۰ نفر
۲۳ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۷:۲۴
روز وصل: امسال در حج ۹۶ چه گذشت؟

در طول سفر امسال، سعی کردم با گذاشتن تصاویر و گزارش‌هایی در کانالم، دوستان عزیز را با خود همسفر کنم. بسیاری تشکر کردند و از همین جا از اظهار محبت‌شان اظهار سپاس می‌کنم. گزارش ذیل، مانند سال‌های قبل، یک سفرنامه نسبتا تفصیلی است. می‌کوشم تا یادگاری برای آینده باشد. مسلما من اطلاعات ویژه‌ای از مسائل ندارم، اما آن‌چه را می‌بینیم یا می‌شنوم سعی می‌کنم به حکم وظیفه تاریخی‌گری که دارم، نگاه دارم. از این که گاه مسائل سبک می‌نماید، عذرخواهم، فکر می‌کنم همین‌ها شاید آینده به‌کار آید.

عزیمت به حج روز جمعه بیستم مرداد ماه

روز جمعه بیستم مرداد ماه 1396  از فرودگاه امام خمینی عازم  حج تمتع شدم. سفر قبلی تمتع بنده، سال 1391 بود، و آن زمان معین روحانی کاروان بعثه، جناب آقای معراجی بودم. این بار در بعثه آیت الله سیستانی هستم. سال گذشته، حج ایرانی ها تعطیل بود و این بخاطر ماجرای منا در سال 1394 بود که طی آن بیش از چهارصد و پنجاه ایرانی و شمار فراوانی غیر ایرانی در آن درگذشتند. به همین دلیل، در سال 95،بعثه آیت الله سیستانی، از عراق شرکت کرد و آقای شهرستانی هم در آن حضور نداشت. امسال خود ایشان مشرّف شده است. طبیعی است که با حضور ایشان، بعثه آیت الله سیستانی رونق بیشتری دارد. عنوان بعثه، در اصل نامی بود که هیئت های نمایندگی حج از کشورهای مختلف داشتند، چیزی که امسال به «مکتب شؤون» با پسوند نام آن کشور، تبدیل شده است، مثلا: مکتب شؤون حجاج ایران؛ اما بعدها بعثه های مراجع، از آن استفاده کرده و حالا به صورت محدود، در میان خودشان رایج است.سفرهای تمتع بنده درگذشته،  گاهی به عنوان میرزا بنویس در بعثه رهبری، و گاهی هم روحانی کاروان بوده است. آقای شهرستانی مدتی قبل گفتند که به طور خاص یکی از نمایندگان مجلس اینجا به نام محمدرضا از ایشان برای حج دعوت کرده است. ایشان، به خاطر مسائلی که مطرح بود، در آمدن تردید داشت، اما روزهای آخر مصمم به آمدن شدند. ظاهرا تماس دیگری هم بوده که مبادا در فرودگاه در برخورها جسارتی صورت گیرد که از این جهت هم به ایشان اطمینان داده شده است. معمولا یکی از نقاطی که ممکن است، به حجاج توهین شود، همین ورودی فرودگاه است.

پرواز ما ساعت چهار بعد از ظهر بود و همه افراد بعثه ها در همین پرواز بودند. البته از هر بعثه ای یکی دو نفر پیش پروازبه مدینه رفته بودند. در فرودگاه مدینه، کسی ظاهرا به نمایندگی از وزارت کشور به استقبال آقای شهرستانی آمد، و ایشان  با احترام از آنجا رد شد. پشت سر ایشان با دیگران هم با احترام برخورد کردند و معلوم شد در همین ورودی، تاکید بر رفتار بهتری شده است. وسایل ما از دستگاه ایکس ری رد شد، اما برای مثال، از من اصلا بازرسی نشد. متأسفانه لپ تاپ را نیاوردم. شخصی از دوستان همراه داشت که آن را گرفتند و بازرسی کردند. دوستان ما برخی سریع رفتند، و برخی هم معطل ماشین شدند. آقای رضایی، مدیر حج قم، که این سالها در مکه هم در ایام حج مسوولیت دارد، کمک کرد، و بنده همراه آقای رکنی حسینی امام جمعه بندر لنگه سوار ماشینی شده، به محل اسکان در محله قربان آمدیم.

شارع سیوطی محل سکونت ما در مدینه

اینجا، یعنی محل سکونت ما، خیابان کوچکی ما بین قربان نازل و قبای صاعد، به اسم شارع جلال الدین سیوطی و به اسم ساختمان حسن فالح است. بیست و پنج دقیقه پیاده راه تا حرم نبوی (ص) است. هم اتاقی های من یکی آقای استاد شیخ محمد طه نجف، نواده دختری مرحوم آیت الله حکیم است، و دیگری، شیخ محمد حسون (برادر دوست مرحوممان جناب فارس حسون). هر دو از محققان و از انسانهای وارسته هستند. علی الرسم، بنده در این گزارش، حاشیه هم خواهم رفت، مثلا همین نکته: شیخ حسون در یکی از اولین گفتگوها خبر داد که دفتری از یادداشت های سید هبت الدین بدست آورده که به نوعی مربوط به مسائل شعائر حسینی و رأی سید محسن امین است. او مدافع سید محسن بوده، و ارتباطاتی با دربار پهلوی و استاندار مشهد آقای مصطفی قلی رام هم داشته، و مکاتباتی در این دفتر هست که نشان می دهد سخن آنها از نظر دربار مستندی برای برخورد با برخی از مراسم و شعائر در آن دوره بوده است. اینها باید چاپ شود تا قضاوت کنیم چه روابطی بوده است. لازم به یادآوری است که آقای حسون، مجموعه رسائل مربوط به الشعائر الحسینیه یا همان منازعات میان سید محسن امین و مخالفانش را در سه جلد منتشر کرده و گفتند که عن قریب در هشت جلد منتشر خواهند کرد.

محل اسکان ما طبقه سوم و در یک اتاق چهار تخته است که ما سه نفر هستیم، و البته همین مقدار هم جایمان اندکی تنگ است. ساعتی بعد خدمت آقای شهرستانی رسیدم. ظاهرا قرار است تعدادی هم از طریق عراق اعزام شوند. برخی از همکاران نزدیک آقای شهرستانی مانند شیخ کاظم جواهری و نیز اخوان ایشان شیخ حسن و شیخ محمد هستند. شماری هم به عنوان شورای استفتاء و حل و فصل مسائل فقهی هستند که از آن جمله آقای شهیدی و سیبویه و جوبانیان و ایروانی هستند. آقای سید علی حائری و مدنی از دوستان نزدیک جناب شهرستانی هم حضور دارند. علاوه بر بعثه آیت الله سیستانی، چند بعثه دیگر هم اینجا در همین ساختمان هست. بعثه آیات: صافی گلپایگانی، وحید، شبیری زنجانی و سبحانی.

گرفتن خط تلفن سعودی با محدودیت های تازه

حالا مشکل اصلی نداشتن خط تلفن است. البته خط های تلفن ایران اینجا رومینگ می شود اما امکان گرفتن اینترنت را نمی دانم. لپ تاپ هم در کار نیست. قانون جدیدی که برای گرفتن سیم کارت هست ـ و این برای مسائل امنیتی است ـ این که هر زائری فقط می تواند یک سیم کارت داشته باشد که آن هم باید با انگشت نگاری به او داده می شود. دستگاه کوچکی هست که اثر انگشت شما را سیو می کند و سپس می توانید یک خط تلفن داشته باشید. جوانی را از طرف کاروان فرستادند تا به هر کسی یک خط تلفن بدهد. این کار همان شب اول آغاز شد، و فردای آن روز هم ادامه یافت. آن وقت موفق شدیم تا ارتباط تلگرامی برقرار کنیم. توان اینترنت در اینجا تقریبا شبیه همان ایران، و شاید به خاطر این ایام و شلوغی بدتر است. برخی شبکه ها فیلتر هستند.تلگرام در اینجا نیاز به وی پی ان دارد. امیدوارم روزهای آینده مشکلات برطرف شود. نیاز به اینترنت مثل نان شب واجب شده است.

اولین تشرّف ما به حرم نبوی ص

شب حرم مشرّف شدیم. از باب السلام وارد شده همانجا در یک فضای کوچکی که هست، و باقی آن، طبق برنامه، دورش گرفته شده و ویژه زنهاست، نماز و زیارت و قرآن خواندیم. بعد هم از برابر روضه و مرقد مطهر نبوی، راه را ادامه داده برابر آن حضرت، عرض ارادت کرده و از باب بقیع خارج شدیم. برابر بقیع هم باز زیارت خواندیم و به خانه برگشتیم.

روز شنبه 21 مرداد در واقع اولین روز اقامت ما بود. همه ما در حال گرفتن سیم کارت جدید بودیم که قدری معطّلی دارد و چنان که گفتم باید انگشت نگاری کرده، شماره ویزا را در جایی وارد کرد و بعد که به نام شخص ثبت شد کارت را به او می دهند. تازه مصیبت گرفتن بسته اینترنتی و پانچ کردن سیم کارت و ... همه باید منتظر می ماندیم تا انجام شود. همه در انتظار بودند تا انجام گرفت.

خرید لپ تاپ

چاره ای جز تهیه لپ تاپ نبود. امروز  صبح به فروشگاهی به اسم سیرا رفتم و یک عدد لپ تاپ  خریدم. چنان که عرض کردم، امسال برای ورود لپ تاپ سخت گیری می کردند و یک تا دو روز نگه می داشتند و گاهی هم اطلاعات را فرمت می کردند .صبح که برای خرید رفتم، یک لِنُوُو انتخاب کردم. فروشنده مزبور گفت که بعثه حج ایرانی یک صد  عدد از این مدل خریده اند. معلوم شد آنها هم  به دلیل این که لپ تاب های گذشته شان تصرف شده یا نتوانسته اند بیاورند،  به تهیه آن نیاز داشته اند.

