محمدعلی فروغی؛ ناجیِ ایران در هنگامه بحران

با اشغال ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه دست به دامان رجل سابقاً محبوبش شد. شاه برای دعوت او به پذیرش نخست‌وزیری شخصاً به خانه پیرمرد رفت که تن و جانش رنجیده و تکیده بود.

رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه: کمتر سیاستمدار و دولتمردی را می‌توان یافت که مانند محمدعلی فروغی ادیب و صاحب اندیشه باشد. او با وجود چنین ویژگی، اهل تنزّه‌‎طلبی نبود و بیم آن نداشت که به تیغ اتهام زخمش زنند. بر مبنای همین خصیصه تا لحظات پایانی عمر در صحنه سیاست فعال بود؛ همچنان‌که در زمان سیاست‌‎ورزی ادبیات را واننهاد. چنین ویژگی از خاستگاه خانوادگی او برمی‌‎خاست. نسب فروغی به حاج ملامؤمن اصفهانی از بزرگان روزگار صفوی می‌رسید. جدش، آقامحمدمهدی ارباب، نویسنده کتابی مهم در تاریخ و جغرافیای اصفهان با نام «نصف جهان فی تعریف الاصفهان» بود. با این همه، فروغی همواره در معرض اتهام یهودی‌‎تباری از سوی دشمنانش بود. چه گویی همگان از ابتدا بر صراط مسلمانی بوده‌اند!

پدرش، محمدحسین، نیز بر مسیر پدرانش گام نهاد. او شاعر دربار ناصری بود که تخلص «فروغی» انتخاب شاه قاجار برایش بود.

فروغیِ پدر

پدرش، محمدحسین، نیز بر مسیر پدرانش گام نهاد. او شاعر دربار ناصری بود که تخلص «فروغی» انتخاب شاه قاجار برایش بود. فروغیِ پدر از نزدیکان محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، رئیس انطباعات ناصری، بود. از همین رو به ریاست دارالترجمه وزارت انطباعات رسید؛ وزارتخانه‌‎ای که در حکم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به روزگار ما بود. محمدحسین‌خان ویراستار ترجمه‌ها و به روایتی، یکی از مؤلفان آثاری بود که منسوب به اعتمادالسلطنه است. این نزدیکی به ترقی جایگاهش و ریاست دارالطباعه دولتی و سپس دریافت لقب «ذکاءالملک» انجامید. ذکاءالملک اول در همان سالی که ناصرالدین‌شاه ترور شد، نشریه «تربیت» را منتشر کرد. انتشار این نشریه تا زمان مشروطه ادامه داشت. محمدعلی نیز از نویسندگان این نشریه بود؛ نشریه‌‎ای که علاوه بر آگاهی ایرانیان با تجدد، حافظ فرهنگ و ادبیات ملی نیز شمرده می‌شد. این نشریه بعدها مورد تمجید میرزاجهانگیرخان شیرازی قرار گرفت که خودش مهم‌ترین روزنامه دوره مشروطه، «صوراسرافیل»، را منتشر ساخت. محمدحسین‌خان همچنین از معلمان و سپس رئیس مدرسه سیاسی بود. حسن مشیرالملک (پیرنیا)، فرزند میرزانصرالله‌خان مشیرالدوله، برای تربیت نسل جدید کارگزاران دیپلماسی این مدرسه را بنیان گذاشت.

او در مدرسه سیاسی به معاونت رئیس و پس از مرگ پدر، به ریاست آن رسید. به جز این، لقب ذکاءالملکِ پدر را به ارث برد که محمدعلی‌شاه به او اعطا کرد.

فروغیِ پسر در کودکی

محمدعلی فرزند چنین پدری بود. او در سوم جمادی‌الثانی ۱۲۹۴ه.ق/ ۲۵ خرداد ۱۲۵۶ در تهران به دنیا آمد. نخستین معلم او پدرش بود که به روایت خودش: «من در عمر خود کسی را ندیده‌‎ام که از رموز و دقایق تربیت اولاد به آن درجه آگاه باشد و من آن‌چه دارم، بی‌‎شبهه از حُسن تربیت او و آن‌چه ندارم، از قصور طبیعی خودم یا نقص اسباب و وسایل است.»

