گروه اندیشه: دکتر حسین بشریه، در مقاله خود که در سیاست نامه شماره 21 منتشر شده، تاکید می کند «همچنان که در پزشکی بر طبق سوگند بقراطی تعهدی اخلاقی به تشخیص درست بیماریها و درمان آنها و بازگرداندن سلامت به بیمار وجود دارد ...در علوم سیاسی نیز تکیه بر تعهد اخلاقی مشابهی میتواند وحدت و رسالت آن را اعاده کند.اگر تعهد اخلاقی پزشکان درباره تامین سلامت بعد فردی دارد، چنین تعهدی نزد سیاستگران بعدی جمعی و اجتماعی پیدا میکند. خلاصه این مقاله را می خوانید:
****
میتوان به شیوه پدیدارشناسان استدلال کرد که «امور واقع» درپرتو علایق انسان معنی و تعین پیدا میکند. به سخن دیگر عرصه آگاهی با عرصه وجود درآمیخته است. موضوع اصلی شناخت ما تجربههای ما از «امور واقع» است. اشیای بیرونی یا در خود متعلق شناخت و آگاهی ما نیستند. جهان تنها در ذهن پدیدارمیشود. ذهن با برخورداری از مقولات لازم برای شناخت، جهان رامیشناسد و یا به سخن بهتر، شناخت جهان را ممکن میسازد. بهاین معنی جهان و ذهن یکی هستند.
عینیت غرق ذهنیت است. چنانکه پدیدارشناسان میگویند، نگرش طبیعی یا طبیعتانگار که در سدههای اخیر در همه حوزههای علمی مستولی شده است، جهان و تاریخ و جامعه و هر مجموعهای از دادهها را بیرونی و خطی و متصلب تصور میکند. از دیدگاه طبیعتگرایانه، آن واقعیتهای طبیعی در ذهن ما بازتاب مییابند و شناخته میشوند؛ ذهن ما تنها عرصه کارپذیری است که معنی را بدون خدشه و دخل و تصرف بازتاب میدهد. جهان واقعیات خط مستمر متصلب بیرونی و ممتدی است که هیچ نیرویی، چون نیروی ذهنیت ما در آن انحنا و انعطافی به وجود نمیآورد.
اما برعکس از دیدگاه پدیدارشناسی جهان واقع منفصل از ذهن نیست، بلکه به واسطه ذهن همچون افق انحنا مییابد. در هر نقطهای که قرار بگیریم، افق معانی دیگری پدیدار میشود. ذهن در مرکزیت شناخت، انحنایی در افق «امور واقع» ایجاد میکند.
از منظر نگرش طبیعی باید یک نوع انسان خارجی و عینی با هویتی معین وجود داشته باشد، اما از چشمانداز پدیدارشناسی چنین نوع انسانی وجود ندارد، بلکه در پرتو نیروی ذهنیت ما، به عنوانهای گوناگون پدیدار میشود؛ گاه چون موجودی خودخواه و متجاوز، گاه چون موجودی نوعدوست و خیرخواه؛ گاه چون موجودی انفرادی و گاه چون موجودی اجتماعی. پس در پدیدارشناسی ما با امور واقع و عینی و خارجی نمیتوانیم سروکار داشته باشیم و چنین اموری اصلا نمیتوانند وجود مستقلی داشته باشند.
مراد از اشاره به پدیدارشناسی این است که همچنان که به طورکلی «امور واقع» در پرتو ذهنیت معنی و سامان و تعین خاصی مییابند، به همین شیوه، در سطح بازتاب، عرصه و گستره علوم و دانشها نیز با مداخله ذهنیت معنا و و وحدت و تمرکزی مییابد.
آنچه امروزه گستره علوم سیاسی خوانده میشود، توده پراکنده و ازهمگسیخته و بیمعنایی از حوزهها، مطالعات وموضوعات است که معطوف به هیچگونه ذهنیت و دغدغهای نیست. در مقابل، ذهنیت و دیدگاهها و اعتقادات ما تنها عامل ایجاد وحدت و مرکزیت میشود.
علوم سیاسی امروز همچون دانههای پراکنده تسبیحِ بریدهای است و در نتیجه شأن و منزلت و رسالت عالم سیاسی روشن نیست. علم سیاست در اصل رسالتی چون رشته پزشکی داشت که در نتیجه تهاجم علوم اثباتی و طبیعتگرا از دست رفت.
بدینسان همچنان که در پزشکی بر طبق سوگند بقراطی تعهدی اخلاقی به تشخیص درست بیماریها و درمان آنها و بازگرداندن سلامت به بیمار وجود دارد و کل حوزههای مطالعات مربوطه در نهایت معطوف به این هدف است، در علوم سیاسی نیز تکیه بر تعهد اخلاقی مشابهی میتواند وحدت و رسالت آن را اعاده کند.
اگر تعهد اخلاقی پزشکان درباره تامین سلامت بعد فردی دارد، چنین تعهدی نزد سیاستگران بعدی جمعی و اجتماعی پیدا میکند. اگر پزشک سوگند یاد میکند که تنها به تندرستی مردم نظر داشته باشد و از هر غرض دیگری بپرهیزد، عالم سیاست و سیاستگر نیز در سطح جمعی تعهد اخلاقی مشابهی پیدا میکند.
متن کامل این یادداشت را میتوانید در شماره ۲۱ سیاستنامه مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶






نظر شما