، شبکهای از مراکز قدرت است. شهرداری، شورای شهر، وزارتخانهها، استانداری، فرمانداری، نهادهای خدماترسان، دستگاههای انتظامی، نهادهای عمومی و دهها سازمان دیگر، هر یک بخشی از شهر را اداره میکنند. هیچ یک بر همه شهر تسلط ندارد، اما هیچ یک نیز خارج از فرآیند اداره شهر نیست. نتیجه آن است که اختیار میان بازیگران متعدد توزیع میشود، اما مسئولیت هرگز به همان اندازه توزیع نمیشود.
به عبارتی، در چنین ساختاری، پاسخگو نبودن یک استثنا نیست؛ بلکه پیامد طبیعی سازمان قدرت است. هر نهادی میتواند نشان دهد که بخشی از مسئله خارج از حوزه اختیارات اوست و در عین حال، در شکلگیری همان مسئله سهیم باشد. هر چه تعداد بازیگران بیشتر شود، تشخیص مسئول نهایی دشوارتر میشود و در نهایت مسئولیت در میان نهادهای مختلف مستهلک میشود.
این همان نقطهای است که بحث حکمرانی خوب اهمیت پیدا میکند. یکی از اصول بنیادین حکمرانی خوب، پاسخگویی است. اما پاسخگویی فقط یک فضیلت اخلاقی مدیران نیست؛ بلکه بیش و پیش از هر چیز، محصول طراحی نهادی است. تنها زمانی میتوان از یک نهاد پاسخ خواست که حدود اختیارات و مسئولیت آن روشن باشد. اگر ساختار به گونهای طراحی شده باشد که اختیار و مسئولیت از یکدیگر جدا شوند، مطالبه پاسخگویی نیز به نتیجه نخواهد رسید.
از این منظر، مسئله تهران صرفاً کمبود هماهنگی میان سازمانها نیست. مسئله آن است که ساختار حکمرانی شهر به گونهای شکل گرفته که هیچ بازیگری مالک تمام مسئله نیست. هر سازمان قطعهای از یک پازل را در اختیار دارد، اما تصویر کامل نزد هیچ کس نیست.
شاید به همین دلیل است که پس از هر بحران، به جای یافتن مسئول، شاهد آغاز دور تازهای از فهرست کردن مسئولان هستیم. فهرستی که هر سال طولانیتر میشود، اما مسئولیت روشنتر نمیشود. بنابراین، پرسش اصلی این نیست که چه کسی مسئول تهران است؟ یا باید در انتخاب مسئولان، نمایندگان و منتخبان به چه ویژگیهایی توجه کرد؛ بلکه پرسش اساسی این است که چرا ساختار حکمرانی تهران به گونهای شکل گرفته که مسئولیت همواره میان بازیگران مختلف پخش میشود؟
نتیجه آن که تا زمانی که این ساختار تغییر نکند، تغییر مدیران، شوراها یا حتی قوانین، تنها بازیگران صحنه را عوض میکند؛ در حالی که نمایش همان نمایش خواهد ماند. زیرا در تهران، مشکل آن نیست که کسی مسئولیت را نمیپذیرد؛ مشکل این است که ساختار حکمرانی به گونهای طراحی شده که مسئولیت پیش از آن که متوجه فرد شود، در میان نهادهای مختلف حل میشود.
۴۷۴۷







نظر شما