محمدعلی در کودکی با زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه آشنا شد. آشنایی او با زبان‌‎های مختلف بیشتر از طریق مطالعه کتاب‌‎های علوم گوناگون بود. دوازده‌ساله بود که به درخواست اعتمادالسلطنه از ناصرالدین‌شاه، محصل دارالفنون شد. اگرچه در ابتدا به تحصیل طب روی آورد، اما چندی بعد این رشته را به شوق فراگیری فلسفه و ادبیات رها کرد. او فلسفه را در مدارس سپهسالار، خان‌مروی و صدر آموخت و با پیشرفت در زبان‌های اروپایی به مطالعه آثار فیلسوفان غربی پرداخت. در این باره او با فلسفه مشاء نه با متون اسلامی که از طریق متون غربی آشنا شد. این آشنایی دریچه‌ای از فلسفه غربی را به رویش گشود. حاصل تدقیق و تعمق در فلسفه غرب بعدها به نگارش کتاب «سیر حکمت در اروپا» منجر شد. این‌که فروغی برای هموطنانش از فلسفه در غرب گفت، نشان از توجه او به تجدد غربی دارد. تبحر و تسلط فروغی بر زبان‌های فرنگی به استخدامش در دارالترجمه وزارت انطباعات منجر شد. او با هفده سال سن جوان‌ترین عضو این تشکیلات دولتی بود. تدریس در مدارس تهران از جمله دارالفنون و مدرسه سیاسی از دیگر فعالیت‌های علمی فروغیِ جوان بود. او در مدرسه سیاسی به معاونت رئیس و پس از مرگ پدر، به ریاست آن رسید. به جز این، لقب ذکاءالملکِ پدر را به ارث برد که محمدعلی‌شاه به او اعطا کرد.

محمدعلی فروغی؛ ناجیِ ایران در هنگامه بحران

راه‌یابی به پارلمان

مدرسه سیاسی در وقایع مشروطه نقش بسزایی داشت؛ حسن مشیرالملک، بنیان‌گذار مدرسه، به همراه پدر و برادرش، میرزانصرالله‌خان مشیرالدوله و میرزاحسین مؤتمن‌‎الملک، نقش مهمی در صدور فرمان مشروطه داشتند. فارغ‌‎التحصیلان مدرسه نیز جزو مشروطه‌خواهان برجسته شدند. علی‌اکبر دهخدا یکی از آنان بود که از برجسته‌‎ترین روزنامه‌نگاران دوره اول مشروطه شد. فروغی هم با مشروطه شدن ایران پایش به عرصه سیاست باز شد. او برای ایجاد دفتر یا همان دبیرخانه این نهاد نوپا توسط نخستین رئیس مجلس اول، مرتضی‌قلیخان صنیع‌الدوله، دعوت شد. در این مقام مقرراتی برای عملکرد، نطق‌‎ها و تصمیمات نمایندگان تدوین کرد. همچنین دستیاری اداری و مالی رئیس مجلس را برعهده گرفت.

میانه‌رو در دوره نخست مشروطه

فروغی در جناح‌‎بندی‌های دوره نخست مشروطه به جناح میانه‌رویی تعلق داشت که کسانی مانند میرزامحمودخان احتشام‌‎السلطنه، دومین رئیس مجلس اول، از برجستگانش بودند. میانه‌‎روها بیشتر از اعضای جامع آدمیت به ریاست عباسقلی قزوینی بودند. فروغی نیز فعالیت سیاسی خود را از این تشکیلات آغاز کرد و پس از توقف فعالیت جامع آدمیت، از بنیان‌گذاران «لژ بیداری ایران» شد. بسیاری از رجال معروف سال‌های بعد که مناصب مهم سیاسی و دولتی یافتند، از اعضای این لژ بودند؛ سیدنصرالله تقوی، حسین شکوه‌‎الملک، امیراعلم و ابراهیم حکیم‌‎الملک از آن جمله‌اند. آیین‌‎نامه لژ بر تبیین و ترویج دو شاخصه ملی‌گرایی و تجدد غربی از طریق فرهنگ، آموزش و سیاست تأکید داشت.

