۰ نفر
۲ تیر ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۲
حسینی بودن برای هاشمی، شعار نبود

محمدمحمودی، فعال رسانه ای و دبیر سابق پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی در یادداشتی نوشت:

۱- حیات و ممات هاشمی، «حسینی» بود، از اولین بازداشت تابستان ۱۳۳۷ تا آخرین غروب زمستان ۱۳۹۵. اشتباه نشود!. هاشمی اصلا معصوم نبود. خودش گفت «من هم خدمت کردم و هم خطا». شاید اصلا برای جبران همین خطاها بود که در انتخابات سال ۸۴ پا به میدان مین گذاری شده انتخابات گذاشت و صراحتا در فیلم تبلیغاتی خود هم اعلام عمومی کرد: «باید صدای شکستن خود را بشنوم!»
۲- «حسینی» بودن برای هاشمی، شعار نبود، مرام بود. برای همین هم، شجاعتش را برای دفاع مقدس و جنگ با دشمن می گذاشت، نه مقابل مردم خودش!. عبادتش را برای خلوت گذاشت، نه عیان!. هاشمی در زندگی شخصی، دنبال کفاف و عفاف بود، نه زهدفروشی و ریا. او تا مغز استخوان از عاقبت کتمان حقیقت می ترسید که هرگز از «حق‌گویی» دست برنداشت. همین فهم متفاوت هاشمی از عاشورا بود که باعث شد، هرگز «تسلیم» نشود وگرنه اگر قرار بر تسلیم شدنش زیر تیغ تهدیدها بود، هرگز در ۸۰ سالگی نمی توانست خودش، فرزندش را راهی زندان کند!. «هاشمی» با همین فهم متفاوت از عاشورا بود که خمیده شدن قامت همسرش را دید ولی تا آخر پای«حق‌الناس» ایستاد. او طعم قدرت را بسیار چشید ولی تا توانست پای دفاع از هیچ ظلمی نایستاد. او اگر جفایی دید، حلال کرد و اگر صفایی ندید، گذشت.«هاشمی» حتی خطای دیگران را هم نسبت به خود راحت می بخشید تا خدا، خطاهای خودش را ببخشد!.
۳- ایثار حسینی هاشمی هم در بخشش معنا شد، نه فقط در گذشتن از خودش، که گذشتن از مال و آبرو و فرزندانش. احوال اینگونه ی هاشمی از زندان شاه تا روز رفتنش، عوض نشد. او از خرج حج و زندان و ازدواج می بخشید تا عبا و انگشتر و زمین. چرا که عاشق آبادکردن، زندگی مردم بود. برای همین هم می گفت هر جا فقر باشد، دین خدا ماندنی، نیست!. هاشمی اگر معیار زندگی شخصی خودش را بر پایه «کفاف و عفاف» گذاشت، علت داشت. علتش این بود که همه بفهمند، اول باید کفاف زندگی را برای مردم مهیا باشد، تا بعد بتوانیم از آنها طلب عفاف کنیم!.
۴- هاشمی همیشه پیشقدم بود برای آشتی. برای همین شد قهرمان صلح در «جهان اسلام». اگر از یمن و عربستان و لبنان تا مصر و بوسنی و لبنان، دوستش داشتند و «شیعه و سنی» حرفش را قبول داشتند، بخاطر آن بود که «لاتنازعوا» حرف اول و آخرش بود. هر جا حرف تفرقه بود، هاشمی نبود و هر جا ردی از وحدت بود، ردپایی از هاشمی در آن هم پیدا می شد.
۵- هاشمی می گفت عاشق حسین(ع)، حرف تفرقه نمی زند. رسم ادب دارد. دروغ و دشنام نمی دهد. مفتون کسی نمی شود. غرور و جاه ندارد. فساد را «خوب و بد» نمی کند. نماز و عبادت ش نه تجارت، که عین آزادگی باید باشد. هاشمی می گفت عاشق حسین(ع)، بجای مکر و خیانت، صداقت و وفا دارد و اعتقاد قلبی داشت که مرید واقعی اباعبدا...(ع) شهید می شود، اما شریک ظلم، نه!. هاشمی می گفت عاشق حسین(ع)، باید زینت دین خدا باشد، نه ننگ آن!. تا خدا، مایه عزت او شود در «دنیا و آخرت». اینگونه بود که هاشمی، عمری «حسینی» زیست تا عاشورایی برود؛ چه در سیاهچال زندان شاه و چه در اوج قدرت جمهوری اسلامی. او برای رسیدن به این هدف، نهایت سعی خود را کرد تا همیشه «پناه مظلومان» باقی بماند. برای همین هم در نهایت عطر آزادگی گرفت و «عاشورایی»رفت. تمام راز حسینی شدن هاشمی، در یک عبارت خلاصه شده بود. که «دین خدا، نباید لقلقه زبان شود» که اگر آنگونه شود، یقینا عاقبت همنشینی با فرومایگان ،غرق شدن در باتلاق تندروی ها، خواهد بود. با همین اندیشه بود که اعتدال، سفینه نجات هاشمی شد. با فهم متفاوت از عاشورا و آدرسی که از سرچشمه حسینی آن گرفته بود. آنجا که اباعبدالله(ع) هشدار داده بود: «الْغُلُوُّ وَرْطَةٌ وَ مُجالَسَةَ اهْلَ الدَّناءَةِ شَرٌّ»، -که- «تندروی همانند فرورفتن در باتلاق است و همنشینی با فرومایگان، شر و گرفتاری به همراهش می آورد./ کشف الغمه، ج۲ ص۳۰).

کد مطلب 2237539

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 10 =