به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، قرآن کریم در آیات ۱۵ تا ۲۰ سوره احقاف، پس از بیان سرنوشت مؤمنان و منکران، ناگهان مخاطب را به یکی از بنیادیترین روابط انسانی میبرد، رابطه فرزند با پدر و مادر. این تغییر موضوع، اتفاقی نیست.
از نگاه قرآن، جامعه صالح از خانواده صالح آغاز میشود و خانواده نیز بر پایه احترام، محبت و قدردانی از والدین استوار است. به همین دلیل، خداوند بارها در کنار دعوت به توحید، سفارش به احسان نسبت به پدر و مادر را تکرار کرده است.
بنابر روایت فارس، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان معتقد است که این تأکید فراوان، به دلیل نقش بیبدیل والدین در پیدایش، رشد، تربیت و شکلگیری شخصیت انسان است؛ نعمتی که پس از نعمت آفرینش و هدایت الهی، شاید هیچ نعمتی با آن قابل مقایسه نباشد.
رنجی که هیچگاه نباید فراموش شود
آیه با این فرمان آغاز میشود «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا...» خداوند تنها به احترام گذاشتن سفارش نمیکند، بلکه واژه «احسان» را به کار میبرد واژهای که فراتر از انجام وظیفه است و به معنای نیکی همراه با محبت، گذشت و بزرگواری است.
سپس قرآن دلیل این سفارش را یادآوری میکند «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا...» مادر، فرزند را با سختی حمل میکند، با سختی به دنیا میآورد و دوران بارداری و شیردهی او سی ماه به طول میانجامد.
قرآن با یادآوری این رنجها، در حقیقت وجدان انسان را بیدار میکند. بسیاری از زحمات والدین در طول زمان از یاد فرزند میرود، اما خداوند آنها را در کتاب خود ثبت کرده تا هیچگاه فراموش نشوند. انسان اگر تنها همین دوران آغازین زندگی خود را به یاد آورد، درمییابد که همه هستیاش وامدار ایثار پدر و مادر است.

احترام به والدین، ادامه مسیر بندگی خدا
یکی از نکات مهم این آیات، پیوند میان خداشناسی و والدین است. در بسیاری از آیات قرآن، پس از فرمان به عبادت خدا، بلافاصله احسان به پدر و مادر مطرح میشود.این همجواری تصادفی نیست. همانگونه که خداوند علت اصلی وجود انسان است، والدین نیز علت ظاهری پیدایش و بقای او هستند.
بنابراین سپاس از آنان، در امتداد سپاس از خدا معنا پیدا میکند.
به همین دلیل، ناسپاسی نسبت به والدین تنها یک رفتار ناپسند اجتماعی نیست؛ بلکه نوعی بیاعتنایی به یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است.
بلوغ واقعی، وقتی انسان قدر گذشته را میداند
قرآن سپس تصویری زیبا از انسان کامل ارائه میدهد «حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً...» وقتی انسان به اوج رشد و حدود چهلسالگی میرسد، به جای غرور، چنین دعا میکند «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ... وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا... وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی...» در این دعا، سه خواسته بزرگ دیده میشود شکر نعمتهای خدا، انجام عمل صالح و صلاح فرزندان.
علامه طباطبایی معتقد است رسیدن به چهلسالگی، نماد کمال عقل و پختگی انسان است. انسان پخته کسی نیست که صرفاً تجربه بیشتری دارد؛ بلکه کسی است که ریشههای وجود خود را فراموش نمیکند و میفهمد هرچه دارد، نتیجه لطف خدا و فداکاری والدین است.
جالب آنکه این انسان، تنها به فکر خودش نیست بلکه آینده فرزندانش را نیز از خدا طلب میکند. گویی احترام به والدین، حلقهای از یک زنجیره تربیتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
خانواده صالح، نخستین نشانه ایمان است
در ادامه، خداوند درباره چنین انسانهایی میفرماید که «أُولَئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا...» خدا بهترین اعمال آنان را میپذیرد، از لغزشهایشان درمیگذرد و آنان را در شمار بهشتیان قرار میدهد.
این وعده نشان میدهد که ایمان تنها در عبادتهای فردی خلاصه نمیشود. کسی که در خانه اهل شکر، محبت و قدردانی است، زمینه پذیرش اعمالش نیز بیشتر فراهم میشود زیرا اخلاق خانوادگی، یکی از مهمترین جلوههای ایمان واقعی است.
آنکه حتی به پدر و مادرش پشت میکند
در نقطه مقابل، آیات بعد چهره انسانی را ترسیم میکند که به والدین خود میگوید که «أُفٍّ لَکُمَا...» او نهتنها احترامی برای پدر و مادر قائل نیست، بلکه وعده قیامت را نیز انکار میکند. هرچه والدین با مهربانی و دلسوزی او را به ایمان دعوت میکنند، پاسخ او چیزی جز تمسخر نیست.
علامه طباطبایی میان این دو رفتار ارتباط برقرار میکند. انسانی که وجدانش نسبت به نزدیکترین و فداکارترین انسانهای زندگی خود خاموش شده، بهتدریج در برابر حقایق بزرگتر نیز مقاومت میکند.
بیاحترامی به والدین، نشانه خشک شدن روح قدردانی و تواضع در انسان است؛ روحیهای که در نهایت او را به انکار خدا و قیامت نیز میکشاند.
بیاعتنایی به والدین، آغاز سقوط است
درباره این گروه، قرآن میفرماید که «أُولَئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ...» آنان همان کسانیاند که وعده عذاب دربارهشان تحقق یافته است و در قیامت، نتیجه اعمال خود را خواهند دید.در آیه ۲۰ نیز صحنهای از قیامت ترسیم میشود جایی که به آنان گفته میشود که «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا...» شما همه نعمتهای خود را در دنیا صرف لذتجویی کردید و امروز جز عذاب بهرهای ندارید.
ریشه این سرنوشت تلخ، همان روحیه استکبار و خودمحوری است، انسانی که حتی حاضر نیست زحمات پدر و مادر را ببیند، طبیعی است که در برابر خدا نیز سر تسلیم فرود نیاورد.
چرا خدا اینهمه به والدین سفارش کرده است؟
مجموع این آیات پاسخ روشنی به این پرسش میدهد که چرا قرآن بارها بر نیکی به پدر و مادر تأکید کرده است. زیرا والدین تنها دو عضو خانواده نیستند آنان واسطه فیض الهی در آفرینش و تربیت انساناند. احترام به آنان، تمرینی برای شکرگزاری، فروتنی، مسئولیتپذیری و حفظ بنیان خانواده است.
سفارش مکرر خداوند به والدین، صرفاً یک دستور اخلاقی نیست، بلکه بخشی از نظام تربیتی قرآن برای ساختن انسان مؤمن است. جامعهای که قدر پدر و مادر را بداند، روح قدردانی، محبت و مسئولیت را در خود زنده نگه میدارد، اما جامعهای که این پیوند را از دست بدهد، بهتدریج در سراشیبی ناسپاسی نسبت به خدا، خانواده و همه ارزشهای انسانی قرار خواهد گرفت.
از همین رو، قرآن احسان به والدین را نه یک توصیه حاشیهای، بلکه یکی از نشانههای اصلی ایمان و سعادت انسان معرفی میکند.
تلاوت این آیات را که در صفحه ۵۰۴ قرآن کریم واقع است، ببینید و بشنوید.







نظر شما