تاسیس شرکت فرهنگ

با توجه به اهمیت فرهنگ در اندیشه فروغی است که به همراه عده‌ای از دانش‌‎آموختگان و معلمان مدرسه سیاسی به تأسیس «شرکت فرهنگ» همت گماشت. شرکت در زمینه تأسیس مدارس جدید، تألیف، ترجمه و انتشار کتاب و اجرای نمایش فعالیت می‌‎کرد. کسانی چون عبدالله مستوفی، علی‌اکبر داور، سیدعلی نصر و سلیمان‌میرزا اسکندری با ریاست فروغی از بنیان‌گذاران آن بودند. ذکاءالملک به جز ریاست، در ترجمه نمایشنامه‌هایی که شرکت به روی صحنه می‌برد، نقش اساسی داشت؛ نمایشنامه‌هایی که ایرانیان را با متون نمایشی غرب آشنا می‌کردند و منبع درآمدی برای شرکت در ساخت مدارس و فعالیت‌های فرهنگی بودند.

حضور جدی در صحنه سیاست

مجلس دوم اما حضور جدی فروغی در صحنه سیاست است. جوان‌ترین نماینده مجلس خیلی سریع ترقی کرد؛ او از سِمَت منشی مجلس، به نیابت و ریاست رسید. گویا نایب‌‎السلطنگی ابوالقاسم ناصرالملک قره‌گوزلو با تلاش او میسر شد. مدت ریاست فروغی اما کوتاه بود؛ چه او از سوی یکی از نمایندگان متهم به عدم رعایت بی‌طرفی شد. از همین رو استعفا داد و در جایگاه نایب‌رئیس نشست. با این همه، بیشتر اوقات در غیاب رئیس مجلس، حسین مؤتمن‌الملک، اداره جلسات را برعهده داشت.

مجلس دوم مانند مجلس اول به سرنوشتی شوم مبتلا و پیش از موعد تعطیل شد. پیش از تعطیلی مجلس، فروغی از این نهاد انتخابی به دولت رفت و وزیر مالیه صمصام‌السلطنه بختیاری شد. اندکی بعد مجلس دوم به اولتیماتوم روسیه و بریتانیا و با فرمان ناصرالملک، نایب‌‎السلطنه، تعطیل گردید. مجلس دوم آخرین حضور فروغی در این نهاد انتخابی بود.

او معلم شاه جوان، احمدشاه، بود

او در ترمیم کابینه صمصام‌السلطنه از وزارت مالیه به عدلیه رفت و نشان داد برخلاف دوره وزارت مالیه از تبحر و احاطه کامل برخوردار است. با این همه، به خاطر اختلاف با رئیس‌الوزرا از وزارت عدلیه استعفا داد و در جایگاه نخستین رئیس دیوان عالی تمییز نشست. او در این مقام به اجرای بعضی از اصلاحات قضایی همت گماشت؛ اصلاحاتی که با مخالفت فقیهان ناتمام ماند. او در این منصب تا دولت حسن مستوفی‌‎الممالک در مرداد ۱۲۹۳ پایید. سپس در مقام وزیر عدلیه از اعضای دولت حسن مشیرالدوله شد. در این زمان او معلم شاه جوان، احمدشاه، و برادرش، محمدحسن‌میرزا، نیز بود.

هیأت با دعاوی دست‌‎نیافتنی مانند ادعای بازپس‌‎گیری مناطق از دست رفته به پاریس رفته بود. این دعاوی نه‌تنها مجال طرح نیافت که با نفوذ بریتانیا نمایندگان ایران راهی به کنفرانس نیافتند.

