خبرآنلاین - محمد مسجدجامعی، سفیر اسبق ایران در واتیکان، در گفتوگو با خبرگزاری خبرآنلاین اظهار داشت: «از جمله نمونههایی که معمولاً به آن اشاره میشود، ماجرای حمله طالبان به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف است. آنگونه که نقل شده، پس از این حادثه فضای عمومی تصمیمگیری، به سمت اقدام نظامی علیه طالبان متمایل بود و حتی برخی نهادهای مسئول نیز از چنین رویکردی حمایت میکردند. با این حال، مخالفت آیتالله خامنهای با ورود نظامی ایران به افغانستان موجب شد این مسیر دنبال نشود. با توجه به تحولات بعدی افغانستان، این تصمیم را میتوان یکی از تصمیمهای مهم و سرنوشتساز دانست؛ زیرا ورود مستقیم ایران به افغانستان میتوانست کشور را درگیر منازعهای طولانی و پیچیده کند که پیامدهای آن غیر قابل پیشبینی بود.»
در ادامه بخشی از گفتگو محمد مسجدجامعی با خبرآنلاین را میخوانید؛
حتی شرقیها نیز به ایران متوازن بیشتر اعتماد میکنند
در دو دهه اخیر، بهویژه با رشد مستمر و شتابان چین و همچنین افزایش همکاری میان قدرتهای نوظهور جنوب جهانی، ایده گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی بیش از پیش مطرح شد. شکلگیری و توسعه مجموعه بریکس، که در ابتدا از چین، روسیه، هند، برزیل و آفریقای جنوبی تشکیل شده بود، یکی از مهمترین نشانههای این تحول به شمار میرفت. این کشورها بهعنوان قدرتهای نوظهور اقتصادی و مالی و سیاسی، به تدریج نقش پررنگتری در عرصه بینالمللی ایفا کردند و این تصور را تقویت نمودند که جهان در حال فاصله گرفتن از وضعیت تکقطبیِ پس از فروپاشی بلوک شرق است.
اگرچه ایالات متحده و بهطور کلی کشورهای غربی، بهویژه قدرتهای آنگلوساکسون، در برابر این روند مقاومت میکردند، اما واقعیتهای سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهان نشان میداد که موازنه قدرت در حال تغییر است. این تحول صرفاً یک نظریه یا تحلیل دانشگاهی نبود، بلکه پشتوانههای عینی و عملی نیز داشت و با گذشت زمان، نشانههای آن آشکارتر میشد. در این میان، روسیه بهویژه پس از بحران اوکراین، به یکی از مهمترین مدافعان ایده جهان چندقطبی تبدیل شد و بهطور مستمر بر آن تأکید میکرد.
آیتالله خامنهای نیز به عنوان ناظری آگاه نسبت به تحولات بینالمللی، این روندها را به دقت دنبال میکردند و به احتمال فراوان با نظریات مطرح درباره گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی آشنایی کامل داشتند. از همین رو، ایشان را میتوان از جمله رهبران کشورهای جنوب دانست که به شکلگیری و تقویت نظم چندقطبی در جهان اعتقاد داشتند و آن را ضرورتی برای ایجاد توازن در نظام بینالملل میدانستند.
در این چارچوب، «نگاه به شرق» را نباید صرفاً به معنای گرایش به چند کشور خاص تفسیر کرد، بلکه این رویکرد در وهله نخست بر این باور استوار بود که مهمترین ظرفیت برای شکلدهی به یک قطب مستقل در برابر هژمونی غرب، در مجموعه کشورهای شرقی و قدرتهای نوظهور قرار دارد. از این منظر، شرق میتوانست مهمترین هسته شکلدهنده قطب دومِ قدرت در نظام بینالملل و یکی از پایههای اصلی جهان چندقطبی باشد.
البته هنگامی که از «شرق» سخن گفته میشود، منظور صرفاً چند کشور مشخص نیست، بلکه مجموعهای از قدرتهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه را نیز در بر میگیرد. در این چارچوب، آیتالله خامنهای از جمله رهبرانی بودند که توجه ویژهای به این تحول جهانی داشتند و بر ضرورت گسترش روابط با کشورهای مهم این مجموعه تأکید میکردند. از نگاه ایشان، تقویت روابط با این کشورها میتوانست در راستای تأمین منافع ملی و افزایش قدرت مانور ایران در عرصه بینالمللی باشد.
با این حال، بدیهی است که یک سیاستمدار باتجربه و صاحبنظر، و حتی فراتر از آن یک متفکر، هرگز «نگاه به شرق» را به معنای وابستگی کامل یا قرار گرفتن بیقید و شرط در اردوگاه شرق تلقی نمیکند. این رویکرد بیش از آنکه به معنای جانبداری مطلق باشد، ناظر به یک جهتگیری راهبردی است. در چنین چارچوبی، حفظ توازن در روابط خارجی اهمیت اساسی پیدا میکند؛ زیرا تنها از طریق برقراری تعادل میان قطبهای مختلف قدرت است که یک کشور میتواند بیشترین بهره را از ظرفیتهای موجود در نظام بینالملل به دست آورد.
در واقع، اگر کشوری بدون توجه به سایر واقعیتهای سیاسی و بینالمللی صرفاً به سمت شرق متمایل شود، حتی همان کشورهای شرقی نیز ارزش و اهمیت چندانی برای او قائل نخواهند شد. ایران به دلیل برخورداری از ظرفیتهای گسترده انسانی، توانمندیهای اقتصادی، منابع فراوان، موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی و همچنین وسعت و وزن تاریخی و سیاسی خود، کشوری مهم و اثرگذار محسوب میشود. از اینرو، حفظ استقلال عمل و ایجاد توازن در روابط خارجی برای چنین کشوری یک ضرورت راهبردی است.
بر همین اساس، هرچه ایران بتواند روابط خود را با بازیگران مختلف نظام بینالملل متوازنتر تنظیم کند، جایگاه و اهمیت بیشتری نزد شرکای شرقی نیز خواهد داشت. در مقابل، اگر کشوری تمام ظرفیت دیپلماتیک خود را صرفاً در یک جهت متمرکز کند و به نوعی به یکی از قطبها وابسته شود، بخشی از وزن و اهمیت راهبردی خود را از دست خواهد داد. بنابراین، مسئله اصلی نه صرفاً در مدار شرق قرار گرفتن، بلکه حفظ موازنه در روابط خارجی است؛ موازنهای که میتواند جایگاه ایران را در برابر همه بازیگران، از جمله کشورهای شرقی، تقویت کند و قدرت چانهزنی آن را افزایش دهد.
ایران نباید وارد بحرانهای پرهزینه شود/ تصمیمهای حساس، کشور را از مخاطرات بزرگ دور کرد
یکی از ابعاد مهم در رویکرد آیتالله خامنهای، توجه ویژه به دور نگه داشتن ایران از تهدیدها و بحرانهایی بود که در مقاطع مختلف میتوانست کشور را درگیر مخاطرات جدی کند. به نظر میرسد ایشان این موضوع را با دقت و تسلط قابل توجهی دنبال میکردند و در برخی از حساسترین مقاطع، تصمیمهایی اتخاذ شد که از گرفتار شدن ایران در بحرانهای پرهزینه جلوگیری کرد.
از جمله نمونههایی که معمولاً به آن اشاره میشود، ماجرای حمله طالبان به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف است. آنگونه که نقل شده، پس از این حادثه فضای عمومی تصمیمگیری، به سمت اقدام نظامی علیه طالبان متمایل بود و حتی برخی نهادهای مسئول نیز از چنین رویکردی حمایت میکردند. با این حال، مخالفت آیتالله خامنهای با ورود نظامی ایران به افغانستان موجب شد این مسیر دنبال نشود. با توجه به تحولات بعدی افغانستان، این تصمیم را میتوان یکی از تصمیمهای مهم و سرنوشتساز دانست؛ زیرا ورود مستقیم ایران به افغانستان میتوانست کشور را درگیر منازعهای طولانی و پیچیده کند که پیامدهای آن غیر قابل پیشبینی بود.
نمونه دیگری که میتوان به آن اشاره کرد، حادثه منا و جان باختن شمار زیادی از حجاج ایرانی است. در آن مقطع، رفتار دولت عربستان در قبال قربانیان و روند انتقال اجساد اوضاعی بحرانی ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی، آیتالله خامنهای با حضور در یکی از مراسم نظامی و ایراد سخنانی با لحنی قاطع و هشداردهنده، موضع جمهوری اسلامی را به شکلی صریح اعلام کردند. پس از این موضعگیری صریح، روند انتقال اجساد قربانیان تسهیل شد و اوضاع به حالت عادی بازگشت.
نمونههای مشابه دیگری نیز در تحولات مهم منطقهای و بینالمللی قابل مشاهده است؛ از جمله در جریان جنگ خلیج فارس و بحران ناشی از اشغال کویت توسط عراق. در برخی از این مقاطع، دیدگاه و تصمیم آیتالله خامنهای با نظرات رایج در فضای سیاسی آن زمان تفاوت داشت. و در عمل موجب شد تا ایران از ورود به بحرانها و مخاطراتی که میتوانست هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کند، مصون بماند.
در مجموع، به نظر میرسد یکی از دغدغههای محوری ایشان در حوزه سیاست و امنیت ملی، حفظ امنیت، استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران بوده است. این دغدغه را میتوان در بخشهای مختلف حیات سیاسی و مدیریتی ایشان مشاهده کرد. بر همین اساس، ایشان همواره به تقویت مؤلفههای قدرت ملی تأکید داشتند؛ مؤلفههایی که بتوانند از کشور در برابر تهدیدهای خارجی بازدارندگی مؤثر ایجاد کنند.
در این چارچوب، توسعه توان دفاعی، ارتقای ظرفیتهای فرماندهی و ستادی، گسترش صنایع نظامی، تقویت توانمندیهای اطلاعاتی و امنیتی و همچنین توجه به حوزههای نوظهوری مانند فضای سایبری، همگی مورد اهتمام ویژه ایشان قرار داشته است. از این منظر، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور صرفاً یک هدف سیاسی نبود، بلکه مستلزم فراهم ساختن مجموعهای از زیرساختهای سخت و نرم جهت افزایش قدرت ملی بود. موضوعی که در طول دوران رهبری ایشان بهطور مستمر مورد تأکید و پیگیری قرار گرفت و از مهمترین ویژگیهای این دوره به شمار میآید.
۲۱۹







نظر شما