خبرآنلاین - مرگ لیندسی گراهام، سناتور بلندپایه جمهوریخواه ایالت کارولینای جنوبی، در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶ (۲۰ تیر ۱۴۰۵) پس از یک بیماری کوتاه و بر اساس گزارش اولیه پزشکی قانونی ناشی از عارضه قلبی عروقی، تنها پایان زندگی یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاست خارجی آمریکا نبود.
برای بسیاری از جریانهای مسلح و سیاسی کُرد در عراق، سوریه و حتی مخالفان مسلح ایرانی، این رخداد به معنای از دست رفتن یکی از مهمترین حامیان سیاسی الگویی بود که طی دو دهه، گروههای مسلح کُرد را به بخشی از راهبرد امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل کرد.
گراهام را نمیتوان صرفاً سیاستمداری «حامی کُردها» توصیف کرد. او از برجستهترین مدافعان راهبردی بود که بر اساس آن، نیروهای مسلح محلی میتوانستند بدون نیاز به اعزام گسترده نیروهای آمریکایی، اهداف امنیتی و ژئوپلیتیکی واشنگتن را پیش ببرند.
از عراق و سوریه تا تحولات مرتبط با ایران در سال ۲۰۲۶، منطق واحدی بر مواضع او حاکم بود؛ استفاده از نیروهای بومی به عنوان شرکای امنیتی آمریکا. در این چارچوب، گروههای مسلح کُرد بیش از آنکه به عنوان نمایندگان مطالبات مدنی یک جامعه دیده شوند، ظرفیتی نظامی برای پیشبرد سیاست خارجی آمریکا تلقی میشدند.
گراهام طی بیش از دو دهه حضور در سنا، از جنگ عراق، ادامه حضور نظامی آمریکا در افغانستان، مداخله در لیبی، تشدید فشار بر دولت سوریه و اتخاذ سیاست سختگیرانه علیه ایران دفاع کرد. پس از کاهش تمایل افکار عمومی آمریکا به جنگهای پرهزینه، او از مهمترین حامیان استفاده از «شرکای محلی» شد؛ الگویی که در سوریه به اوج رسید و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) را به مهمترین متحد زمینی آمریکا در نبرد با داعش تبدیل کرد.
او بارها خروج نیروهای آمریکایی از سوریه را «خیانت به کُردها» خواند و تأکید داشت که حفظ این نیروها برای اعتبار و منافع آمریکا ضروری است. در ژانویه ۲۰۲۶ نیز همراه با سناتور ریچارد بلومنتال، طرح دوحزبی «قانون نجات کُردها» را ارائه کرد که تحریم مقامات دمشق، اعمال فشار بر حامیان آنها و بازنگری در وضعیت برخی گروههای مسلح سوری را دنبال میکرد.
گراهام هشدار داده بود؛ «هرگونه حمله به کُردها در سوریه، اعتبار آمریکا را کاهش میدهد و ثبات منطقه را به خطر میاندازد.»
حمایت او صرفاً به اظهارنظرهای رسانهای محدود نبود. گراهام طی سالهای گذشته بارها به اربیل سفر کرد و با رهبران اقلیم کردستان عراق دیدار داشت.
او با مسعود بارزانی، نیچیروان بارزانی و مسرور بارزانی روابط نزدیکی برقرار کرد و در دیدار فوریه ۲۰۲۴ در واشنگتن، از مطالبات اقلیم درباره بودجه و صادرات نفت حمایت کرد. در سال ۲۰۲۲ نیز در اربیل با نیچیروان بارزانی درباره امنیت و ثبات عراق گفتوگو کرد و در فوریه ۲۰۲۶، در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ، همزمان با نیچیروان بارزانی و مظلوم عبدی، فرمانده SDF، دیدار کرد؛ نشستی که نمادی از پیوند نزدیک واشنگتن، اقلیم کردستان و ساختار نظامی کردهای سوریه بود.
پس از مرگ او، رهبران اقلیم کردستان عراق و فرماندهان SDF با انتشار پیامهای متعدد از وی به عنوان «دوست واقعی مردم کردستان» و «حامی وفادار کُردها» یاد کردند. مظلوم عبدی نوشت که رهبری اصولی و حمایت مستمر گراهام از کُردها در تاریخ ثبت خواهد شد و بارزانیها نیز تأکید کردند که نام او در حافظه سیاسی کردستان باقی خواهد ماند.
همچنین در مارس ۲۰۲۶، جامعه کُردهای مقیم آمریکا از چهار بخش کردستان در واشنگتن مراسمی برای قدردانی از او برگزار کرده بودند؛ رویدادی که جایگاه گراهام را در میان شبکههای لابی کُردی آمریکا نشان میداد.