کنفرانس صلح پاریس

فروغی پس از دولت مشیرالدوله تا مدتی طولانی از این نهاد دور ماند. شاید وزارت در کابینه رئیس‎الوزراهایی مانند عبدالمجیدمیرزا عین‌الدوله، عبدالحسین‌‎میرزا فرمانفرما و محمدولی‌خان تنکابنی را خوش نمی‌داشت. جایگاه او اما چندان بود که به عضویت هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس درآمد. ریاست هیأت را علیقلی‌خان مشاورالممالک، وزیر امور خارجه، برعهده داشت. او پسرش، عبدالحسین، را نیز به عضویت هیأت درآورده بود. فروغی که یادداشت‌های گران‌بهایی از این سفر دیپلماتیک از خود به یادگار نهاده، از رفتار سخیف و سبکسری‌های عبدالحسین روایت‌های جالبی دارد. میرزاحسین‌خان معین‌‎الوزاره (علاء)، انتظام‌الملک و آدولف پرنی، مستشار عدلیه، از دیگر اعضای هیأت بودند. هیأت با دعاوی دست‌‎نیافتنی مانند ادعای بازپس‌‎گیری مناطق از دست رفته به پاریس رفته بود. این دعاوی نه‌تنها مجال طرح نیافت که با نفوذ بریتانیا نمایندگان ایران راهی به کنفرانس نیافتند. از همین رو بیشتر اوقات اعضای هیأت به گشت و سرگردانی گذشت. فروغی با آن‌که گاهی به مجالست و مؤانست با میرزامحمدخان (علامه قزوینی) گذراند، اما از دیدن مظاهر تجدد در پاریس ازجمله تئاتر و اپرا غافل نماند. او حتی از تجربه ‎کردن کارهای جدید مانند اسکی‌سواری روی آب ابایی نداشت. حال آن‌‎که همراهانش از ترس چنین کاری نکردند. همچنین چند سخنرانی درباره تاریخ و ادبیات ایران در فرانسه و آلمان ایراد کرد.

حسن وثوق‌الدوله، رئیس‌الوزرا، با بریتانیایی‌ها در حال مذاکره برای امضای قرارداد ۱۹۱۹ بود. فروغی از دیگر اعضای هیأت بخت بیشتری داشت که به التفات وثوق‌‎الدوله در اروپا ماند تا همراه وزیر خارجه جدید، نصرت‌‎الدوله فیروز، در مقدمات قرارداد بکوشد.

فروغی و قرارداد ۱۹۱۹

تلخی این سفر اما بیش از شیرینی‌اش بود. هیأت ایرانی علاوه بر سرگردانی تحمیلی بریتانیا، از جانب دولت ایران نامرادی دید. حسن وثوق‌الدوله، رئیس‌الوزرا، با بریتانیایی‌ها در حال مذاکره برای امضای قرارداد ۱۹۱۹ بود. فروغی از دیگر اعضای هیأت بخت بیشتری داشت که به التفات وثوق‌‎الدوله در اروپا ماند تا همراه وزیر خارجه جدید، نصرت‌‎الدوله فیروز، در مقدمات قرارداد بکوشد. تلخی تجربه این مأموریت را از خلال نامه‎هایی که به نزدیکانش نوشته، می‎توان دریافت. ازجمله در نامه‎ای به محمود وصال می‎نویسد: «... این‎قدر باید دانست امروز دیگر دوره زندگانی بین‎المللی است، یعنی هیچ ملتی ممکن نیست خارج از حوزه ملل و دول دنیا بماند. اوضاع داخلی هر مملکت هم باید قهراً تبعیت از اوضاع سایر ممالک بکند. این حرف اگر سابق راست بود، حالا راست‎تر شده. سابقاً رقابت دول معظمه و کیفیت پلتیکی آن دوره ممکن بود یک‌چند یک ملت ضعیف را در حال پستی و یا انفراد و جدایی نگاه بدارد، امروز دیگر ممکن نیست. دول و ملل همه داخل در یک حوزه و اجتماع خواهند بود و اوضاع زندگی آن‌ها بر یکدیگر تأثیر کلی خواهد داشت و مملکت ما هم خارج از [این] حوزه نخواهد ماند.» او نگران بود اگر تحولی در ایران رخ ندهد، «قهراً در تحت هدایت دیگران خواهیم بود؛ انگلیس نباشد، آمریکا خواهد بود یا مملکت دیگر.»

او در مراسم تاج‌گذاری به همراه عبدالحسین تیمورتاش و سرداراسعد بختیاری یکی از سه تاج را که «تاج کیان» بود، در دست داشت.مدیریت گذار از قاجاریه به پهلوی

فروغی زمانی به ایران بازگشت که پس از ناکامی وثوق‌‎الدوله و قرارداد ۱۹۱۹، سیدی روزنامه‌نگار به همراه یک قزاق کودتا کرده بود. او تا زمان رئیس‌‎الوزرایی حسن مستوفی‌‎الممالک در دیوان تمییز مشغول شد. از ۲۵ بهمن ۱۳۰۱ به دولت رفت و متصدی وزارتخانه‌های امور خارجه (کابینه مستوفی) و مالیه (کابینه مشیرالدوله) شد. با رئیس‌‎الوزرایی رضاخان سردارسپه، همچنان در دولت ماند و در دو برهه مختلف وزیر امور خارجه و وزیر مالیه بود. در زمان تصدی وزارت امور خارجه بود که ماجرای جمهوری‌خواهی و قتل ماژور ایمبری، کنسول‌یار سفارت ایالات متحده آمریکا، رخ داد. فروغی دیگر به حلقه نخست اطرافیان رضاخان تبدیل شده بود. از همین رو پس از انقراض قاجاریه توسط مجلس پنجم، رضاخان در مقام رئیس «حکومت موقتی مملکت» او را به کفالت رئیس‌الوزرا برگزید. کفیل رئیس‌الوزرا با برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان و مراسم تاج‌گذاری رضاخان، گذار از قاجاریه به پهلوی را مدیریت کرد. او در مراسم تاج‌گذاری به همراه عبدالحسین تیمورتاش و سرداراسعد بختیاری یکی از سه تاج را که «تاج کیان» بود، در دست داشت. خطابه مراسم هم توسط رئیس‌الوزرا خوانده شد که گذری به تاریخ ایران از «پیشدادیان» تا «پایان فتنه افغان» و «ظهور نادرشاه» بود. او با شبیه‌‎سازی رضاشاه با نادرشاه چنین نتیجه‌گیری کرد: «آمدن شاه نو و نهادن تاج کیانی بر سر، بشارتی است که ملت ستمدیده ایران به خواست خداوند سربلندی و عزت گذشته را بازمی‌‎یابد.»

وزیر جنگ هیچ‌کاره و تنش با مصدق

فروغی که نخستین رئیس‌الوزرای سلطنت رضاشاه شده بود، انتخابات مجلس ششم را نیز برگزار کرد و پیش از گشایش آن، از کار کناره گرفت. او در دولت جانشینش، مستوفی، به وزارت جنگ رفت. این سِمَت با وجود شاهِ نظامی بیشتر مقامی تشریفاتی بود. با این حال، محمد مصدق‌السلطنه با وزارتش مخالفت کرد. دلیل مخالفت نامه‌‎ای بود که فروغی در دوره ریاست وزرایی‌اش به سفارتخانه‌های شوروی و بریتانیا نوشته و موافقت کرده بود اتباع این دو کشور به جای عدلیه، در وزارت خارجه محاکمه شوند؛ اقدامی که در حکم پذیرش کاپیتولاسیون بود. مخالفت مصدق اما به جایی نرسید و فروغی تا خرداد ۱۳۰۶ وزیر ماند. چندی بعد از کنار رفتن از وزارت جنگ، راهی فرانسه شد.

سفارت در ترکیه

در پاریس بود که تیمورتاش، وزیر دربار، به او اطلاع داد سفیر ایران در آنقره (آنکارا) شده است. به نظر می‌رسد تیمورتاش مایل نبود فروغی در تهران باشد؛ رجلی که می‌توانست تهدیدی برای قدرت بی‌‎حدوحصر او باشد. چه این دو در بعضی از سیاستت‌ها ازجمله در سیاست خارجی با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. یکی از این موارد، نزدیکی به اتحاد جماهیر شوروی و دوری از بریتانیا بود؛ انتشار نظر فروغی در این باره می‌توانست مخالف سرسختی چون مصدق‌السلطنه را علیه او بشوراند: «هرچند حرف ‎زدن گاهی اوقات برای گوینده مضر می‌شود، اما بنده این ملاحظه را نمی‌کنم و می‌گویم، ولو این‌‎که به دست مصدق‌‎السلطنه مستمسک دیگری برای فحش ‎دادن به بنده بیفتد. وانگهی طرف خطاب، حضرت‎عالی هستید و اطمینان دارم که رعایت بنده را خواهید کرد. آن‌چه استنباط می‌‎کنم، سیاست دولت ایران نسبت به انگلیس قدری از خط بی‌‎طرفی منحرف شده و ماندن آن به این حال عاقبت برای ما مضر خواهد بود... یک نکته را می‌خواهم عرض کنم و آن این است که مدعیان انگلیس‌ها هم از قبیل روس‌‎ها یا ترک‌ها چندان بدشان نمی‌آید که روابط ما با انگلیس‌ها خوب نباشد و همه این دل‌سوزی‌هایی که برای ما می‌کنند، واقعاً از روی صمیمیت نیست و روزی که خوب مطمئن شدند که بین ما و انگلیس جدایی شده، دیگر نسبت به ما مثل امروز مهربان و متملق نخواهند بود و تصور نرود که ما هرچه از انگلیس دورتر شویم، آن‌ها با ما مهربان‌‎تر خواهند بود. چنان‌که همین ترک‌ها که امروز با ما این‌طور اظهار مهربانی می‌‎کنند، اگر ببینند ما واقعاً از انگلیس‌‎ها دوریم و روابط التیام‌پذیر نیست، خیلی از ما ملاحظه‌‎شان کم می‌‎شود. حال مقصود بنده البته این نیست که توصیه کنم که هرچه انگلیس‌ها می‌خواهند، باید کرد و هرچه برخلاف میل انگلیس‌‎ها است، نباید کرد. فقط مقصودم این است که به دوستی دیگران مغرور نشویم و در روابط خودمان با انگلیس‌ها هم جای مِهر را بگذاریم که التیام‌ناپذیر نباشد.»

اصلی‌ترین نگرانی سفیر ایران طمع ارضی روس‌ها بود. چه شوروی مانند سلفش، روسیه تزاری، به تجاوزات مرزی می‌‎اندیشید. فرمان سیاست اما در دستان تیمورتاش بود. اگر فروغی جایگاهی می‌‎یافت، از التفات رضاشاه بود. چنان‌چه با فرمان او، فروغی به ریاست هیأت نمایندگی ایران در جامعه ملل منصوب شد. فروغی در این مقام سعی می‌کرد وارد مباحث جنجالی نشود و امور را به معاونش، حسین علاء، می‌‎سپرد.

او در مقام وزیر امور خارجه سیاستی را پیش گرفت که دوری از روس‌ها تعبیر می‌شد. محدودیت مؤسسات نزدیک به شوروی مانند مدارس و کنسول‌گری‌‎ها از آن جمله است

.

او در مقام وزیر امور خارجه سیاستی را پیش گرفت که دوری از روس‌‎ها تعبیر می‌شد. محدودیت مؤسسات نزدیک به شوروی مانند مدارس و کنسول‌گری‌ها از آن جمله است.

سیاست دوری از روس‌ها و تلاش برای تجدیدنظر در قرارداد دارسی

با افول قدرت تیمورتاش در تهران، فروغی به ایران بازگشت. او تصدی وزارت تازه‎بنیاد اقتصاد ملی و وزارت امور خارجه را در دولت مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) برعهده گرفت. او در مقام وزیر امور خارجه سیاستی را پیش گرفت که دوری از روس‌‎ها تعبیر می‌شد. محدودیت مؤسسات نزدیک به شوروی مانند مدارس و کنسول‌گری‌ها از آن جمله است. چالش اصلی اما درباره تجدیدنظر قرارداد دارسی بود که در غیاب تیمورتاش، به همراه علی‌‎اکبر داور و سیدحسن تقی‌زاده برای حل آن تلاش کرد. این تلاش اما با دخالت رضاشاه به نتیجه مطلوب نرسید. چنان‌چه بعدها تقی‌زاده در توجیه امضای قرارداد جدید، اصطلاح «آلت فعل» را به کار برد.

هزاره فردوسی، تأسیس دانشگاه تهران و فرهنگستان ایران

با تغییر صحنه سیاست در ایران، فروغی در ۲۶ شهریور ۱۳۱۲ جایگزین مخبرالسلطنه هدایت شد؛ رئیس‌الوزرایی که بعد از امیرعباس هویدا صاحب بیشترین زمان تصدی این مقام است. فروغی در دوره دوم رئیس‌الوزرایی‌اش اقدامات فرهنگی مهمی مانند برگزاری هزاره فردوسی، تأسیس دانشگاه تهران و فرهنگستان ایران را به انجام رساند. هرچند بعضی از این اقدامات پیشینه‌ای طولانی داشتند، اما خود فروغی در بعضی از آن‌ها مانند بنای آرامگاه فردوسی از دست‎اندرکاران اصلی بود. او در تأسیس فرهنگستان نیز سعی کرد در مقابل تندروی‌ها در واژه‌‎گزینی‌ و عربی‌زدایی افراطی بایستد. او قائل به بهره اعتدالی از فرهنگ دنیا بود. از همین رو در بیان هدف از تأسیس آن نوشت: «یکی از آن مؤسسات که بالاختصاص برای حفظ فرهنگ و میراث ادبی و هنری مملکت و ملت ما تأسیس شده، همین فرهنگستان است... چیزی که لازم است، آن است که معارف و فرهنگ ما با کلیه اوضاع روزگار حاضر متناسب شود. مقصودم این نیست که تقلید و تبعیت صرف از زبان‌های اروپایی بکنیم یا زبان عربی که جزو میراث زبان فارسی است... به‌کلی متروک بداریم. ادبیات عرب هم مثل ادبیات ملل دیگر مخصوصاً برای ما با این سوابق ممتد و طولانی ادبی و فرهنگی که داریم، باز محل استفاده است و به منزله ادبیات و زبان لاتین است برای اروپایی‌ها و بنابراین بدون عربیت، ادبیات ما ناقص خواهد بود و مقاصد و معانی بزرگان و گویندگان خود را نمی‌توانیم درک کنیم....»

با ابلاغ فرمان رضاشاه توسط حسین شکوه‌الملک، رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی، از کار کناره گرفت. گویا مخالفت رئیس‌الوزرا با کشف حجاب اجباری نیز در این امر مؤثر بود. چه او نتیجه این سیاست را بدون آموزش منتهی به هرج و مرج اخلاقی می‌دانست.

چالش تبدیل کلاه پهلوی به شاپو

مهم‌ترین چالش فروغی در این برهه اما تبدیل کلاه پهلوی به شاپو بود؛ سیاستی که با مقدمات اجرای سیاست کشف حجاب همراه شد. اعتراض و تحصن اهالی مشهد با رهبری فقیهان در مسجد گوهرشاد با سرکوب شدید مواجه گردید. محمدولی‌خان اسدی، نایب‌التولیه آستان قدس رضوی و پدر داماد فروغی، متهم اصلی در تحریک مردمان بود. از همین رو با دستگیری اسدی، رئیس‌الوزرا نیز تحمل نشد و با ابلاغ فرمان رضاشاه توسط حسین شکوه‌الملک، رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی، از کار کناره گرفت. گویا مخالفت رئیس‌الوزرا با کشف حجاب اجباری نیز در این امر مؤثر بود. چه او نتیجه این سیاست را بدون آموزش منتهی به هرج و مرج اخلاقی می‌دانست.

فروغی در آخرین دوره نخست‌وزیری با وجود فشار شوروی و بریتانیا موفق شد از فروپاشی ساختار سیاسی جلوگیری کرده و با استعفای رضاشاه، سلطنت ولیعهدش را تسهیل کند.

نجات ایران از فروپاشی ساختار سیاسی

فروغی در روزگار عزلت و انزوا با دستیاری حبیب یغمایی به تصحیح کلیات سعدی پرداخت. روزگار اما بدین منوال باقی نماند. با اشغال ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه دست به دامان رجل سابقاً محبوبش شد. شاه برای دعوت او به پذیرش نخست‌‎وزیری شخصاً به خانه پیرمرد رفت که تن و جانش رنجیده و تکیده بود. بی‌جهت نبود که میرزاابوالحسن‌خان فروغی، برادر را برای پذیرش این دعوت مورد پرسش قرار داد؛ پرسشی که چنین پاسخ یافت: «میرزاابوالحسن‌خان! یک عمر مردم ایران به ما احترام گذاشتند، مقام دادند، زندگی ما را تأمین کردند؛ همه این‌ها را برای یک شب [کردند] و آن امشب است که به من احتیاج دارند، بگویم نه.»

