هوش مصنوعی حامی کارگر، ایده‌ی جدید عجم‌اوغلو / تقویت یا تضعیف نیروی کار، وابسته به تصمیم نهادهای سیاسی و اجتماعی

مقاله پیشنهادهایی سیاستی برای هدایت مسیر تحول فناورانه ارائه می‌کند، از جمله اصلاح نظام مالیاتی به‌گونه‌ای که جانشینی نیروی کار با سرمایه بیش از حد تشویق نشود، تقویت قوانین ضدانحصار، سرمایه‌گذاری در آموزش و سلامت، و حمایت از گسترش مهارت‌های انسانی. پیام اصلی مقاله این است که آینده کار از پیش تعیین نشده است. هوش مصنوعی می‌تواند به تضعیف نیروی کار بینجامد یا به تقویت آن کمک کند؛ این نتیجه نه به ذات فناوری، بلکه به تصمیم‌های نهادی، سیاستی و اجتماعی وابسته است.

گروه اندیشه: تحولات فناورانه جدید، به جای شادی، به مهمترین نگرانی نیروی کار تبدیل شده است. آیا تحولات تکنولوژی قرار است نیروهای زیادی را خانه نشین و بیکار کند؟ این موضوع دغدغه همه کارشناسانی است که در حوزه توسعه نظریه پردازی می کنند. اخیرا تیم نظریه پرداز عجم اوغلو، جانسون و آوتور، این موضوع را در مقاله ای مورد بررسی قرار داده اند. سوال آنان این است که چگونه تحولات تکنولوژی می تواند بدون بیکار سازی کارگران با کمک به آنان، می تواند کیفیت کار آنان را افزایش بدهد؟ در ادامه خلاصه این مقاله که در کانال محمدرضا دادگستر منتشر شده می خوانید. 

****

دارون عجم‌اوغلو در مقاله‌ای که به‌تازگی به همراه سایمون جانسون و دیوید آوتور در NBER منتشر کرده، پرسشی مهم را طرح کرده است: آیا هوش مصنوعی به تضعیف جایگاه نیروی کار خواهد انجامید یا می‌توان آن را در مسیری هدایت کرد که به تقویت مهارت و منزلت کارگران بینجامد؟

نویسندگان استدلال می‌کنند که فناوری ذاتاً نه به سود کارگر است و نه به زیان او؛ آنچه تعیین‌کننده است، نحوه طراحی، توسعه و به‌کارگیری آن است. آنان مفهوم «فناوری حامی کارگر» را مطرح می‌کنند و آن را چنین تعریف می‌کنند: فناوری‌ای که توانایی‌های انسان را گسترش دهد و ارزش مهارت و تخصص او را افزایش دهد، نه آنکه او را بلااستفاده یا قابل جایگزینی سازد.

برای روشن‌تر شدن بحث، مقاله چارچوبی نظری ارائه می‌کند و فناوری‌ها را به پنج دسته تقسیم می‌کند. دسته نخست، فناوری‌هایی هستند که بهره‌وری کارگر را در همان وظایف قبلی افزایش می‌دهند؛ مانند ابزاری که کار را سریع‌تر و دقیق‌تر می‌کند، بی‌آنکه ماهیت آن را تغییر دهد. دسته دوم، فناوری‌هایی هستند که ماشین‌ها یا سرمایه را کارآمدتر می‌کنند. هر دو نوع می‌توانند تولید را افزایش دهند، اما الزاماً به افزایش سهم نیروی کار از درآمد ملی نمی‌انجامند.

دسته سوم، فناوری‌های جایگزین‌کننده‌اند؛ یعنی فناوری‌هایی که مستقیماً وظایف انسانی را به ماشین‌ها واگذار می‌کنند. این نوع فناوری‌ها اگرچه ممکن است هزینه‌ها را کاهش دهند و بهره‌وری را بالا ببرند، اما در عین حال مهارت‌های خاصی را بی‌ارزش می‌کنند و می‌توانند به کاهش تقاضا برای برخی مشاغل و افزایش نابرابری بینجامند. نویسندگان نشان می‌دهند که گسترش این نوع فناوری‌ها در دهه‌های اخیر یکی از عوامل کاهش سهم نیروی کار از تولید ملی در کشورهای پیشرفته بوده است.