اما این حمایتها تنها یک روی سکه بود. در تمام این سالها، گراهام کمتر درباره گزارشهای متعدد مربوط به سربازگیری کودکان، محدودیت آزادی رسانهها، بازداشت منتقدان، ناپدیدسازی اجباری، نقض حقوق غیرنظامیان و دیگر اتهامهای حقوق بشری علیه برخی گروههای مسلح کُرد سخن گفت.
معیار اصلی او، کارآمدی این نیروها در راهبرد امنیتی آمریکا بود، نه میزان پایبندی آنها به استانداردهای حقوق بشر. همین امر موجب شد منتقدان، رویکرد او را نمونهای از استفاده ابزاری از مسئله کُردها در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی بدانند.
این الگو در سال ۲۰۲۶ و همزمان با تشدید تنش میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، وارد مرحله تازهای شد. در فوریه همان سال، گروه دموکرات کردستان ایران، پژاک، گروه آزادی کردستان (پاک)، کومله و سازمان خبات تشکیل یک ائتلاف مشترک را اعلام کردند. همزمان، در برخی محافل رسانهای و امنیتی غربی، سناریوهایی درباره استفاده از این گروهها برای گشودن جبههای زمینی علیه ایران مطرح شد؛ سناریوهایی که بر نقش نیروهای مستقر در اقلیم کردستان عراق و پشتیبانی خارجی تکیه داشت.
اگرچه هیچ سند علنی معتبری نشان نمیدهد گراهام شخصاً با رهبران این گروههای ایرانی رابطه سازمانی یا عملیاتی داشته، اما دفاع مستمر او از راهبرد استفاده از نیروهای مسلح محلی، موجب شد بسیاری این تحولات را ادامه همان مکتب سیاست خارجی بدانند که او از مدافعان اصلی آن بود.
در این میان، پرونده پژاک نمونهای از تناقضهای سیاست آمریکا را آشکار میکند. ایالات متحده در سال ۲۰۰۹ به دلیل ارتباط پژاک با PKK این گروه را تحت تحریمهای مرتبط با تروریسم قرار داد، اما در سال ۲۰۲۶ حضور آن در ائتلاف گروههای مسلح ایرانی، همزمان با طرح سناریوهای نظامی علیه ایران، این پرسش را مطرح کرد که چگونه یک گروه تحریمشده میتواند در برخی معادلات منطقهای به عنوان شریک تاکتیکی نادیده گرفته شود. پاسخ را باید در منطق سیاست قدرت جستوجو کرد؛ جایی که تعریف «متحد» و «تهدید» بسته به شرایط تغییر میکند.
در تمام این سالها، قربانیان در حاشیه ماندند؛ خانوادههایی که از کشته شدن، ربوده شدن، ناپدید شدن یا جذب فرزندانشان توسط گروههای مسلح سخن گفتهاند و گزارشهایی درباره سربازگیری کودکان، قطع ارتباط اعضا با خانوادهها و ناپدیدسازی افراد منتشر کردهاند، کمتر در روایت سیاستمدارانی مانند گراهام جای داشتند. در روایت غالب واشنگتن، تصویر «متحد قابل اعتماد» بر مسئله پاسخگویی و مسئولیتپذیری نسبت به نقضهای احتمالی حقوق بشر غلبه داشت.
با مرگ لیندسی گراهام، این پرسش مطرح میشود که چه کسی نقش او را بر عهده خواهد گرفت. روندهای سالهای اخیر نشان میدهد اسرائیل به تدریج در حال گسترش ارتباطات خود با جریانهای سیاسی و نظامی کُرد در منطقه است و برخی گزارشها از توجه نهادهای امنیتی اسرائیل به ظرفیت گروههای مسلح کُرد ایرانی در چارچوب فشار بر تهران حکایت دارد.
اگر این روند ادامه یابد، ممکن است بخشی از نقشی که گراهام در واشنگتن ایفا میکرد، در قالب حمایتهای سیاسی و امنیتی اسرائیل بازتولید شود.
با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که چنین حمایتهایی دائمی نیست. قدرتهای خارجی تا زمانی از گروههای مسلح حمایت میکنند که این گروهها در خدمت اهداف راهبردی آنها باشند. با تغییر موازنهها، همان متحدان نیز ممکن است به آسانی کنار گذاشته شوند.
از این منظر، میراث لیندسی گراهام صرفاً به یک سیاستمدار محدود نمیشود، بلکه نمادی از دکترینی است که طی آن، نیروهای مسلح محلی به ابزار تحقق اهداف قدرتهای بزرگ تبدیل میشوند. پرسش اصلی نیز همچنان پابرجاست؛ تا چه زمانی مردم مناطق کُردنشین باید هزینه رقابتهای ژئوپلیتیکی و اتحادهای موقت میان گروههای مسلح و بازیگران خارجی را بپردازند و تا چه زمانی صدای قربانیان این معادلات در سایه ملاحظات امنیتی و سیاسی نادیده گرفته خواهد شد؟
۴۲







نظر شما