۰ نفر
۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۴
یک مملکت، یک دولت؛ آن هم به رأی ملت

آیا فروپاشی پیوند «ملت–دولت» راه را برای جنگ خارجی و شکاف داخلی هم‌زمان هموار کرده است؟ این یادداشت با واکاوی پیوند تحریم، جنگ و مهندسی هویت، نشان‌می‌دهد چگونه پروژه «دو ملتی» می‌کوشد از دل بحران، ناسیونالیسمی کودتایی و جنگ‌محور بازتولید کند.

اگر برای لحظه‌ای تصور کنیم که امروز همان کشورِ «یک مملکت،، یک دولت؛ آن هم به رأی ملت» بودیم که در ۱۲ بهمن ۵۷، زیر برق سرنیزه‌ها، شعارش را فریاد زدیم، آیا اساساً اسرائیل و آمریکا جرئت حمله به چنین کشوری را داشتند؟ آیا تاب‌آوری ملیِ برخاسته از مشروعیت دموکراتیک، ناوآوری آمریکا به منطقه را پوچ و بی‌اعتبار نمی‌کرد؟

۴۷ سال پس از ۱۲ بهمن و آن شعار بنیادین، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که گروهی از ایرانیان مقیم کانادا یا پاریس، شعار «یک پرچم، یک ملت، یک شاه – جاوید شاه» سر می‌دهند و با بهره‌گیری از گشاده‌دستی لابی‌های صهیونیستی، می‌کوشند بازگشتی ارتجاعی به ناسیونالیسم کودتایی را چونان احیای «شکوه و عظمت تمدنی و فرهنگی ایران» بازنمایی کنند. در این میان، گونه‌ای از پادشاهی‌خواهی شکل گرفته که با بمب‌خواهی و تجاوز طلبی صهیونیستی–آمریکایی پیوند خورده و لایه نازکی از باستان‌گرایی بر آن کشیده شده‌است.

فرمول مسلط و اصلیِ دشمن کاملاً روشن است: جنگ داخلی در امتداد جنگ خارجی؛ یا به‌بیان دقیق‌تر، تبدیل جنگ و تجاوز بیرونی به جنگ داخلی، این‌بار زیر لوای پرچم شیروخورشید در برابر پرچم رسمی. این نگاه جنگ‌آسا به هویت ملی را می‌توان در مناظره فرج سرکوهی و کنگرلو در یکی از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مشاهده کرد؛ جایی که گفته شد اسرائیل «آن‌قدر می‌زند تا مردم به خیابان بیایند». در برابر، سرکوهی تأکید داشت که انقلاب کار مردم است، نه محصول بمباران و به استیصال کشاندن جامعه.

با این حال، آنچه کمتر به صراحت گفته شد، تکنیک‌های «مردم‌سازی» در وضعیت هم‌زمانِ جنگ و تحریم است. سامانه دو عنصری تحریم–جنگ، همچون ماشینی برای تولید وضعیت خیابانی عمل می‌کند. اظهارات وزیر خزانه‌داری آمریکا در داووس که مدعی شد «بدون شلیک حتی یک گلوله، مردم ایران به خیابان آمدند»، در ایران به‌عنوان یک اعتراف تلقی شد؛ اما حقیقت کامل نبود. تحریم‌ها در کنار بمب، تهدید نظامی و تجاوز، در نقطه تلاقی خود، شرایطی پیش‌بینی‌پذیر برای «مردم‌سازی» می‌آفرینند.

تحریم، در نخستین مرحله، مولد فساد است. تحریم حداکثری به فساد حداکثری می‌انجامد و هم‌زمان، محیطی امن و مصون از نظارت عمومی برای آن ایجاد می‌کند؛ امری که نارضایتی‌های موجود را تشدید می‌کند. بدین‌ترتیب، تحریم نه‌تنها ابزار فشار اقتصادی، بلکه بخشی از همان منطق کلاسیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» است که این‌بار در قالب تحریک دوسویه خشونت عمل می‌کند: از یک‌سو فرسودن جامعه، و از سوی دیگر، تحریک ساختار سرکوب به واکنش خشن‌تر.

در این چرخه، هر دو سوی ماجرا—سوژه معترضِ به استیصال رسیده و سوژه سرکوب—در دام یک سیکل معیوب خشونت گرفتار می‌شوند. تحریم‌ها در این معنا، سویه‌ای تروریستی می‌یابند: در یک‌سو مشروعیت حاکمیت را هدف می‌گیرند، در سوی دیگر، آن را به واکنش‌های پرهزینه سوق می‌دهند، و در ضلع سوم، پاسخ‌های غیرحرفه‌ای‌ای شکل می‌گیرد که خود سوخت این چرخه می‌شود. پرسش اینجاست: کجاست آن درایت که بگوید ما این بازی را نمی‌پذیریم؟

مهندسی هویت در دل جنگ و تحریم

نمونه کاریکاتوری این «مردم‌سازی» را می‌توان در برخی پوشش‌های رسانه‌ای مشاهده کرد؛ جایی که تهدید نظامی، تحرک ناوها و دیدار ژنرال‌های آمریکایی و اسرائیلی، در کنار پیام‌هایی که به‌نام «مردم ایران» بازنمایی می‌شود، کنار هم می‌نشینند. در این روایت، توییت‌ها و پیام‌هایی که صراحتاً خواستار بمباران و مداخله نظامی‌اند، به‌عنوان صدای ملت ایران عرضه می‌شوند.

این همان پروژه آشنای ملت‌سازی از مسیر لشکرکشی، تجاوز و ویرانی است؛ پروژه‌ای که پیش‌تر در عراق، افغانستان و لیبی دیده‌ایم و اکنون، متناسب با شرایط ایران، بازتولید می‌شود. در این چارچوب، نوعی ناسیونالیسم قرار است در زهدان یک ماتریس کودتایی–نظامی متولد شود؛ ناسیونالیسمی که از دل جنگ و بر دریایی از خون برمی‌خیزد و مأموریت آن، نهادینه‌سازی جنگ داخلی است.

ملت حقیقی، در معنای هستی‌شناختی خود، کجاست؟ نسبت دفاعی یک ملت با میهن چگونه شکل می‌گیرد؟ تجربه منطقه نشان‌می‌دهد که ابتنای هویت ملی بر کودتا و ارتش، عارضه‌ای دیرپا و پرهزینه است. حتی ملت‌سازی اقتدارگرایانه‌ای که در دوره رضاشاه با الگوبرداری از فاشیسم اروپایی دنبال شد، در بزنگاه تاریخی نتوانست بیش از چند ساعت در برابر تهاجم بیگانه تاب بیاورد.

«یک مملکت، یک دولت؛ آن هم به رأی ملت» امری یک‌بار برای همیشه نیست؛ امری است هر باره. هر بار که انتخابات، به‌معنای دقیق و فراگیر خود، محقق می‌شود، کشور نیز بازتولید می‌شود. و برعکس، هر شکاف ساختاری در انتخابات، مستقیماً به شکاف ملی می‌انجامد و زمینه شکل‌گیری وضعیت «دو ملتی» را فراهم می‌کند؛ جایی که بخشی از جامعه به‌طور سیستماتیک خودی–غیرخودی می‌شود و احساس حذف و طرد در طبقه متوسط گسترش می‌یابد.

راه، بازگشت به نقطه تأسیس است؛ به اصل دوازده‌بهمنیِ «کشور، یک دولت، آن هم به رأی ملت». در هر بزنگاه تاریخی، باید آن کنش تأسیسی را متناسب با شرایط امروز از نو احیا کرد؛ و دوباره و هماره، ایران شد.

1717

کد مطلب 2178022

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 16 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین