عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر، بارها و بارها توسط عالمان مختلف شرح شده و به کمک آن، کوشش شده است تا تأثیر مثبتی روی روش سیاسی زمامداران شیعه، از دوره صفوی تاکنون گذاشته شود. متن حاضر، با عنوان نصایح الملوک، یکی از آن شروح است که در سال 1118 برای شاه وقت نوشته شده، و ضمن آن تلاش شده است تا تصویری از یک حکومت بهتر که در خدمت مردم، و تحقق رفاه و امنیت باشد، ارائه گردد. در مقدمه، شرح حال مولف و چگونگی نگارش این اثر و در ادامه متن کامل آن را ملاحظه می‌کنید.

مقدمات 

الف: می دانیم که یکی از منابع مهم تفکر سیاسی شیعه، شروحی است که بر عهدنامه مالک اشتر نوشته شده است. در این باره، سالها پیش در کتاب «فرهنگ و سیاست در روزگار صفوی» شرحی نوشتم، و برخی از شروح را معرفی کردم. طی این سالها، چندین شرح دیگر از دوره صفوی و قاجار، یافت و توسط دانشمندانی چند، تصحیح و انتشار یافته است. این شروح، هر کدام به گونه ای میان ترجمه و شرح، همراه با توضیحات و نیز نقل حکایات سیاسی ـ تاریخی، نوشته می شده، و همواره مورد توجه حاکمان و نیز عامه مردم بوده است. محتوای این عهد نامه، بیش از همه در باره چگونگی حکومت کردن، رعایت حقوق رعایا، تحقق عدالت، استفاده از قاضیان شایسته و عادل، عدم اجحاف به مردم، و نیز داشتن اخلاق نیکو در برخورد با ضعیفان، همزمان با نظارت بر زیردستان و رعایت حقوق مردم از جانب شاه و کارگزاران اوست. محتوای این آثار، بسیار نزدیک به سیاستنامه هایی است که از دیرزمان در ادبیات فارسی شناخته شده بوده است.

ب: نویسنده شرح حاضر که نامش نصایح الملوک و آداب السلوک است، شیخ ابوالحسن فتونی عاملی نباطی اصفهانی متوفای سال 1138 است که در زمره شاگردان فیض کاشانی، محقق خوانساری، و مجلسی بوده و روزگارش را در عهده شاه سلطان حسین صفوی سپری کرده است. از وی آثار متعددی بر جای مانده است. شرح حال وی در مآخذ متعددی آمده که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد: تکملة امل الامل: 1/417، الکنی و الالقاب: 1/51، اعیان الشیعه: 7/342 ـ 343،  لباب الانساب: 1/115 ـ 116 و طبقات اعلام الشیعه: 9/174 ـ 175. به علاوه نام وی به تناسب آثارش در چندین جای ذریعه هم آمده است. در منابع شرح حال وی، می توان فهرستی از تألیفات او را مانند تفسیر مرآت الانوار، رساله رضاع، رساله تنزیه القمیین [که چندین بار چاپ شده و این بنده خدا هم سالها پیش آن را منتشر کرد] و آثار دیگر است. وی در اصفهان می زیست، اما سپس به نجف رفت و همانجا درگذشت.

ج: شرح حاضر، در یک مقدمه و چند باب همراه با تیترهایی مانند نصایح، وفائده و بیان، و نیز تحت عنوان حکایت ارائه شده است. در واقع، اول به ترجمه یک بخش از عهد نامه پرداخته، و سپس به شرح آن بخش، بر اساس درک خود و با عبارات خویش مشغول شده و همزمان حکایاتی را که به طور معمول اقتباس از آثار سیاسی ایرانی است، در ذیل آن درج می کند. اصل مباحث محتوای عهدنامه، در ذیل چند باب در چند موضوع که در مقدمه شرحش آمده، تدوین شده، و به نوعی تقسیم موضوعی برای متن و شرح صورت گرفته و همین سبب شده است تا اثر حاضر، بتواند به عنوان یک متن سیاسی منظم عرضه شود. نثر شرح بسیار روان و روشن است. نویسنده ما به رغم این که یک عالم دین است، اما با ادبیات سیاست نامه ها آشناست، و در شرح عبارات عهدنامه، این آشنایی خود را کاملا نشان می دهد. نمونه اش انتخاب حکایات فراوانی است که با استفاده از این سیاست نامه ها، در متن حاضر جای داده است. وی در فهم متن هم چیره دست بوده، و به نظر فردی کاملا مسلط می آید. عاملی، تاریخ را خوب می داند، با روایات آشناست، و گاه در باره سیاست هم چنان سخن می گوید، که گویی روزگاری خود هم آن را تجربه کرده است. نکات فراوانی در لابلای متن هست، که این تسلط را از طرف او نشان می دهد. در بخش لزوم صلح با دشمن و پای بندی به آن، تأکید زیادی دارد، و در این زمینه نکات خوبی را بیان می کند که البته در ادامه متن و تابع آن است. او در همه جا به شرح متن پرداخته و در جای جای، روایات دیگر را هم در تأیید آن می آورد.

د: نگاه سیاسی نویسنده، همان نگاه رایج در دوره صفوی است که اساس آن مبتنی بر نیابت علما از امامان، و اما عدم امکان بدست گرفتن امور سیاسی جامعه در سطح ریاست است، کاری که خداوند چنان مقرر کرده است که سلاطین به قول وی والاتبار آن را انجام بدهند. با این حال، او همچنان نیابت فقیهان را اصل می داند. توصیح وی در آغاز رساله جالب و رسا و از هر جهت روشنگر این دیدگاه است که در عین حال که امام زمان (ع) امامت دوره غیبت را بر عهده دارد، و فقها هم نایب آنها هستند، اما قدرت به خواست خدا و به این دلیل که عامل در تحقق امن و امان ناتوان هستند، عجالتا دست سلاطین است تا امان و عافیت را برای مردم به ارمغان بیاورند. این نصایح نیز برای آنهاست تا درست عمل کنند. عبارت وی این است: «چون غرض اصلی و مقصد کلّی از ایجاد بنی نوع انسان عبادت و عرفان خالق ایشان بوده، و تحصیل آن موقوف بر حصول علم و عافیت و امان می‌باشد، حکیم منّان در هر زمان و جمیع اوان تا انقراض دوران مقتدایی که پیشوای دین مبین و امامی که والی امور مسلمین تواند بود، مقرّر فرموده که در این اوان، حضرت صاحب الزّمان و مهدی دو جهان است، لیکن چون به سبب مصالح لازمه عظام جناب اقدس ملک علّام، ذات مقدّس آن امام انام ـ علیه السلام ـ را، چون آفتاب تحت الغمام، از نظر هر خاص و عام استتار داده، عامّه ی خلایق از وصول فیض خدمت والا نهمتش محروم گشته‌اند، و علمای اعلام که نایبان عام آن امام همام ـ علیه السلام ـ می‌باشند، از وجوه بسیار قادر بر دفع شرّ اشرار و تمکین و اقدار اخیار نبوده، از تدابیر سیاسات بدنیّه عاجزند، سلاطین والاتبار و حکّام عالی مقدار را در اصقاع و اعصار تسلّط و اقتدار داده  که از روی حکمت و کمال معدلت، بنای رفاهیّت عباد را معمور، و اساس امنیّت بلاد را استوار دارند». او در جای دیگری هم به مناسبت توصیه به سلطان که با علما مشورت کند، می نویسد: «و احادیث در خصوص ترغیب معاشرت و مصاحبت علما و عقلا و صلحا و راست‌گویان و کریمان و اهل کمال بسیار است، و اوّلاً همین فقره اوّل این نصیحت است که مشتمل نیز هست بر آن که، باید با علما و عقلا مکالمات و تحقیقات نمود در امور خلق الله تا آن که آن چه صلاح عباد و رفاه اهل بلاد و رضای خداوند عالمیان در آن باشد، بیان کنند، و به امور حق هدایت نمایند، زیرا که ایشان نایبان حقیقی امام زمان و بعد از او اکمل خلق‌اند، و لهذا حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در جای دیگر فرموده که پادشاهان حکّام‌اند بر سایر النّاس و علما، حکما می‌باشند بر پادشاهان، پس هر که به قول ایشان عمل کند دنیا و آخرت خود را معمور می‌دارد». روشن است که انتشار این منابع، می تواند منبع مهمی برای شناخت بهتر افکار سیاسی عالمان شیعه در دوره صفوی باشد.

هـ: این رساله در دوره شاه سلطان حسین صفوی و به احتمال بسیار زیاد در سال 1118 نوشته شده و تقدیم به شاه شده است. مقدمه عاملی، از هر جهت کامل است. مولف اثر حاضر را بسیار سریع و ضمن «چند یومی» نوشته، نامش را «نصایح الملوک و آداب السلوک» گذاشته، شامل یک مقدمه و پنج باب است، و این که، چون در پرتو دولت شاه سلطان حسین نوشته شده، به وی اهداء شده است. در این دوره، شمار بسیار زیادی از کتابهای تألیف شده به شاه سلطان حسین اهداء می شد و به جرأت می توان گفت آن اندازه که کتاب نوشته شده و به او اهداء کرده، به هیچ پادشاه صفوی، تا این اندازه کتاب اهداء نشده است. در این زمینه، او را می توان با ناصرالدین شاه مقایسه کرد، گرچه نمی دانم کتابهای اهداء شده به آنها، کدام یک بیشتر است. اینجا متن کامل را ملاحظه خواهید کرد. امیدوارم اگر خطایی در خواندن برخی از کلمات صورت گرفته، بر بنده ببخشایید.

و: از این کتاب، دو نسخه در اختیار بنده بود.

اوّل: نسخه مدرسه سپهسالار [مطهری] که در سال 1118 کتابت شده و  در 151 برگ است. این نسخه بر اساس یادداشت روی صفحه اول در سال 1297 وقف مسجد و مدرسه سپهسالار شده است. در پایان صرفا آمده است: فی 1118. شاید نسخه مولف باشد. شماره ردیف دتر: 2946 و شماره قفسه: 29/3/31 (279) می باشد.

دوم: نسخه دانشگاه (ش 151 دانشکده حقوق)، که در سال 1277 کتابت شده و از روی نسخه ای بوده که تاریخ 1118 در پایانش بوده است (شاید همان نسخه بالا). نکته جالب این که در پایان این نسخه آمده است:

تمام شد این کتاب مسمی به نصایح الملوک فی یوم الاثنین چهارم شهر شوال المکرم در زمانی که امور جمیع خلایق به نحوی بود که احدی به احدی نبود. نان از قرار یک من نُه عباسی، آن هم یافت نمی شد. بر فرض یافت شدن، جمیعا کاه و چیزی که اسمش را معلوم نتوانستیم نمود. از بابت یادداشت قلمی شد. تحریرا فی شهر فوق 1277 علی ید الاحقر المذنب اقل السادات محمد باقر الشهیر بسید آقای تفرشی الاصل.

امید آن که بعد از مطالعه، احقر را به دعای خیر یاد و شاد فرمایند. و السلام علی من اتّبع الهدی.

یلوح الخط فی القرطاس دهرا / و کاتبه رمیم فی التراب

خرجت من التراب بغیر ذنب / رجعت الی التراب مع الذنوب

نصایح الملوک و آداب السلوک / ابوالحسن فتونی شریف نباطی (1070 ـ 1138)

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد بی‌حدّ، و ثنای بی‌عدد، قادری را رواست که به محض قدرت و بلاغ حکمتش، فرمان مرحمت نشان بشارت بیان «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ» را به نام نامی شریف نوع انسان که خلاصه ایجاد این طاق اعظم، و زبده نتایج این اوراق مکرّمه نموده، بر وفق تدبیر نظام عالم، و جهت تمشیت مُهمّات طَوایف امَم پادشاهان عالی‌شأن عدالت شیم را که صدرنشینان ایوان عزّ و کرم، و فرمان فرمایان دیوان سیف و قلم‌اند، به تشریف شریف «جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْض‏» [و] «وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكا» مشرّف گردانیده، ساحت قدر ایشان را نشیمن طایر دولت و اقبال ساخت؛

و درود نامعدود و تحیّات خجسته ورود، جناب سروری را سزاست که به یُمن معدلت و کمال معرفتش، مالک الملک هر دو سرا تاج و تخت «قابَ‏ قَوْسَيْنِ‏ أَوْ أَدْنى» را در دارالاماره ملیک اعلی، بر فَرق مبارک او نهاده، بر طبق طُغرای غَرّای «تُؤْتِي‏ الْمُلْكَ‏ مَنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ» سکّه (کُنتُ نبیّا وآدَمُ بَین الطّین والماء) را به اسم سامی او فرموده، رایات نُصرت آن عالی‌شأن را تا اوج سماوات برافراخت؛ و بر آل اطهار و ذرّیه ی ابرارش که مَسندنشینان بارگاه خلافت، و فرمان فرمایان مُلک امامت، و زینت افزایان سریر حکومت‌اند؛ سیّما شهسوار میدان لافَتی و کشورستان مُلک تَبارک و هل أتی، والی ولایات ملّت خاتم النّبیّین، حامی ممالک شریعت سیّد المرسلین، أعنی أمیرالمؤمنین و سیّد الوصیّین، عَلَیه صَلَوات ربّ العالمین.