خط های اینترنت مثل ایران بلکه از جهاتی بدتر است. شاید هم به دلیل شلوغی باشد. در مسیر رفت و آمد خرید، احساس کردم گرما بسیار وحشتناک است. اینجا محله قربان است که قدیم تر ها همه شیعه بودند، همچنان هم محله عقب مانده است. دیشب که می آمدیم، دیدیم که تخریب مناطق قدیمی اطراف حرم، البته با فاصله، بسیار گسترده تر شده است. به نظر می آمد، وسط کار قدری کارها تعطیل و رها شده است. این تعطیلی شاید به خاطر حج یا مشکلاتی باشد که برا ی شرکت  های ساختمانی پیش آمده است. انجام کارهای لپ تاپ و آماده کردن آن هم هم طول کشید. حالا عجالتا کار های تایپی انجام می شود.

بُهره های اسماعیلی و کتاب دعای آنان برای مسجد نبوی

امشب بعد از شام، ساعت نُه شب، حرم مشرف شدیم. یک ساعتی زیارت و نماز بود. اطراف من همه بُهره های اسماعیلی بودند. یک کتاب دعا هم داشتند که مخصوص زیارات مدینه منوره بود. احساس کردم چندین نماز دو رکعتی می خوانند، بین آن نشسته و متنی را می خواندند، و دو باره دو رکعت نماز داشتند. اساس آن ساختاری مثل خودمان دارد. از یکی از آنها خواهش کردم کتابش را به من بدهد که نداد. بعد جلوتر رفته از دیگری خواستم و بالاخره یک نسخه گرفتم. در مقدمه پس از حمد و ستایش خدا و رسول و علی مرتضی و ائمه طاهرین از چند داعی آخر یاد شده بود. «الداعی الاجل الاعلی صفی امیر المومنین سید نا ظاهر سیف الدین ... و علی الداعی الاجل الثانی و الخمسین ... و علی الثالث و الخمسین منهم بالخصوص ... الداعی الاجل الفاطمی و السلطان المبجل الهاشمی عقیق الیمن سیندنا و مولانا عالی قدر مفضل سیف الدین اطال الله بقاءه الشریف الی یوم الدین و خلد سلطانه المنیف ابد الابدین....» زیارات این کتاب مخصوص مسجد نبوی، جنة البقیع و مساجد المدینة المنوره بود. عربی و اردو. در میان مساجد مدینه، از مسجد عرق الظبی و مسجد الروحاء هم یاد شده است.

در این کتابچه زیارت نامه رسول خدا نزدیک ضریح مبارک آمده که با زیارت ما تفاوت دارد هرچند برخی از عبارت ها یکی است. یک قصیده عربی هم در ستایش رسول خدا ص دارد. بعد چند نماز توصیه شده. تحیت و یکی صلاة ابتغاء الوسیله الی الله بنبیّه المصطفی محمد، صلاة التقرب الی الله، صلاة اشتیاق الی رحمة الله، صلاة التوبه. بعد از هر نماز یک دعا هم دارد. پس از نماز اشتیاق آمده است: اللهم اهدنا بهداک ... و احشرنا علی طاعتک یوم الدین و طاعة ولیک الامام ابی القاسم امیر المومنین مستمسکین بالحبل المتین .... در آخر هم یک زیارت وداع  مسجد و رسول (ص)مفصل آمده است. این کتابچه 69 صفحه است. 

 نشست شعری شبانه در محل اقامت

وقتی برگشتیم نشست و گعده شبانه را با دوستان داشتیم. گاهی شعری خوانده می شود و گاهی مطلبی. امشب شعری از شهریار در باره مدینه خوانده شد که البته متوسط بود. به نظرم بسیار قدیمی بود. شعری شیعیان در باره مدینه که از رسول به عنوان شاهنشاه اسلام یاد شده بود!

هم اتاقی های بنده، یکی آقای طه نجف است که امروز فرمودند که سفر اولشان سال 50 بوده است. یعنی قبل از سفر معروف آیت الله حکیم به حج. در سفر حج آیت الله حکیم هم ایشان با مرحوم آیت الله بوده اند. به نظرم سفرنامه این سفر را  یکی آقازاده های آقا جمال گلپایگانی نوشته بود که اسکن کردم، امیدوارم در خرابی اخیر  فایل هایم از بین نرفته باشد. حدسم این است که از بین رفته است. امشب آقای شیخ حسون هم اتاقی دیگر هم نبود. وقتی آمدند گفتند که به مجلس شماری از دوستان فرهنگی شیعه در مدینه رفته و آنجا سخنرانی کرده بودند. آنها درخواست کرده بودند که کاش آقای شهرستانی دیداری با امیر مدینه می کرد. گفته بودند که این امیر ، فرد تحصیل کرده ای است!

زیارت بقیع

صبح یکشنبه 22 مرداد بعد از نماز به زیارت بقیع رفتم. همان برنامه سابق است.  پس از نماز درهای بقیع باز  می شود و تا ساعت هشت صبح ادامه دارد. زائران همه کشورها به داخل بقیع می روند. طبق معمول زنها راهی برای ورود به بقیع ندارند.

تغییر عمده این است که دیگر اجازه ایستادن به کسی را در جایی نمی دهند. همه ماموران یکسره با تعبیر «حرک» حرکت کن، جمعیت را به جلو و در مسیرهایی که هست سوق می دهند. بنابرین مثل سابق دیگر کسی نمی تواند جلوی قبور ائمه بایستد و زیارت نامه بخواند.

نکته دیگر این که پس از ورود به بقیع، راهی از سمت راست باز کرده اند که بخشی از قبرستان از جمله قبور ائمه را دور زده و در میانه بقیع به راهی که  مستقیم مایل به چپ می رفت متصل می کند. البته جمعیتی برابر قبر ابراهیم ایستاده بود که کسی مانع نشده بود. فکر می کنم در انتهای قبرستان هم در اطراف قبر عثمان مردمی ایستاده بودند. به هر حال دوری زدیم. بعد وارد حرم نبوی شده نماز و زیارت مفصل. سپس از در روبروی باب البقیع وارد شده از برابر قبر رسول الله گذشته و از باب البقیع مسجد، خارج شدیم.

امام و نظرشان در باره تعطیل نشدن حج

هفت و نیم بود که به هتل رسیدیم. صبحانه صرف شد. سپس به اتاق جناب آقای شهرستانی رفتم. آقای حسین رضایی که در دهه شصت مدیر حج بود آنجا بود. همین طور آقای راشد یزدی و جناب آقای معراجی. پس از صبحانه برنامه قرآن خوانی محمد علی اسلامی که امسال همراه آقای شهرستانی آمده و حافظ قرآن به سبک خاصی است اجرا شد. در صحبت ها یادی هم از این نکته تاریخی شد که امام، پس از واقعه 66 از مسوولان خواست که حج را که واجب مردم است راه بیندازند. آقای رضایی گفت ما چند نفر در جماران پیش احمد آقا رفتیم. ایشان مطلب را نقل کرد و خودش گفت به امام گفتم که شما خودتان گفتید، اگر از صدام بگذریم از آل سعود نمی گذریم. ایشان گفتند آن وقت اقتضای آن جمله را داشت و حالا باید واجب مردم را ترک نکرد. گفتیم بحث برائت را چه کنیم؟ گفتند که در باره آن هم مذاکره کنید. آقای راشد گفت: من همان موقع ها پیش آقای خامنه ای رفتم. ایشان نزد امام رفته بود. وقتی برگشت گفت، رفته بودم بگویم که سعود الفیصل قصد آمدن به ایران را دارد. امام  گفتند کاری کنید که بیاید بلکه این حج هم راه بیفتد که واجب مردم است. قدری هم صحبت های دیگر شد.

باز هم برای راه افتادن کارهای لپ تاپ کلی وقت گذاشتم. آقای هادی به از دوستان جوان ما که با بعثه آقای آیت الله سبحانی آمده، خیلی کمک کردند. صبح هم چند عکس گرفتم که دو سه نمونه را در کانال گذاشتم. از امروز که قدری وضع لپ تاپ بهتر شده، امیدوارم کارهایم بهتر پیش برود.

دیدار با نماینده رهبری در حج

یک ساعت به ظهر بود که همراه آقای معراجی به هتل بدر العوالی رفتیم و از آنجا عازم بعثه ایران که در هتلی در راه احد است، شدیم. مستقیم به اتاق آقای حجت الاسلام و المسلمین قاضی عسکر رفتیم. یک ساعتی با ایشان بودیم. من از تلاش ایشان برای برقراری حج امسال تشکر کردم. سیری از مسائلی که از مخالفت و موافقت با برگزاری حج امسال گذشته بود، به اختصار بیان کردند. این که به هر حال، در نهایت رهبری و رئیس جمهور مصمم شدند تا حج برگزار شود. مخالفانی هم از میان کارشناسان بودند که استدلال روبراهی نداشتند. به هر حال به صورت قانونی و با تصویب دبیرخانه امینت ملی همه چیز پیش رفته است. در این مدت بارها جلساتی با کسانی که درگیر این مساله بوده اند و از جمله وزارت خارجه برگزار شده است. آقای قاضی گفتند من مفصل در باره حج توضیح داده و به آنها گفته ام که شناخت شما از حج دقیق نیست و مساله ای پیش نخواهد آمد. سعودی ها همه شرایط ایران را پذیرفتند. البته دعای کمیل به صورت متمرکز برگزار نمی شود و در سه چهار هتل برگزار خواهد شد. در باره برائت هیچ بحثی نشده چون به طور کلی مراسم زیر چادر در اختیار صاحبان آن است. امسال ویزاها به صورت برگه ای و خیلی سریع صادر شد. ظاهرا برنامه سعودی ها تسریع در این کارها برای آینده حج است.