دسته چهارم فناوری‌هایی‌اند که به کارگران کم‌تجربه امکان می‌دهند وظایف پیچیده‌تری را انجام دهند؛ در این حالت، برخی فرصت‌های جدید ایجاد می‌شود، اما در عین حال رقابت برای گروهی دیگر از کارگران افزایش می‌یابد. بنابراین پیامد این دسته نیز دوگانه است.

اما مهم‌ترین دسته از نگاه نویسندگان، فناوری‌هایی هستند که وظایف کاملاً جدید خلق می‌کنند. این نوع فناوری‌ها نه‌تنها کار بیشتری ایجاد می‌کنند، بلکه «کار نو» می‌آفرینند؛ یعنی مشاغل و تخصص‌هایی پدید می‌آورند که پیش‌تر وجود نداشته‌اند. در این حالت، تقاضا برای مهارت انسانی افزایش می‌یابد و سهم نیروی کار از فعالیت اقتصادی تقویت می‌شود. تنها این نوع تغییر فناورانه است که به‌طور روشن و بی‌ابهام در جهت منافع کارگران قرار می‌گیرد.

مقاله برای توضیح این تمایزها نمونه‌ای از حوزه نگهداری و تعمیر هواپیما ارائه می‌کند. در یک سناریو، سامانه هوشمند به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که کارگر صرفاً مجری دستورهای ماشین باشد؛ در این حالت مهارت او بی‌ارزش می‌شود و دستمزدش کاهش می‌یابد. در سناریوی دیگر، سامانه به‌صورت دستیار عمل می‌کند و به تکنسین کمک می‌کند تصمیم‌های دقیق‌تر بگیرد، خطا را کاهش دهد و حتی سریع‌تر به سطح تخصص بالاتر برسد. در سناریوی سوم، همین فناوری امکان ورود این کارگران به حوزه‌ای کاملاً جدید، مانند صنعت فضایی، را فراهم می‌کند و به خلق تخصص‌های نو می‌انجامد. تفاوت میان این سه حالت نه در ذات فناوری، بلکه در نحوه طراحی و جهت‌گیری آن است.

نویسندگان تأکید می‌کنند که در عمل، انگیزه‌های اقتصادی شرکت‌ها غالباً آن‌ها را به سوی فناوری‌های جایگزین‌کننده سوق می‌دهد، زیرا کاهش هزینه نیروی کار سود مستقیم و کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند. افزون بر این، نوعی گرایش فکری در برخی محافل فناورانه وجود دارد که هدف نهایی را ساخت ماشین‌هایی می‌داند که از انسان در اغلب فعالیت‌های اقتصادی پیشی بگیرند. چنین نگرشی طبیعتاً به تقویت رویکرد جایگزینی می‌انجامد، نه همکاری.

در مقابل، اگر فناوری در جهت تقویت همکاری انسان و ماشین هدایت شود، می‌تواند به افزایش کیفیت کار، گسترش دامنه مهارت‌ها و حتی ایجاد مشاغل جدید بینجامد. نویسندگان یادآور می‌شوند که تاریخ صنعتی نشان داده است اتوماسیون به‌تنهایی ضامن پیشرفت اجتماعی نیست؛ آنچه در نهایت به رشد دستمزدها و بهبود شرایط زندگی انجامیده، خلق وظایف و تخصص‌های جدید بوده است.

در پایان، مقاله پیشنهادهایی سیاستی برای هدایت مسیر تحول فناورانه ارائه می‌کند، از جمله اصلاح نظام مالیاتی به‌گونه‌ای که جانشینی نیروی کار با سرمایه بیش از حد تشویق نشود، تقویت قوانین ضدانحصار، سرمایه‌گذاری در آموزش و سلامت، و حمایت از گسترش مهارت‌های انسانی. پیام اصلی مقاله این است که آینده کار از پیش تعیین نشده است. هوش مصنوعی می‌تواند به تضعیف نیروی کار بینجامد یا به تقویت آن کمک کند؛ این نتیجه نه به ذات فناوری، بلکه به تصمیم‌های نهادی، سیاستی و اجتماعی وابسته است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2186803

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =