به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هاشم فیاض، مخالفخوان زبردست و شبیهگردانِ مسلط که ۲۱ اسفند ۱۳۸۳ درگذشت، آخرین بازمانده تعزیهخوانان تکیهدولت بود. او که ابتدا، سکینه میخواند و بـعد عـلیاکبر و بعدتر مخالفخوان شد، از شاگردان میرغم (سیدکاظم کاشانی، از تعزیهخوانان دوره قاجار و پهلوی اول) فرزند میرعزا (سیدمصطفی کاشانی از تعزیهخوانان دوره ناصرالدین شاه) بود؛ هم در تـعزیهخوانی و هم در تعزیهگردانی.
هاشم فیاض، یک سال پیش از درگذشتش (۱۳۸۲) در گفتوگویی بلند به صحبت با شماره ۶۳-۶۲ مجله «نمایش» نشست. او در این گفتوگو در پاسخ به این که «اکثر مردم گمان میکنند تعزیه فـقط شـرح مصیبتها است و برای گریه کـردن...» گفت: «نه، اینطوری نیست. ما تعزیه عروسی قریش داریم که همهاش خنده است، حتی دایره هم میزنند، تعزیه مختار هم همینطور است.» پاسخ فیاض به این سوال که «چرا کمتر از ایـن مـجالس خوانده میشود؟» توضیح داد: «چون بـاید بـه مناسبت باشد، به روزش بخورد تا بخوانند. مثل تولد حضرت علی(ع) و... امام جعفر صادق فرموده است: شیعههای ما افرادی هستند که در عزا گریه دارند و در میلاد خنده، شیعیان را از اینجا بشناسید.»
محمدعلی (هاشم) فیاض که در فهرست نسخ تـعزیه مـوجود در واتـیکان از او با نام «هاشم شمر» یا «هاشم شمرخوان تهرانی» نیز یاد شده است با اشاره به آنچه در تکیهدولت میگذشت، گفت: «در تکیهدولت هر وقـت تولد بود تعزیه شاد و خندهدار میخواندند و هر وقت هم عزا بود تعزیه گـریهدار. در طول سال تعزیه بـود. قـدیم مثل حالا تلویزیون نبود. در تهران یک خیمهشببازی بود، یک سیاهبازی و یک تعزیه. همین! ۴۰۰-۳۰۰ سال نمایش ایرانی همین بود، نه مثل حالا که هر گوشهای یک صدایی میدهد.»

داود فتحعلیبیگی در کتاب «روزشمار شبیهخوانی؛ به روایت هاشم فیاض» با همکاری سمانه کاظمی و مهدی صفارینژاد که تیرماه ۱۳۹۰ همزمان با پانزدهمین جشنواره بینالمللی نمایشهای آینی- سنتی توسط انتشارات نمایش منتشر شد، جایی در مقدمه، با اشاره به این که «بدون اغراق و به اقرار اغلب تعزیهخوانان، استاد فیاض در ایفای نقشهای مضحک سرآمد و کمنظیر بود» چنین ادامه میدهد:
«در تعزیه «خروج مختار» چند نقش میپوشید با جلوههای مختلف. تعزیه «خروج مختار» را پس از گردآوری متون مختلف، در چهار بخش تنظیم کرده بود. در مجلس اول، ایاز شبگرد را میخواند. یک نیمماسک پلاستیک (سبیل و عینک و دماغ گنده) به صورت میزد و یک شیشه پلاستیک به کمر میبست. این هیات و هیبت حکایت از آن داشت که عناصر مضحکه را خوب میشناخت. چراکه بستن شمشیر پلاستیکی بر کمر یک مرد درشتاندام، آن هم در مقام رئیس شبگردهای کوفه، در زمان زمامداری حاکم سفاکی چون ابنزیاد و دوره حکومت نظامی (قبل از خروج مختار) بیشک هجو آن شخصیت بود. در مجلسی دیگر از «خروج مختار»، جاسوس را میخواند و لالبازی درمیآورد و تماشاگر را از خنده رودهبُر میکرد. در یک مجلس، نقش ابنسعد را به عهده میگرفت که در لباس زنانه قصد فرار از کوفه را داشت و در مجلسی دیگر، ابوخلیقِ متظاهر به دیوانگی را به تماشا میگذاشت....»
۲۴۲۲۴۲








نظر شما