در مدینه، ساخت شهر مدینة الزائرین برای حدود سه میلیون زائر همزمان در جریان است. شاید تعطیلی برنامه ساخت و سازها در اطراف حرم که این دو ساله متوقف شده، برای همین است. آقای قاضی گفتند که اینها مدعی اند که بیست درصد کار آن شهرک که طرف مسجد شجره هست و با قطارهای زیر زمینی و روی زمین ارتباطش با مسجد برقرار می شود انجام شده است. نیز گفتند در  این چند روزی که آمده ایم هیچ نوع گزارشی که برخورد توهینی آمیزی صورت گرفته باشد، نداریم. مسائلی که مربوط به تعهدات سعودی ها بوده را مکرر به آنان گوشزد کرده ایم که رعایت کرده اند.

ظهر به اتاق آقای سجادی رفتیم. ناهار را هم در بعثه بودیم. ساعت دو و نیم بود که برگشتیم. البته دوست داشتم سری به کتابفروشی عبیکان بزنم که معلوم شد تا حوالی ساعت پنج تعطیل است.

عصری در اتاق یکی از دوستان شبکه های مختلف تلویزیونی شیعیان را می دیدم. پدیده شگفتی است. دهها کانال که عمدتا عراقی هستند. هر کدام از یکی از جریانهای مذهبی و غالبا جریان های خاص است. همه مشغول سخنرانی و شعر خوانی و ... تعدد واقعا شگفت و عجیب بود. به نظرم اینها کنار هم که قرار می گیرد، دیگران را به وحشت می اندازد. تأثیر کانال های شیعی و سنی خاص، قطعی است. دوستی که از  مسوولان یکی از شهرهای جنوب است می گفت قبلا سنیان منطقه ما فراوان به زیارت مشهد می رفتند، اما اکنون به خاطر این شبکه ها، آن رسم کنار گذاشته شده است.

انتقاد از کثرت بعثه ها

دیروز در کانال منظومه روحانیت که دوست ما آقای فرید مدرسی اداره می کند، بحثی در باره بعثه ها شده بود. ماههاست که من از آن خارج شده ام. گفتند آقای حسینی قمی نوشته بود که حدود 450 نفر در بعثه ها مشغول هستند که می تواند عدد کمتری باشد. مثلا سی بعثه هست و هر کدام پانزده نفر  نیرو دارند که همین حدود می شود. بعد آقای قاضی عسکر جواب داده که عدد بسیار کمتر از این است. هم از نظر عدد بعثه ها و هم تعداد افرادی که در آنها هستند. آقای معراجی هم زنگ زده بود و برایش توضیح داده بود. فرید هم نقد کرده بود و نوشته بود شما هم بهتر است دست از تبلیغ دین در سوئد و لندن بردارید، و بیایید همین ایران. اینجا هم دوستان آقای شهرستانی ناراحت شدند. به هر حال بحثی بود که مطرح شده بود و هر دو طرف حرفهایشان را زده بودند. من سابقا در باره تاریخچه بعثه ها در سفرنامه های قبلی نوشته بودم. اولین بار یک بعثه بود که زمانی از طرف سید ابوالحسن و بعد هم از طرف آقای بروجردی بود. اما به هر حال و به تدریج کارها توسعه پیدا کرد و با بالا گرفتن بحث مرجعیت و تعدد جدی مراجع با مقلد، بعثه ها هم زیاد شدند.

نمایشگاه رسول الله (ص) بیرون مسجد نبوی

امروز دوشنبه 23 مرداد ماه است. چون دیشب دیر از حرم آمدم صبحی حال رفتن نبود. ساعت هشت صبحانه صرف شد و عازم شدم. در حرم، سلامی خدمت رسول خدا و ائمه بقیع و فاطمه زهرا (س) دادم و راهی «نمایشگاه رسول الله ص» شدم. روبروی در هشتم مسجد، محلی برای نمایشگاه درست کرده اند. ترتیب دهنده آن مرکز ابحاث المدینه المنوره بود که چند سالی از فعالیت های آن بی خبر بودم.

در نمایشگاه، یک راهروی پیچ در پیچی طراحی کرده و زندگی رسول الله (ص) و فضائل و مناقب و اخلاق ایشان و نیز اصول رسالت ایشان را برای زائران تبیین می کنند. آنچه من دیدم بیشتر زائران اندونزیایی بودند . ماکت هایی از مدینه و مسجد قدیم و خانه های پیامبر هم بود. سالهاست ساختن این قبیل ماکت ها باب شده است.

خرید برخی از کتابها و مجلات تازه

لدی الخروج دیدم کتابهایشان را عرضه کرده اند چندین اثر تازه بود که خریداری کردم. یکی کتاب نصیحة المشاور و تعزیة المجاور از عبدالله بن محمد بن فرحون یعمری م 769  بود. دو شماره مجله یکی 41 ـ 42 و دیگری 43 را گرفتم. شماره 41 شامل چهار مقاله بود. یکی تصحیح الریاض المعطرة بذکر بعض خصائص المدینة المنورة ، دیگر مقاله ای در باره وادی عقیق و مقاله ای در باره بنوظفر اوس، و مقاله ای هم در باره شیخ محمود شویل المدنی که از شخصیت های دوره عبدالعزیز است. مجموعا بیش از سیصد ریال خرید کردم. عناوین جالب دیگری هم بود. در شماره 43 مجله المدینه المنوره هم سه مقاله هست که هر کدام یک کتاب یا کتابچه است. معالم من الحرمین الشریفین که 170 صفحه است. غزوه حمراء الاسد: الموقع و الاحداث 80 صفحه و مقاله ای هم در باره قبیله بنو جَحجُبا که شاخه ای از اوس هستند. به نظر می رسد  با تغییر مدیریت مرکز ابحاث مدینه، مسیر  تحقیق عوض شده است. جالب است که روی کتابهای تحقیق شده دیگر نام اشخاص نیست و خود مرکز به عنوان محقق کتاب یاد شده است. جلد سوم المدینه فی الوثائق العثمانیه نیز تازگی چاپ شده که آن هم دیگر مثل مجلدات قبلی، نام مولف ندارد.

بعد از بازدید از نمایشگاه و خرید این کتاب،  از آن جا همراه با دو کیسه کتاب که سنگین هم بود، به کتابخانه حرم نبوی (ص) رفتم. چون فکر کردم شاید فرصت دیگری بدست نیاید. چندین بار از این مکتبه دیدن کرده ام. مثل همیشه. پرسیدم گفتند 130 هزار کتاب دارد. نفهمیدم عنوان یا مجلد. قفسه باز است. همه کتابها صحافی شده و در موضوعات تاریخی و فقه و قرآن و ... تقسیم شده است. بخش تاریخش  بسیار غنی بود. مقصودم در حوزه تاریخ اسلام و مدینه شناسی بود. ساعت نه صبح بود و تعداد اندکی آنجا بودند. روی کتابها برچسب برای سرقت زده بودند. اما همین که قفسه باز بود بسیار عالی بود است.

انتخاب اسامی صحابه و تابعین و برخی علمای قدیم برای خیابانهای مدینه

به محل اسکانمان که در همان شارع جلال الدین سیوطی است آمدم. انتخاب این اسامی جالب است. امروز تابلوی بنوظفر را هم در بخش شمالی بقیع دیدم. امروز راننده در مسیر رفتن به سمت عبیکان، می گفت امسال شمار حجاج بسیار کم است. قبلا خیلی زیاد بود. حالا به اندازه عمره است. به نظرم من هم خلوت آمد. البته شاید هم هنوز برای مدینه زود باشد. در خیابان های اطراف حرم هیچ نوع شلوغی که نشان از وضعیت متفاوتی باشد نیست.

در ساختمان ما چندین بعثه هست. از جمله بعثه آیت الله سبحانی که فرزندشان علیرضا هم هستند. گاهی گعده داریم. امروز شیخ مسنی را به نام آقای آقا رضی بلاغی دیدم. بحث سر کهنه و نو و دعواهای آخوندی بود. ایشان گفت دهه بیست با پدرم به مجلس آقای شریعتمداری رفتیم. تازه تلفن آمده بود. عده ای از علما داشتند و عده ای نداشتند. برخی اعتراض کردند که چرا تلفن گرفته اید. این اشکال دارد چون مثلا کسی زنگ می زند و زن صاحب خانه بر می دارد... آن وقت آقای شریعتمداری گفتند که آقایان! من چیزی بگویم، با هرچه جدید آمد مخالفت نکنید. مدتی بعد خودتان از آن استفاده می کنید و این باعث می شود تا خجالت زده شوید.


   عکس بالا: داخل کتابخانه مسجد نبوی با آیت الله زاده سبحانی

شگفت که اندکی بعد یکی از دوستان گفت وقتی در نجف حاجی معین برق آورد، و موتور آن را در جایی گذاشته بودند که گویا نزدیک دستشویی بوده، شایع کردند که برق از توالت آمده و حرم را نجس کرده است. گفتند همین حاج معین، آب را هم از کوفه تا خانه اش در نجف با لوله آورد و مردم می آمدند و آب می بردند.

برخی از ساعات به طبقه زیر زمین که محل ملاقات های مردم با اعضای شورای استفتاء است می روم و در گوشه ای نشسته و  کارهای تایپی خودم را انجام می دهم. عصر دوشنبه که نشسته بودم آقای سید علی حائری آمدند و کنارم نشستند. بحث شد که شما که سالها در مجلس اعلی عراق بودید، خاطرات خود را بنویسید. قدری صحبت شد. ایشان به مناسبت اشاره کرد که وقتی در عراق بودند، سید محمد صدر جزو شاگردان سید محمد باقر صدر بود. آن زمان فردی بسیار زاهد و عابد و اهل بحث و تحقیق بود. اصلا در عالم سیاست و اینها نبود. بعدها که به ایران آمدیم شنیدم که ادعای مرجعیت کرده است، و دولت بعثی عراق هم فقط به کسانی اقامت می داد که او امضا کند، و حتی کسانی مانند آیت الله سیستانی هم باید برای گرفتن اقامت امضای او را داشتند. این برای ما با شناختی که از آن زمان وی داشتیم خیلی شگفت بود. مرحوم شیخ مجتبی لنکرانی می گفت این صدری ها همیشه آدم های شگفتی بوده اند. البته از بین  اینها محمد باقر یک استثناء بود. خوب با این که شاگرد آقای خویی بود، خودش را اعلم می دانست، اما هر وقتی که مطلبی نقد می کرد می گفت: سیّدنا الاستاد دام ظلّه. این تعبیر از دهانش نمی افتاد. اما یکی از شاگردان معروف آقای خویی که به ایران آمد در ضمن درس می گفت برخی از مردم در اجود التقریرات گفته اند، یعنی حتی حاضر نبود اسم بیاورد. به هر حال از ایشان خواهش کردم تا اگر فرصتی شد، در باره مجلس اعلی مطالبی برایم بگوید.

سفر آیت الله حکیم به مکه

دوست دیگر ما آقای طه نجف است. جد بزرگ ایشان شیخ محمد طه نجف (م 1323ق) از مراجع و علمای بزرگ بوده است. ایشان می گفت برخی  از اقوام ما نسل خودشان را به محمد بن سام بن شاه اسماعیل برگردانده و سید شده اند. ایشان می گفت من همیشه معارض بودم. اولا معلوم نیست سام،فرزندی به نام محمد داشته باشد و ثانیا این محمد همان محمدی باشد که از اجداد ماست. آقای طه نجف گفتند که ایشان در سفر مرحوم آیت الله حکیم همراه ایشان بوده است. یک جلسه ملاقات آقای حکیم با  بن باز بوده که بن باز می پرسد که شما چرا قرآن را تأویل می کنید. آقای حکیم می گوید شما در باره آیه «من کان فی هذه الاعمی فهو فی الاخرة اعمی» چه می گویید؟ به ظاهر آن تمسک می کنید یا تأویل می کنید. آن وقت بن باز که نابینا بود ساکت شد و دیگر حرف نزد.

عکس گرفتن با افریقایی ها

شب ساعت هشت حرم نبوی مشرف شدم. در سمت قبله مسجد، نمایشگاهی از طرف شؤون حرم گذاشته بودند، اما اجازه ورود نمی دادند. گفتند بعد از نماز باز می شود. در حرم نماز و زیارات خواندم. جماعت شد و به نظرم صدای حذیفی بود. جمعیت بسیار قابل توجه بود. وقتی بیرون آمدم، دیدم شمار زیادی مشغول عکس گرفتن هستند. خاطرم آمد که سالی که با بچه ها آمدم 1378 اینجا دو سه عکس گرفتیم، مأمور آمد و دوربین را گرفت و اشک بچه های ما را درآورد. اما حالا همه آن حرام ها، حلال شده است. یک دسته افریقایی ایستاده بودند. از من خواستند از آنها عکس بگیرم که گرفتم. بعد هم خودم ایستادم و با آنها عکس گرفتم. به سمت نمایشگاه آمدم. دیدم هنوز باز نشده است. به خانه برگشتم.

امروز سه شنبه 24 مرداد است. صبحی سر صبحانه با دوستان صحبت بود. از جمله یکی از دوستان نجفی در باره شیخ محمد باقر محمودی صحبت کرد. می گفت، وقتی نهج السعاده را در کربلا می نوشت، اگر به مجالس روضه می آمد، بقچه ای همراه داشت، آن را پهن می کرد، و در حالی که منبری مشغول بود، او هم به نوشته های خود می پرداخت.

 موزه عنبریه

قرار بود ساعت هشت به مکتبه حرم برویم، اما گفنتد قرار است حجت الاسلام و المسلمین آقای قاضی عسکر برای دیدن بعثه های این ساختمان، و از جمله بعثه آیت الله سیستانی بیایند. ساعت نه به نه و بیست دقیقه تبدیل شد. بعد از آن آماده شده، راهی شدیم. تصمیم گرفتم اول به میدان عنبریه سری بزنم. همراه بنده آقا هادی شهرستانی و آقا رضا فقیه ایمانی و نیز آقا محسن فقیه ایمانی بودند. میدان عنبریه، محل ایستگاه قطاری است که طی ده سال میان دمشق و مدینه ساخته شده و در سال 1326 ق افتتاح شد. این قطار سمبل وحدت جهان اسلام به نفع عثمانی شده و عبدالحمید از خط آهن به عنوان حبل المتین استفاده می کرد. بعدها خط مزبور در جنگ جهانی اول، توسط بدوی ها از بین رفت. طی ده پانزده سال گذشته این ایستگاه را ترمیم کرده و ساختمان قدیم را بازسازی و موزه کرده اند. یک بنای دو طبقه با یک سالن در طبقه پایین و تعدادی اتاق در پایین و بالا بود.

سنگ قبرهای قدیمی سادات در موزه عنبریه

تعدادی اشیاء قدیمی در آن گذاشته اند. مهم ترین آن، حدود بیست سی سنگ نبشته از قرون اولیه اسلامی است که باید غالب آنها سنگ مزار باشد. بیشتر آنها سنگ قبر سادات بود و احتمال از یک قبرستان ویران شده به اینجا منتقل شده است.حالا که فکر می کنم، حدود بیست سال قبل تصویر یکی از این سنگ قبرها را آقای سید انس به من داد و گفت از قبرستانی از سادات در نزدیکی ینبع است. فکر کنم همانجا را که ویران کرده اند، سنگهایش را اینجا آورده اند. روی بسیاری از سنگها نام و نسب مدفونین که از سادات هستند، آمده است.

دست کم چهار نمونه مجسمه سر حیوان یا انسان بود که از مدینه پیش از اسلام بود  و احتمال زیاد می رود که بت باشد .نمونه های سکه و آثاری از دوره عثمانی و عبدالعزیز هم بود. موزه ای کوچک اما تمیز و بدون مزاحم بود. هر مقداری که خواستیم عکس گرفتیم.

مسجد سقیا در میدان گاه ایستگاه عنبریه

سپس به میدان پشت این بنا که محل ایستگاه بوده رفتیم. خط آهن و دست کم یک واگن را دیدیم. برای بنده مهم دیدن مسجد سقیا بود که در کنار دیوار متصل به خیابان بود. شاید قریب 23 سال قبل این مسجد را دیده بودم که بازسازی می کردند. مسجدی کوچک با بنای قدیمی است. سه گنبد روی سه اتاقک که به هم متصل و پیوسته هستند. محرابی داشت و فرش بود و روشن بود که محل اقامه نماز است. خشنود شدم که توانستم اینجا را از نزدیک ببینم و نماز تحیتی در آن بگذارم. در منابع از این مسجد یاد شده که رسول الله هم آمدند و آنجا از چاهی که بوده آب خورده و نماز خوانده اند.

محوطه ایستگاه را که چند قطار قدیمی و خط های آهن هم هست، تبدیل به رستورانی باز کرده اند و چنان که گفتند شبها بین ساعت 5 تا 1 بعد از نیمه شب شب نشینی و قهوه خوری و غذا هست. فضای بسیار وسیعی است با شماری درخت نخل که میز و صندلی چیده بودند. دو ساعتی طول کشید تا این بخش ها را دیدیم.


سپس به مسجد عنبریه هم در وسط میدان، که متعلق به ترکهاست رفتیم. نیم ساعتی استراحت کردیم. آنگاه بیرون آمده به سمت مسجد غمامه رفتیم که در آن بسته بود، و گفتند که برای ظهر هم باز نمی شود. ظاهرا دلیلش رنگ کردن درها بود.

طاقت رفتن مسجد النبی (ص) برای نماز نداشتیم از همان جا به هتل آمده نماز جماعت را در اینجا برگزار کرده ناهار خوردیم. قدری نشسته با دوستان سخن گفتیم و حالا هم که ساعت دو نیم است اینها را نبشتم تا اندکی بخوابم.

عصری همراه دوستان در بعثه آیت الله سبحانی بودیم که آقای زاده ایشان حجت الاسلام و المسلمین علیرضا آن را اداره می کنند. مهمانانی آمدند و بحثی در باره تاریخ و روش های آن و ارتباطش با عقاید و  کلام صورت گرفت. اندک اندک بحث به علم کشیده شد. مطالب زیادی گفته شد، اما تاکید کردم که ما تا وقتی که با معتقدات خود پیش برویم، شفافیت علمی در تاریخ نخواهیم داشت. البته همه متدینین عالم این طور هستند، و برای آنها عیب هم نیست که بر اساس باورهای خود به تاریخ نظر کنند،، مشروط بر این که بدانند از چه زاویه ای به مساله نگاه می کنند.  

در حرم نبوی بین مغرب و عشا

بعد از آن بیرون آمده به یک لباس دوزی رفتیم تا پیراهنی برای ما بدوزد. آن گاه به حرم رفتم. لحظات مغرب برای من در حرم نبوی شیرین است. نماز مغرب را خواندم. بعد از خواندن نماز دیگر، به چند مجلس درس که در آن جا برپا بود رفتم. یک شیخ وهابی در باره حکم خرید و فروش زمین های مکه و اختلاف فقهای قدیم سخن می گفت. دیگری هم کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب را می خواند و تفسیر می کرد. مجالس قرآنی هم بود که عده ای دور یک نفر جمع شده و قرآن می خواندند.

نزدیک نماز عشا بود که به محل اسکان برگشتیم. آرامش خوبی در مسجد هست، کسی مزاحم دیگری نمی شود. این چند روزه که اینجا بوده ایم، هیچ نوع رفتار غیر عادی ندیدیم. ترس این بود که امسال قدری ناامن باشد، اما همه چیز عادی بود.

امروز خبر رسید که سی نفر در مکه مرده اند و انعکاس این خبر در ایران قدری نگرانی ایجاد کرده بود. طبعا از همین مرگ و میرهای عمومی است که هر سال به خاطر هوا و بیماری رخ می دهد.

امشب هم قدری به کانالم در تلگرام رسیدم و گزارش هایی از آثار سفرنامه ای گذاشتم. همین طور تصاویری از سفر و جوله امروز در عنبریه گذاشتم. شب هم گعده ای در حضور دوستان داشتیم که قدری از اشعار بانوی اصفهانی را خواندم و اسباب فرح دوستان شد.

کتابخانه حرم نبوی

امروز چهارشنبه 25 مرداد ماه صبح عازم حرم شدم. البته حوالی ساعت هشت. نماز و زیارتی خواندم. رفتم مکتبه حرم نبوی. کتاب لطائف الاذکار را به یکی از کتابدارها دادم. گفتم امکان ملاقات با مدیر هست؟ گفت خیر. برگه ای داد که برای افرادی بود که کتاب اهداء می کردند. جایی برای اسم و جایی برای امضا. سری به بخش منابع تاریخ مکه و مدینه زدم. کتابهای قدیمی بود اما حقیقت تعداد آنها چشمگیر نبود. به نظرم ما در کتابخانه تاریخ، تعداد بیشتری داریم. مسجد نبوی یک معهد هم دارد. سر زدم. گفتم منشوراتی هم دارید؟ که نداشتند یا ندادند. ! گفت: کتاب اهدایی طبقه اول زیر کتابخانه است. رفتم. پرسید خطیب هستی یا نه.؟ گفتم معلم. یک جزوه بی ربطی داد، اما باقی کتابها را نداد. به نظرم باید می گفتم خطیب هستم! البته اسمم که نه، فقط شغلم. بعد به نمایشگاه رسول الله (ص) رفتم. سه کتاب جدید خریدم. یکی الفضائل الوارده فی المدینة المنوره که هفتاد ریال سعودی بود. دو جلد کتاب در باره مغازی و یک کتاب عکسها و نقاشی های قدیمی از مدینه و مکه.




کتابفروشی دار الرشد

این کتابها را برداشتم و در این هوای گرم، نیم کیلومتری پیاده رفتم تا به محل ماشین های عمومی رسیدم. یک جوان عربی رسید. گفتم مکتبه الرشد و نمی دانم کجاست. خودش با سیستم جی پی اس آدرس گرفت و قدم به قدم رفت تا به محل رسید. محل آن در شارع ابی ذر بود. به جز الرشد، کتابفروشی مغامسی هم آنجا بود که جمع کرده بود. البته یک شعبه دیگر در سلطانه دارد. آن جوان هم مرتب جویا می شد که کجایی هستی. گفتم عراقی. گفت کردی؟ گفتم تقریبا. چون عربی صحیح که حرف نمی زدم. تقریبا حدسم درست بود که نباید صریح می گفتم. دانشجوی شریعت اسلامی دانشگاه مدینه بود. به هر حال به مکتبه الرشد رفتم. تعدادی کتاب خوب انتخاب کردم. تصاویر برخی را در کانالم گذاشتم.

انتشار کتابهای فراوان در رد بر داعش

چندین کتاب رد داعش بود. کتابی از این دست به اسم مناظره سنی و خارجی. نام خوارج را برای افراطی ها و جهادی ها گذاشته و بند بند به صورت مناظره بحث را پیش برده بود . در این بیست سال، سهم رسائل جامعی یا همان پایان نامه های دانشگاهی در موضوعات تازه خیلی بالاتر رفته و زدن عنوان من رسائل جامعیه بالای کتاب یک امتیاز به شمار می آید. حدود هزار و صد ریال خرید کردم. کتابها را کارتن کردم تا اگر شد همو به مکه بفرستد.

ساعت دوازده بود که به محل اسکان برگشتم. در این دو ساعت، حتی یک نفر به کتابفروشی مراجعه نکرد. به نظرم وضع اقتصادی در سعودی وانفسا شده و اثرش روی کتاب معلوم است. یک سودانی من را به محل اسکان آورد، و تایید کرد که اینجا وضع شغلی بسیار بسیار بد است. بیکاری فراوان و درآمدها پایین است. می گفت به طور کلی وضع سعودی خراب است. خودش زمان صدام، و زمان جنگ عراق، سه سال در عراق بوده، و کارهای برقی انجام می داده است. گویا در آنجا خیلی به او خوش گذشته بود و می گفت یکسره جوانی می کردیم و بغداد پر از ویسکی و رقص و سکس بود. بعد به سودان برگشتم ازدواج کردم و حالا پانزده سال است به سعودی آمده ام.

باران و تلطیف مختصر هوا

عصری باران شدیدی آمد و هوا قدری تلطیف شد. چند روز قبل بسیار گرم بود اما امروز هوا ملایم تر شد و حالا هم که باران آمد، بهتر شده است. گرمای مدینه امسال بسیار بسیار سوزنده است.

یک بار دیگر در عنبریه

شب برای شام مهمان آمد. گروهی از مسؤولان بعثه رهبری مهمان آقای شهرستانی بودند. بعد از آن ساعت نه و نیم حرم مشرف شده، ساعت ده و نیم برگشتیم. گعده دوستان برقرار شد. اشعاری در ستایش رسول خدا (ص) خوانده شد. من هم شعر سعدی را ،(جمال محمد) خواندم. بعد از آن با آقای معراجی گشتی در شهر زدیم. دوست داشتم باز به سمت عنبریه برویم. ساعت یازده و نیم بود. خواستیم وارد شویم گفت باید ده ریال بدهید. قدری اصفهانی بازی درآوردیم، و این که نیاز به حمامات هست. یعنی دستشویی. گفت بروید. داخل شدیم. محوطه بزرگی بود. قسمت جلوی آن که پشت ساختمان اصلی راه آهن قدیم بود، صندلی و میز و موسیقی تند عربی. به همان حمامات اکتفا شد، و آبی هم خریدیم و خوردیم و برگشتیم. این که دویست سیصد متری قبر پیغمبر این طور زدن و خواندن باشد، جالب بود. البته همه زنان محجبه بودن. بلکه می توانم بگویم آنچه از دور دیدیم، بیشترشان زن بودند. در مسجد سقیا بسته بود. دوست داشتیم نمازی هم بخوانیم. ساعت دوازده و نیم بود که به منزل رسیدیم و یک و نیم هم خوابیدیم. راستی وقتی این را برای یکی از رفقا گفتم، گفت من در عمره سری به عرفات زدم، دیدم شبها، اینجا با ماشین هایشان می آیند، بساط پهن کرده، با پخش موسیقی های تند، شب نشینی می کنند.

مقررات داخل بقیع

امروز  پنج شنبه 26 مرداد صبح ساعت پنج نماز را همین جا در منزل خواندیم و ساعت شش به سمت بقیع و حرم نبوی رفتیم. بسیار بسیار خلوت است. قابل تصور هم نیست که این قدر اینجا خلوت باشد. به سمت بقیع رفتیم. معلوم شد یک دور 25 دقیقه را تنظیم کرده اند که هر کسی وارد بقیع شده، از سمت راست برود تا آخر و دور بزند و برگردد. با جمعیتی که در بقیع بود، آن هم توی خاک و خل، و قدم های آرام، بیش از بیست تا بیست و پنج دقیقه طول می کشید. اجازه ایستادن در قسمت برابر قبور امامان را نمی دادند، اما در باقی قسمتها، امکان ایستادن بود. دوستی گفت که این کار را کرده اند که همه سر قبر عثمان هم که در آنها انتهاست بروند، شاید چنین بود، اما حقیقت از میان راهی بود که می شد آن طرف نرفت و برگشت. ما هم دور زدیم و جایی به رغم آن که همه اش همه را حرکت می دهند، ایستاده زیارت مختصری کردیم. از پله های فضای بیرونی پایین آمدیم. باز همه را از توقف منع می کردند. وارد محوطه بعد از نرده های اطراف مسجد شدیم، آنجا هم گروه های بسیار کمی ایستاده بودند که مرتب به آنها گفته می شود بروید. در واقع بخشی از خلوتی اینجا نسبت به سالهای قبل، به این دلیل است که در هیچ کجا جز در داخل مسجد، اجازه ایستادن به کسی نمی دهند. گرچه گاهی دسته های کاروانی در گوشه و کنار و دور از بقیع نشسته اند. وقتی زیارت نامه می خواندم، ماموری آمد و گفت بروید داخل بقیع مثل پیغمبر (ص) و سلامی بدهید. گفتم آنجا هم اجازه یک دقیقه که سهل است نیم دقیقه توقف نمی دهید!

در قدیم روز عاشورا، عید مردم مدینه بود

حالا شکرش باقی است که حقوق اینها خوب است، و الا اگر قرار بود درآمد نفتی نداشته باشند، باید زوار بیچاره پیاده می شدند و دایما به اینها پول می دادند، کما این که در دوره قاجار این طور بوده است.

بانو علویه کرمانی که سال 1309 ق به حج آمده درباره این مطلب می نویسد:

«خلاصه صبح پنج‌شنبه عاشورا، جای همگی خالی است، رفتیم در روضات مطهّره زیارت كردیم. در حضور حضرت فاطمه(س) روضه خواندند. گریه بسیاری كردیم. الهی خداوند نصیب همه بكند، ونصیب من هم یك دفعه دیگر بكند كه همچه روزی یك دفعه دیگر مشرّف شوم به حرم‌های مطهر».«روز عاشورا عیدگرفتند،چون جمعه بود. از قرار معلوم شب جمعه و روز جمعه را عید می‌گیرند، ... بازی ساز نواز می‌زنند. شب یازدهم عاشورا، حضرات مدینه بنای آتش‌ بازی را گذاردند. توپ، تفنگ، شیپور، بالابان، مزغان می‌زدند. یادم آمد شب یازدهم عیال سیدالشهداء(ع) در كربلا چه كردند. نمی‌دانم چه حالت به من دست داد. این صداها راكه‌شنیدم، می‌خواستم خودم را بكشم. خدا عذابشان را زیاد كند،بحق محمد و آله».

به هر حال داخل حرم نبوی شده در قسمت غربی آن، بخش قدیم، نماز و زیارت خواندیم. قدری هم قرآن برای پدرم خواندم. سعی کردم همه کسانی که التماس دعایی گفته بودند یاد کنم. نماز زیارت خوانده برای همه طلب مغفرت کردم. ساعت هفت و نیم بود که به منزل برگشتیم. امروز نسبت به روزهای قبل، رفتار تند تری با زائران بود، گرچه در کل به نظر می رسد، آرام تر شده اند.

وقتی بیرون آمدیم، جمعیتی جلوی بقیع کنار نرده های حد فاصل بخش بقیع با مسجد ایستاده بودند و گریه می کردند. گفتند اینها پس از دفن میت، اینجا جمع شده و به صاحب عزا تسلیت می گویند. صاحب عزا، عقال روی سر نداشت و بقیه با او معانقه می کردند. این اولین بار بود که یک دسته عزا می دیدم. ظاهرا مربوط به سنی ها بود و ربطی به شیعه ها نداشت.

بعثه ای خاص

امروز در بعثه آیت الله سبحانی نشسته بودم. جماعتی روحانی نجفی آمدند. گفتند از بعثه آیت الله یعقوبی هستند. دوستی گفت که اسم ایشان این است: شیخ محمد بن شیخ موسی، بن محمد علی الیعقوبی بن شیخ یعقوب التبریزی. شرح حال وی در منابع نجف (در ماضی النجف و حاضرها و معارف الرجال) هست. این محمد علی شاعر بوده و دیوانی به اسم بابلیات دارد. اصل آنها تبریزی است. اینها حیره بودند. وقتی دعواهای سید محسن امین و مخالفان پیش آمد سید صالح حلی شاعر طرفدار سید محسن بود و مخالفان محمد علی یقعوبی را از حیره به نجف آورند. اینها در کتاب هکذا عرفتهم آمده است. یک منبری خوب و شاعر بود (شاید در شعراء الغری هم شرح حالش باشد). این شیخ محمد برادر بزرگی داشت به اسم علاء، اینها پسران شیخ موسی بودند. مجله الایمان توسط شیخ موسی اداره می شد. این موسی فرزند شیخ محمد علی از منبری های مهم و شاعران بود که صحبتش گذشت. می گویند وقتی می خواست شعر بگوید، روی زمین می خوابید، سیگار می کشید و شعر می گفت که شعر خوبی است. خود شیخ محمد، مهندس ساختمان از دانشگاه بود و بعدها شاگرد سید محمد صدر شد. کسی هم گفت که گویا آقای گرامی به او اجازه اجتهاد داده است. ظاهرا طلبه های زیادی دارد که جدای از حوزه ی به اصطلاح تقلیدی و سنتی هستند. اینها تعدادشان در حال حاضر بسیار زیاد است. بیشتر اینها اهل درس و بحث نیستند. در هر حال، شمار طلاب وابسته به آقای یعقوبی آنچنان که این افراد گفتند حدود دو هزار نفر است. البته شاگردان درس خارج او سیصد و پنجاه نفر است (علی قولهم). نمی دانم این آمارها چه اندازه درست است. نیم ساعتی بودند و رفتند.  ظاهرا آقای یعقوبی قصد دارد به عنوان یک مرجع عربی در مقابل سایر مراجع شناخته شود. کسی گفت در وبسایت خود آقای یعقوبی هم اصل تبریزی را آورده اما می گوید برای فرار از سربازی بوده که ظاهرا  درست نیست. دوستان می گفتند محمد علی شاعر شناسنامه ایرانی داشته است.

براداران بنابی که از آیات خوب تبریز و بناب هستند، امسال یکی در بعثه آیت الله سیستانی و دیگری در بعثه آیت الله سبحانی بود. به نظرم افراد موجه و فعالی هستند. از مسائل تبریز ایشان خبر ندارم، اما می دانم حوزه بناب که به همت ایشان و برادرشان درست شده، حوزه خوبی است. یکی از این بزرگواران در دوره پنجم هم در مجلس بود، و الان هم نفوذ مردمی دارد. آقای فواد صادقی هم که امسال به حج آمده، سری به بعثه آیت الله سبحانی زدند که ایشان را هم ملاقات کردیم. آقای صادق شریعتی هم که به عنوان روحانی کاروان است آمد و به تفصیل شادمانمان کرد. طناز بسیار نیرومندی است.

عصری قدری استراحت و اندکی هم مطالعه کردم. بیشتر مشغول خواندن کتاب نصیحة المشاور بودم. این کتاب از جهاتی برای تاریخ تشیع در مدینه مفید است. در حال نگارش مقاله ای در این باره هستم.

مغرب در مسجد قبا

 ساعت شش و نیم بود که همراه دو تن از دوستان عازم قبا شدیم. اندکی در کنار نخلستان مقابل مسجد قبا و در واقع در شرقی قبا رفتیم. قبرستان کهنه ای که در این میانه واقع شده بود، صاف و فضای بازی این طرف برابر در شرقی مسجد ایجاد شده است. داخل مسجد شدیم. اذان که گفت، دهها سفره در گوشه و کنار مسجد انداخته شد. خرما و ماست و نان و قهوه. ما هم چندین قهوه با خرمای بسیار لذیذ خوردیم. بعد هم نماز مغرب و سپس نماز دیگر را هم خواندیم. فرصتی بود و شب جمعه، من دعای کمیل را خواندم. از آنجا به (یک) رستوران طازج رفتیم و شام مختصری هم خوردیم و ساعت نه بود که به محل اسکان برگشتیم. دوستان حرم مشرف شدند اما من مشغول مطالعه و نوشتن شدم. قدری هم به امور کانال رسیدم.

گرفتن مالیات سرانه از خارجی ها

راننده ای که در مسیر سوارمان کرد، ناراحت بود. مالیات تازه ای برای خارجی ها وضع کرده اند. گویا سالانه یا ماهانه (فکر کنم دوم) هر نفر باید صد ریال بدهد. سال دوم دو برابر و به همین ترتیب بالا می رود. اگر درست فهمیده باشم گفت سالانه. اما شاید ماهانه مورد نظرش بود که بعید می نماید. می گفت اقدامات محمد بن سلمان اوضاع اقتصادی را خراب کرده است. چیزی را که می شد با دو ریال خرید حالا با ده ریال هم نمی شود خرید. از مسجد بیرون آمده به سراغ کتابفروشی مبرة الآل و الاصحاب رفتم. چندین کتاب خریدم. یک تک نگاری در باره عباس بن عبدالمطلب از منشورات خودشان بود. کتاب معرفه الصحابه از طبرانی که تازه تصحیح و منتشر شده است. چندین ردیه تازه بر شیعه. اصلا نگارش در این زمینه به خصوص در رسائل دانشگاهی توقف ندارد. انگار اینها نذر کرده که هر هفته یک رساله دانشگاهی در رد ( بر) شیعه ارائه کنند. بیشتر آنها هم مطالب تکراری و بی خاصیت. اساس استناد هم نوشته های پراکنده شیعه. مثلا استنادات فراوان به سید کاظم رشتی که در گفتن خزعبلات ید طولایی دارد. کپی کردن صد باره صفحاتی از فصل الخطاب. تقریبا حال آدم از این قبیل نوشته های اینها بهم می خورد.

یکی از هم اتاقی های من در مدینه آقای تبریزیان یعنی شیخ محمد  است که پس از برادرش فارس، مسؤول مؤسسه عقایدی وابسته به دفتر آیت الله سیستانی است، در کارش موفق است. سابقا سه جلد مجموعه رسائل شعائر عاشورایی را شامل روایات رد و ایراد در زمینه شعائر که منازعه را سید محسن امین شروع کرد، گردآوری کرده بود. اکنون آن مجموعه هشت مجلد شده است. سی و سه رساله و کتابچه به علاوه هشت مقاله، و قرار است عتبه حسینیه منتشر کند. ایشان می گفت نسخه ای که از التنزیه سید محسن در دست است، محرف است و اصل آن نسخه اولی است که کامل بوده و حذفیات ندارد.

جمعیت زوّار زیادتر شده است

امروز جمعه، 27 مرداد ماه صبح بقیع و حرم مشرف شدیم. جمیعت زائر بیشتر شده است اما نه آنچنان که انتظار می رفت. به طور معمول هر روز پس از زیارت بقیع، از باب السلام وارد شده سه ربع ساعت زیارت و نماز زیارت و ادعیه بود. سپس از برابر مرقد رسول (ص) گذشتیم و پس از خروج از باب بقیع، به محل اسکان برگشتیم. امروز باز هم برابر بقیع که زیارت می خواندیم، مأمور آمد که اینجا جای زیارت نیست بروید داخل بقیع. سنت همان است. گفتیم پس چرا داخل بقیع اجازه توقف نمی دهند؟

امروز بیشتر وقت را در بعثه های علما بودم. اولا سراغ برادران شبیری در بعثه آیت الله شبیری رفتم. مباحث مختلفی مطرح شد. بیشتر بحث در باره کتاب جریانها و سازمان های من بود. نکاتی را اشاره می کردم که لازم است بیشتر روی آن کار شود. بعد هم به بعثه آیت الله صافی رفتم که آیت الله غروی و دوستان دیگری از جمله شیخ جعفر تبریزی بودند. بیشتر بحث در باره تاریخ تشیع بود. دنبال این بودند که اصطلاح شیعه از کی پدید آمده است. یکی از طلاب سعودی به نام شیخ احمد سلمان که چندین سال است به مذهب تشیع گرویده و آثار و وبسایتی هم دارد، مطالبی در باره امام زمان علیه السلام و مادر آن حضرت نوشته بود که دوست داشت مروری داشته باشم. من خیلی ورود در این بحث نداشتم. مطالب وی را برای یکی از محققان ایرانی فرستادم که او هم جواب های کوتاهی نوشت. این جوان سعودی، مادرش تونسی و پدرش سعودی است که البته ارتباط او با خانواده پدری قطع است و مادرش را هم به دلیل نداشتن گذرنامه، نتوانسته ببیند. الان بیشتر سرگرم بحث های طلبگی و تدریس در منطقه قطیف است. جوان آرامی است.

نیم ساعتی به مغرب بود که به سمت حرم حرکت کردیم. وقتی رسیدم، نماز مغرب شروع شد. وارد مسجد شده جایی قرار گرفتیم و دو رکعت باقی را خواندیم. سپس نماز مغرب و عشاء را خوانده به مکتب حرم مکی رفتیم. نیم ساعتی آنجا بودیم. آنگاه به آرامی برگشتیم. امسال به نظر می رسد، بسیاری از حجاج کشورها، روزهای کمی در مدینه می مانند. بیشتر زائران به هتل های اطراف حرم آمده اند. ایرانی ها هم نسبت به سابق همین طور عمل کرده اند. البته ایرانی ها اغلب پنج روز می مانند، اما برخی از کشورها، زائرانشان فقط دو روز می مانند. بسیاری از هتل ها این اواخر تخریب شده در حالی که جای آنها هتلی ساخته نشده است.

زیارت احد، قبلتین و قبا

صبح شنبه 28 مرداد ماه 1396 ساعت پنج صبح نماز خواندیم و برای زیارت دوره آماده شدیم. پنج و نیم به سمت احد حرکت کردیم. هنوز هوا کامل روشن نشده بود که نمای مسجد جدید الاحداث احد را دیدیم. این مسجد جای مسجد قدیم اما دهها برابر آن در محوطه وسیعی ساخته شده است. این سیاست برای این است که از نظر سعودی ها، مسجد مهم تر از مزار حمزه جلوه کند. مزار همان شکل قدیم را دارد. زمینی که دور آن نرده هست و مردم از دو طرف زیارت می کنند. حالا وقتی بین مسجد و مزار بایستی، روبرو به سمت شمال، احد را ملاحظه می کنی. جالب است که تمام منطقه مسکونی احد را هم بازسازی کرده و نمای قدیمی آن را حفظ کرده اند. طرح اطراف مزار و مسجد و پارکینک ها را هم بسیار زیبا درست کرده اند. البته دست فروشها که صدها نفر و اغلب زن هستند، همچنان حضور دارند که این باید بیشتر ایام حج یا رمضان باشد. روسری و لباس و خرما و خردوات. زیارت نامه را خواندیم، سپس به مسجد رفته، نماز خواندیم و بیرون آمدیم. کم کم مأموران امر به منکر هم آمده اند. چندین نفر بودند.

سپس به قبلتین آمدیم و از آنجا عازم قبا شدیم. پریشب که رفته بودم سجاده و کتاب دعا را درکتابفروشی مبره الآل و الاصحاب جا گذاشته بودم. رفتم و گرفتم. داخل مسجد شدیم ،نماز و زیارت. به یاد زرارة بن اسعد و مصعب بن عمیر و کلثوم بن هدم و اینها هم نماز خواندم. سوره الرحمن را هم برای پدر خواندم. به یاد همه دوستان بودم و دعایشان کردم. بعد از آن برگشته در مسیر، کنار مشربه ام ابراهیم اندکی ایستادیم. همچنان زمین ناهموار قبرستانی که دورش دیوار و درش بسته است. گویند مادر امام رضا ( ع )هم اینجا دفن شده است. از آنجا به محل اسکان آمدیم.




  عکس بالا در مسجد قبا

شیخ عبدالرسول قمی

صبحانه جگر سرخ کرده به سمت مشهدی ها صرف شد. سر سفره روحانی شیرینی بود که معلوم شد شیخ عبدالرسول قمی فرزند مرحوم شیخ موسی قمی است. من یادداشت های جد او شیخ علی قمی را که مربوط به پنجاه سال فعالیت آخوندی او در نجف و طهران بود، گزارش کرده ام. پدر او هم شیخ ابراهیم از شاگردان شیخ انصاری بوده است. اینها کتابخانه ای مشتمل بر بیش از دویست سیصد نسخه خطی داشتند که خانه شیخ موسی بود که من هم ایشان را دیده بودم. می گفت کسی روزها به عنوان رفاقت می آمد و کتابها را می برد. پدرم هم فهمید، به او گفت، او بهانه آورد که آب زده خراب کرده و نداد. من روز فوت پدرم فهمیدم. اینها را به کتابخانه مرعشی و جاهای دیگر فروخته بود. یکی که فهرست شده بود شکایت کردم و پس گرفتم. حکایت غریبی بود.

امروز یکی از دوستان هم در ماشین یاد می کرد که زمانی در باره کتاب نظام الحکم و الاداره از مرحوم شمس الدین سوالی کردم که چه شد این کتاب را تالیف کردید. (گفت و افزود) وقتی می نوشتم، کسی برایم سه جلد الفقه آقای شیرازی را آورد که دو جلد آن الاداره بود. خیلی خوشحال شدم. وقتی خواندم، دیدم همه چیز دارد غیر از اداره.

امروز زیارت دوره ما خیلی با حال بود. هوای مدینه این دو سه روز بارانی و بهتر شده و امروز که هم که صبح زود رفتیم، بسیار خوب بود. حالا ساعت هشت و نیم است، صبحانه هم خوردیم و مشغول نوشتن هستم. در راه تعدادی عکس و گزارش کوتاه هم در کانال تلگرامی خودم گذاشتم.

خرید از کتابفروشی مغامسی

ساعت ده عازم مکتبه مغامسی شدم. کتابفروشی بزرگی است که یک سوری به نام معاذ آنجا را اداره می کند. فروشگاهی که در خیابان اباذر داشتند تعطیل کردند و حالا انتهای سلطانه، فروشگاه اصلی آنها نزدیک دانشگاه اسلامی مدینه فعال است. گفت به دلیل بالا رفتن اجاره ها مجبور به تعطیل کردن شده اند. به علاوه، مالیات هنگفتی از خارجی ها گرفته می شود. همین امر سبب شده که عده زیادی اینجا را ترک کنند. خانه های استیجاری ارزان شده است. کتابفروشی بزرگی است که کتابهای جدید وقدیم را دارد. بسیاری از کتابهای مصری قدیم را می توان در اینجا یافت. آثار جدید را هم دارد. مجموعا حدود هشتصد ریال خرید کردم. بیشتر کتابهای قدیمی و چند اثر جدید هم. یکی کتابی در باره مفهوم بدعت از انتشارات عبیکان بود. به نظرم سعی کرده در مفهوم سنتی بدعت میان وهابیان، تجدید نظر کند. کتابفروشی دیگری به نام دار السلام کنار آن بود که گفت به خاطر مسائل مالی، یک سالی است که تعطیل کرده و رفته است. ممکن است سعودی ها برای بکار گرفتن بیکاران خود این فشار را بر خارجی ها می آورند.  امروز یکی از دوستان می گفت یک کفش فروش نزدیک هتل جلنار گفته است که مغازه من سالانه 150 هزار دلار اجاره بود، اما صاحب آن گفته است که سال بعد 250 هزار دلار خواهد شد. به همین دلیل در حال حراج کفش ها و رها کردن آن است.

و اما نکته جالب امروز، کتابی در فضائل خال المؤمنین معاویه بود که یکی از مدرسان حرم نبوی یعنی همین آخوندهایی که شبها در مسجد النبی (ص) درس می دهند نوشته و مجانا در کتابفروشی مغامسی توزیع می شد.

بعد از ظهر، اندکی به کارهای جاری گذشت. این روزها ساعاتی را با آقای رکنی امام جمعه بندر لنگه از تجربه های نجفش صحبت می کنم و مطالبی یادداشت می کنم. [حاصلش شد گزارش زندگی طلبگی در نجف در فاصله سالهای 1344 تا 1353 که در وبلاگم گذاشتم].