امّا بعد:
لب تشنه زلال الطاف خداوند لطیف، ابوالحسن العاملیّ الاصفهانی النّجفی الشّریف، بر صفحه عرض و صحیفه اظهار می‌نگارد که، بر ضمایر صافیه ارباب بصیرت مخفی و مستور نیست که، چون غرض اصلی و مقصد کلّی از ایجاد بنی نوع انسان عبادت و عرفان خالق ایشان بوده، و تحصیل آن موقوف بر حصول علم و عافیت و امان می‌باشد، حکیم منّان در هر زمان و جمیع اوان تا انقراض دوران مقتدایی که پیشوای دین مبین، و امامی که والی امور مسلمین تواند بود، مقرّر فرموده که در این اوان، حضرت صاحب الزّمان و مهدی دو جهان است، لیکن چون به سبب مصالح لازمه عظام جناب اقدس ملک علّام، ذات مقدّس آن امام انام ـ علیه السلام ـ را، چون آفتاب تحت الغمام، از نظر هر خاص و عام استتار داده، عامّه ی خلایق از وصول فیض خدمت والا نهمتش محروم گشته‌اند، و علمای اعلام که نایبان عام آن امام همام ـ علیه السلام ـ می‌باشند، از وجوه بسیار قادر بر دفع شرّ اشرار و تمکین و اقدار اخیار نبوده، از تدابیر سیاسات بدنیّه عاجزند، سلاطین والاتبار و حکّام عالی مقدار را در اصقاع و اعصار تسلّط و اقتدار داده  که از روی حکمت و کمال معدلت، بنای رفاهیّت عباد را معمور، و اساس امنیّت بلاد را استوار دارند؛

و لهذا هر یک از ایشان که به سبب استعمال ملاهی و اشتغال به مخالفت الهی، از ثمره ی سلطنت محروم، و از علّت اقتدار خود غافل گردد، در اندک مدّتی تَوسن دولتش بسر درآمده، هر چند غفلتش بیشتر باشد، زوالش بیشتر می‌باشد؛

پس بر هر صاحب سلطنتی ضرور و لازم، و بر هر والی حکومتی فرض و متحتّم است که قدر دولت خود بداند، و خود را از ضبط بلاد و ترفیه عباد، و دفع ظلم ظالمان و شرّ اشرار و اعانت مظلومان، و رعایت اخیار بر نهج قویم شرع مستقیم باز ندارد تا آن که شاید او را از بازخواست دنیا و آخرت، جبّار کریم راه نجاتی باشد.

و چون کامل‌ترین دستورالعملی که در این باب از کلام ائمّه اطیاب ـ علیهم صَلواتُ الملک الوَهّاب ـ  ظاهر می‌گردد، نصایح شافیه و مواعظ وافیه‌ای است که حضرت سیّد اوصیا و خلیفه رسول خدا، و راهنمای طریق هدی، در نامه کریمه ای که به محبّ خاص و شیعه با اخلاص خود مالک بن الحارث الاشتر النّخعی ـ علیه رحمة الله الملک العلی ـ  که در پیروی و اطاعت در میان سایر اصحاب آن حضرت بسیار ممتاز، و در شجاعت و مروّت و تدبیر مملکت در کمال امتیاز بود، و به آن سبب، آن حضرت، او را به حکومت ولایت مصر سرافراز ساخته قلمی نموده، درج فرموده بودند؛

لهذا به خاطر فاتر این فقیر حقیر کثیرالتّقصیر رسید که مضمون عدالت بنیان آن نامه بلاغت توأمان را به لُغَت فارسی بیان، و بر نهج واضح لطیف و طور مختصر منیف ترجمه نماید؛ و به هر بابی، قدری از مؤیّدات مانند روایات مرویّه از ائمّه هُدات و حکایات منقوله از وُلات، و ذکر شمّه‌ای از مکارم صفات منضم فرماید تا نفع او کامل‌‌تر و فایده او شامل‌تر باشد، و هر کسی به قدر قابلیّت و استعداد خود از گلستان قواعد شریفه آن بهره تواند برد، و به اندازه نیّت و اعتقاد خود از باغستان فواید طریفه آن بری تواند خورد.

و بحمدالله تعالی در عرض چند یَومی به اتمام رسیده، آن را به نصایح الملوک و آداب السّلوک موسوم، و بر مقدّمه و پنج باب مرتّب ساخت.

و چون تیسیر این تألیف، از ثمرات امن و امان، و برکات دولت و احسان خاقان والامکان، بانی بنای عدل و داد، مرّبی اهل استعداد، مِهر سِپهر سلطنت و فرمان‌روایی، ماه آسمان خلافت و کشور گشایی، دُرّ درج جلالت و عالم آرایی، مشتری برج سعادت و شاهنشاهی، مالک سریر حشمت و کامکاری، ماه مُنیر سپهر بختیاری، بالانش