اگر بخواهید بزرگی یک رهبر را اندازه بگیرید، نباید به تعداد سالهای حکومتش نگاه کنید، بلکه باید به روزی نگاه کرد که دیگر او زنده نیست، بعضی رفتن ها فقط یک صندلی را خالی میکنند، اما برخی دیگر، مرزها را از معنا میاندازند.
امروز در ایام وداع و تشییع قائد شهید امت اسلامی میلیونها انسان از دهها کشور، با زبانها، پرچمها، باورها و فرهنگهای متفاوت، در نقطهای واحد جمع شدند، نه برای یک قرارداد سیاسی، نه برای یک اجلاس بینالمللی و نه برای تماشای یک رویداد تاریخی؛ بلکه برای ادای احترام به مردی که حتی شهادتش موجب شد تا جهان به حرکت درآید.
در روزگاری که جهان بر مدار تفرقه میچرخد و سیاست، ملتها را از یکدیگر دورتر کرده است، رهبر شهید ایران کاری کرد که هیچ نهاد بینالمللی از انجام آن برنیامد و او توانست انسانها را در یک قاب مشترک قرار داد و شاید راز ماندگاری او همین باشد.
قدرت، شهرها را اداره میکند؛ اما نفوذ، دلها را.
قدرت با پایان مسئولیت تمام میشود، اما نفوذ، گاهی تازه از روز وداع آغاز میشود.
آنچه در آیین بدرقه آقای بزرگ ایران دیده می شود، تنها یک مراسم وداع و تشییع نیست؛ آزمونی برای سنجش وزن یک نام در حافظه ملتهاست. بعضی شخصیتها در تاریخ ثبت میشوند، اما معدود کسانی هستند که تاریخ، برای ثبت آنان، مردم جهان را به صف میکند.
رهبر شهید ایران، پیش از آنکه در خاک آرام گیرد، در حافظه میلیونها انسان ماندگار شد، چراکه بزرگترین پیروزی او نه در میدان سیاست، بلکه در این ایام وداع در حال رقم خوردن است.
روزی که جهان، بیآنکه دعوتنامهای رسمی دریافت کرده باشد، برای تعظیم به یک نام، مسیر خود را تغییر میدهد.
جهان را نمیتوان مجبور به سکوت کرد، همانطور که نمیتوان آن را وادار به احترام کرد. احترام، فرمانبردار قدرت نیست، بلکه نتیجه باور است. برای همین است که تاریخ، رهبران بسیاری را دیده که در زمان حیاتشان، ارتشها به احترامشان خبردار ایستادند، اما در روز وداع، حتی خیابان شهر خودشان هم خلوت بوده است و تاریخ، گاهی مردی را هم مانند رهبر شهید ایران به خود میبیند که پس از خاموش شدن صدایش، تازه صدای جهان بلند میشود.
راز این اتفاق چیست؟
پاسخ را باید نه در روزهای وداع و تشییع جست، بلکه باید در سالهای پیش از آن جستوجو کرد؛ در روزهایی که او بارها اعلام کرد عزت را نمیتوان از قدرتهای بزرگ گدایی کرد، چراکه باور داشت ملتی که سرنوشتش را به وعده دشمن گره بزند، پیش از آنکه شکست بخورد، استقلالش را باخته است.
از همین رو، قائد شهید امت اسلامی بارها تاکید کرد که اعتماد به دولت آمریکا، با تجربه تاریخی ملت ایران سازگار نیست و نباید آینده کشور بر پایه وعدههای واشنگتن بنا شود. ایشان فقط درباره سیاست سخن نمیگفت، بلکه درباره هویت سخن میگفت.
بارها اعلام کردند که تکیهگاه یک ملت؛ خدا، ایمان، وحدت، مردم و استقلال اوست، نه امضای قدرتهایی که منافع خود را بر هر تعهدی مقدم میدانند.
در کنار این مواضع سیاسی، ارجاعهای مکررشان به مفاهیم دینی و تاریخی به بخشی از هویت گفتمانیاش تبدیل شده بود. وفاداری به مکتب حضرت ابوالفضل العباس (ع) نیز بهعنوان نماد ایستادگی، وفاداری و تسلیمنشدن در برابر زور، استبداد و استکبار جهانی، جایگاهی محوری داشت، مفهومی که برای ملت بزرگ ایران، تنها یک تعبیر مذهبی نیست، بلکه ترجمان یک مشی سیاسی و اعتقادی به شمار میرود.
شاید به همین دلیل است که در این روزهای وداع، آنچه در خیابانها دیده میشود، صرفا ازدحام جمعیت و یا حتی نمایش قدرت یک حکومت هم نیست، بلکه امروز، جهان به مردی ادای احترام میکند که سالها، حاضر نشد زیر سایه هیچ قدرتی تعریف شود.
بعضی انسانها در زمان حیاتشان سخنرانی میکنند و پس از فقدان، سکوت حکم فرما می شود، اما برخی دیگر، درست از روزی که چشم میبندند، آخرین و ماندگارترین سخنرانیشان آغاز میشود و رهبر شهید انقلاب، «حضرت آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای»، از همین جنس بود چراکه آخرین سخنرانی ایشان را نه تریبونها روایت میکنند و نه حتی رسانهها، بلکه میلیونها قدمی که از سراسر جهان به احترامش برداشته شده است روایت میکنند.
اسماعیل آریا - خبرنگار







نظر شما