موزه مدینه منوره

حوالی ساعت شش به سمت مَتحف مدینه منوره راه افتادیم. بیست دقیقه ای در راه بودیم. در راه مطار جدید و نزدیک ایستگاه تازه قطار است که قرار است به زودی راه بیفتد. عبد العزیز الکعکی بنیانگزار این موزه است. در واقع یک موزه شخصی است. این رسم در خیلی نقاط دنیا هست که اشخاص، موزه های خصوصی تاسیس می کنند. شاید امکاناتی هم دولت ها به آنها می دهند. فضای آن بسیار بزرگتر از چیزی است که سال 91 دیده بودم. بیست و پنج ریال ورودی گرفت. در تمام مدت که بودیم حداکثر ده نفر آنجا بودند. اول یک ربعی با کعکی صحبت کردم. بعد هم بازدید صورت گرفت. شخصی توضیح می داد.. از آنجا درآمدیم. محل آن انتهای شارع عبدالعزیز نزدیک ایستگاه جدید قطار مکه ـ مدینه است. ایستگاه سمت راست جاده، اما متحف، سمت چپ آن است.

در فکر شام بودیم. به مجموعه تجاری الراشد رفتیم. یک طبقه ویژه خوراک بود. صدها نفر در یک فضای بزرگ نشسته بودند. زنان و مردان. تقریبا در هم آمیخته. همه چادر سیاه اما صورتها غالبا باز. ولی جوری نبود که مثلا بخش خانوادگی داشته باشد. وقت نماز عشا شد. فقط عرضه خوراک از دکه های اطراف تعطیل شد اما هیچ کس کاری به این جمعیت که غالبا غذایشان را گرفته بودند، نداشت. به نظرم این فضاها در عربستان نشانگر تغییر آشکاری است که نسبت به قبل رخ داده و قدرت سلطه دینی را دست کم از آن سیاست سختگیرانه قبلی، بشدت کاسته است.

دیدار با دوست قدیمی

ساعت نزدیک نه بود که به محل اسکان برگشتیم. قرار بود نه و نیم حرم مشرف شویم که رفتیم. نزدیک یازده برگشته به سراغ آقای معراجی رفته همراه ایشان تاکسی گرفته به منزل آقای سید انس کتبی حسنی رفتیم. رفیق بیست ساله مان که حالا یک سال و اندی است که بیکار شده و با این مخارج هنگفت مشکلات زیادی دارد. دو کتاب جدید چاپ کرده بود که لطف کرد. یکی الاصول المهمه فی بیان عقاید الامه که انتشار آن در سعودی ممنوع است. مطالبی علیه وهابیت دارد. کلا موضع ایشان خوب است. کتاب دیگر ایشان الاعلام فی ارض النبوه که شرح حال شماری از علماست. از جمله نامه ای از یکی از استادان محمد بن عبدالوهاب به وی منتشر کرده که او را از تفکیر مردم نهی می کند. این کتاب در سعودی عرضه می شود!  سید انس از دوستان احمد طیب رئیس الازهر است و گفت مدتی قبل که آمد، هم من در هتل به دیدنش رفتم، و هم او آمد. احمد طیب گفت این کتاب را که دیدم، فکر کردم دیگر در سعودی تو را نخواهم دید. بیشتر صحبت من با وی دغدغه های فکری جدیدم در حوزه عقب ماندگی مسلمانان بود. قدری هم بحث های سیاسی شد. او می گفت به نظرم، دولت سعودی بالاخره و البته نا آشکار در مسائل منطقه راه حل معتدل تری را پیش خواهد گرفت.

باز هم در باره اوضاع اقتصادی عربستان

باز امشب در صحبت با راننده دریافتیم که اوضاع اقتصادی بسیار سخت است. هزینه برق در اینجا فوق العاده گران است. او گفت یک خانه در ماه رمضان به علاوه ده روز، مبلغ دو هزار و سیصد ریال پول برق پرداخت کرده است. بحث ارزش افزوده جدی از رمضان به بعد اجرایی شده است. برای خارجی ها هم هر نفری، در هر ماه صد ریال در نظر گرفته شده است. آن هم به صورت سرانه که از زن و بچه او هم گرفته می شود. قبلا سال شنیده بودم. اما به نظرم این درست تر است. به نظر می رسد محمد بن سلمان خودش مانده و پدرش. باقی خاندان را کاملا کنار گذاشته است. با این حال امریکا حامی اوست و مسلم، مجبور است آرامتر و مطمئن تر حرکت کند. این که چطور ساختار سیاسی حکومت آل سعود با ساختار دینی آن کنار می آید هم یک مساله مهم است. مسلما غربی ها برای مبارزه با داعش تلاش خواهند کرد از قدرت سلطه دینی در عربستان بکاهند، کاری که خیلی خیلی دشوار است.

خرید کتاب از  مرکز بحوث و دراسات مدینه منوره

امروز صبح یکشنبه 29 مرداد برای کار کتابها همراه آقای معراجی رفتیم. اول سری به متحف مدینه زدیم. چون ایشان با یکی از دوستانش می خواستند آنجا را ببینند. بعد به مرکز بحوث و دراسات مدینه منوره رفتیم که در خیابان محمد بن عبدالعزیز است. البته گفتند این ساختمان هم اجاره ای است و تا سه ماه دیگر به ساختمان اصلی می روند. کتابهای الداره را هم عرضه می کردند. به نظرم در سالهای اخیر با هم کار می کنند. این بعد از آن تغییراتی است که سوری ها را بیرون راندند. تعدادی کتاب گرفتیم که حساب و کتابش تا بعد از نماز ظهر طول کشید. من ناقصی های مجله و چندین کتاب را گرفتم. حوالی دو بود که به هتل رسیدیم. گرمی هوا امروز به نهایت خود رسیده بود. واقعا راه رفتن در آفتاب اصلا مقدور نبود. این گرما را در ایران نمی شود درک کرد. دست کم در شهرهایی که من بوده ام.

عصری حوالی مغرب بود که باز سری به متحف مدینه منوره زدم. یک اختلاف حساب داشتیم که باز هم مشخص نشد. از آنجا به مکتبه الرشد رفتیم. کتابهایم را تحویل دادم تا با بار به مکه بفرستد. قرار شد به مکتبه اسدی بفرستد. آقای معراجی هم کتابهایی خرید. امسال گفت قصد خرید ندارد، اما امروز، مجموعه قابل توجهی گرفت. نمی شود از این کتابها گذشت. سپس دقایقی به بعثه ایران رفتیم، و آنگاه به محل اسکان برگشتیم. شام خوردیم. امشب هم در جلسه گعده شبانه که تبدیل به شب شعر شده است، من شعر نظامی گنجوی را در وصف پیامبر خواندم. البته برخی از ابیات را کم کردم، چون زمانی که در اختیار است، بسیار کم است. این گزیده ای است که خواندم

محمد کافرینش هست خاک
هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کار گاه آفرینش

سرو سرهنگ میدان وفا را
سپه سالار و سر خیل انبیا را

مرقع بر کش نر ماده‌ای چند
شفاعت خواه کار افتاده‌ای چند

ریاحین بخش باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی

یتیمان را نوازش در نسیمش
از آنجا نام شد در یتیمش

به معنی کیمیای خاک آدم
به صورت توتیای چشم عالم

اساس شرع او ختم جهانست
شریعت‌ها بدو منسوخ از آنست

جوانمردی رحیم و تند چون شیر
زبانش گه کلید و گاه شمشیر

ایازی خاص و از خاصان گزیده
ز مسعودی به محمودی رسیده

خدایش تیغ نصرت داده در چنگ
کز آهن نقش داند بست بر سنگ

به معجز بدگمانان را خجل کرد
جهانی سنگدل را تنگ دل کرد

چو گل بر آبروی دوستان شاد
چو سرو از آبخورد عالم آزاد

فلک را داده سروش سبز پوشی
عمامش باد را عنبر فروشی

من آن تشنه لب غمناک اویم
که او آب من و من خاک اویم

به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیر
چه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر

کنم درخواستی زان روضه پاک
که یک خواهش کنی در کار این خاک

برآری دست از آن بردیمانی
نمائی دست برد آنگه که دانی

کالهی بر نظامی کار بگشای
ز نفس کافرش زنار بگشای

دلش در مخزن آسایش آور
بر آن بخشودنی بخشایش آور

اگر چه جرم او کوه گران است
ترا دریای رحمت بیکرانست

بیامرزش روان آمرزی آخر
خدای رایگان آمرزی آخر

کتاب‌های در حمام

ساعت ده و ربع شب حرم مشرف شدیم که قرار بود یازده و ربع ماشین برگردد. طبق معمول نماز و زیارت کردیم. از برابر ضریح مطهر رسول (ص) از مسجد خارج شده به سمت بقیع آمده، آنجا هم زیارت نامه ای خواندم. سپس به سمت محل وعده آمده با ماشین به محل اسکان برگشتیم. معلوم شد که دیروز یا پریروز وقتی برای بازرسی یکی از هتل های محل اسکان دو سه مورد از بعثه ها آمده اند، تعدادی کتاب در حمام دیده اند. آن وقت صاحب هتل را ده هزار جریمه کرده اند. در واقع این اعتراض به صاحب هتل بوده که کتابهای دعا و غیره را در حمام گذاشته که تلقی بدی دارد، اما عملا این بعثه ها، کتابهایشان را آنجا گذاشته اند.حالا کتابها تحویل صاحب هتل شده و او هم طالب ده هزار است که خوب کسی بعید است به او بدهد.

دیدار از یکی از بعثه ها

امروز صبح دوشنبه 30 مرداد 96 نتوانستم حرم مشرف شوم. در واقع بعد از نماز خوابیدم. بعد از ساعتی بیدار شده صبحانه صرف شد. امروز تقریبا برنامه ای ندارم. صبح اول وقت مقاله ای را که این چند روز در باره کتاب نصیحة المشاور نوشته بودم، در وبلاگم در خبرآنلاین گذاشتم و لینک آن را در کانال. به نظرم مقاله ج