فروغی در آخرین دوره نخست‌وزیری با وجود فشار شوروی و بریتانیا موفق شد از فروپاشی ساختار سیاسی جلوگیری کرده و با استعفای رضاشاه، سلطنت ولیعهدش را تسهیل کند. او خود متن استعفا را نوشت و گویا بخش آخر آن با آوردن عبارت «پیروی از مصالح کشور» توصیفی از دلیل همراهی با سلطنت پدر و پسر کرد: «از امروز که روز بیست‌وپنجم شهریور ۱۳۲۰ است، عموم ملت از کشوری و لشکری ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند و آن‌چه از پیروی مصالح کشور نسبت به من می‌کردند، نسبت به ایشان منظور دارند.»

او با امضای پیمان اتحاد سه‌جانبه سعی کرد اشغال را به اتحاد تبدیل کرده و خروج اشغال‌گران را از پی پایان جنگ تضمین کند. در این باره آماج حملات بسیار قرار گرفت. کار حتی به حمله فیزیکی یکی از تماشاییان در هنگام نطقش در مجلس کشید.

بر تخت نشستن محمدرضاشاه اما پایان کار فروغی نبود. او با کشوری اشغال‌شده مواجه بود و نگرانی از طمع ارضی روس‎‌ها بیش از پیش بود. او با امضای پیمان اتحاد سه‌جانبه سعی کرد اشغال را به اتحاد تبدیل کرده و خروج اشغال‌گران را از پی پایان جنگ تضمین کند. در این باره آماج حملات بسیار قرار گرفت. کار حتی به حمله فیزیکی یکی از تماشاییان در هنگام نطقش در مجلس کشید. واکنش نخست‌زیر به این اتفاق اما با متانت همراه بود: «جمله معترضه‌‎ای کلام مرا قطع کرد که جای تأسف است، ولیکن جای تعجب نیست. چون مطلب خیلی بزرگ است، شبهاتی القا می‌شود. اشخاصی که درست مسبوق نیستند، به اشتباه می‌افتند و روی اشتباهی که به آن‌ها دست می‌دهد، عقایدی اتخاذ می‌کنند و یک حرکاتی می‌کنند. البته این نباید مانع شود از این‌که عقلا حقیقت را در نظر بگیرند و مطابق مصالح مملکت عمل و اقدام کنند.»

او برای تضمین اجرای پیمان پس از پایان جنگ، ایالات متحده آمریکا را نیز دخیل کرد؛ اقدامی که در زمان بحران آذربایجان دوراندیشی فروغی را نشان داد. نخستین نخست‌وزیر محمدرضاشاه تا هفدهم اسفند ۱۳۲۰ در این مقام بود، سپس به وزیر درباری پهلوی دوم منصوب شد؛ مقامی که جایگاه روزگار وزیر درباری تیمورتاش را نداشت. او که برای ایالات متحده آمریکا در سپهر نوین سیاست ایران نقش ویژه‌ای قائل بود، در تدارک سفر به واشنگتن در مقام سفیر ایران بود که در پنجم آذر ۱۳۲۱ قلبش از تپش ایستاد.

میراث محمدعلی فروغی اما تنها در عرصه سیاست نیست؛ او ادیب و اندیشمندی است که در تألیف، تصحیح و ترجمه آثاری سترگ به یادگار نهاده که همچنان محل رجوع هستند. همچنان‌که مشی سیاسی او الگویی مهم برای امروز است.

۲۵۹

کد مطلب 2177365

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۲۰:۱۴ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۴
    0 2
    فروغی ؟ ناجی ایران؟چه دروغ بزرگی.فروغی دارای دوچهره کاملا” متضاد است ، از نظر فرهنگی چهره ای مثبت و باسواد وخادم وازنظر سیاسی انسانی منفی ونوکر انگلستان وخائن.

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین